خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا:در روایتی از امام حسن عسکری(علیه السلام) آمده: «لِلاِقتِصَادِ مِقدَاراً فَاِنْ زَادَ عَلَیهِ فَهُوَ بُخْلٌ» (۱)؛ (برای میانه روی حدّ و مقداری است که اگر شخص زیاده بر آن کند بخیل است). امام علی(علیه السلام) فرمودند: «غَایَةُ الاِقْتِصَادِ اَلقَنَاعَةُ» (۲)؛ (نهایت میانه روی قناعت است)؛ یعنی از مرز قناعت نباید پائین تر آمد و پائین تر از آن بخل است و بدترین بخل، بخل بر نفس است که از دادن و رساندن مال به نفس خود هم مضایقه می کند!
در روایت دیگری مولی علی(علیه السلام) می فرمایند: «اَلسَّرَفُ مَثْوَاةٌ وَ القَصدُ مَثرَاةٌ» (۳)؛ (اسراف موضع فرود و تقلیل و کاستی و میانه روی موضع و موجب ازدیاد است).
از امام علی(علیه السلام) در مورد «حیات طیّبه» در آیه «مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِنْ ذَکَرٍ اَو اُنثَی وَ هُوَ مُؤمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَوةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُم اَجْرَهُم بِاَحسَنَ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ» (۴)؛ (کسی که عمل صالحی انجام داد خواه مرد، خواه زن و مؤمن بود او را به زندگی پاکیزه ای زنده داریم و اجرشان را به بهتر از آنچه عمل کرده اند جزا دهیم)، سؤال شد که مراد از «حیات طیّبه» چیست؟ فرمودند: «هِیَ القَنَاعَةُ» (۵)؛ (قناعت است).
امام صادق(علیه السلام) در روایتی فرموده اند: «خَمسٌ مَنْ لَم تَکُن فِیهِ لَم یَتَهَنَّأ بِالعِیشِ، اَلصِّحَّةُ وَ الأَمنُ وَ الغِنَاءُ وَ القَنَاعَةُ وَ الاَنِیسُ المُوَافِقُ» (۶)؛ (پنج چیز است که اگر در فردی نباشد، خوشی از زندگی نمی برد، [و به قول عوام آب خوش از گلویش پائین نمی رود و زندگی گوارائی نخواهد داشت] : ۱ـ تندرستی ۲ـ امنیت ۳ـ بی نیازی و عدم حاجت [به قدری که محتاج نباشد داشته باشد] ۴ـ قناعت و اکتفاء به قدر حاجت و عدم زیاده طلبی ۵ـ مونس و یار موافق).
پس یکی از عواملی که موجب گوارائی و خوشی زندگی می شود، قناعت است و باید گفت قناعت در بین این پنج مورد جایگاه ویژه ای دارد.
رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «از شبهه و مال مشتبه بپرهیز تا عابدترین خلق باشی و به آنچه داری قناعت کن تا شاکرترین مردم به حساب آئی و بر خلق همان پسند که بر خود می پسندی تا از همه مؤمن تر باشی».
موسی(علیه السلام) گفت: «یا ربّ از بندگان تو چه کسی توانگرتر است؟ فرمود: آن که به آنچه من دهم قناعت کند. گفت: عادل تر کیست؟ فرمود: آن که انصاف از خود بدهد».
در کتاب «مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقة» که منسوب به امام صادق(علیه السلام) است آمده که «وهَبُ بنُ مُنَبّه» گفت: در کتاب های گذشتگان نوشته بود: «یا قَناعَةُ اَلعِزُّ وَ الغِنَی مَعَکَ فَازَ مَنْ فَازَ بِکَ»؛ (ای قناعت، عزّت و بی نیازی با تو است، کسی که تو را به دست آورد، رستگار شد).
و نیز در همان کتاب آمده است که «لَوْ حَلَفَ القَانِعُ بتملّکِهِ الدَّارَینِ لَصَدَّقَهُ اللهُ عَزَّوَجَلَّ بِذَلِکَ وَ لأبَرَّهُ لِعِظَمِ شَأنِ مَرتَبَةِ القَنَاعَة» (۷)؛ (اگر قانع و قناعت پیشه، قسم خورد بر این که مالک دو جهان است، خداوند عزّوجلّ او را به خاطر قناعتش تصدیق کرده و قسم او را امضاء می کند به خاطر بلندی مرتبه قناعت).
قناعت اگر در تمام امور زندگی مثل پوشاک، خوراک، مسکن، شهوات، تمایلات نفسانی، ثروت و ملک و ... صورت بگیرد، ریشه طمع و شهوت و هواهای نفسانی قطع شده و با آسایش خاطر و راحتی تن و دل می توان توجه کامل به عالم روحانیت و لقاء محبوب پیدا کرد.
در همان کتاب از رسول گرامی(صلی الله علیه و آله) نقل می کند که فرمودند: «اَلقِنَاعَةُ مُلکٌ لَایَزُولُ وَ هِیَ مَرکَبُ رِضَی اللّهِ تَعَالَی تَحمِلُ صَاحِبَهَا اِلَی دَارِه فَأَحسِنِ اَلتَّوَکُّلَ فِیمَا لَم تُعطَ وَ الرِّضَا بِمَا اُعْطِیتَ وَ اصبِر عَلَی مَا أَصَابَکَ فَاِنَّ ذَلِکَ مِنْ عَزمِ الاُمُورِ» (۸)؛ (قناعت سلطنتی است که از بین نمی رود و مرکب رضایت خداوند است که صاحبش را به خانه خدا سوق می دهد، پس توکل خود را به خدا در آنچه به تو داده نشده نیکو گردان و راضی به آنچه داده شده ای باش و بر آنچه به تو می رسد صبر کن؛ زیرا علامت محکم بودن و جدی بودن است).
«عامر بن عبد قیس عنبری» می گفت: «چهار آیه در قرآن است که وقتی آنها را شب بخوانم باکی ندارم که چگونه شب را به سر ببرم و چون روز بخوانم باکی ندارم که روز را چگونه بگذرانم؟ (۹)
۱ـ «مَّا یَفْتَحِ اللهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَّحْمَةٍ فَلاَمُمْسِکَ لَهَا وَ مَایُمْسِکْ فَلاَمُرْسِلَ لَهُ مِنْ بَعْدِهِ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ» (۱۰)؛ (دری که او از رحمت به روی مردم می گشاید، هیچ کس قادر به بستن نیست، و آن [دری] را که او ببندد، کسی قدرت باز کردن آن را ندارد و اوست خدای بی همتای با اقتدار و دارنده حکمت).
۲ـ «و إِنْ یَمْسَسْکَ اللهُ بِضُرٍّ فَلَا کَاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ وَ إِنْ یُرِدْکَ بِخَیْرٍ فَلَارَادَّ لِفَضْلِهِ یُصِیبُ بِهِ مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ» (۱۱)؛ (اگر خداوند بر تو ضرری بخواهد، کسی قدرت دفع آن را ندارد، مگر خودش و اگر خیر و رحمتی بخواهد، کسی قدرت ردّ آن فضل و رحمت را ندارد، فضل و رحمت او به هر کس از بندگان که بخواهد می رسد و او آمرزنده مهربان است).
۳ـ «وَ مَا مِنْ دَابَّةٍ فِی الاَرْضِ إِلَّا عَلَی اللهِ رِزْقُهَا وَ یَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَ مُسْتَوْدَعَهَا کُلٌّ فِی کِتَابٍ مُّبِینٍ» (۱۲)؛ (جنبنده ای در زمین نیست؛ مگر این که رزق و روزی آن بر خداوند است و می داند قرارگاه دائمی و موقت آن را و همه امورات موجودات در دفتر آشکار [ثبت و ضبط] است).
۴ـ «سَیَجْعَلُ اللهُ بَعْدَ عُسْرٍ یُسْراً» (۱۳)؛ (خداوند بزودی بعد از سختی آسانی قرار می دهد).
بهترین بهره فرد قناعت است. (۱۴) جوانمردی نیز در قناعت است و راضی بودن به آنچه داری و خدا می رساند، جوانمردی در بخشش است. (۱۵) در روایتی از امام باقر(علیه السلام) آمده که علی(علیه السلام) نامرغوب ترین خرما را می خورد و سپس آب روی آن می آشامید و سپس دست روی شکم خود می زد و می فرمود: «مَنْ اَدخَلَ بَطنَهُ اَلنَّارَ فَاَبعَدَهُ ثُمَّ تَمَثَّلَ:
فَاِنَّکَ مَهمَا تعط بطنک بسؤلَه *** و فرجَک نالا منتهی الذّمِ أجْمَعا»
(کسی که شکمش او را داخل آتش کند [یا آتش داخل شکمش کند] خداوند او را دور می کند، سپس این شعر را خواندند: هر وقت خواهش و درخواست شکم و فرج خود را برآوردی و اجابت نمودی، این دو [شکم و فرج] به نهایت پستی خود رسیده اند).(۱۶)
در روایت آمده است که خداوند متعال به حضرت داود(علیه السلام) وحی رساند که «وَضَعْتُ الغِنَی فِی القَنَاعَةِ وَ هُم یَطْلُبُونَهُ فِی کَثرَةِ العُمَّالِ فَلَا یَجِدُونَهُ» (۱۷)؛ (ثروت را در قناعت قرار دادم و آنها [آن را] در زیادی ثروت جستجو و طلب می کنند و هرگز آن را نمی یابند.)
در روایتی از مولی علی(علیه السلام) چنین آمده: «طَلَبتُ الغِنَی فَمَا وَجَدتُ اِلَّا بِالقِنَاعَةِ، عَلَیکُم بِالقَنَاعَةِ تَستَغْنُوا» (۱۸)؛ (ثروت را طلب کردم نیافتم مگر به قناعت، بر شما است قناعت، تا بی نیاز شوید).
در روایتی دیگر از حضرت رسیده: «اَلقَنَاعَةُ غُنْیَةٌ وَ الاِقْتِصَادُ بُلْغَةٌ» (۱۹)؛ (قناعت، بی نیازی و توانگری است و میانه روی چیزی است که زندگی را کفایت می کند). یعنی میانه روی مثل مالی است که می توان زندگی روزمره را با آن گذراند به طوری که چیزی در آخر باقی نمی ماند؛ ولی قناعت بی نیازی است که دیگر به غیر محتاج نیست و نیاز به امر دیگری هم ندارد، چقدر فرق است بین کسی که هر روز غذای همان روز را دارد و باید برای فردا کار کند با کسی که بی نیاز شده است. مگر ما چه بدی از قناعت دیدیم که رو به اسراف گذاردیم، چرا خانواده های ما روی چشم و هم چشمی این قدر اسراف و این قدر ولخرجی می کنند!؟ هر روز لباس های جدید با مدهای جدید، شلوارهای رنگارنگ، پیراهن های جور واجور، و ای کاش می پوشیدند تا کهنه و پاره می شد، یکی دو مجلس می پوشند و می گویند از مد افتاده یا دیگر زشت است، این لباسی را که در فلان مجلس و فلان عروسی پوشیدم، دوباره بپوشم؟
مگر نمی بینی فلانی با اینکه شوهرش کارگر است، برای این مجلس چادر و لباس جدیدی دوخته و پوشیده، چرا من نکنم!؟ مردم ما باید بدانند تا این روش در جامعه ما و در مملکت ما رایج است، بیچارگی و ذلت هم هست، هر روز محتاج یک کشوری هستیم، باید قناعت کنیم که قناعت موجب بی نیازی و قطع سلطه است. «اَلقَنَاعَةُ تُغْنَی» (۲۰)؛ (قناعت، [آدمی را] ثروتمند و بی نیاز می کند).
در روایتی از امام باقر(علیه السلام) آمده: هرگاه هوس بلند پروازی و زندگی افرادی که بالای دست تو هستند، توجه تو را جلب کرد و خواستی از مسیر قناعت خارج شوی، از زندگی پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه وآله) یاد کن. «فَاِنَّما کَانَ خُبْزُهُ الشَّعِیرَ وَ حَلوَاهُ اَلتَّمرَ وَ وَقُودُهُ اَلسَّعَفَ اِذَا وَجَدَهُ» (۲۱)؛ (همانا نان او جو و حلوا و شیرینی او خرما و وسیله آتش گیراندن او چوب خرما بود، اگر آن را می یافت).
در روایت ریختن آب زیادی در ظرف پس از نوشیدن، یا دور ریختن هسته خرما از اسراف و تبذیر شمرده شده است.
نقل شده که: «روزی امام صادق(علیه السلام) دستور دادند تا رطب برای خوردن حاضران آوردند؛ بعضی افراد رطب را می خوردند و هسته آن را به دور می افکندند، ایشان به آنها فرمود: این کار را نکنید که این تبذیر است و خدا فساد را دوست نمی دارد».(۲۲)
و نیز نقل شده: «پیامبر(صلی الله علیه و آله) از راهی عبور می کردند که یکی از یارانشان به نام سعد مشغول وضو گرفتن بود و در وضو آب زیاد مصرف می کرد، پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: چرا اسراف می کنی ای سعد!؟ سعد عرض کرد: آیا در آب نیز اسراف است!؟ حضرت فرمود: «نَعَم وَ اِن کُنتَ عَلَی نَهرٍ»؛ (آری هر چند در کنار نهر باشی)».(۲۳)، (۲۴)
پی نوشت:
(۱). بحار الأنوار، مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، محقق / مصحح: جمعی از محققان، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، ۱۴۰۳ قمری، چاپ: دوم، ج ۶۶، ص ۴۰۷، باب ۳۸ (جوامع المکارم و آفاتها و ما یوجب الفلاح و الهدی)؛ میزان الحکمة، ری شهری، محمد، تحقیق: دار الحدیث، دار الحدیث، ۱۴۱۶ قمری، چاپ: اول، ج ۸، ص ۲۴۶.
نظر شما