خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا: برخی معاندان و مخالفان توحید و خداپرستی در مناقشه هایی که با خداپرستان دارند از آنها می پرسند اگر خداوند همان طور که در آموزه های وحیانی معرفی می شود قدرت مطلق است و در کتاب مقدس مسلمانان این گونه معرفی شده است که: (نه چیزی در آسمان ها و نه چیزی در زمین از حوزه قدرت او بیرون نخواهد رفت او دانا و توانا است)؛ «وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُعْجِزَهُ مِنْ شَیْءٍ فِی السَّماواتِ وَ لا فِی الْأَرْضِ إِنَّهُ کانَ عَلیماً قَدیرا» (۱) با این اوصاف آیا چنین قدرت مطلقی می تواند موجودی همانند خود، یعنی «خدایی دیگر» خلق کند!؟
اگر بپذیریم خداوند قادر بر آفرینش چنین پدیده ای می تواند باشد، عملا برای او شریک قائل می شویم و به وادی شرک می افتیم! و از سوی دیگر اگر برای فرار از افتادن در تله شرک، خداوند را ناتوان از آفرینش چنان مخلوقی معرفی کنیم، برخلاف ادعای اولیه، مطلق بودن قدرتش را و مضمون آن آیه مبارکه را نقض کرده ایم.
معمولا در پاسخ این سؤال گفته می شود کاری که متعلق قدرت قرار می گیرد باید امکان تحقق داشته باشد و چیزی که ذاتا محال یا مستلزم محال باشد مورد تعلق قدرت واقع نمی شود. «قدرت مطلق الهی» بدین معنا نیست که فی المثل بتواند امری ناممکن و محالی را ممکن کند. (۲) هیچ کسی نمی تواند انکار کند که قدرت الهی نامتناهی است؛ اما محالات ذاتی از دایره مقدورات خارج است؛ و سوال از اینکه: آیا قدرت الهی به آنها تعلّق می گیرد یا نه، سوال اشتباهی است. (۳)
محال بودن خلقت خدایی دیگر به خاطر پدید آمدن تناقض در وجود و امکان
گفتیم که عدم امکان آفرینش «خدایی دیگر»، نه به خاطر محدویّت قدرت الهی است؛ بلکه خلقت چنین خدایی مستلزم تناقض است و تناقض به بداهت عقلی دارای استحاله ذاتی است؛ یعنی ذاتا امکان تحقق ندارد و باطل است؛ به همین لحاظ مورد تعلق قدرت الهی قرار نمی گیرد.
در بحث های مربوط به «خداشناسی» ثابت شده که خداوند متعال «واجب الوجود» (۴) است. حال اگر ما فرض کنیم که خداوند همانند خودش را آفریده، آن خدای دوم از این لحاظ که خداست و باید صفات خدا را داشته باشد، «واجب الوجود» است؛ اما از این لحاظ که توسط آن خدای اولی پدید آمده است و ابتدا وجود نداشته «ممکن الوجود» (۵) است. یعنی در آنِ واحد هم «واجب الوجود» است و هم «ممکن الوجود»؛ و بدیهی است که چنین فرضی مستلزم تنافض است و محال.
محال بودن خلقت خدایی دیگر به خاطر پدید آمدن تناقض در تقدم و تاخر وجودی
مفهوم دیگری که «تناقض» پدید آمده از تصور مخلوقی همانند خداوند را روشن تر می کند، مفهوم «اول بودن» خداوند است. در آیه ۳ سوره حدید می خوانیم: «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ»؛ (اوّل و آخر و پیدا و پنهان اوست و او به هر چیز داناست).
علامه طباطبایی در تفسیر این صفت می فرماید: هر چیزی که فرض شود اول باشد، خدا قبل از آن چیز بوده. پس او نسبت به تمام ماسوای خود اول است. منظور از چنین اوّلیتی این است که او محیط به تمام اشیاء است؛ به هر نحوی که شما اشیاء را فرض و به هر صورت که تصور کنید. اصولا اوّلیت شاخه و فرعی از نام «محیط» است و محیط هم شاخه ای از اطلاق قدرت او است. چون قدرتش محیط به هر چیز است. (۶)
حال بیایید چنین تصوری را به آن خدای مخلوقی که می خواهد مثل خدای اصلی باشد و در عین حال توسط او نیز خلق شده باشد تسرّی دهیم! می بینیم آن خدای دوم از این لحاظ که خداست و باید صفات خدا را داشته باشد اول است اما از این لحاظ که توسط آن خدای اولی پدید آمده است، از وی متأخر است و در نتیجه نمی تواند اول باشد. یعنی در آنِ واحد هم باید اول باشد و هم اول نباشد و بدیهی است که چنین فرضی مستلزم تنافض و محال است.
محال بودن خلقت خدایی دیگر به خاطر ضرورت یگانگی (توحید) برای خداوند آفریگار
براهین مختلفی در صدد اثبات این موضوع هستند که خدای جهان یکی است و نمی تواند خدایان متعددی وجود داشته باشند؛ یعنی ممکن نیست که جهان چندین خدا داشته باشد. به طور کلّی تمام «دلایل توحید» ضد این فرض(خلق خدایی چون خود خدا) است؛ یعنی ممکن نیست خدایان متعددی وجود داشته باشد؛ چه اینکه ازلی باشند یا مخلوق دیگری. یکی از این براهین توحید «برهان تمانع» است.
برهان تمانع که گاه از آن به برهان «ممانعت» یا برهان «وحدت و هماهنگی» تعبیر می کنند از دو مقدّمه ترکیب یافته است: نخست انسجام و وحدت و هماهنگی در جهان آفرینش، و دیگر این که اگر بر این عالم دو یا چند قدرت حاکم باشد موجب بروز اختلاف و ناهماهنگی می گردد. (۷) در توضیح بیشتر از برهان تمانع می گوییم: خدایی که توسط خدای اول آفریده شده از آنجا که باید مثل خدای آفریدگار اول باشد، لازم می آید که در کنار خدای آفریدگارش خدایی کند، این چندگانگی بر مخلوقات و نظام حاکم بر جهان اثر می گذارد و نتیجه آن عدم وحدت نظام آفرینش خواهد بود.
از این گذشته، هر موجودی خواهان تکامل است، مگر آن وجودی که از هر نظر کامل بوده و تکامل در او مفهوم ندارد، و اگر برای خدایان قلمروهای جداگانه فرض کنیم، هیچ کدام دارای کمال مطلق نیستند و طبیعی است که هر کدام در صدد تکامل خویش باشد و بخواهد عالم هستی را دربست در قلمرو خود قرار دهد، که لازمه آن برتری طلبی هر یک بر دیگری و از هم پاشیدن نظام هستی است. (۸)
در برخی از بیانات معصومین(علیهم السلام) نیز به این برهان(تمانع) اشاره شده است.
برای مثال در حدیثی که هشام بن حکم از امام صادق(علیه السلام) نقل شده چنین می خوانیم که امام(علیه السلام) در پاسخ مرد بی ایمانی که سخن از تعدد خدایان می گفت فرمود: «این دو خدایی که تو می گویی یا هر دو قدیم و ازلی و نیرومندند و یا هر دو ضعیف و ناتوان یا یکی قوی و دیگری ضعیف؟ اگر هر دو قوی باشند چرا هر کدام دیگری را کنار نمی زند و تدبیر جهان را به تنهایی بر عهده نمی گیرد و اگر چنین گمان کنی که یکی قوی و دیگری ضعیف است توحید خدا را پذیرفته ای زیرا دومی ضعیف است و ناتوان بنابراین خدا نیست. و اگر بگویی آنها دو تا هستند از دو حال خارج نیست یا از تمام جهات متفق اند یا مختلف.
اما هنگامی که ما آفرینش را منظم می بینیم و کواکب آسمان هر کدام در مسیر ویژه خود سیر می کنند و شب و روز با نظم خاصی جانشین یکدیگر می شوند و خورشید و ماه هر یک، برنامه ویژه خود را دارند این هماهنگی تدبیر جهان و انسجام امورش دلیل بر این است که مدبّر یکی است. از این گذشته، اگر ادعا کنی خداوند دوتا است لا بد در میان آنها باید فاصله ای باشد تا دوگانگی درست شود در اینجا آن فاصله خود به عنوان «موجودی سوم» ازلی خواهد بود و به این ترتیب خدایان سه عدد می شوند!
و اگر بگویی سه هستند باید میان آنها دو فاصله دیگر باشد در این صورت باید به پنج وجود قدیم ازلی قائل شویم و به همین ترتیب عدد بالا می رود و سر از بی نهایت در می آورد».(۹)
بنابراین تصور وجود خدایی دیگر (چه وجودش بدون خالق تصور گردد و چه بگوییم توسط خدای اول آفریده شده باشد) منتفی می گردد.
بعداز بیان این استدلال ها، روشن می شود که محال بودن تصور چنین خدای مخلوقی واضح تر از آن است که نیاز به توضیح بیشتر داشته باشد چرا که دیدیم چنین خدایی نمی تواند خصوصیات خدای اول را در «واجب الوجود» بودن و ازلیت و احاطه و قدرت و... داشته باشد و در نتیجه دیگر خدا نخواهد بود و مقهور خدای آفریدگار ازلی می گردد، ضمن اینکه وجود خدایان چندگانه باعث نابودی نظام هستی می شود و یگانگی ضرورت خداوندی آفریدگار هستی است.
پی نوشت:
(۱). سوره فاطر، آیه ۴۴
(۲). آموزش عقاید، مصباح یزدی، محمدتقی، شرکت چاپ و نشر بین الملل سازمان تبلیغات اسلامی، تهران، ۱۳۸۴هـ. ش، چاپ هفدهم، ص ۷۸.
(۳). آموزش فلسفه، مصباح یزدی، محمد تقی، انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۷۸هـ. ش، ج ۲، ص ۴۱۴.
(۴). وجودی که برای به وجود آمدنش به هیچ موجود دیگری نیاز ندارد و بنابراین وجودش را از خود می گیرد و همیشه وجود دارد: ر. ک: آموزش عقاید، همان، ص ۵۷.
(۵). ممکن الوجود، موجودی است که برای به وجود آمدنش نیازمند چیز دیگری است و وجودش از خودش نیست بنابراین هم امکان دارد که طی شرایطی وجود داشته باشد و هم امکان دارد طی شرایطی دیگر وجود نداشته باشد: همان، ص ۵۸.
(۶). المیزان فی تفسیر القرآن، طباطبایی، سیدمحمدحسین، ترجمه: موسوی همدانی، سیدمحمدباقر، انتشارات جامعه مدرسین، قم، ۱۳۷۴هـ. ش، چاپ پنجم، ج ۱۹، ص ۲۵۸.
(۷). برای اطلاع از جزئیات تفصیلی این برهان ر. ک: تفسیر نمونه، همان، ج ۱۳، ص ۳۸۲.
(۸). رک: تفسیر نمونه، همان، ج ۱۴، ص ۳۲۴.
(۹). الکافی، کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، دار الکتب الإسلامیه، تهران، ۱۴۰۷هـ. ق، چاپ چهارم، ج ۱، ص ۱۸۰.
نظر شما