۱۸ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۸:۴۳
تفسیر «من عرف نفسه فقد عرف ربّه»

برای این حدیث شریف، تفسیرهای گوناگونی گفته شده از جمله: ۱ ـ این حدیث در حقیقت اشاره به «برهان نظم» است، یعنی هرکس شگفتیهای ساختمان روح و جسم خود را بداند و به اسرار و نظامات پیچیده و حیرت انگیز این اعجوبه خلقت پی برد، راهی به خدا به روی او گشوده می شود. ۲ ـ ممکن است این حدیث اشاره به «برهان وجوب و امکان» باشد، چرا که اگر انسان دقّت در وجود خویش کند می بیند وجودی است از هر نظر وابسته و غیر مستقل. ۳ ـ حدیث می تواند اشاره به «برهان علّت و معلول» باشد.

خبرگزاری بین‌المللی اهل‌بیت(ع) ـ ابنا: برای این حدیث شریف، تفسیرهای گوناگونی گفته شده یا می توان گفت، از جمله:
۱ ـ این حدیث در حقیقت اشاره به «برهان نظم» است، یعنی هرکس شگفتیهای ساختمان روح و جسم خود را بداند و به اسرار و نظامات پیچیده و حیرت انگیز این اعجوبه خلقت پی برد، راهی به خدا به روی او گشوده می شود؛ زیرا این نظم عجیب و آفرینش شگفت انگیز نمی تواند از غیر مبدأ عالِم و قادری، سرچشمه گرفته باشد. بنابراین، شناختن خویشتن سبب معرفة اللّه است.


۲ ـ ممکن است این حدیث اشاره به «برهان وجوب و امکان» باشد، چرا که اگر انسان دقّت در وجود خویش کند می بیند وجودی است از هر نظر وابسته و غیر مستقل، علم و قدرت و توانایی و هوشیاری و سلامت و بالاخره تمام هستی او با شاخ و برگهایش، وجودی است غیر مستقل و نیازمند که بدون اتّکا به یک وجود مستقل و بی نیاز، یک لحظه امکان ادامه بقاءِ او نیست.


او به اصطلاح شبیه به معانی حرفیّه است که در ضمن جمله به کار می روند، و در واقع بدون وابستگی معانی اسمیّه، مفهوم و معنی خود را بکلّی از دست می دهند؛ (مثلاً، هنگامی که گفته می شود: «من از خانه به سوی مسجد رفتم» واژه «از» و «تا» بدون تکیه بر «خانه» و «مسجد»، هیچ مفهومی ندارد. بنابراین، معانی اسمیّه است که به معانی حرفیّه مفهوم می بخشد.) و به این ترتیب هر کس خود را با این ویژگی بشناسد خدای خود را خواهد شناخت، چرا که وجود وابسته بدون وجود مستقل غیر ممکن است.


۳ ـ حدیث می تواند اشاره به «برهان علّت و معلول» باشد؛ برای این که انسان هرگاه در وجود خویش کمی دقّت کند می فهمد که روح و جسم او معلول علّت دیگری است که او را در آن زمان و مکان خاص به وجود آورده، هنگامی که به سراغ علّت وجود خویش (فی المثل پدر و مادر) می رود باز آنها را معلول علّت دیگری می بیند، و هنگامی که سلسله این علّت و معلول را پی گیری می کند، به اینجا می رسد که آنها نمی توانند تا بی نهایت پیش بروند چرا که تسلسل لازم می آید و بطلان تسلسل بر همه دانشمندان مسلّم است. (۱)


بنابراین، باید این سلسله به جایی ختم شود که علّت نخستین و به تعبیر دیگر علّة العلل و واجب الوجود است، هستی اش از درون ذاتش می جوشد و در هستی خود محتاج دیگری نیست. هنگامی که انسان خودش را با این وصف بشناسد به خدای خویش پی می برد.


۴ ـ این حدیث می تواند اشاره به «برهان فطرت» باشد، یعنی هرگاه انسان به زوایای قلب خود و اعماق روح خود پی ببرد، نور الهی و توحید که در درون فطرت اوست، بر او آشکار می شود، و از «معرفة النّفس» به «معرفة اللّه» می رسد، بی آن که نیازی به دلیل و استدلال داشته باشد.


۵ ـ این حدیث می تواند ناظر به «مسأله صفات خدا» باشد، به این معنی که هرکس خویشتن را با صفات ویژه ممکنات و مخلوقات که در اوست بشناسد، به صفات پروردگار پی خواهد برد؛ از محدودیّت خویش پی به نامحدود بودن حق تعالی می برد؛ چرا که اگر او هم محدود باشد مخلوق است! و از فنای خویش پی به بقای او می برد، چه اگر او هم فانی می شد مخلوق بود نه خالق، و همچنین از نیاز خویش پی به بی نیازی او، و از ضعف خویش پی به قدرت او می برد.

این همان است که امیرمؤمنان علی(علیه السلام) در نخستین خطبه به آن اشاره کرده، می فرماید: «وَ کَمالُ الاِْخْلاصِ لَهُ نَفْیُ الصِّفاتِ عَنْهُ لِشَهادَةِ کُلِّ صِفَة اَنَّها غَیْرُ الْمَوصُوفِ وَ شَهادَةِ کُلِّ مَوْصُوف اَنَّهُ غَیْرُ الصِّفَةِ» (۲)؛ (نهایت ایمان خالصانه به خداوند آن است که وی را از صفات ممکنات پیراسته بدانند، چرا که هر صفتی [از صفات مخلوقات] گواهی می دهد که غیر از موصوف است و هر موصوفی شهادت می دهد غیر از صفت است).


۶ ـ مرحوم علاّمه مجلسی تفسیر دیگری از بعضی از علما درباره این حدیث نقل می کند و حاصل آن این است که:
«روح انسان یک موجود لطیف لاهوتی است، در صفت ناسوتی، (یعنی از جهان ماوراء طبیعت است که با صفات عالم طبیعت ظاهر گشته) و از ده طریق دلالت بر یگانگی و ربوبیّت خداوند می کند:
۱ ـ از آنجا که روح مدبّر بدن است می دانیم که جهان هستی مدبّری دارد!


۲ ـ از آنجا که یگانه است دلالت بر یگانگی خالق دارد!


۳ ـ از آنجا که قدرت بر حرکت دادن تن دارد دلیل بر قدرت خداست!


۴ ـ از آنجا که از بدن آگاه است دلیل بر آگاهی خداوند است!


۵ ـ از آنجا که سلطه بر اعضاء دارد دلیل بر سلطه او بر مخلوقات است!


۶ ـ از آنجا که قبل از بدن بوده و بعد از آن نیز خواهد بود دلیل بر ازلیّت و ابدیّت خداست!


۷ ـ از آنجا که انسان از حقیقت نفس آگاه نیست دلیل بر این است که احاطه به کُنه ذات خدا امکان ندارد!


۸ ـ از آنجا که انسان محلّی برای روح در بدن نمی شناسد دلیل بر این است که خدا محلّی ندارد!


۹ ـ از آنجا که روح را نمی توان لمس کرد دلیل بر این است که خداوند لمس کردنی نیست!


۱۰ ـ و از آنجا که روح و نفس آدمی دیده نمی شود دلیل بر این است که خالق روح قابل رؤیت نیست!» (۳)


۷ ـ تفسیر دیگری که برای این حدیث به نظر می رسد این که جمله «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ» (۴) از قبیل تعلیق به محال است، یعنی همان گونه که انسان نمی تواند نفس و روح خود را بشناسد خدا را نیز نمی تواند حقیقتاً بشناسد.


ولی تفسیر اخیر بعید به نظر می رسد و تفسیرهای قبل مناسبتر است و هیچ مانعی ندارد که تمام تفسیرهای بالا در مفهوم این حدیث شریف و پر محتوا جمع باشد.
آری! هرکس خود را بشناسد خدا را خواهد شناخت، و خود شناسی راهی است به خدا شناسی و به یقین خداشناسی، مهمترین وسیله تهذیب اخلاق و پاکسازی روح و دل از آلودگیهای اخلاقی است چرا که ذات پاکش منبع تمام کمالات و فضائل است و از اینجا روشن می شود که یکی از مهمترین گامهای سیر و سلوک و تهذیب نفوس خود شناسی است. (۵)

پی نوشت:

(۱). برای توضیح بیشتر درباره تسلسل به کتاب پیام قرآن، آیت الله العظمی ناصر مکارم شیرازی دام ظله، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ‌نهم، ‌۱۳۸۶ ه. ش، ج ۳، ص ۶۸، مراجعه کنید.

(۲). نهج البلاغة، شریف الرضی، محمد بن حسین، محقق/ مصحح: صبحی صالح، انتشارات هجرت، قم، چاپ اول، ۱۴۱۴ ق، ص ۳۹، خطبه ۱ «و من خطبة له ع یذکر فیها ابتداء خلق السماء و ...».
(۳). بحار الأنوار، مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، محقق/ مصحح جمعی از محققان، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، ۱۴۰۳ ق، ج ۵۸، ص ۹۹، «خاتمة ...».
(۴). همان، ج ۲، ص ۳۲، باب ۹ «استعمال العلم و الإخلاص فی طلبه و...».
(۵). گرد آوری از کتاب: اخلاق در قرآن، آیت الله العظمی ناصر مکارم شیرازی، مدرسه الامام علی بن ابی طالب(ع)، قم، چاپ اول، ۱۳۷۷ ه. ش، ج ۱، ص ۳۲۸.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha