خبرگزاری بین المللی اهل بیت علیهم السلام _ ابنا: تاریخ مبارزات حقطلبانه همواره سرشار از نام مردان بزرگی است که در میدان نبرد با ظلم و طاغوت ایستادهاند، اما در پسپرده این مجاهدتهای سترگ، زنان فداکاری حضور داشتهاند که نامشان کمتر در صفحات تاریخ ثبت شده، اما اثر وجودیشان، روح و پیشبرنده حرکتهای عظیم انقلابی بوده است. این زنان، با صبری کوهآسا و ایمانی استوار، نه تنها بار سنگین زندگی را در نبود همسران مبارزشان به دوش کشیدهاند، بلکه خود، پناهگاه امن روحی مردانی شدهاند که جان بر کف، در راه آزادی و عدالت میجنگیدند. یکی از درخشانترین نمونههای این زنان فداکار، همسر رهبر شهید انقلاب اسلامی است؛ بانویی که زندگیاش تجسم صبر، رشادت و ازخودگذشتگی بود و روایت مجاهدتهای خاموش او، درسآموز و الهامبخش است.
با تأمل در فرازهایی از کتاب خون دلی که لعل شد، به روشنی میتوان دریافت که در پسِ قامت استوار یک مرد مبارز، زنی با قلبی محکم و روحی از نور ایستاده است؛ زنی که همسرِ او بود، همنفس و همسنگرِ سید علی خامنهای در طوفانهای سخت روزگار مبارزه.
بانو منصوره خجسته باقرزاده بانویی بود که خانهاش نه یک سرپناه ساده، که دژی در برابر طوفان حوادث روزگار خفقان بود. در آن سالهای سیاه، بارها خانهاش مورد هجوم مأموران طاغوت قرار گرفت. تصور کنید نیمهشبی را که ناگهان در به صدا درمیآید، نه با نوای آشنای یک دوست، که با ضربات خشن دژخیمانی که برای دستگیری همسرتان ریختهاند. او خود شاهد بود که چگونه همسرش را در همان نیمهشب، مقابل چشمانش مورد ضرب و جرح قرار دادند. صحنههایی که هر کدام میتوانست کمر هر انسانی را بشکند و روحش را برای همیشه گرفتار ترس و افسردگی سازد.
اما شگفتا که در تمام این سالهای پرمخاطره، هرگز نشد که ذرهای ترس، ضعف، افسردگی و یا حتی گلهای از زبان این زن شنیده شود. او تجسم واقعی «طمأنینه» و «آرامش» بود. طمأنینهای که از اعماق باورهای قلبیاش سرچشمه میگرفت و به همه اطرافیانش، خصوصاً همسر مبارزش، نیرو و اطمینان میبخشید. این آرامش، گنجینۀ بیبهایی بود که اگر نبود، شاید دل مبارزی چون سید علی خامنهای در سیاهچالهای تنهایی، شکنجه و تبعید میلرزید و عزم استوارش سست میشد.
نمود بارز این روحیۀ قوی، در ملاقاتهای زندان آشکار میشد. در حالی که بسیاری از خانوادهها، دیدار با زندانی را به جلسهای پر از گریه، زاری و انتقال اخبار ناگوار تبدیل میکنند، این بانوی بزرگوار با روحیهای عالی و چهرهای مصمم به ملاقات همسرش میرفت. او در آن دقایق کوتاه و ارزشمند، نه تنها باری بر دوش همسرش نمیگذاشت، بلکه به او اعتماد میداد، اطمینان میبخشید و قلبش را با وعدههای صادقانه خود، محکم میکرد.
و اما ایثار او از این هم فراتر میرفت. او تمام تلاش خود را میکرد تا ذرهای غبار غصه بر دل همسر مبارزش ننشیند. او آگاهانه، «سپر بلای» خانوادگی شده بود. نقلقول نویسنده بسیار تکاندهنده و گویاست: «هرگز نشد وقتی من در زندان بودم، خبر ناخوشایندی به من بدهد. به یاد ندارم که مثلاً خبر بیماری یکی از فرزندان را به من داده باشد، یا مطالبی را که برایم ناخوشایند باشد، دربارۀ خانواده و بستگان و والدین گفته باشد.»
این به چه معناست؟ یعنی این مادر فداکار، زمانی که فرزندش تب میکرد و در بستر بیماری میافتاد، زمانی که خودش با هزاران مشکل و تنگنا دستوپنجه نرم میکرد، تمام این غمها را در سینهاش حبس میکرد. او رنج بیماری فرزند را به جان میخرید، اما زخمِ خاطرِ همسر دربندش را بر نمیتابید. او گریههایش را پنهان میکرد تا صدای استوار همسرش در مسیر مبارزه، لحظهای نلرزد. این صبوری و رشادت مثالزدنی، خود جهادی خاموش، مقدس و عظیم بود که کمتر از مبارزه در میدانهای نبرد نبود.
پس از پیروزی انقلاب نیز، آنگاه که بسیاری از اطرافیانِ قدرتمندان، غرق در زرقوبرق دنیا شدند، این بانو بر عهد خود با سادگی وفادار ماند. او «اصرار بر سادهزیستی» داشت و خانهشان از تجملات و زرقوبرقهای دنیوی، حتی در اندازهای که در خانههای معمولی یافت میشود، به دور ماند. این، ادامه همان روحیه جهادی و زاهدانهای بود که سالها در سختیهای پیش از انقلاب صیقل خورده بود.
این زن، همان شریک زندگی و همسر رهبر شهید انقلاب اسلامی بود، همانی که رهبر شهید انقلاب وجود این همسر صالحه را برکتی از لطف و عنایت پروردگار می داند؛ بانویی که تا آخرین نفس، در تمام فراز و نشیبهای مبارزه با طاغوت و استکبار، پا به پای همسرش ایستاد تا آن مرد بزرگ، با آرامش خاطر و قلبی مطمئن، راه دشوار مجاهدت را محکم و استوار بپیماید و در نهایت، خود نیز پرچم مبارزه را در قامتِ «رهبری» بر دوش کشد. نقش او در آن سالهای بحرانی، نقشی بیبدیل بود.
و سرانجام، خداوند مزد این همه صبر و ازخودگذشتگی را به زیباترین شکل به او عطا کرد. او در کنار همان مردی که تمام عمرش را صرف مبارزه با طاغوت و استکبار کرده بود و همواره در معرض تهدید دشمنان اسلام و ایران بود، در روز دهم ماه مبارک رمضان به فیض عظیم شهادت نائل آمد و جاودانه شد. گویی تقدیر چنین بود که این روح بزرگ، که سالها در کنار همسرش طعم تلخ سختیها را چشیده بود، طعم شیرین شهادت را نیز در کنار او بچشد و این، اجر و پاداش الهی برای سالها مجاهدت صبورانهاش بود.
داستان زندگی این بانوی فداکار، چیزی فراتر از یک روایت شخصی است؛ این داستان، تبلور نقش بینظیر زن مسلمان در مهمترین تحولات تاریخ معاصر است. او نشان داد که یک زن، در عین حفظ کانون گرم خانواده و تحمل دشواریهای مادری در غیاب همسر، میتواند به مهمترین عامل پایداری و مقاومت یک مبارز تبدیل شود. او ثابت کرد که "آرامشِ" یک مرد، نه در تجملات و آسایش، که در ایمان و استواری همسرش ریشه دارد.
به راستی که اگر این زن و صبر و رشادت بینظیرش نبود، مسیر مبارزه برای رهبر انقلاب بسیار دشوارتر و پرفرازونشیبتر میشد. او بار عاطفی خانواده را یکتنه به دوش کشید تا ذهن همسرش کاملاً معطوف به هدف بزرگتری به نام «آزادی ملت» و «اعتلای اسلام» باشد. او با پنهان کردن غمها و بیماریها، قلب رهبر را از هرگونه تزلزل و دغدغهای که میتوانست او را از مسیر منحرف کند، حفظ کرد و به این ترتیب، نقشی بیبدیل در تاریخ پرفراز و نشیب این مرز و بوم ایفا نمود. یادش گرامی و راهش پررهرو باد.
زهرا صالحی فر، دانشجوی کارشناسی ارشد مدیزیت رسانه، دانشگاه باقرالعلوم.
پی نوشت
خون دلی که لعل شد، ص ۱۶۴ و ۱۶۵
نظر شما