خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا: عماد الدین طبری در جزء دومِ کتاب «بشارة المصطفی» (۱) این شعر را از ابو یعقوب نصرانی ذکر کرده است:
۱ ـ یا حبّذا دوحةٌ فی الخُلدِ نابتةٌ *** ما فی الجِنان لها شِبهٌ من الشجرِ
۲ ـ المصطفی أصلُها والفرعُ فاطمةٌ *** ثمّ اللقاحُ علیٌّ سیّدُ البشرِ
۳ ـ والهاشمیّان سبطاه لها ثَمرٌ *** والشیعةُ الورقُ الملتفُّ بالثمرِ
۴ ـ هذا مقالُ رسول الله جاءَ بهِ *** أهلُ الروایات فی العالی من الخَبرِ
۵ ـ إنّی بحبّهمُ أرجو النجاة غداً *** والفوزَ معْ زمرة من أحسنِ الزمَرِ
(۱ ـ آفرین بر آن درختی که در بهشتِ جاویدان روییده، و در بهشت ها درختی مانند آن نیست. ۲ ـ مصطفی ریشه، فاطمه شاخه، و آقای انسان ها علی، لقاح آن درخت هستند. ۳ ـ دو فرزند پیامبر(حسن و حسین) که از دودمان هاشمند، ثمره و میوه آن درخت می باشند و شیعیان برگ هایی هستند که اطراف آن میوه ها جمع شده اند. ۴ ـ این فرموده رسول خدا است که راویان، در خبری عالی آن را گفته اند. ۵ ـ همانا من فردای قیامت با دوستی آنها امید نجات و رستگاری در زمره بهترین گروه ها را دارم).
شاعر با این شعر به روایتی از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) که حافظان نقل کرده اند(۲) اشاره می کند؛ آن جا که فرموده اند: «أنا الشجرة، و فاطمة فرعها، و علیّ لقاحها، و الحسن و الحسین ثمرتها، و شیعتنا ورقها، و أصل الشجرة فی جنّة عدن، و سائر ذلک فی سائر الجنّة»؛ (من درخت هستم، و فاطمه شاخه آن، و علی برای بارگیری آن، و حسن و حسین میوه آن، و شیعیان ما برگ های آن هستند، و ریشه درخت در جنّت عدن است و سایر درختان در سایر بهشت ها هستند).
این، لفظِ حدیث نزد اهل سنّت است. ولی نزد بزرگان ما چنین است: «خُلق الناس من أشجار شتّی و خُلِقتُ أنا و علیُّ بن أبی طالب من شجرة واحدة، فما قولکم فی شجرة أنا أصلُها، و فاطمةُ فرعها، و علیٌّ لقاحها، و الحسن و الحسین ثمارها، و شیعتنا أوراقها؛ فمن تعلّق بغصن من أغصانها ساقته إلی الجنّة، و من ترکها هوی فی النار» (۳)؛
(مردم از درختان گوناگون آفریده شده اند، ولی من و علی بن ابی طالب از یک درخت آفریده شده ایم؛ پس گفتار شما درباره درختی که من ریشه آن و فاطمه شاخه آن و علی برای بارگیری آن و حسن و حسین میوه های آن و شیعیان ما برگ های آن هستند چیست؟ پس هر کس به شاخه ای از شاخه های آن بیاویزد او را به بهشت می کشد، و هر کس آن را رها کند به آتش سقوط می کند).(۴)
پی نوشت:
(۱). بشارة المصطفی، ص ۴۱.
نظر شما