خبرگزاری بین المللی اهلبیت - ع - ابنا: مدّتها بود که مشتاق ورقزدنِ کتاب «خون دلی که لعل شد» - این روایتِ دگرگونساز از حیاتِ پربرکتِ رهبرِ فرزانه انقلاب - بودم؛ امّا امواجِ خروشانِ روزمرّگی، هر بار مرا از این ساحلِ نور دور میکرد. تا اینکه در آستانه ماهِ رمضان، با خود عهدی بستم که نخستین روز این ماهِ خودسازی را با مطالعه این اثر همراه کنم و تا پایانِ ماه، در نفسگیرترین لحظاتِ کلماتش غرق شوم. از همان صفحاتِ نخستین، بهویژه آنجا که روایت بیواسطه از زبان مبارکِ ایشان جاری میگشت، هر کلمه چون شبنمی بر جانِ تشنه مینشست و دلم را به تماشای افقهایی فراتر از متن میبرد.
امّا افسوس که هنوز برگهای کتاب به نیمه نرسیده، ماه رمضان در دهمین روزِ خود، شاهد سیاهترین واقعه تاریخ انقلاب گشت؛ آنجا که شقیترین و پستترین انسانها بر روی زمین، دست آلوده به خونِ مطهرِ کسی کردند که تمام هستیاش برای آزادگی و سربلندیِ ملت اسلام تپیده بود.
«خون دلی که لعل شد»؛ این عبارت، نه یک توصیف ادبی که ترسیم فرآیندی تکوینی و تاریخی است. این روایتِ شگرف، ماجرای پر فراز و نشیب الهیای است که در درونِ جانِ مردی از تبارِ صبر و استقامت رخ داد. آیتالله خامنهای، سالهای سال در کوران طوفانهای سهمگینِ سیاست و استبداد، جامِ تلخ «خون دل» را سرکشیدند؛ خونی که از غصهٔ غربت اسلام، از دردِ ستم بر محرومان، از خیانتِ خائنان و از ناملایماتِ مسیرِ پرخارِ مبارزه، بر دلِ ریشهدار ایشان جاری بود.
اما این خونِ دل، برخلاف جاری شدن در رگهای خشم و یأس، در کورهٔ انقلاب و در حرارت ایمان، دستخوش تحولی عظیم شد. هر قطره از آن، در بوتهٔ صبر و تدبیر، از سیاهیِ مایگی خارج گشت و به «لعل»ی سرخ و تابناک بدل شد. این لعلها، گوهرهای نایابی بودند که هر یک شعاعی از حکمت، مقاومت و امید را در دل تاریکیها میگستراندند.
آن چه مهم است آن ست که این فرآیندِ تکامل، به خودیِ خود تمام نمیشد. این لعلهایِ گرانسنگ، قرار بود در جایی به کار آیند که تاریخ، تشنهترین دوران خود را میگذراند. مستضعفان عالم، به روایتِ دقیقِ تاریخ، نزدیک به ۲۵۰ سال طعم تلخ استعمار کهنه و استکبار نوین را چشیده بودند. آنان زیر چکمههای زر و زورِ ظالمانِ عالم، خرد و له شده بودند و آزادگی را در کابوسِ سلطه، گم کرده بودند.
و آنگاه، این لعلهایِ حاصل از خونِ دلِ رهبر، که هر یک نمادی از عزت، کرامت و خودباوری بود، به دستان توانمند و ارادهٔ پولادین ایشان، حلقه حلقه در هم تنید و شاکلهٔ «تاجی» را شکل داد. تاجی که نه از طلا و جواهراتِ فریبنده، که از جوهرِ مقاومت و استقلال بافته شده بود.
این تاج، نه بر تارکِ یک شخص، که بر فرازِ «سرِ یک ملت» که همان مستضعفانِ جهانند، قرار گرفت؛ مردمی که پس از دو قرن و نیم، طعمِ شیرینِ «نه گفتن» به زورگویان را چشیدند. رهبر انقلاب، با تکیه بر همان خون دلهایی که لعل شد، این تاجِ افتخار را بر سرِ امتی نهادند که بیدار شده بود؛ امتی که امروز از غزه تا لبنان، از یمن تا عراق، سربلند ایستاده و فریاد میزند که دورانِ ذلت و استعمار به سر آمده است.
به راستی که آیتالله خامنهای، خود را وقف این «تاجگذاریِ تاریخی» کردند؛ تاجی که هر نگینِ آن، یک لعلِ سرخِ حاصل از خونِ دلی است که هرگز هدر نرفت و به درخشانترین زیورِ عزتِ محرومان عالم مبدل گشت. این همان معنای حقیقی «از خون دل تا لعل جاودان» است؛ مسیری که امامِ خامنهای آن را با تحملِ تلخترین جرعهها، به شیرینترین فتحِ تاریخِ معاصر بدل ساخت.
زهرا صالحی فر، دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت رسانه، دانشگاه باقرالعلوم.
نظر شما