۳۱ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۶:۱۹
مسئول ارتباطات الوفاق بحرین: هرمز و تورات و ده ضربه؛ سلاح ایران که جهان را حیران کرد

حجت‌الاسلام والمسلمین «سیدعباس شبر الموسوی» مسئول ارتباطات الوفاق بحرین طی یادداشتی اختصاصی نوشت: ایرانیان برای هراس افکندن دشمن نه به بمب اتم نیاز داشتند و نه به موشک‌های قاره‌پیما، تنها چیزی که لازم داشتند یک آبراه بود با عرضی که در باریکترین نقطه از پنجاه کیلومتر تجاوز نمی‌کند؛ تنگه هرمز...

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی اهل‌بیت(ع) ـ ابنا ـ با گذشت بیش از ۵۰ روز از جنگ رمضان مهمترین موضوع در این جنگ که مورد توجه ده ها و صدها نویسنده و تحلیلگر و چهره سیاسی در جهان واقع شده موضوع بسته شدن تنکه هرمز از سوی جمهوری اسلامی ایران به روی کشتی های کشورهای متخاصم در جنگ است.

این راهبرد امروز تبدیل به سلاحی قوی در جهان شده که جهانیان را حیران کرده است و تمام تلاش های آمریکایی و اسرائیلی برای گرفتن این راهبرد از دست ایران تاکنون به نتیجه نرسیده است.

هنگامی که امروز به آنچه در آبهای خلیج فارس می‌گذرد، می‌نگریم، به تنگه هرمز که به حدیث روز جهان بدل شده است، ناگزیر باید درس‌هایی از گذشته را بازیابیم و با خاطره به پائیز سال ۱۹۷۳ میلادی بازگردیم، به جنگ ۶ اکتبر ۱۹۷۳، مصادف با ۱۰ رمضان ۱۳۹۳ هجری.

در جنگ دهم رمضان که نزد یهودیان «روز کیپور» نام دارد،جهان درسی سخت آموخت؛ آنگاه که عرب‌ها برای نخستین بار از سلاح نفت استفاده کردند. نه سلاح‌های کشتار جمعی داشتند و نه هواپیماهای مدرن، اما دریافتند که می‌توانند اقتصاد جهان را با یک ضربه، از طریق افزایش قیمت‌ها و تحریم صادرات، فلج کنند..

آن نخستین باری بود که کشورهای غربی احساس کردند ارباب مطلق میدان نیستند و اراده ملت‌های منطقه می‌تواند شکستشان دهد. سلاح و موشک در آن سطح نبود که عرب‌ها را پیروز میدان کند، بلکه معادله، لوله‌های نفت و خطوط کشتیرانی بود. چنانکه محمد حسنین هیکل روزنامه‌نگار کهنه‌کار مصری، گفت: «سیاست در جنگ اکتبر سلاح را رها کرد، نه اینکه بگویم به او خیانت کرد».

 امروز، پس از گذشت بیش از پنجاه سال، آن صحنه تکرار می‌شود، اما با زیرکی‌ای بیشتر. ایرانیان برای هراس افکندن به جهان غرب نه به بمب اتم نیاز داشتند و نه به موشکهای قاره‌پیما. تنها چیزی که لازم داشتند یک آبراه بود با عرضی که در باریکترین نقطه که از پنجاه کیلومتر تجاوز نمی‌کند: تنگه هرمز. همان جایی که یک پنجم ذخایر نفت جهان و بیش از یک سوم محموله‌های گاز طبیعی مایع شده از آن می‌گذرد.

این یک بازی کاملاً جدید است. قدرت دیگر در داشتن نفت خام یا گاز نیست، بلکه در توان جلوگیری از عبور آن است. این همان «سلاح هرمز» است. بیایید لحظه‌ای درنگ کنیم و بنگریم که تاریخ چگونه خود را با ابزارهایی متفاوت تکرار می‌کند.

هفتصد و نود و هفت سال پیش، دقیقاً در (دهم رمضان) سال ۶۴۸ هجری، نبرد منصوره در مصر شعله‌ور بود. لوی نهم، پادشاه فرانسه، در رأس یک لشکرکشی صلیبی عظیم آمد تا مگر بیت‌المقدس را پس بگیرد ،اما مصریان او را شکست دادند و در خانه ابن لقمان اسیرش کردند. آن نخستین باری بود که غرب صلیبی دریافت شرق شکارگاه ساده‌ای نیست. سپس بار دیگر (دهم رمضان) سال ۱۳۹۳ هجری فرا رسید تا مصریان و سوریها حماسه عبور را بنویسند، اسطوره ارتش شکست‌ناپذیر را درهم بکوبند و ثابت کنند که «روز کیپور» یهودیان می‌تواند به روز عذاب و عقوبت آنها بدل شود..

 اکنون، بار دیگر (دهم رمضان) را در سال ۱۴۴۷ هجری، مصادف با ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ میلادی، را پشت سر می‌گذرانیم؛ آمریکا و اسرائیل جنگی علیه ایران آغاز کرده‌اند. خبرهای رسیده حاکی از آن است که تل‌آویو عملیات خود را «غرش شیر» نام نهاده و واشنگتن آن را «خشم حماسی» نامیده است. رسانه‌های عبری در همان تاریخ گزارش دادند که هدف اسرائیل «نابودی کامل نظام تروریستی ایران» بوده و پنتاگون اعلام کرد؛ ضربات بر توان موشکی و دریایی ایران متمرکز است. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در بستر «تروث سوشیال» ویدئویی از آغاز عملیات نظامی بزرگ منتشر کرد. اما گویی تقدیر چنین بوده که روز دهم رمضان همواره سرآغاز پیروزیها باشد، یا دست‌کم ماهی برای پاسخ‌های دردناک..

باید به یاد آوریم آنچه را که روزنامه‌نگار پیشکسوت، محمد حسنین هیکل، بیش از یک دهه پیش با چشم بصیرت خواند. او در تحلیل خود از بحران برنامه هسته‌ای ایران گفت: «این ما را به بحرانی فوری فرا می‌خواند که بر گرد خلیج در چرخش است و طوفانهای آن هر چند هنگام وزیدنشان در انتظار است، اما در حال گرد آمدن است. منظورم احتمالی است که بحران برنامه هسته‌ای ایران به آنجا می‌تواند برسد.» این برنامه، در مدتی که شاید از پایان همین سال تجاوز نکند، به نقطه بحرانی خود بر پل یک بحران می‌رسد.

 دو احتمال بیش نیست: یا برنامه ایران به وعده خود جامه عمل می‌پوشاند و به نتیجه می‌رسد، یا اسرائیل به کمک آمریکا تهدید خود را اجرا می‌کند و ضربه می‌زند. در هر دو صورت  چه وعده موفق شود و چه تهدید اجرا گردد ، هر حالت آثار و نتایج سیاسی و استراتژیک خود را دارد.

سپس آن جمله معروف خود را افزود که برخی آن را مبالغه آمیز پنداشتند: «جالب توجه است که برخی نیروهای سیاسی در خلیج فارس به نظر مطمئن می‌رسند که ضربه تهدیدآمیز اسرائیل و آمریکا علیه ایران "جراحی تمیزی" خواهد بود که خاری را که ممکن است زهرآگین باشد بیرون می‌آورد! این خوش‌بینی افراطی و بی‌حد و حصری است، زیرا پیامدهای این ضربه هر چند با جراحی درون‌بینی انجام شود، عوارضی به بار خواهد آورد که آنتی بیوتیک‌های شناخته شده یا جستجو شده ما برای آن کافی نیست».

سیزده سال از آن سخن گذشت و عوارضی که او هشدار داده بود؛ امروز به واقعیتی برای همگان بدل شده است. ضربه فرود آمده، «تهدید» اجرا شده، اما آیا جراحی تمیز بود؟ هرگز. فاجعه‌ای بود که عوارضش هنوز پایان نیافته است.

ایران طولی نکشید؛ بی‌درنگ پاسخ داد. بر اساس گزارش خبرگزاریها، تهران پاسخ خود را «وعده صادق ۴» نام نهاد و پایگاه‌های آمریکا را در قلب خلیج فارس و خود اسرائیل را هدف قرار داد. تحلیل‌هایی که در جریان مارس ۲۰۲۶ منتشر شد؛ حاکی از آن است که عملیات به بیش از ۱۰۰ موج پیاپی حمله تکامل یافت و به سلاحهای متعارف محدود نماند، بلکه اعیاد یهودیان را به روزهای وحشت تبدیل کرد..

و اینجاست آن بعدی که چه بسا بسیاری از آن غافل مانده‌اند: بُعد روانی و دینی که ایران آن را به خوبی درک می‌کند. حملات ایران در بهار ۲۰۲۶ صرفاً موشک‌هایی نبود که اینجا و آنجا منفجر شوند، بلکه پیامی بود با دقت خوانده شده: «ما می‌دانیم کی شاد می‌شوید و می‌دانیم چه زمانی می‌ترسید؛ اعیادتان را ناکام خواهیم کرد.»

جنگ آمریکا و اسرائیل در (دهم رمضان) یعنی ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ آغاز شد؛ تاریخی که مصادف با شب عید پوریم (مساخر) یهودیان بود. تحلیل‌های اسرائیلی اواخر فوریه و اوائل مارس ۲۰۲۶ نشان داد که اسرائیل عمداً آغاز جنگ را در سالروز نجات یهودیان از هامان فارسی انتخاب کرده بود، اما نتیجه معکوس شد.

سپس عید پسح (پِساخ) فرا رسید. در ۳۱ مارس و ۱ و ۲ آوریل ۲۰۲۶، ایران حملات خود را تشدید کرد. در این زمینه، خبرگزاری یورونیوز در گزارشی به تاریخ ۱ آوریل ۲۰۲۶ به نقل از ارزیابی‌های اولیه نظامی آورده که ایران نزدیک به ۱۰ موشک بالستیک به سمت مرکز اسرائیل شلیک کرد، در بزرگترین رگبار هفته‌های اخیر. این حمله همزمان با شب عید پسح بود. روزنامه معاریف اسرائیل در ۳ آوریل ۲۰۲۶ به نقل از یک مفسر نظامی نوشت که این حمله برای «تباه کردن مهمترین شبهای عید» کافی بود؛ ترافیک به طرز محسوسی کاهش یافت و دهها هزار خانواده ترجیح دادند در پناهگاهها بمانند.

و اینجا نگاه من به تشابهی شگفت‌انگیز جلب شد، تشابهی که چه بسا بسیاری بدان توجه نکرده‌اند: بر پایه همان منبع (یورونیوز، ۱ آوریل ۲۰۲۶) تعداد موشکها «نزدیک به ۱۰» بود، نه بیشتر و نه کمتر. در تورات، آنگاه که فرعون آزادی بنی‌اسرائیل را نپذیرفت، خداوند «ده ضربه» بر او نازل کرد. دهمین و آخرین ضربه «مرگ هر نخست‌زاده در سرزمین مصر» بود. آیا تصادفی است که ایران دقیقاً ۱۰ موشک (یا نزدیک به ۱۰) در شب عید پسح  که جشن رهایی از فرعون است - شلیک می‌کند؟ یا پیامی عمدی است به این مضمون: «همانگونه که خداوند فرعون را به ده ضربه مجازات کرد، اکنون ما شما را با ده ضربه موشکی در همان شب مجازات می‌کنیم»؟ حتی دهمین ضربه در تورات ضربه قاطع بود و در حملات ایران، شب دوم آوریل (که پس از آن گزارش آمد) شدیدترین و وحشتناکترین شب بود. این وارونه کردن طقس یهودی علیه خودش است، تبدیل رمز «ده ضربه» از ابزار عقاب الهی فرعون به ابزار عقاب ایرانی «فرعون عصر».

در ۱۸ مارس ۲۰۲۶، گزارش‌های خبری حاکی از آن بود که موشکهای انشعابی ایران باعث آتش‌سوزی و ویرانی گسترده در ایستگاه قطار تل‌آویو  ساویدور و انبارهای حولون شده و دست‌کم دو کشته و چندین زخمی بر جای گذاشته است.

آن کودتای پلید که می‌پنداشت با ارتش و هواپیماهایش از اعیاد خود حفاظت می‌کند، غافلگیر شد که خود اعیادش هدف گشته‌اند. این جوهر جنگ روانی است. ایران نه تنها موشکهای بالستیک و پهپادها را توسعه داد، بلکه درک عمیقی از نقاط ضعف اسرائیل پروراند، جغرافیا را به سلاح تبدیل کرد و تقویم دینی دشمنش را به میدان نبرد بدل ساخت. این همان استراتژی «سلاح هرمز» است که از آن سخن می‌گوییم.

یک روز پس از آغاز جنگ، در ۱ مارس ۲۰۲۶، اخبار اقتصادی حاکی از آن بود که ایران موفق شده تنگه هرمز را عملاً مسدود کند، صدها نفتکش را به دام اندازد و بحران حمل و نقل جهانی بیافریند. در مقابل، آمریکا محاصره دریایی بنادر ایران را پاسخ داد. گزارش‌های دریایی مارس ۲۰۲۶ ثبت کرده‌اند که ایران به نفتکشهایی که از دستوراتش سرپیچی کردند حمله کرد و کشتی‌های خارجی را به عنوان برگ فشار توقیف کرد..

این جنگی است نامتقارن از هر جهت. جنگی که در آن نه به ناوگان دریایی برای رویارویی با ناوگان پنجم نیاز داری، نه به سلاح هسته‌ای برای مقابله با زرادخانه اسرائیل. تنها چیزی که لازم داری درک کردن «کی» و «کجا» ضربه بزنی، تا با کمترین هزینه بیشترین تأثیر حاصل شود. با همین سادگی هوشمندانه، ایران جغرافیا را به سلاح، تقویم دینی دشمن را به میدان جنگ روانی، و پایگاه‌های آمریکا را در خلیج فارس به گروگانهایی مطیع بدل کرد.

در آن سوی میدان، آمریکا «خشم حماسی» و «غرش شیر» را اعلام کرد، اما خشم به محاصره دریایی بدل شد که اقتصاد جهان را می‌لرزاند، و شیر در آبهای کم‌عمقی گرفتار آمد که قوانینش را نمی‌داند. هرچه واشنگتن مشت خود بر تنگه می‌فشرد، تهران محاصره را تنگتر می‌کرد و آنها را بیشتر در این باتلاق فرو می‌برد. معادلات خلیج فارس جز با حسابهایی که اربابان حقیقی این منطقه می‌پذیرند، حل نمی‌شود.

از این رو بایسته و نظاره‌گر می‌ایستم، در حالی که رویدادها بالا می‌گیرد و ائتلاف ها دگرگون می‌شود؛ در گوش حقیقت زمزمه می‌کنم که این تحلیل تنها ثبتی از آنچه گذشت نیست، بلکه کوششی است برای خواندن آنچه خواهد آمد.

 (دهم رمضان) در منصوره مصر پیروزی بود، در عبور نیز پیروزی بود، و (دهم رمضان) آغاز جنگی بود که هنوز پایان نیافته. کیست که بداند؟ شاید (دهم رمضان) آینده شگفتی دیگر برای ما به ارمغان آورد، یا شاید تاریخ خود را به گونه‌ای تکرار کند که هیچ کس به گمانش نیز نیاورده باشد.

و پس از همه این غوغا، تنها یک یقین بر جای می‌ماند، یقینی که از این همه سر و صدا آموخته‌ام: «هرمز شریان همه است». هر که آن را در قبضه گیرد، جهان را از ناحیه اقتصادی آن در چنگ دارد. ایران این حقیقت را پیش از دیگران دریافت. اما غرب هنوز گمان می کند هسته‌ای اوج تهدید است، غافل از آنکه در این سرزمین، جغرافیا از هواپیماها قدرتمندتر است، و تاریخ از موشکها نیرومندتر، و اعیاد و تقویمهای دینی میدان اصلی نبردند.

...............

پایان پیام

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha