خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا: قرآن مجید حداقل در آیاتی(۱) به قدرت مطلق خداوند متعال تصریح کرده است؛ و او را قادر بر انجام هر کاری معرفی می کند. با این حال، آیا خداوند می تواند موجودی را پدید آورد که خود عاجز از نابود کردنش باشد!؟ اگر پاسخ به امکان آفرینش چنین موجودی مثبت باشد، قدرت بی نهایت خداوند را محدود کرده ایم! و از طرف دیگر، اگر پاسخش منفی باشد باز هم مطلق بودن قدرت خداوند را با عدم توانایی اش بر آفرینش چنین موجودی ـ به گونه ای دیگر ـ نقض کرده ایم.
اجتماع نقیضین محدود و نامحدود
در پاسخ به این سوال و به عنوان مقدمه، مثالی را مطرح می کنیم. در مسائل ریاضی گاهی به مسأله ای برخورد می کنیم که می گویند «صورت مسأله غلط است» یعنی مسأله اصلا پاسخ ندارد. مثلا اگر کسی بگوید ده متر پارچه داریم که می خواهیم آنها را میان پنج نفر تقسیم کنیم به طوری که به هر کدام حداقل ۵ متر برسد فورا می گوییم صورت مساله غلط است و اول و آخر آن ضد و نقیض است. زیرا در آغاز می گوییم: «ده متر پارچه بیشتر نداریم» و در آخر می گوییم: «بیست و پنج متر داریم». بدیهی است چنین مسأله ای اصلا جواب ندارد. (۲)
اصولا هنگامی که ما افکار و اندیشه های خود را با خارج می سنجیم آنها را دو نوع می یابیم:
نوع اوّل: اندیشه هایی که عقل برای وجود و هستی آنها مانعی نمی بیند و در پوشیدن لباس هستی جز قدرت به چیز دیگری نیاز ندارند؛ مانند جهان آفرینش با آن وسعت و گنجایش و تمام پدیده هایش که وجود یافتن همگی شان ذاتا امر ممکنی بوده و در پرتو قدرت نامتناهی خداوند لباس هستی پوشیده اند.
نوع دوم: موضوعاتی است که در سنجش عقل و خرد، ایجاد آنها محال و ممتنع بوده و در نظر عقل امکان هستی برای آنها نیست. نه از این جهت که قدرت پدیدآورنده ناقص و نارساست بلکه از این جهت که خود آنها ذاتا امکان پذیرش هستی را ندارند. به عبارت روشن تر هنگامی که عقل آنها را در ترازوی داوری می گذارد، درک می کند که برای چنین موضوعاتی، میزان قدرت خالق، تاثیری ندارد و به اصطلاح قصور و نارسایی در خود آنهاست. اموری که طبعاً محال و ممتنع است و از قلمرو قدرت خارج بوده و به کار بردن لفظ «قدرت» در این موارد غلط و ناصحیح می باشد. زیرا همواره قدرت بر امور ممکن که قابلیت وجود و هستی را دارند تعلق می گیرد. (۳)
سوال طرح شده درباره قدرت پروردگار بر آفرینش چنین موجودی عینا همین گونه است. در آغاز که می گوییم «خدا جسمی را بسازد» یعنی آن جسم مخلوق باشد و طبعا هر مخلوق بالأخره محدود و فناپذیر است. اما در آخر که می گوییم «نتواند آن را از بین ببرد» مفهومش این است که آن جسم نامحدود و فناناپذیر باشد. بنابراین صورت سؤال به این شکل در می آید که آیا خداوند می تواند جسمی را بسازد که هم «محدود» باشد و هم در عین حال «نامحدود»!؟ (۴)
اجتماع نقیضین ممکن الوجود و واجب الوجود
تناقض ذاتی و درونی چنین سوالی که موجب محال بودن تصور آن می شود جنبه دیگری نیز دارد؛ هر موجودی که برای به وجود آمدنش به موجود دیگری نیاز دارد «ممکن الوجود» است و موجودی که برای به وجود آمدنش بینیاز از موجودات دیگر است «واجب الوجود» نامیده می شود و در جای خود و در بحث از اثبات واجب الوجود(۵) ثابت شده که تنها وجودِ «واجب الوجود» در پهنه هستی خداست و مخلوقات خداوند از ممکنات(۶) هستند.
هر موجود ممکن الوجودی در ذات خود قابل فنا و نیستی است. زیرا وجودش از خودش نبوده و از ناحیه دیگری است و آن دیگری هر وقت که بخواهد می تواند وجود را از آن موجودِ ممکن بگیرد. بنابراین هر موجودی را که خداوند به وجود آورد، در ذات خود امکانِ عدم را داراست. (۷)
یعنی می توان فرض کرد که تحت شرایطی وجود نداشته باشد. بنابراین مشخص شد چنین موجودی از آنجا که مخلوق و آفریده خداست باید ممکن باشد و هر امر ممکن ذاتا فناپذیر است.
با این توضیح می گوییم هرگاه فرض کنیم که این موجودی که توسط خدا خلق شده، فناپذیر نباشد(فرض سوال این بود که خداوند نتواند آن را از بین ببرد) در این صورت باید فرض کنیم که او واجب الوجود است و نتیجه آن این است که یک شئ در یک آن هم «ممکن» و هم «واجب» باشد.
به عبارت دیگر، از این جهت که مخلوق خداوند است باید ممکن باشد؛ ولی از این جهت که فناناپذیر است ناچار باید واجب الوجود باشد. (یعنی در آن واحد هم واجب باشد و هم واجب نباشد؛ و از سوی دیگر در آن واحد هم ممکن باشد و هم نباشد) این همان جمع میان دو نقیض است(۸) و در جای خود ثابت شده است که اجتماع نقیضین امری محال است.
در بیانی دیگر می گوییم هر مخلوقی از این جهت که توسط خدای توانا خلق شده، مقهور قدرت اوست. زیرا چنین مخلوقی، زمانی وجود نداشت و با قدرت خدا آفریده شد بنابراین امکان دارد که وجود داشته باشد یا نداشته باشد و نابود گردد. همان طور که پیش از این نیز توضیح دادیم به چنین موجودی ممکن الوجود می گویند.
خوب با لحاظ این نکته می گوییم اگر موجودی حتی در یک لحظه چنین خصوصیتی داشته باشد که ممکن الوجود و ممکن الفنا و العدم باشد و در عین حال – طبق فرض سؤال - قابل معدوم شدن و نابودی نیز نباشد در این حال تناقض پیش می آید. یعنی یک موجود هم خاصیت واجب الوجود (ماندگاری ذاتی ابدی) داشته باشد هم خاصیت ممکن الوجود.
نتیجه:
به هر حال قدرت الهی با همه اطلاقش، شامل «محال ذاتی» نمی شود؛ و البته این به معنای محدودیت قدرت الهی نیست. زیرا خروج «محال ذاتی» از قلمرو قدرت الهی حاصل کاستی و نقصان در قدرت خداوند و فاعلیت او نیست؛ بلکه نقص و اشکال در «محال ذاتی» است که قابلیّت تحقق ندارد و امری ناشدنی است. (۹)
درباره آیاتی نیز که خداوند را بر هر چیزی توانا می دانند، باید گفت این آیات با اموری که ذاتا محال اند تخصیص و تقیید نمی خورد؛ زیرا مراد از «شئ» در این آیات امور ممکن و تحقق پذیر است و «محال ذاتی» تخصّصا از دایره این آیات خارج است. (۱۰)
پی نوشت:
(۱). سوره طلاق، آیه ۱۲ یعنی: «أَنَّ اللَّهَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدیر»؛ (خداوند بر همه چیز تواناست) و سوره بقره، آیه ۲۰ یعنی: «إِنَّ اللَّهَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدیر»؛ (چرا که خداوند بر همه چیز تواناست).
(۲). معاد و جهان پس از مرگ، مکارم شیرازی، ناصر، قم، نشر سرور، ۱۳۷۶هـ. ش، چاپ ششم، ص ۱۱۷.
(۳). پاسخ به پرسش های مذهبی، مکارم شیرازی، ناصر، قم، انتشارات مدرسه امام علی بن ابی طالب(علیه السلام)، ۱۳۷۷هـ. ش، چاپ اول، ص ۴۵ و ۴۶.
(۴). معاد و جهان پس از مرگ، همان.
(۵). وجودی که برای به وجود آمدنش به هیچ موجود دیگری نیاز ندارد و بنابراین وجودش را از خود می گیرد و همیشه وجود دارد: ر. ک: آموزش عقاید، مصباح یزدی، محمدتقی، شرکت چاپ و نشر بین الملل سازمان تبلیغات اسلامی، تهران، چاپ هفدهم، ۱۳۸۴هـ. ش، ص ۵۷.
(۶). ممکن الوجود، موجودی است که برای به وجود آمدنش نیازمند چیز دیگری است و وجودش از خودش نیست بنابراین هم امکان دارد که طی شرایطی وجود داشته باشد و هم امکان دارد طی شرایطی دیگر وجود نداشته باشد: همان، ص ۵۸.
(۷). رک: خدا را چگونه بشناسیم، مکارم شیرازی، ناصر، تهران، کانون انتشارات محمدی، ۱۳۶۲هـ. ش، چاپ اول، ص ۸۵.
(۸). پاسخ به پرسش های مذهبی، همان، ص ۴۹.
(۹). خداشناسی(مجموعه کتب آموزشی معارف قرآن)، مصباح یزدی، محمدتقی، تحقیق و بازنگری: اشراقی، امیررضا، قم، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، ۱۳۸۹هـ. ش، چاپ اول، ص ۳۶۵.
(۱۰). خداشناسی(مجموعه کتب آموزشی معارف قرآن)، همان، ص ۳۶۹.
نظر شما