۲۱ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۹:۴۸
چرا متواضعان عزیز می‌شوند؟

اگر کسی می خواهد بندگی کند، باید در برابر خداوند تعزز و استکبار نکند و در مقابل خدای متعال سجده تام داشته باشد. نقطه مقابل بندگی خداوند متعال، احساس کبریایی و عزتِ در مقابل عزت خداوند است و ریشه تمام صفات رذیله در اینجاست.

خبرگزاری بین‌المللی اهل‌بیت (ع) ـ ابنا: من مواعظ النبی صلی الله علیه وآله وسلّم: وجاءَهُ رجل بِلَبَن وعسل لِیَشربُهُ، فقال صلی الله علیه وآله وسلّم: شرابان یُکتَفی بأحدهما عن صاحبه لا أَشربُهُ ولا اُحرّمُه ولکنّی أتواضَعُ للّه، فانّه مَن تواضع للّه رفعهُ اللّه ومن تَکبّر وضعَهُ اللّه ومَنِ اقْتصد فی معیشته رزقَهُ اللّه ومن بَذّر حرمهُ اللّه ومن أکثر ذِکْر اللّهِ آجرهُ اللّه.(۱)

چون ممکن است برخی اینطور فکرکنند که عدم استفاده معصوم «علیه السلام» از بعضی نعمتها به معنای تحریم است و لذا پیامبر صلی الله علیه وآله وسلّم فرمودند: من خود نمی‌خورم ولی تحریم هم نمی‌کنم، چون نمی‌خواهم از همه نعم حلال استفاده نمایم. و مراد از رفعت هم، رفعت معنوی است گرچه ممکن است رفعت ظاهری هم باشد ولی قدر مسلم رفعت روحی و معنوی است، یعنی اگر کسی برای خدا تواضع کند، خداوند روحاً و خُلقاً او را بالا برده و مشمول کرامات خود قرار می‌دهد. همچنین قدر مسلم از وضع، تنزّل معنوی است، گرچه ممکن است تنزّل اجتماعی و موقعیتی هم منظور باشد.

ریشه گناهان در صفات رذیله و ریشه صفات رذیله در احساس بزرگی در محضر خداوند متعال است. در مقابل هم تمام بندگی این است که انسان برای خودش در عرض خدای متعال هیچ شأنی قائل نباشد و و آن محدوده مملکتی را که به انسان داده اند از آنِ خدا ببیند. آن جایی که به آن حول و قوه دادند همه آن را «مِن الله» بداند چرا که« لا حول و لا قوة الا بالله ». اگر کسی می خواهد بندگی کند، باید در برابر خداوند تعزز و استکبار نکند و در مقابل خدای متعال سجده تام داشته باشد. نقطه مقابل بندگی خداوند متعال، احساس کبریایی و عزتِ در مقابل عزت خداوند است و ریشه تمام صفات رذیله در اینجاست.

شیطان با استکبارش به این صفات رسید که در حدیث عقل و جهل این داستان استکبار، به صورت مفصل توضیح داده شده است که در این حدیث آمده است: خدای متعال شیطان را آفرید و به او دستور داد « أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَلَمْ یُقْبِل »(۲) یعنی خداوند به آن فرمود روی بگردان او روی گرداند اما هنگامی که فرمود روی بیاور، او امتثال نکرد و روی نیاورد. تمام افعال ما اقبال و ادبار است چرا که یا باید به سمت کاری برویم و یا باید برگردیم که هر دوی این رفت و آمد باید با فرمان خدا باشد. اگر با فرمان خدا بود هر دو عمل رفت و آمد خوب است. ما باید مانند زنبور عسلی باشیم که به تعبیر قرآن «أوّاب» است یعنی با امر و ماموریت به گلستان می رود و شیره ها را جمع می کند و دوباره به مرکز اصلی خودش برمی گردد. ما باید این طوری باشیم و با امر برویم و با همراهی به سمت خدای متعال برگردیم. باید با امر الهی به طرف عالم برویم و وقتی هم بر می گردیم غباری از عالم بر دل مان بر دل مان ننشسته باشد و این رفتن ما، غفلت، خودبینی و عجبی در ما ایجاد نکرده باشد.


منبع:

۱. تحف العقول، صفحه ۴۶.

۲. بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام، جلد۱، صفحه۱۵۸.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha