خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا: واژه «قرب» در لغت به معنای نزدیکی یک شیء به شیء دیگر دانسته شده است؛ (۱) یعنی برای تصوّر معنای این واژه و مفهوم نزدیکی دو پدیده به هم، ناگزیر از تصویر شیئیّت و جسمیّت برای آنها هستیم. با لحاظ کردن این نکته می بینیم که در متون دینی اصطلاح «قرب الهی» و مفهوم نزدیکی به خدا به مناسبت های مختلف مورد اشاره قرار گرفته است؛ حال این سؤال مطرح است که وقتی ما خداوند را از هر گونه جسمیّت و شیئیّت و قابلیّت دیده شدن منزه و پاک می شماریم، اصطلاح «قرب الهی» چه مفهوم و معنایی دارد؟
برای فهم معنای انتساب این اصطلاح به خداوند متعال پیش از هر چیزی، باید به قرآن مجید به عنوان اصیل ترین منبع معارف اسلامی رجوع کرد. قرآن در آیات متعدّدی به مفهوم «قرب الهی» و موضوع نزدیک بودن خداوند به مخلوقاتش اشاره می کند.
یکی از مهم ترین آیاتی که متضمّن معنای «قرب» برای ساحت خداوند متعال است، آیه ۱۶ سوره ق می باشد. خداوند متعال در این آیه شریفه درباره خلقت انسان و وضعیّت این مخلوق نزد خالقش می فرماید: «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرید»؛ (ما انسان را آفریدیم و وسوسه های نفس او را می دانیم و ما به او از رگ قلبش نزدیک تریم).
در تفسیر و تبیین چنین تعبیر عجیبی که خداوند برای نزدیکی خود به آدمی به کار برده، مفسّران وجوه مختلفی را بیان کرده اند؛ امّا همه آنها نهایتا به معنای احاطه خداوند بر وجود و حتّی درونی ترین احساسات و ذهنیات اوست. با احاطه علمی ای که خداوند به ما دارد و با توجه به بودن ما در قبضه قدرت او تکلیف ما روشن است. نه افعال و گفتار ما از او پنهان است، و نه اندیشه ها و نیات، و نه حتّی وسوسه هایی که از قلب ما می گذرد. (۲)
علّامه طباطبایی نیز در تفسیر معنای نزدیکی خداوند به انسان در این آیه می فرماید: خدای تعالی کسی است که نفس آدمی را آفریده و آثاری برای آن قرار داده؛ پس خدای تعالی بین نفس آدمی و خود نفس، و بین نفس آدمی و آثار و افعالش واسطه است.
پس خدا از هر جهتی که فرض شود و حتّی از خود انسان به انسان نزدیک تر است. و چون این معنا، معنای دقیقی است که تصوّرش برای فهم بیشتر مردم دشوار است لذا خدای تعالی به اصطلاح دست کم را گرفته که همه بفهمند و به این حدّ اکتفا کرده که بفرماید ما از طناب ورید [رگ] به او نزدیک تریم و یا در جای دیگر قریب به این معنا را آورده، می فرماید: «أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ» (۳)؛ (خدا بین انسان و قلبش واسطه و حائل است).(۴)
به طور کلی آنچه با بررسی این آیه و آیات دیگر و تفاسیر آنها به نظر می آید این است که باید معنای «قرب» را راجع به ساحت مقدّس خداوند به معنا و مفهومی فهمید که تفاوتی جوهری با معنای لغوی این واژه دارد.
بهترین تعبیر همان است که امیرمؤمنان علی(علیه السلام) در خطبه اول نهج البلاغه فرموده است: «مَعَ کُلِّ شَیْءٍ لَا بِمُقَارَنَةٍ وَ غَیْرُ کُلِّ شَیْءٍ لَا بِمُزَایَلَة» (۵)؛ (او با همه موجودات است، امّا نه اینکه قرین آنها باشد؛ و جدا از همه موجودات است، امّا نه اینکه از آنها بر کنار باشد). هستی تمام موجودات عالم چنین است که بدون وابستگی و پیوند با ذات او اصلا مفهوم و وجود و بقایی ندارد؛ و این نهایت قرب خداوند را به بندگان و قرب بندگان را به او نشان می دهد. (۶)
علاوه بر این، از موارد دیگری که کلمه «قرب» استعمال می گردد، در امور معنوی و بندگی و عبودیّت است که از آن تعبیر به «تقرّب» می گردد. «تقرّب» به معنای آن است که کسی بخواهد به چیزی و یا کسی نزدیک شود. بنده خدا با اعمال صالح خود می خواهد به خداوند نزدیک گردد و این نزدیکی عبارت است از اینکه در معرض شمول رحمت الهی واقع می شود. (۷) که این معنا نیز با مساله تجسیم بی ارتباط است.
منظور از لقاء الله؟
علاوه بر «قرب الهی»، اصطلاح دیگری که ممکن است کاربرد آن برای ساحت مقدّس پروردگار شائبه تجسیم ایجاد کند، اصطلاح «لقاء الله» است. ریشه این اصطلاح از مادّه «لقی» به معنای دیدار کردن و بهم رسیدن است. (۸) بدیهی است که این مفهوم درباره خداوند به عنوان وجودی مجرّد و نامرئی که جسمیّت درباره آن قابل تصوّر نیست، مبهم و نیازمند تبیین است.
بررسی آیاتی که در آنها این مفهوم مورد اشاره قرار گرفته و روایاتی که ذیل این آیات به تبیین این مفهوم پرداخته اند ما را با معنای صحیح این اصطلاح در مورد خداوند آشنا می کند.
در آیه ۵ سوره عنکبوت می خوانیم: «مَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ وَ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیم»؛ (کسی که امید به لقاء اللَّه دارد، سرآمدی را که خدا تعیین کرده فرا می رسد و او شنوا و داناست). علامه طباطبایی در تفسیر اصطلاح «لقاء الله» در این آیه شریفه می فرماید: «مراد قرار گرفتن بنده است در موقعی که دیگر بین او و بین پروردگارش حجابی نباشد؛ همچنان که روز قیامت نیز این چنین است و این روز، روز ظهور حقایق است.
به عبارتی لقای هر چیز علم یافتن به وجود او است و روز قیامت همگان بر حقانیت پروردگار علم می یابند، و لقای علمی برایشان حاصل می شود».(۹)
شبیه همین تفسیر را در تفسیر نمونه نیز می خوانیم که: «بعضی آن را به معنی ملاقات فرشتگان پروردگار، و بعضی به معنی ملاقات حساب و جزا، و بعضی به ملاقات حکم و فرمان حقّ تفسیر کرده اند، و بعضی آن را کنایه از قیامت و رستاخیز دانسته اند؛ در حالی که دلیلی ندارد که آیه را به این معانی مجازی تفسیر کنیم. باید گفت لقای پروردگار در قیامت نه یک ملاقات حسّی که یک لقای روحانی و یک نوع شهود باطنی است؛ چرا که در آنجا پرده های ضخیم عالم مادّه از مقابل چشم جان انسان کنار می رود و حالت شهود به انسان دست می دهد».(۱۰)
با اندک جست و جویی در روایات معصومین(علیهم السلام) نیز می بینیم که منظور از این اصطلاح، همین معنای مورد اشاره است. برای مثال حضرت علی(علیه السلام) در تفسیر آیه ۴۶ سوره بقره یعنی «الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِم»؛ (آنها کسانی هستند که می دانند دیدار کننده پروردگار خویشند) می فرماید: (آنها برانگیخته می شوند و زنده می گردند و مورد حساب و اعطای پاداش یا عذاب قرار می گیرند)؛ «أَنَّهُمْ یُبْعَثُونَ وَ یُحْشَرُونَ وَ یُحَاسَبُونَ وَ یُجْزَوْنَ بِالثَّوَابِ وَ الْعِقَاب».(۱۱)
مورد دیگر قرآنی که در آن از این تعبیر برای خدا استفاده شده، آیه ۱۱ سوره انسان است. در بخشی آیه درباره جایگاه نیکان در قیامت می خوانیم: «وَ لَقَّاهُمْ نَضْرَةً وَ سُرُوراً»؛ (و خداوند از آنها استقبال می کند در حالی که شادمان و مسرورند). معنای صحیح و خالی از هر گونه شائبه تجسیم درباره این آیه نیز این است که استقبال لطف آمیز الهی از آن نیکان در آن روز به معنای در برگرفتن شان در سایه رحمت و مودتش است. (۱۲)
به هر حال آنچه مسلّم است اینست که منظور از «لقاء» و ملاقات خداوند ملاقات حسّی مانند ملاقات افراد بشر با یکدیگر نیست. چه این که خداوند نه جسم است و نه رنگ و مکان دارد که با چشم ظاهر دیده شود.
بلکه منظور یا مشاهده آثار قدرت او در صحنه قیامت، پاداش ها و کیفرها و نعمت ها و عذاب های او است یا به معنی یک نوع شهود باطنی و قلبی است. زیرا انسان گاه به جایی می رسد که گویی خدا را با چشم دل در برابر خود مشاهده می کند؛ به طوری که هیچ گونه شک و تردیدی برای او باقی نمی ماند. این حالت ممکن است بر اثر پاکی، تقوا، عبادت و تهذیب نفس در این دنیا برای گروهی پیدا شود. چنانکه در نهج البلاغه می خوانیم: «ذعلب یمانی» از امام علی(علیه السلام) پرسید: «هَلْ رَأَیْتَ رَبَّک»؛ (آیا خدای خود را دیده ای!؟)
امام(علیه السلام) فرمود: «أَ فَأَعْبُدُ ما لا أَرَی»؛ (آیا خدائی را که نبینم پرستش کنم؟) و هنگامی که او توضیح بیشتر خواست امام اضافه کرد: «لاتُدْرِکُهُ الْعُیُونُ بِمُشاهَدَةِ الْعِیانِ وَ لکِنْ تُدْرِکُهُ الْقُلُوبُ بِحَقائِقِ الإِیمان» (۱۳)؛ (چشم های ظاهر هرگز او را مشاهده نکنند، بلکه قلب ها به وسیله نور ایمان او را درک می نمایند).
این حالت شهود باطنی در قیامت برای همگان پیدا می شود؛ چرا که آثار عظمت و قدرت خدا در آنجا آنچنان آشکار است که هر کوردلی به یقین می رسد. (۱۴)
پی نوشت:
(۱). لسان العرب، ابن منظور، محمد بن مکرم، محقق/ مصحح: میر دامادی، جمال الدین، بیروت، دار الفکر للطباعة و النشر و التوزیع، ۱۴۱۴هـ. ق، چاپ سوم، ج ۱، ۶۶۲؛ مجمع البحرین، طریحی، فخر الدین بن محمد، محقق/ مصحح: حسینی اشکوری، احمد، تهران، نشر مرتضوی، ۱۳۷۵هـ. ش، چاپ سوم، ج ۲، ص ۱۳۹؛ المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر، فیومی، احمد بن محمد، قم، موسسه دار الهجره، ۱۴۱۴هـ. ق، چاپ دوم، ج ۲، ص ۴۹۵.
(۲). تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ناصر، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴هـ. ش، چاپ اول، ج ۲۲، ص ۲۴۵.
(۳). سوره انفال، آیه ۲۴.
(۴). المیزان فی تفسیر القرآن، طباطبایی، محمد حسین، ترجمه: موسوی همدانی، سید محمدباقر، قم، انتشارات جامعه مدرسین، ۱۳۷۴هـ. ش، چاپ پنجم، ج ۱۸ ص ۵۱۹ و ۵۲۰.
(۵). نهج البلاغه، شریف الرضی، محمد بن حسین، محقق/ مصحح: فیض الإسلام، قم، نشر هجرت، ۱۴۱۴هـ. ق، چاپ اول، ج ۱، ص ۴۰.
(۶). تفسیر نمونه، همان، ج ۲۲، ص ۲۵۲.
(۷). المیزان فی تفسیر القرآن، همان، ج ۱۹ ص ۲۰۷.
(۸). التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، مصطفوی، حسن، تهران، نشر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۶۸ هـ. ش، چاپ اول، ج ۱۰، ص ۲۲۷؛ فرهنگ ابجدی، بستانی، مهیار، فؤاد افرام، رضا، تهران، انتشارات اسلامی، ۱۳۷۵هـ. ش، چاپ دوم، ج ۱، ص ۱۲۲.
(۹). المیزان فی تفسیر القرآن، همان، ج ۱۶، ص ۱۵۱.
(۱۰). تفسیر نمونه، همان، ج ۱۶، ص ۲۱۱.
(۱۱). التوحید، ابن بابویه، محمد بن علی، محقق/ مصحح: حسینی، هاشم، قم، انتشارات جامعه مدرسین، ۱۳۹۸هـ. ق، چاپ اول، ص ۲۶۷.
(۱۲). تفسیر نمونه، همان، ج ۲۵، ص ۳۵۷.
(۱۳). نهج البلاغه، همان، ص ۲۵۸.
(۱۴). تفسیر نمونه، همان، ج ۱، ص ۲۱۷.
نظر شما