خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا: ایرادی که از سوی بعضی ها وارد شده این است که می گویند: شما چگونه می توانید نقش «وجدان» را در «هدایت و رهبری اجتماعات بشری» انکار کنید؛ در حالی که تجربه نشان داده که تربیتِ وجدان می تواند تمام اصول اخلاقی را در یک اجتماع بزرگ زنده کند و همان آثاری را که از عقاید مذهبی و تعلیمات پیامبران انتظار می رود به طور کامل از آن به دست می آید.
مثلا: وجود کشور سوئیس در دل اروپا و در میان جهانِ متمدنِ امروز، گواه زنده این موضوع است. کشوری که تقریباً پلیس و دادگاه در آن مفهومی ندارد! و غالباً میزهای دادگستری آن خاک می خورد!! با اینکه در این کشور، ایمان و عقاید مذهبی امتیاز خاصی بر سایر کشورهای اروپایی ندارد؛ اما بر اثر حکومتِ وجدان و رشدِ اخلاقی و اجتماعی، بسیاری از مشکلات اجتماعی به خودی خود حل شده، مفاسد اخلاقی، فوق العاده تقلیل پیدا کرده و اهالی آن مردمی درستکار، وظیفه شناس و راستگو هستند.
در پاسخ باید گفت: این ایراد از جهات مختلفی قابل بحث است:
۱. اغراق و مبالغه
افراد مُطّلعی که به سوئیس مسافرت کرده اند و همچنین کسانی که با تجّار سوئیسی یا نمایندگان کارخانجاتِ آنجا سر و کار داشته و دارند، تأکید می کنند که: این داستان هایی که از وضع اخلاقی مردم سوئیس نقل می کنند (مانند: تعطیل بودنِ دادگستری به علت نبودن پرونده های جنایت) بسیار اغراق آمیز است؛ زیرا اداراتِ دادگستری سوئیس در تمام مدّت سال، جریان عادی خود را طی می کنند.
از جمله مدارکی که می تواند مبالغه آمیز بودنِ این اظهارات را ثابت کند، آماری است که در سال ۱۳۳۵ در خصوص خودکشی و انتحار از طرف سازمان پزشکی جهان در جراید انتشار یافت.
مطابق این آمار، مجموع خودکشی های یک ساله سراسر جهان بالغ بر ۷۲۰۰۰ نفر بوده است. در این گزارش تصریح شده بود که خودکشی در ممالک ژاپن، دانمارک، استرالیا، سوئیس به نسبت جمعیّت، بیش از سایر کشورها بوده است!
این گزارش نشان می دهد که طوفان های اجتماعی و مفاسد اخلاقی که سرچشمه اصلی انتحارها و خودکشی هاست ـ در این کشور نسبت به جمعیّتِ خود فراوان است، و علی رغمِ تبلیغات و تصوّرات عدّه ای خوش باور، آن قدرها هم وضع اجتماع آنجا آرام نیست؛ زیرا خودکشی در یک اجتماع سالم و آرام ـ که اصول اخلاقی با قدرت در آن حکومت می کند ـ معنی ندارد؛ اما از آنجا که در شهر کوران، یک چشم، پادشاه است، در برابر فجایعی که در ممالک هم مرز با سوئیس رخ می دهد، باید سوئیس را یک مدینه فاضله دانست؟؛
زیرا مردم آن نسبت به دیگر ملّت ها، مردمی سالم، آرام و وظیفه شناس هستند! و همین مقایسه سبب شده که وضع اخلاقی مردمِ آنجا را به مراتب بیش از آنچه هست نشان دهند.
۲. شرایط استثنایی
کشور سوئیس دارای یک موقعیّت خاصِّ جغرافیایی و یک سلسله شرایط استثنایی است که به طور کلی با هیچ یک از ممالکِ دنیا قابل مقایسه نیست؛ زیرا از طرفی موقعیّتِ جغرافیایی و سیاسی این کشور به گونه ای است که توانسته است بی طرفی واقعی و کاملِ خود را در میان قطب های متضادِّ سیاست جهان حفظ کند و به همین جهت این کشور در جنگ های جهانی گذشته، طعمه فاتحین زورمند نشد وگرنه وضعش به گونه ای دیگر بود. از طرف دیگر، این کشور، کوهستانی ترین کشور اروپا با بهترین مناظر طبیعی است و از نظر منابع طبیعی یک کشور غنی محسوب می شود.
بدیهی است که مجموع این مسائل در سلامتِ روح و پاکی نسبی مردم این مملکت تأثیر دارد؛ ولی آیا مجموع این شرایط در سایر کشورهای جهان، دست به دست هم می دهند؟ آیا همه کشورها می توانند در شرایط و اوضاع کنونی بی طرف بمانند؟ آیا تضادّهای سیاسی اختلافات مرزی و تصادم های قهری، بی طرفی را به هم نمی زند؟ و آیا تمام ملّت ها به اندازه ملت سوئیس از شرایط اولیه زندگی بهره مند می باشند!؟
مسلماً پاسخ تمام یا اکثر این سؤالات منفی است؛ زیرا از یک طرف اکثریت مردم جهان در انواع محرومیت ها به سر می برند و از طرف دیگر ادامه کشمکش های سیاسی دولت های زورمند به اکثر کشورها گسترش پیدا کرده و دود آن به چشم همه می رود! آری همین مسائل است که زمینه را برای در هم کوبیدن وجدان و خاموش ساختن ندای آن فراهم می سازد. گذشته از تمام این مسائل، سوئیس به دلایل جوانی(۱) کوچک بودن(۲) کمی جمعیت(۳) و ... در دوران استعمار، مستعمراتی پیدا نکرد.
اگر این کشور از نظر وسعت، جمعیّت، سوابق سیاسی و احتیاجات اقتصادی وضعش به گونه ای دیگر بود مسلماً دامانش به استعمار آلوده شده بود و طبعاً برای حفظ مستعمراتِ خود مجبور بود در اتّحادیه های دفاعی و پیمان های مشابه آن وارد شود و همین مسائل کافی بود که به مبارزات سیاسی، رقابت های ناسالم اقتصادی و هزار و یک بدبختی دیگر ـ که سرچشمه انحرافات اخلاقی است ـ کشیده شود.
همچنین کشور سوئیس بر اثر رعایتِ مقرّراتِ بی طرفی کامل، به مقدار قابل توجّهی از شرِّ تحریکات بیگانگان ما، دسیسه بازی ها و خراب کاری های جاسوسان آنها ـ که عامل مهمّ انحرافات و آلودگی های اجتماعی هستند ـ در امان است. بنابراین باید تصدیق کنیم که وضع کنونی سوئیس مرهون یک سلسله شرایط خاصّ تاریخی، جغرافیایی، طبیعی و سیاسی است که کاملا جنبه استثنایی دارد.
۳. تأثیر تبلیغات مذهبی
% ۹۸/۵ از مردم کشور سوئیس پیرو مذهب مسیح(علیه السلام) می باشند و تبلیغات مذهبی در میان آنها کم نیست. اگر به هیچ آیین و مذهبی پای بند نبودند آیا وضع اخلاقی آنها مثل امروز بود؟ موضوع تأثیر مذهب و تعلیمات مذهبی در روحیه مردم سوئیس از اینجا روشن می شود که قانون تعلیمات ابتدایی مورخ ۲ دسامبر درباره وظایف مدارس ابتدایی مقرّر می دارد که: «هنگامی که طفل به سن ۶ سال تمام رسید دبستان برای تربیتِ وی، جانشین خانواده می شود و باید سعی کند اخلاق، نیروهای ذهنی و جسمی و استعدادهای او را پرورش دهد و مطالبی را که متناسب با سنّ اوست به وی بیاموزد».
تربیت ابتدایی باید ایمان به خداوند را در روح طفل رسوخ دهد و به او بیاموزد که نسبت به هم نوعان خود بر طبق دستورات مذهبی رفتار نماید و ...(۴) و نیز درباره موادّ درسی در مدارس ابتدایی چنین می خوانیم: تعلیمات دینی، زبان مادری حساب، شناختن کشور، ...(۵) در دوره دوّم (تحصیلات متوسّطه) عین همین مواد به اضافه مواد دیگری برنامه درسی آنها را تشکیل می دهد. هم چنین با توجه به اینکه: کشور سوئیس کشوری است که تعداد اشخاص بی سواد آن تقریباً صفر است.
به علاوه کیفیّتِ تحصیل در آنجا نیز بسیار خوب و رضایت بخش می باشد(۶) روشن می شود که نسبتاً تعلیمات مذهبی و روح دینی، در مردم این سرزمین نفوذ دارد و مسلماً این موضوع در وضع اخلاقی آنها بی اثر نیست.
تعلیمات دینی یکی از موادّ اساسی برنامه های اساسی برنامه های ابتدایی و متوسطه آنهاست و عموم افراد بدون استثناء باید آن را فرا گیرند و طرز تعلیم تمام مواد درسی (و از جمله تعلیمات دینی) به روش صحیحی انجام می گیرد. بنابراین در سال هایی که اطفالِ آنها آمادگی کامل برای پذیرفتن حقایق دارند به مقدار قابل توجّهی تعلیمات دینی می بیند.
با این وضع چگونه می توان ادعا کرد که وضع اخلاقی آنها ـ که نسبت به کشورهای هم جوار نسبتاً بهتر است ـ معلول پرورش و تربیت وجدان است و نه معلول تربیت مذهبی؟ آری باید اطمینان داشت که اگر آنها به کلی از تعلیمات مذهبی بی بهره بودند چنین وضعی را نداشتند و طرز اخلاق آنها با آنچه فعلا دیده می شود تفاوت بسیار داشت.
۴. آزمایش نظریه اجتماعی
همانطور که می دانیم بایستی مقیاس بحث در مسائل اجتماعی، عموم یا اکثر افراد باشد و هرگز افراد نادر نمی تواند مقیاس سنجش صحیح یا باطل یک نظریه اجتماعی باشد. به عبارت دیگر: ما اگر بخواهیم یک نظریه اجتماعی را آزمایش کنیم هرگز نباید آن را روی یک یا چند نفر یا جامعه کوچک یا محدودی بیازماییم؛ بلکه باید روی عموم افراد و اجتماعات یا اکثریت قابل ملاحظه ای آزمایش شود تا بتوان در مورد نتایج آن قضاوت صحیح نمود؛ بنابراین هیچ مسئله ای نمی تواند در موارد خاص و محدود به عنوان یک اصل اساسی پذیرفته شود.
وسعت تمام خاک سوئیس بیش از یک چهلم کشور ما ـ ایران ـ نیست و اگر بخواهید این وسعت را در نظر مجسّم کنیم کافی است بدانید فاصله این مرز تا آن مرز کشور کمی بیش از فاصله قم تا تهران می باشد. جمعیّت آن گرچه نسبت به مساحتش کم نیست؛ ولی نسبت به مجموع جمعیّت روی زمین بسیار ناچیز است.
بنابراین به فرض اینکه از تمام اشکالات گذشته صرفه نظر نماییم و قبول کنیم که در این کشور با آن شرائط مخصوص به خود، وجدان توانسته است به جای مذهب بنشیند، باز نمی توان این موضوع را دلیلی برای اثبات صحّت نظریه کلی وجدان به جای مذهب دانست؛ زیرا این آزمایش تنها روی تعداد معدودی صورت گرفته و چنین آزمایشی در این گونه بحث های اجتماعی ابداً ارزش ندارد.
این استدلال درست مانند این است که مثلا کسی بگوید: از میان هر ۱۰۰۰ نفر یک نفر قول و تعهّدش به اندازه سند رسمی او ارزش دارد، بنابراین می توان ادارات و دفاتر مربوط به اسناد رسمی را برچید و قول و تعهّدات لفظی را به جای آن نشانید! (۷)
پی نوشت:
(۱). بیش از ۳۵۰ سال از استقلال آن و مجزا شدن از امپراطوری مقدس رم نمی گذرد.
(۲). مساحت سوئیس ۴۱/۲۹۵ کیلومتر مربع است.
(۳). جمعیت سوئیس ۶/۳۵۰/۰۰۰ نفر است.
(۴). نشریه وزارت فرهنگ، شماره ۹، تیرماه ۱۳۳۸.
(۵). نشریه وزارت فرهنگ، همان.
(۶). نشریه وزارت فرهنگ، همان.
(۷). برگرفته از کتاب: رهبران بزرگ، مکارم شیرازی، ناصر، مدرسه الامام علی بن ابی طالب(ع)، قم، ۱۳۷۳ هـ ش، چاپ: اول، ص ۸۴ الی ۹۱.
نظر شما