خبرگزاری بین المللی اهل بیت (ع) ابنا- پرسش/شبهه: چرا اسلام که یک دین مترقی است عمل برده داری را منع نکرده است و اولیاء دین خودشان به داشتن کنیز یا غلام معروف بوده اند؟
پاسخ : قرآن کریم اساس دعوت دینی را بر این نهاده است که همه انسان ها بندگان خدا هستند؛ حتی علاوه بر انسان، ملائکه و جنّ را نیز همین گونه توصیف کرده است؛ زیرا خداوند به معنای واقعی کلمه، مالک هر چیزی است هیچ موجودی در آسمان ها و زمین نیست؛ جز آنکه فرمانبردار خداست.
آیین اسلام، آیین آزادی و آزادگی است. آیین رحم و مروت است و قوانین و شیوه های برخورد اسلام، با مسأله برده داری نیز یکی از مصادیق همین آزادی و آزادی خواهی است. چون در عصر ظهور اسلام، برده داری در سراسر جهان معمول بوده است.
لذا مناسب است ابتدا به تاریخ برده داری نگاهی کوتاه بکنیم. ریشه و اساس برده گیری یکی از این سه چیز است:
- زور و قلدری: مثلاً رئیس قبیله به زور می توانست دیگران را به بردگی بگیرد.
- داشتن ولایت ارث و شوهری: به عنوان مثال: پدر می توانست فرزند خود را بفروشد.
- جنگ: از همه بیشتر برده گیری در جنگ معمول بوده است و حتی در بین ملل دارای تمدن، نظیر روم، هند، یونان و ایران نیز معمول بوده است.
زیرا ابتدا این گونه بود که قبیله پیروز در جنگ، تا آخرین نفر از طرف مغلوب را می کشت؛ امّا در طول زمان بنا را بر این گذاشتند که اسیران جنگی را به عنوان غنیمت تملک کنند.
دین اسلام قانونی به نام برده داری تأسیس نکرد بلکه از سه روش، دو روش را رد و یک روش را تحت شرایطی امضا کرد تا به مرور زمان و با شرایطی که قرار داده است، زمینه های آن نوع برده داری را هم از بین ببرد.
بر اثر این تمهیدات اسلام بود که به مرور زمان نظام برده داری آن هم فقط در یک بخش، یعنی بخش «زور و قلدری» ملغا اعلام گردید.
اما چرا اسلام راه سوم برده گیری را مردود ندانست، بلکه تضییقاتی در آن ایجاد کرد؟
بدان خاطر بود که اصلاح عادات غلط به زمان نیازمند است و در آن زمان بردگان فراوانی وجود داشته اند و گاهی بخش عظیمی از جامعه را بردگان تشکیل می دادند.
و اگر از ابتدا بردگی به طور کلّی ملغا می شد، خود رهایی بردگان باعث نابودی آنان و خانواده هایشان می شد، زیرا بردگان در آن زمان نه کسب و کار مستقلی داشتند و نه زندگی مستقلی.
حداقل اثر سوء آزاد کردن این جمعیت انبوه، مختل کردن امنیت جامعه بود. بررسی این نکته نشان می دهد که برخورد ضربتی و دفعی با مسأله برده داری، امری غیر حکیمانه، بلکه غیر ممکن است.
از این رو اسلام، در برخورد با این مسأله، چنان که در مورد «شراب» عمل کرد؛ به اصلاح تدریجی پرداخت.
کسانی به حکم اجبار به داخل جامعه جذب می شوند و در لباس بردگی در می آیند؛ به تربیت صالحه دینی تربیت یافته و به تدریج آزاد می شدند. به عبارت دیگر، افرادی که تحت تربیت صالحه هستند، آزادی اراده و عمل از آنان سلب می شود تا این که در آینده به طور کامل صلاحیت آزاد شدن پیدا کنند.
جهان متمدن هر چند به ظاهر، نظام برده داری را آن هم فقط در «زور و قلدری» ملغا اعلام کرد، امّا هنوز هم همان نظام به شکلی دیگر در جهان معمول است که با نگاهی کوتاه به جنگ جهانی دوم و قیمومیت بر ملل محروم و مغلوب می بینیم که چه فجایعی به بار آوردند و هنوز هم محرومان زمین، گرفتار آن نظام قیمومیتی غلط هستند.
در این قسمت تذکر دو نکته سودمند است:
با توجه به آیه 141 سوره نساء، و اجماع فقها بر عدم جواز فروش عبد مسلمان به کافر، مسلمان نمی تواند عبد کافر باشد.
بالاتر از این، پدری که کافر باشد، هیچ گونه تسلطی بر فرزند مسلمانش ندارد و نیز اگر نوه مسلمان و پدرش کافر باشد امّا پدربزرگش مسلمان باشد، ولایت بر نوه به عهده پدربزرگ است.
دیگر این که اسلام فقط در مورد اسیران جنگی کفّار و نیز کسانی که تا قبل از ظهور اسلام برده بوده اند، اجازه داد به صورت برده باقی بمانند تا به تدریج آزاد شوند و این بهترین راه حل بود.
اسلام علاوه بر این ها، این حکم مخصوص را در مورد بردگان دارد که حکومت اسلامی حق دارد در صورت مصلحت مجتمع اسلامی، کلیه بردگان را چه از طریق گرفتن قیمت های آنان و یا حتی بدون گرفتن چیزی، آزاد کند.
اسلام نه تنها برده داری را تایید نکرده، بلکه برای حل تدریجی آن، راه حل هایی را ارائه داده است که در محورهای زیر آن ها را مورد توجه قرار می دهیم:
الف)بستن سرچشمه های بردگی: چنانچه گفتیم اسلام از بین سه راه معمول برده گیری در آن زمان، دو راه زور و قلدری و ولایت ارث و شوهر را رد کرد و نپذیرفت.
و برای از بین بردن راه سوم یعنی راه برده گیری در جنگ، تضییقاتی ایجاد کرد.
مثلا در صورت پیروزی در جنگ، گرفتن برده الزامی نبوده است؛ بلکه دستور اسلام در این مورد این است که بعد از خاتمه جنگ با کفار، به چند صورت با اسیران برخورد شود:
از آنان فدیه گرفته شده و آزاد می شوند یا با اسیران مسلمان مبادله می شوند.
در مواردی که دو راه قبلی صلاح نبود، اسیران را برای خدمت به کار بگیرند و بین مردم تقسیم کنند.
ب)احیای شخصیت بردگان: دین مبین اسلام برای اِحیای حقوق بردگان اقدامات وسیعی کرده است، به طوری که هیچ فرقی بین بردگان و دیگر افراد قرار نمی دهد جز به تقوا و پرهیزکاری.
لذا به بردگان اجازه می دهد همه گونه پُست های اجتماعی را عهده دار شوند؛ از فرماندهی گرفته تا پست های حساس دیگر. به عنوان نمونه سلمان، بلال و قنبر را می توان نام برد که برده بودند.
خوش رفتاری نسبت به بردگان در این دوران انتقالی، به حدی است که حتی بیگانگان نیز بر آن تمجید کرده اند؛ به عنوان نمونه، جرجی زیدان می گوید:
اسلام نسبت به بردگان فوق العاده مهربان است و پیامبر این دین در مورد بردگان سفارش بسیار نموده است؛ به عنوان مثال: «کاری که برده تاب آن را ندارد به او واگذار نکنید» یا «هرچه خودتان می خورید به او بدهید».
منابع:
1- ترجمه تفسیر المیزان، ج 6، ص 494 ـ 497، چاپ جامعه مدرسین.
2- بحارالانوار مجلسی، ج 74، ص 1141، چاپ اسلامیه تهران.
3- مناظره دکتر و پیر، شهید هاشمی نژاد، ص 159 ـ 178.
4- تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ج 14، ص 451 ـ 467، چاپ اسلامیه تهران
نظر شما