۲۹ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۵:۱۵
روایت حضور شیرخوارگان حسینی در مهدیه رشت؛ آغوش‌هایی که کربلا را روایت کردند

مادران رشتی صبح جمعه با نوزادان خود در مهدیه این شهر گرد هم آمدند تا در اجتماع شیرخوارگان حسینی، یاد کوچک‌ترین شهید کربلا را زنده نگه دارند؛ مراسمی که در آن اشک، دعا و عاطفه مادری در هم آمیخت و صحنه‌هایی ماندگار از ارادت به حضرت علی‌اصغر(ع) را رقم زد.

به گزارش خبرگزاری اهل بیت(ع) ـ ابنا ـ صبح جمعه، مهدیه رشت حال‌وهوای خاصی داشت. از همان ورودی، می‌شد فهمید قرار نیست با یک مراسم معمولی روبه‌رو باشیم؛ مجلس، مجلسِ بچه‌ها بود، اما اشک‌ها بیشتر روی صورت مادرها می‌نشست.

مادرها یکی‌یکی می‌آمدند؛ بعضی با نوزادانی که آرام در آغوششان خوابیده بودند، بعضی با کودکانی که با چشم‌های گرد و معصومشان اطراف را نگاه می‌کردند. سربندهای کوچک، لباس‌های سبز و سفید و دست‌های کوچکی که گاهی تکان می‌خورد، حال مجلس را عوض کرده بود.

اینجا هر بچه، آدم را یاد علی‌اصغر(ع) می‌انداخت؛ همان طفل کوچکی که نامش کافی است تا دل‌ها بلرزد. مادرها بچه‌هایشان را محکم‌تر بغل می‌کردند، انگار روضه را این بار نه فقط با گوش، که با تمام وجودشان می‌شنیدند.

روایت حضور شیرخوارگان حسینی در مهدیه رشت؛ آغوش‌هایی که کربلا را روایت کردند

وقتی صدای نوحه بلند شد، بغض‌ها هم آرام آرام شکست. بعضی مادرها اشک می‌ریختند و زیر لب «السلام علیک یا اباعبدالله» می‌گفتند. بعضی هم فقط به صورت کودکشان نگاه می‌کردند؛ نگاهی که خودش یک روضه کامل بود.

در گوشه‌ای، مادری پیشانی نوزادش را می‌بوسید و آرام تکانش می‌داد. شاید همان لحظه در دلش دعا می‌کرد که فرزندش همیشه در مسیر اهل‌بیت(ع) بماند؛ همان دعایی که با زمزمه «اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد» در دل خیلی‌ها جاری بود.

گریه بچه‌ها هم در این مجلس فرق داشت. صدای گریه‌شان کسی را ناراحت نمی‌کرد؛ برعکس، انگار مجلس را بیشتر شبیه کربلا می‌کرد. هر صدای کودکانه، یادآور عطش و مظلومیتی بود که قرن‌هاست از دل تاریخ بیرون نیامده است.

مادرها گاهی بچه‌هایشان را روی دست می‌گرفتند؛ آرام، با احترام و با چشم‌هایی خیس. این حرکت بیشتر از هر سخنرانی‌ای حرف داشت؛ حرف از عهد، از محبت، از دلی که می‌خواهد فرزندش را از همان کودکی با نام حسین(ع) آشنا کند.

روایت حضور شیرخوارگان حسینی در مهدیه رشت؛ آغوش‌هایی که کربلا را روایت کردند

در میان جمعیت، زمزمه «یا لیتنا کنا معکم فنفوز فوزاً عظیماً» حال عجیبی به فضا می‌داد. انگار مادرها با بچه‌هایشان آمده بودند تا بگویند هنوز هم دل‌های زیادی آرزوی همراهی با کاروان کربلا را دارند.

مهدیه رشت امروز صبح فقط یک مکان برگزاری مراسم نبود؛ شبیه خانه‌ای بزرگ شده بود برای مادرانی که دلشان با کربلا گره خورده است. هر گوشه، تصویری از محبت بود؛ یک مادر، یک کودک، یک سربند کوچک و اشکی که بی‌صدا پایین می‌آمد.

بعضی بچه‌ها خوابشان برده بود و بعضی بی‌تابی می‌کردند؛ اما مادرها با صبری عجیب، آرامشان می‌کردند. شاید همین صبر مادرانه بود که دل آدم را بیشتر به یاد حضرت رباب(س) می‌برد؛ مادری که داغ کوچک‌ترین شهید کربلا را به دل داشت.

در پایان مراسم، خیلی‌ها هنوز نشسته بودند. انگار دل کندن از مجلس آسان نبود. مادرها کودکانشان را در آغوش گرفتند و آرام از مهدیه بیرون رفتند؛ اما چیزی از آن صبح در دلشان ماند؛ اشکی، دعایی، عهدی.

اجتماع شیرخوارگان حسینی در رشت دوباره نشان داد که عاشورا فقط در کتاب‌ها و روایت‌ها زنده نیست. گاهی عاشورا در آغوش یک مادر نفس می‌کشد، در گریه یک کودک شنیده می‌شود و در نگاه معصوم نوزادی که با نام علی‌اصغر(ع) به مجلس آمده، دوباره جان می‌گیرد.

روایت حضور شیرخوارگان حسینی در مهدیه رشت؛ آغوش‌هایی که کربلا را روایت کردند

----------------------

پایان پیام/۳۴۴

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha