۶ شهریور ۱۴۰۵ - ۲۱:۰۷
دورهمی دخترانه چطور گذشت؟

همه‌شان بدون سروصدای اضافه مشغول بودند. یکی از گروه‌ها نتوانست در زمان مقرر کل دست را دربیاورد. فقط اطرافش را بریدند؛ البته خیلی تمیز و صاف. بهشان گفتم در گروه شما کمیت فدای کیفیت شد. آن یکی گروه آنقدر هول هول کار کردند که اولین گروه باشند. اولین گروه هم شدند اما کمترین رأی را گرفتند. در آنجا هم کیفیت فدای کمیت شد. اما گروه سوم با یک آرامش همراه با سرعت عمل به دل کار زدند. نه مثل گروه اول ترس از خراب شدن، باعث معطل کردنشان شد. و نه مثل گروه دوم خودشان را نسبت به خراب شدنش به بی‌خیالی زدند.

خبرگزاری بین المللی اهل بیت(ع)_ابنا: امروز نودمین روز از دورهمی مان_کمی بیشتر یا کمتر_ بود.
این را از آنجا مطمئنم که ما هر روز یک آیه از قرآن را همراه ترجمه و توضیح می‌خوانیم.
امروز آیه نود سوره بقره را خواندیم.
قبلش برای آماده کردن محتوا دنبال یک جمله یا روایت خاصی از امام حسن عسکری(علیه السلام) بودم. به مناسبت سالگرد شهادت‌شان.
توی یکی از کانال‌هایم چیزی با این مضمون دیدم که ایشان با وجود موانع بسیار، تلاش زیادی درجهت آماده کردن تشیع انجام دادند.
حالا وقتش بود که تبدیلش کنم به محتوای غیرمستقیم.
توی کادر سفید کروم تایپ کردم:« بازی برای آموزش محدود نماندن به موانع» بین سایت‌های مختلف چرخیدم تا بالاخره از یک بازی ایده گرفتم.
قرار همیشگی مان این است که بازی را موکول کنیم به دقایق پایانی. اما امروز بلافاصله بعد از قرائت قرآن رفتیم سراغش.
بچه‌ها به سه گروه چهار نفره تقسیم شدند. به هر گروه یک کاغذ و یک مداد دادم.
قانون گروه این بود: همه فقط از دست چپ استفاده کنند.
توضیح بازی این بود: هر گروه باید یک دست روی کاغذ می‌کشید و بعد همه با همکاری هم، شکل دست را از کاغذ می‌بریدند.
البته نه قیچی داشتند نه هیچ وسیله اضافه‌ای.
گروهی که در آخر بیشترین رأی را گرفت، گروهی بود که تویشان هیچ‌کس تک پر نبود. کاغذ را نگرفته بود دستش که بشود مدیرش و بقیه فقط مترسک باشند.
همه‌شان بدون سروصدای اضافه مشغول بودند.
یکی از گروه‌ها نتوانست در زمان مقرر کل دست را دربیاورد. فقط اطرافش را بریدند؛ البته خیلی تمیز و صاف.
بهشان گفتم در گروه شما کمیت فدای کیفیت شد.
آن یکی گروه آنقدر هول هول کار کردند که اولین گروه باشند. اولین گروه هم شدند اما کمترین رأی را گرفتند.
  در آنجا هم کیفیت فدای کمیت شد.
اما گروه سوم با یک آرامش همراه با سرعت عمل به دل کار زدند. نه مثل گروه اول ترس از خراب شدن، باعث معطل کردنشان شد. و نه مثل گروه دوم خودشان را نسبت به خراب شدنش به بی‌خیالی زدند.
آخرش با کمک خودشان یک لیست از چیزهایی که با بازی یاد گرفتند، ردیف کردیم.
همهمه و هیجانشان که خوابید، ماجرای امام حسن عسکری را گفتم. که با وجود موانع بسیار کارشان را به بهترین نحو انجام دادند.
پس ما هم با الکوگیری از آنها با دیدن موانع جاخالی ندهیم و تا جایی که می‌شود کار کنیم.
و بعد از همه‌ی اینها دست به دامان خدا می‌شوم برای اثرگذاری و به یاد ماندن حرف‌هایم توی ذهن های پاک‌شان.

به قلم: فاطمه قربانلو

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha