به گزارش خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا ـ در هر رویارویی احتمالی دریایی میان تهران و واشنگتن، منطقه خلیج فارس میتواند به محیطی برای خفهسازی نظامی تبدیل شود؛ فضایی که ایران میکوشد در آن، طرف مقابل را وادار کند در شرایطی نامطلوب و با حاشیه حرکتی محدود بجنگد. فرضیه ایران بر نبردی متوازن در دریا استوار نیست، بلکه بر کشاندن تدریجی نیروی دریایی آمریکا به درون زنجیرهای از تهدیدهای بههمپیوسته متکی است؛ آنچه در ادبیات نظامی، زنجیره کشتار نامیده میشود، جایی که ابزارهای اخلال، فرسایش و ضربه دقیق بهصورت مکمل عمل میکنند و فشار را در سطوح مختلف انباشته میسازند.
براساس گزارش روزنامه الاخبار لبنان با توجه به ماهیت تسلیحات دریایی ایران، انتظار میرود با نخستین نشانههای تنش، واحدهای کوچک دریایی برای کارگذاری مینهای کفنشین، مغناطیسی و صوتی در تنگه هرمز فعال شوند. سپس زیردریاییهای کوچک کلاس غدیر و قایقهای سبک در مناطق دشوار برای پایش کامل مستقر شوند. در آبهایی با عمق ۳۰ تا ۶۰ متر، هرگونه کاهش سرعت میتواند شناورها را به اهدافی تقریباً ثابت تبدیل کند.
همزمان با درگیر شدن ناوها در عملیات پاکسازی و کشف مین، مرحله فرسایش دفاع نزدیک بهویژه علیه اهداف اصلی مانند ناوهای هواپیمابر آغاز میشود. در این چارچوب، تاکتیک اشباع یا حمله گروهی با بهکارگیری صدها قایق تندرو از مدلهای «عاشوراء» و «یا مهدی» مطرح میشود که با سرعت بالا از محورهای مختلف نزدیک شده و بهطور همزمان موشکهای کوتاهبرد، اژدر و موشکهای کروز شلیک میکنند. هدف از این موجهای متراکم، اشباع سامانههای دفاعی و پراکندن تمرکز رادارها با حجم بالای اهداف است؛ فشاری که میتواند ذخایر موشکهای رهگیر را مصرف کرده و زمینهساز مرحلهای سنگینتر از درگیری شود.
با آشکار شدن موقعیت اهداف اصلی، موشکهای بالستیک ضدکشتی مانند «خلیج فارس»، «هرمز ۱» و «هرمز ۲» وارد میدان میشوند. این سامانهها از عمق خاک ایران و با بردی تا حدود ۷۰۰ کیلومتر شلیک میشوند و سرعتی بیش از پنج برابر سرعت صوت دارند. نسخههایی مجهز به جستجوگرهای اپتیکی و حرارتی همچون «ذوالفقار»، «بصیر»، «فاتح مبین» و «قاسم بصیر» نیز با بردهایی تا ۱۲۰۰ کیلومتر مطرحاند که امکان اصلاح مسیر در مرحله پایانی را فراهم میکنند و وابستگی به سیگنالهای ماهوارهای را کاهش میدهند. با این حال، موفقیت آنها به دقت مختصات اولیه و بهروزرسانی مستمر وابسته است؛ زیرا ناو هواپیمابر با سرعتی بیش از ۳۰ گره دریایی حرکت میکند و ظرف چند دقیقه میتواند موقعیت خود را چند کیلومتر تغییر دهد.
در اوج تنش، عنصر زمان بهعنوان یک سلاح مستقل مطرح میشود؛ بهویژه با موشک مافوق صوت «فتاح» که سرعتی بیش از پنج ماخ دارد و قادر به مانور در حین پرواز است. در این شرایط، زمان هشدار به حداقل میرسد و رهگیری بهدلیل تغییر مسیر پیچیدهتر میشود.
بهموازات آن، موشکهای کروز با پرواز در ارتفاع پایین همچون «قادر»، «قدیر» و «ابو مهدی» در ارتفاع ۵ تا ۱۰ متری سطح دریا حرکت میکنند و تا لحظات پایانی از دید رادار پنهان میمانند. معمولاً پیش از حمله این موشکها، پهپادها برای انحراف توجه و مصرف سامانههای رهگیر وارد عمل میشوند تا موشکهای کروز بتوانند بدنه کشتی یا نقاط حساس آن را هدف بگیرند.
در کنار این لایههای تهاجمی، ایران اخیراً در چارچوب رزمایشهای آمادگی، موشک پدافندی دریایی «صیاد ۳-G» با برد ۱۵۰ کیلومتر را برای نخستینبار از روی ناو «صیاد شیرازی» آزمایش کرد. این آزمایش در جریان رزمایش کنترل هوشمند نیروی دریایی سپاه در تنگه هرمز انجام شد.
تمام این لایهها در قالب طرحی یکپارچه عمل میکنند که هدف نهایی آن مرکز ثقل یعنی ناو هواپیمابر است. حتی بدون غرق کامل، وارد کردن خسارت جدی به عرشه پرواز یا سامانههای پیشران میتواند ناو را موقتاً از خدمت خارج کند؛ هدفی عملیاتی که در محیطی محدود و حساس مانند خلیج فارس، موازنه قدرت را دگرگون میسازد.
در چنین چارچوبی، سناریوی تله خلیج فارس بر برتری عددی تکیه ندارد، بلکه بر پیچیدهسازی محیط نبرد، انباشت فشار و مدیریت دقیق زمان درگیری استوار است؛ سناریویی که از همان لحظه نخست، هزینه تصمیم به درگیری دریایی را بهویژه با توجه به آسیبپذیری پایگاهها و منافع آمریکا در منطقه در برابر فشار موشکی ایران، بهشدت افزایش میدهد.
..............................
پایان پیام/ ۲۶۸
نظر شما