خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا: شرق در گذشته سرچشمه اخلاق بود؛ پیامبران(علیهم السلام) و ادیان بزرگ و مصلحان اخلاقی حتی مسیح(علیه السلام) پیامبر بزرگی که غربی ها معمولًا پیرو آیین او هستند همه از شرق برخاسته اند و در آن روزها که شرق مرکز بزرگترین تمدّن های جهان بود و عصر طلایی تاریخ شرق محسوب می شد یک سلسله اصول اخلاقی بر افکار مردم این سامان حکومت می کرد؛ اما شرق کم کم به خواب فرو رفت و هنگامی از این خواب سنگین چشم باز کرد که غرب با سرعت تمام به سوی یک زندگی صنعتی می شتافت، و میراث علمی شرق را بهتر از خود او حفظ نموده! و از آن در این نهضت صنعتی و علمی مایه می گرفت.
شرق خواب آلود که دست پاچه شده بود هیچ چیز را نقدتر از این ندید که به دنبال قافله غرب بدود، و همه چیز [حتی اخلاق و مذهب] را از او بخواهد، در حالی که خود غرب به همان نسبت که در زندگی ماشینی فرو می رفت عواطف و ارزش های اخلاقی خود را [جز اصولی که ترک آن موجب لنگی زندگی صنعتی او می شد] از دست می داد.
فجایع دردناک دوران استعمار که هنوز نمونه هایی از آن در جنوب آفریقا در کشور نژادپرست «یان اسمیت ها»! و کشور های دیگری به چشم می خورد، و جنایات جنگ های جهانی، و جنگ های محلّی طولانی و وحشتناک در «ویتنام» و «بیافرا» و خاورمیانه که آتش افروز همه آنها غربی ها هستند مقیاسی برای احترام آنها به اصول اخلاقی است.
به گفته خود دانشمندان غرب (آنها که در میان این هیاهوهای گیج کننده توانسته اند ارزش انسانی خود را حفظ کنند) غرب علی رغم ظاهر آراسته که دارد از درون بیمار است. امنیت و آرامش روحی را از دست داده، ترس از جنگ مانند یک کابوس وحشتناک او را آزار می دهد و در محیط زندگی داخلی و اجتماعی خود احساس امنیّت نمی کند.
غوغای ماشینی و زندگی یک نواخت و بی روح ماشینی، روح او را سیراب نمی سازد. دائماً برای تنوعی در این زندگی حتّی به قیمت پاره کردن تمام قیود و رسوم اجتماعی [که زندگی هیپی ها نمونه ای از آن است] می کوشد، باز هم گمشده خود را نمی یابد. سعی می کند خود را به عالم بی خبری بکشاند [آن جا که سخنی از هیچ چیز نیست] از مواد کشنده خطرناکی همچون هروئین و «ال. اس. دی» برای رسیدن به آن عالم کمک می گیرد، خلاصه نمی داند خلأ موجود در این زندگی خالی را چگونه پر کند.
حادثه ای که در این اواخر در شهر رؤیا پرستان یعنی «هالیوود» روی داد، همان شهری که می کوشد دنیایی را سرگرم کند و به اصطلاح نشاط و شادی برای جهانیان بیافریند، پرده از روی این واقعیت دردناک برداشت و گوشه ای از این تراژدی غرب را نشان داد.
پس از کشته شدن «شارون تیت» یکی از ستارگان معروف «هالیوود» و عدّه دیگری از ثروتمندان این شهر سینمایی [آن هم به طرز فجیع و بسیار وحشیانه] یکی از مخبران جراید آمریکا با همسر او که فیلمساز لهستانی به نام «پولانسکی» است مصاحبه ای به عمل آورد و در آن شرایط مخصوص که بر اثر این حادثه تکان دهنده آمیخته با هوشیاری و روشن بینی خاصّی بود جمله های جالبی گفت که ترجمان واقعیت و مفهوم نهایی زندگی در محیط های ماشینی امروز است. او گفت: «من می بینم که انسانیت در کوچه تاریکی می دود که انتهای آن چیزی جز نگرانی مطلق نیست.
به گمان من انسان در مسابقه ای است برای نابودی خود، و دنیایی که در آن زیست می کند. ما همه از درون خود بیماریم، و این بیماری در ساده ترین شکل خود که همان نداشتن ظرفیت برای دوست داشتن، و دوست داشته شدن است، نمود می کنند ...».
هنگامی که امثال پولانسکی که از پول و شهرت کافی و زندگی مرفه بهره مندند و در یک محیط رؤیایی از زیبایی ها زندگی می کنند، به عنوان یک واقعیت محسوس و ملموس این چنین ناله سر می دهند، تکلیف دیگران روشن است.
آری سرانجام این زندگی همان است که این آقای فیلم ساز ثروتمند شخصاً در انتهای کوچه به آن رسیده است، و آن نگرانی مطلق است، آری نگرانی مطلق.
و اگر او فیلمی از زندگی خود و میلیون ها افرادی که در مراکز تکامل تمدّن ماشینی امروز به سر می برند، و برای رسیدن به انتهای این کوچه به مسابقه خطرناکی دست زده اند، بسازد، و این فیلم برخلاف معمول بر اساس واقعیت های لخت و عریان [و نه رؤیاها] پی ریزی شود، صحنه های آخر آن جز ناکامی ها، شکست ها، ناامنی ها، اضطراب ها، و بالاخره بد بختی مطلق چیزی نخواهد بود.
این همان است که نگرانی مطلق به آن نام داده اند، و مانند خوره از درون، انسان را می خورد و می تراشد و از بین می برد. این همان حالتی است که به زندگی سه هزار میلیون نفر انسان، رنگ جنگ و رنگ مرگ داده است، و آن را به طرز وحشتناکی تو خالی و بی ارزش جلوه گر ساخته! بشریت امروز اگر از درون بیمار نبود آیا معنا داشت که آن چنان انبار زرادخانه اتمی خود را [به گفته خبرگزاری ها] مملو از خطرناکترین وسایل نابودی خود کند، که یک پنجاهم آن برای نابود کردن تمام آبادی های روی کره زمین کافی باشد!؟ در حالی که هنوز بیش از دو سوم مردم دنیا [طبق آمارها] در گرسنگی به سر می برند.
اینها و ده ها نمونه دیگر که همه می دانیم، شاهد گویایی از بیماری درونی است، همان بیماری که برای درمان آن راهی جز احیای ارزش های اخلاقی و انسانی، و استفاده از همه امکانات و بسیج همه وسایل تبلیغاتی و فرهنگی به این منظور، وجود ندارد. (۱)
پی نوشت:
(۱). گردآوری از کتاب: اسرار عقب ماندگی شرق، مکارم شیرازی، ناصر، نسل جوان، قم، بی تا، ص ۱۱۹.
نظر شما