۱۴ تیر ۱۴۰۵ - ۱۰:۱۴
باید برخاست؛ بدرقه آقای شهید ایران و آغاز عهدی دوباره با راه عزت

در تاریخ ملت‌ها، لحظه‌هایی هست که از محدوده زمان عبور می‌کند و به «واقعه» تبدیل می‌شود؛ واقعه‌ای که نه فقط در تقویم، بلکه در جان مردم ثبت می‌شود. روز بدرقه و تشییع آقای شهید ایران، حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای، از همین لحظه‌هاست؛ روزی که اندوه، شکوه، ایمان، اشک و عهد در یک قاب واحد جمع می‌شوند و ملتی بزرگ، پیش چشم تاریخ، با امام خود وداع می‌کند؛ نه وداعی از جنس پایان، بلکه وداعی از جنس آغاز.

به گزارش خبرگزاری اهل بیت(ع) ـ ابنا ـ امروز ایران، داغدار مردی است که عمر خود را در راه خدا، در مسیر اسلام، در پاسداری از انقلاب، در دفاع از عزت ملت و در مقابله با جبهه سلطه گذراند. او نه فقط یک رهبر سیاسی، بلکه معلم ایمان، صبر، بصیرت، مقاومت و امید بود. سال‌ها در سخت‌ترین بزنگاه‌ها، دل این ملت را به وعده الهی گرم کرد و نشان داد که راه انقلاب، راه ترس و تردید نیست؛ راه ایمان، ایستادگی و توکل است.

شعار این تشییع، خود خلاصه‌ای از مکتب اوست: «باید برخاست». این جمله، فقط یک شعار مراسمی نیست؛ وصیت یک راه است. باید از اندوه برخاست، باید از حیرت برخاست، باید از غبار فتنه برخاست، باید از رخوت و تماشاگر بودن برخاست و در میدان ایمان، خدمت، جهاد، روشنگری و دفاع از حقیقت ایستاد. ملتی که امام شهید خود را بدرقه می‌کند، اگرچه داغدار است، اما زمین‌گیر نیست؛ اشک می‌ریزد، اما فرو نمی‌نشیند؛ سوگوار است، اما مأموریت خود را از یاد نمی‌برد.

قرآن کریم درباره شهیدان می‌فرماید: «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ»؛ آنان را که در راه خدا کشته شده‌اند مرده مپندارید، بلکه زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند. این آیه، امروز بیش از همیشه در جان ما معنا می‌یابد. پیکر شهید بر دوش مردم است، اما حقیقت او زنده‌تر از همیشه در دل ملت جریان دارد. جسمش تشییع می‌شود، اما راهش تشیید می‌شود؛ قامتش از میان ما رفته، اما مکتبش در میان ما ایستاده‌تر شده است.

در این بدرقه بزرگ، نماد مشت گره‌کرده نیز تنها یک نشان تصویری نیست؛ زبان فشرده یک ملت است. مشت گره‌کرده، یعنی ایمان به قدرت مردم. یعنی عهد با خون شهید. یعنی اعلام اینکه دست ملت ایران، دست تسلیم نیست؛ دست بیعت با ظلم نیست؛ دست سازش با یزیدیان زمان نیست. این مشت، از بغض مقدس مردم گره خورده است؛ اما تنها بغض نیست، اراده است. تنها خشم نیست، بصیرت است. تنها اعتراض نیست، اعلام ایستادگی یک امت در برابر تاریخ است.

شهادت امام امت، اگرچه داغی سنگین بر دل دوستداران انقلاب و اسلام است، اما در منطق قرآن و عاشورا، شهادت پایان حیات نیست؛ اوج حیات است. شهید، مرگ را شکست می‌دهد و به زندگی معنا می‌بخشد. او از خاک عبور می‌کند تا در افق جان‌ها طلوع کند. از همین روست که قرآن درباره مؤمنان راستین می‌فرماید: «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ»؛ در میان مؤمنان مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بسته‌اند، صادقانه ایستادند.

رهبر شهید ما، مصداق روشن همین صدق عهد بود. در میدان مبارزه، در دوران مسئولیت، در روزهای تهدید، در شب‌های توطئه، در لحظه‌های فتنه و در سال‌های فشار، بر عهد خود با خدا، امام، شهدا و مردم ایستاد. او به ملت آموخت که عزت، با التماس به قدرت‌های عالم به دست نمی‌آید؛ عزت، ثمره ایمان، خودباوری، مقاومت و ایستادگی است. او بارها بر این حقیقت تأکید داشت که مقاومت هزینه دارد، اما هزینه سازش و تسلیم، به‌مراتب سنگین‌تر است؛ زیرا تسلیم، فقط از دست دادن یک امتیاز سیاسی نیست، از دست دادن روح یک ملت است.

امروز، در کنار پیکر مطهر او، باید دوباره معنای «عزت» را بفهمیم. او به ما آموخت که ملت مؤمن، در برابر طوفان‌ها خم نمی‌شود. به ما آموخت که دشمن هرچقدر پرهیاهو باشد، اگر ملتی به خدا تکیه کند و به توان خود ایمان داشته باشد، شکست‌ناپذیر خواهد شد. به ما آموخت که انقلاب اسلامی یک حادثه مقطعی نبود، بلکه جریان ممتد ایمان، عدالت‌خواهی، استقلال‌طلبی و کرامت انسانی است.

در مکتب عاشورا، بیعت نکردن با باطل، فقط یک موضع سیاسی نیست؛ یک اصل ایمانی است. آن‌گاه که حضرت سیدالشهدا(ع) در برابر منطق سلطه و تحقیر ایستاد و فرمود: «مِثْلِی لا یُبایعُ مِثْلَه»؛ کسی مانند من با کسی مانند یزید بیعت نمی‌کند، تاریخ فهمید که جبهه حق، هرگز مشروعیت خود را پای سفره باطل معامله نمی‌کند. این جمله، فریاد آزادگی انسان مؤمن است؛ اعلام اینکه ایمان، کرامت و حقانیت، قابل معامله با زور و تهدید نیست.

رهبر شهید نیز در روزگار ما همین منطق حسینی را زنده کرد. آن‌گاه که در برابر زیاده‌خواهی و زبان زور ترامپ ایستاد و با تکیه بر همان منطق عاشورایی، مضمون بلند «مِثْلِی لا یُبایعُ مِثْلَه» را یادآور شد، در حقیقت نشان داد که انقلاب اسلامی، در برابر یزیدیان زمان، از فرهنگ عاشورا نیرو می‌گیرد. این موضع، فقط پاسخ به یک شخص نبود؛ پاسخ یک مکتب به منطق سلطه بود. پاسخ ایمان به تهدید بود. پاسخ ملت حسینی ایران به کسانی بود که خیال می‌کردند می‌توانند با فشار، تحریم، تهدید و ترور، اراده یک ملت را در هم بشکنند.

این روزها، تقارن اشک‌های ما با ایام سوگواری حضرت اباعبدالله الحسین(ع)، معنایی عمیق‌تر به این وداع می‌دهد. عاشورا مدرسه‌ای است که در آن، مرگ در راه خدا به حیات ابدی تبدیل می‌شود و خون مظلوم، خواب تاریخ را می‌شکند. امام حسین(ع) با خون خود به جهان آموخت که اگر دین، عزت و حقیقت در خطر باشد، ایستادن واجب است؛ حتی اگر پایان ظاهری آن، شهادت باشد. رهبر شهید نیز در امتداد همین مکتب، پرچم عزت حسینی را در روزگار ما برافراشته نگه داشت.

در روایات اسلامی آمده است: «إذا ماتَ العالِمُ ثُلِمَ فی الإسلامِ ثُلمَةٌ لا یَسُدُّها شَیء»؛ هنگامی که عالمی از دنیا می‌رود، رخنه‌ای در اسلام پدید می‌آید که چیزی آن را پر نمی‌کند. امروز این رخنه، فقط فقدان یک عالم دینی نیست؛ فقدان رهبری است که علم را با عمل، ایمان را با شجاعت، سیاست را با معنویت و تدبیر را با توکل پیوند زد. او در میدان اندیشه، عالم بود؛ در میدان سیاست، حکیم بود؛ در میدان مقاومت، فرمانده بود؛ و در میدان دل‌های مؤمنان، پدری مهربان و تکیه‌گاهی معنوی.

اما داغ شهید، فقط برای گریستن نیست؛ برای بیدار شدن است. همان‌گونه که عاشورا فقط مصیبت نیست، مسئولیت است؛ بدرقه و تشییع آقای شهید ایران نیز فقط مراسم وداع نیست، صحنه بیعت دوباره است. امروز هر قدمی که مردم در این تشییع برمی‌دارند، اعلام وفاداری به راهی است که او برای آن زیست و سرانجام در همان راه به شهادت رسید. هر اشک، اگر با معرفت همراه باشد، می‌تواند به عهد تبدیل شود؛ و هر عزاداری، اگر با بصیرت همراه باشد، می‌تواند به استمرار راه شهید بینجامد.

او خود درباره شهدا هشدار داده بود که زنده نگه داشتن یاد و خون شهید، کاری کوچک نیست. امروز ما وارثان همین مسئولیتیم. اگر شهید، جان خود را تقدیم کرد، ما باید پیام او را حفظ کنیم. اگر او خون داد، ما باید راه را گم نکنیم. اگر او ایستاد، ما حق نداریم در برابر فشارها سست شویم. اگر او از عزت ملت پاسداری کرد، ما وظیفه داریم این عزت را با وحدت، هوشیاری، کار، خدمت، ایمان و حضور در صحنه حفظ کنیم.

معنای شعار «باید برخاست» همین‌جاست. باید از تشییع به تکلیف رسید. باید از سوگ به حرکت رسید. باید از اشک به اقدام رسید. باید از محبت به اطاعت و از ارادت به مسئولیت رسید. امروز هرکس در این کشور دل در گرو امام شهید دارد، باید سهم خود را از ادامه راه او بشناسد؛ مسئول با خدمت صادقانه، جوان با امید و جهاد علمی، رسانه با روشنگری و صداقت، مردم با وحدت و حضور، و نخبگان با تبیین حقیقت و مقابله با تحریف.

در چنین روزی، مردم ایران تنها پیکر یک رهبر را تشییع نمی‌کنند؛ تاریخ مجاهدت، صبر، حکمت و مقاومت را بدرقه می‌کنند. این حضور، پیام روشنی به جهان دارد: ملتی که امامش شهید می‌شود، یتیم نمی‌شود؛ بیدارتر می‌شود. ملتی که رهبرش در راه خدا به شهادت می‌رسد، متوقف نمی‌شود؛ مصمم‌تر ادامه می‌دهد. خون شهید، نهال انقلاب را پژمرده نمی‌کند؛ آن را ریشه‌دارتر می‌سازد.

امروز، در برابر این پیکر مطهر، باید با خدا، با امام زمان(عج)، با شهدا و با روح بلند امام شهید عهد کنیم که راه او را ادامه می‌دهیم؛ راه ایمان، عزت، مقاومت، عدالت، استقلال، خدمت به مردم و دفاع از مظلومان را. باید عهد کنیم که اجازه ندهیم غبار تحریف بر چهره حقیقت بنشیند. باید عهد کنیم که وحدت ملی را پاس بداریم، امید را زنده نگه داریم و در برابر دشمنی‌ها، همان‌گونه که او می‌خواست، با بصیرت و استقامت بایستیم.

خدایا، این شهید عزیز را با پیامبر اعظم(ص)، امیرالمؤمنین(ع)، حضرت زهرا(س)، سیدالشهدا(ع) و شهدای کربلا محشور فرما. خدایا، به دل‌های داغدار این ملت صبر جمیل، به مسئولان کشور اخلاص و تدبیر، به جوانان این سرزمین بصیرت و امید، و به امت اسلامی عزت و استقامت عطا کن.

امروز ما با اشک می‌آییم، اما با عهد بازمی‌گردیم.
با اندوه می‌آییم، اما با امید برمی‌خیزیم.
با داغی بزرگ می‌آییم، اما با ایمانی بزرگ‌تر ادامه می‌دهیم.
و اگر پیام این بدرقه را در یک جمله خلاصه کنیم، همان است که بر دل‌ها نشسته است:

باید برخاست.

سلام بر امام شهید.
سلام بر آقای شهید ایران.
سلام بر پرچمدار عزت.
سلام بر صدق، صبر و مقاومت.
سلام بر مردی که رفت، اما راهش ماند؛
و سلام بر ملتی که با مشت‌های گره‌کرده، در بدرقه او، دوباره با خدا، شهدا و آینده انقلاب بیعت می‌کند.

----------------------

پایان پیام/۳۴۴

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha