۲۰ تیر ۱۴۰۵ - ۰۹:۱۹
طوفانِ بعد از طوفان؛ رسالت زینبی، آغاز راه است

تمام شد؟ هرگز! آن سیلِ سیاهپوش، تازه بسترِ رودی شده که باید به «تبیین» برسد. تشییع، مردانه بود؛ اما تبیین، رسالتِ زنانه است. خواهرانِ زینبی! سلاح از کف ننهید؛ نوبتِ قیامِ قلم‌هاست.

 خبرگزاری بین المللی اهل بیت(ع) _ ابنا: تمام شد؟ نه، تازه آغاز شده است...

 آن شکوهِ موّاج انسانی که جهان را مبهوت خود کرد، آن دریای سیاهپوشی که تصویر رهبریِ تنها بر فراز آن، قلب تاریخ را لرزاند، تمام نشد. آن فقط رجعتِ فشردۀ عاشورا در کالبد یک تشییع بود. آن فقط «هَل مِن ناصِر» دوبارهای بود که از حلقوم میلیونها انسان بیرون آمد و پاسخش را در خیابانها، در اشکها و در مشتهای گره کرده نوشتند. حالا، تازه «شام» رسیده است. حالا تازه نوبتِ مجلس یزید است که گمان می کند پیروز شده. و اینجاست که رسالت زینبی، چون خنجری در گلوگاه تحریف، از راه می رسد.

 ای زنِ تحت لوای علی (ع)! تفاوتی نمی‌کند که چادری باشی یا بی‌حجاب، همین که در دلت حرارت حق باشد، کافیست. فرقی نمی‌کند قلمت در حوزهای خاکی می‌لرزد یا پشت کیبوردی در یک دانشگاه. مهم این است که خودت را زیر سایۀ آن پرچم می‌بینی. همان پرچمی که حتی نَفَس کشیدنمان در امنیت این سرزمین، مدیونِ سایه‌اش است. کسی که لطفِ همین نظام را به رسمیت می‌شناسد، حتی به قدرِ یک نفسِ آزاد، امروز در معرکه ایستاده است. تو وارث زینبی (س). شک نکن.

 حضرت زینب (س) در اوج خفقان چه کرد؟ تصورش را بکن، کربلا تمام شده بود. برادر، سر از تن جدا. خیمه‌ها، خاکستر. بازماندگان، به اسارت کشیده شده. دشمن با طبل و دهل پیروزی‌اش را به رخ می‌کشید. در کاخ سبز یزید، همه چیز برای تحقیر و محوِ نام حسین (ع) چیده شده بود. فضا، فضای رعب بود؛ فضای اضطراب و زخم و داغ. درست شبیه همین روزها که دشمن، از غمِ عظیم ما، جشنِ فروپاشی به راه انداخته.

 اما زینب (س) درست در قلبِ همین میدان مسموم ایستاد. نه سلاحی داشت، نه سپاهی. تنها یک «بیان» داشت و یک «استقامت». او در برابر یزید، نه به نرمی که با صلابتِ کوبندۀ یک خطبه ایستاد. شروع به تبیین کرد. با کلماتی که از گلو برمی‌آمد و بر دلها می‌نشست، شروع کرد به ورق زدن پروندۀ جنایات. اشکِ حاضران را درآورد. همان مردمی که آمده بودند جشن بگیرند، شروع کردند به گریستن. زینب (س) معادلات یزید را به هم ریخت. او نشان داد که شمشیر، سر می‌بُرد اما این «روایت» است که قرن‌ها زنده می‌ماند و زهر می‌ریزد. او به ما آموخت که فاتحِ نهاییِ میدان، کسی نیست که شمشیر کشیده، کسی است که در زمان مناسب، حق را فریاد می‌زند و روایتِ دروغ را رسوا می‌کند.

 امروز، این وظیفه بر دوش ماست. یزیدِ زمانه اتاق‌های فکرِ رسانه‌ای را به میدان جنگ تبدیل کرده. آنها می‌خواهند «روایت» ما را بدزدند. می‌خواهند آن عظمتی که چشم دنیا را خیره کرد، در باتلاقِ دروغ‌ها فرو برند و تحریف کنند. می‌خواهند ملتی را که با پای برهنه و قلب آکنده از عشق، چنین حماسه‌ای آفرید، منفعل و شرمنده نشان دهند. اینجا تویی که باید بایستی.

 حجابِ تو امروز یک پوششِ ساده نیست، یک سنگر است. قلمِ تو، یک خودکار نیست، شمشیرِ ذوالفقاری است که گلوگاه تحریف را می‌درد. هر پستِ تو در فضای مجازی، یک خطبۀ آتشین است در کاخِ یزید. هر تحلیلِ تو، هر روایتِ صادقانه‌ای که از آن تشییعِ بی‌نظیر منتشر می‌کنی، زهرچشمگیری از هیبتِ امّت اسلام است.

 ما «زنان» امروز، چه در سنگر طلبگی، چه در دانشگاه، چه در مشاغل سخت و چه در خلوتِ خانه‌داری، همگی یک مأموریت داریم و آن رسوا کردنِ تحریف است. باید با بیانِ شیوایمان آن‌چنان از عظمتِ این حماسه بگوییم که نگاهِ مرددِ دوست و دشمن، هر دو خیره بماند. باید نشان دهیم آن سیلِ انسان، نفیِ همه دروغ‌هایشان بود. باید فریاد بزنیم که ما زنده‌ایم و شهادتِ مردانمان، ما را مقتدرتر کرده است.

 پس قیام کن، ای خواهرِ زینبی! از زیر بارِ ناامیدی و روایتِ مسمومِ دشمن شانه خالی کن. چادرت را محکمتر کن، یا اگر نه، همان ایمانِ درونت را مسلح‌تر کن. بیا و در فضایی که برای تو مسمومش کرده‌اند، از آن عشقِ عظیم، از آن تابوتِ تنها بر روی دستانِ میلیونی، از آن چشم‌های بارانی رهبری، حماسه‌ای جدید بساز.

 تشیع تمام نشد؛ تشیع متولد شد. و حالا تویی که باید این نوزادِ حماسه را در گهوارۀ کلماتت بزرگ کنی تا به غایتِ خود برسد: «ظهور».

 بلند شو، که جهان منتظرِ روایتِ توست.

 زهرا صالحی فر، کارشناس ارشد قرآن و حدیث، دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت رسانه دانشگاه باقرالعلوم.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha