به گزارش خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا ـ مدرنیته سرمایهداری در بدو شکلگیری، خود را حامل عقلانیت، پیشرفت و رهایی بشر معرفی کرد؛ با وعده آزادسازی ظرفیتها، افزایش تولید و بهبود سطح زندگی. اما در چهره عریان و متوحش خود، به بازتولید کهنترین منطق تاریخ بشر بازگشت: منطق «آدمخواری». خواه این مفهوم را واقعی بدانیم یا استعاری، تاریخ گواه آن است که توحش، نه پیشامدرن است و نه استثنا؛ بلکه در دل «متمدنترین» ادوار نیز تداوم یافته است.
افشای آنچه به «اسناد اپستین» معروف شد، برای ملتهای تحت ستم شوکآور نیست؛ آنان که با خون و جان خود، خشونت نظام سلطه را تجربه کردهاند، نیازی به این اسناد برای شناخت چهره واقعی آن ندارند. اهمیت این پرونده، نه در افشاگری صرف، بلکه در نمایش عالیترین مرحله سادیسم قدرت است؛ جایی که جنایت، نه برای ضرورت، بلکه برای «لذت»، «تفنن» و بازتولید احساس «الوهیت» و «سلطه مطلق» انجام میشود.
آنچه از این اسناد و مکاتبات برملا شد ـ از ربایش و تجاوز به کودکان، قاچاق انسان، تا روایتهایی از آیینهای خشونتبار افراطی ـ پدیدهای ناگهانی یا استثنایی در تاریخ بشر نیست. این اعمال، ادامه منطقی مسیری است که استعمارگران، پس از دههها القای «برتری انسانی» خود، به اوج آن رسیدهاند.
.

.
تاریخ استعمار در آمریکای لاتین نمونهای روشن از این وارونگی است. استعمارگران اروپایی، برای مشروعیتبخشی به اشغال و کشتار، بومیان را «وحشی» و «آدمخوار» معرفی کردند. روایتهایی که از سوی کاشفان و مورخانی چون «هانس اشتادن» درباره قبایل بومی برزیل مطرح شد، در خدمت همین منطق بود. اما شواهد باستانشناسی، از جمله یافتههای مؤسسه اسمیتسونیان، نشان میدهد که در مستعمره جیمزتاون (اوایل قرن هفدهم)، این مهاجران اروپایی بودند که به آدمخواری و قطعهقطعهکردن کودکان روی آوردند.
امین معلوف نیز در کتاب «جنگهای صلیبی از نگاه اعراب»، بر پایه منابع صلیبی، از جنایاتی سخن میگوید که در معرّهالنعمان رخ داد؛ جایی که صلیبیون، کودکان را بر سیخ کشیدند و خوردند. این وقایع، نه حاشیه تاریخ، بلکه متن آناند.
در دوران معاصر نیز، گزارشهای مربوط به محاصره سارایوو، از پدیدهای موسوم به «سافاری انسانی» پرده برداشت؛ جایی که ثروتمندان اروپایی، با پرداخت مبالغ هنگفت، برای «تفریح»، غیرنظامیان را هدف گلوله قرار میدادند. خشونت، به سرگرمی بدل شده بود.
از منظر روانشناسی اجتماعی، چنین رفتارهایی محصول زیست در ساختارهایی است که پاسخگویی در آنها از میان رفته است. در محیطهایی که نخبگان از مصونیت کامل برخوردارند، «انسانزدایی» از قربانی و «عادیسازی انحراف» رخ میدهد. جوامع بسته نخبگانی، مانند شبکه اپستین، انحراف را به «راز مشترک» و سپس به هنجار بدل میکنند.
از اینرو، پرونده اپستین نه یک لکه بر دامان نظامی سالم، بلکه بازتاب ماهیت واقعی نظمی است که در آن سرمایه و قدرت بیمهار، انسان را به شکار و نخبگان را به خدایان بیمسئولیت تبدیل کرده است.
«قدرت تمایل به فساد دارد و قدرت مطلق، فساد مطلق میآورد.» (لرد اکتون)
.

کارتون «کمال شرف» در واکنش به رسوایی ترامپ در پرونده اپستین
.....
پایان پیام/
نظر شما