به گزارش خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) - ابنا -، بیستم مهرماه، روز ملی حافظ نام یافته است. عارفی که یکی از ارکان فرهنگ و ادبیات ایران را شکل میدهد. او شاید تنها شاعری باشد که شعر او جزئی از زندگی، حافظه و عاطفه ایرانیان و بخشی از سبک زندگی آنان به شمار میرود. کم اطلاعترین و بیدانشترین اقشار جامعه، حافظ را میشناسند و او را شخصیتی بزرگ و قابل احترام میدانند. حافظ یکی از نمادهای فرهنگ و تمدن ایران است که غزلیات او به مانند چشمهای همچنان حیات دارد و در اعماق روان ملت ایران و بسیاری از فارسی زبانان جاری است.
اما آنچه در این میان کمتر به آن توجه شده و مورد غفلت قرار دارد، برآمدن حافظ از دیار معارف اسلامی و اتصال همیشگی او به منابع معرفت وحیانی یعنی قرآن و عترت است. عرفان اسلامی به عنوان یکی از رهاوردهای مکتب اسلام، دارای ژرفترین و لطیفترین مضامین معرفت بشری است که حافظ توانسته است آن را در عمق و طول تاریخ ایران گسترش و امتداد دهد. دستگاه عرفان اسلامی از منابع قدرت و شخصیت فرهنگ اسلامی و امتهای مسلمان است که حتی توجه پژوهشگران غربی یا همان مستشرقان را به خود مشغول داشته است. در قرن اخیر با سیطره تمدن غرب بر جهان همراه با نفی وحی، ساختگی دانستن دین و معنازدایی توسط ایدئولوژیهای غربی و تحکیم نگاه مادی، با تمدن اسلامی نیز مواجههای مادی صورت گرفت و تفسیر شد و در میان عموم ترویج گردید.
این نگاه و رویکرد، دامنگیر ایران به عنوان قطب عرفان اسلامی در جهان اسلام و شخصیتهای بزرگ عرفانی آن مانند حافظ نیز شد. بر اساس تفاسیر مادیگرایانه، حافظِ قرآن و مأنوس با نماز و ورد سحری به شاعری خوشگذران و بیخیال تنزل کرد و به مردم معرفی گردید. دوران حکومت پهلوی در ایران که باستانگرایی از شاخصهای آن بود، بازتعریف شخصیتهای ایران و اسلام در چارچوب ملیگرایی شاهنشاهی مطلوب بود و مورد تشویق قرار میگرفت.
در این مرحله برخی متفکران بزرگ معاصر مانند استاد شهید مرتضی مطهری که دانشآموخته و تربیت یافته عرفان اسلامی و شاگرد مکتب بزرگان عرفان در عصر خود بود برای صیانت از این میراث سترگ معنوی وارد میدان شد و در دانشگاه تهران با ارائه سلسله مباحثی درباره عرفان حافظ، ابعاد مغفول یا تحریف شده از شعر و شخصیت عارف و شاعر بزرگ ایران زمین را احیاء نمود.
او میگوید: «حافظ گلی است از یک بوستان. بوستانی را شما در نظر بگیرید که صدهزار متر مربع است و در آن دهها هزار گل وجود دارد و یک گلش حافظ است و آن بوستان، بوستان معارف اسلامی است که گسترده بوده، نیمی از جهان را فرا گرفته، به زبانهای مختلف ... اینکه ما حافظ را تنها از این بوستان بچینیم، بعد بخواهیم مطابق دل خودمان تفسیر کنیم درست نیست، حافظ را فقط در داخل همان بوستانی که رشد کرده- که آن، بوستان فرهنگ اسلامی است- میتوانیم مطالعه کنیم. ما تا استادهای حافظ را، استادهای استادهای حافظ را، جوّ حافظ را، فضایی که حافظ در آن فضا تنفس کرده به دست نیاوریم محال است [شناخت درستی از او پیدا کنیم] و این کار، کار یک ادیب نیست. اشتباه این است که در عصر ما ادبا میخواهند حافظ را شرح کنند. بزرگترین ادیب جهان هم بیاید نمیتواند حافظ را شرح کند. حافظ را عارفی باید شرح کند که ادیب هم باشد و به همین دلیل این بنده با تمام صراحت عرض میکنم هیچ مدعی شرح حافظ نیستم چون نه عارفم نه ادیب، عارفی ادیب میباید که حافظ را شرح کند، آنهم ادیب به معنای جامع علوم عصر و زمان حافظ، ادیب زمان حافظ».
اثر برجای مانده از دروس و مطالعات استاد مطهری، یکی از روشمندترین تحقیقات علمی درباره حافظ در نیم قرن اخیر است. درباره حافظ پژوهشهای فراوانی توسط بزرگان و مدرسان ادبیات فارسی صورت گرفته است اما کتاب «عرفان حافظ» مطهری که در چاپهای نخست «تماشاگه راز» نام داشت همچنان بیهمتا، یگانه و منحصر به فرد است.
جالب آنکه استاد شهید حاشیههایی نیز بر دیوان حافظ داشته است که همراه دیوان به صورت کتابی با نام «آیینه جام» منتشر شده و نشان دهنده ژرف اندیشی او در این موضوع است. همچنین استاد مطهری در بخشی از مقدمۀ کتاب «علل گرایش به مادیگری» تحت عنوان «ماتریالیسم در ایران»، تحریف شخصیتها و مادی جلوه دادن آنها را یکی از تشبّثات یا ابزارهای مضحک ماتریالیستها و مادیگرایان دانسته و آنگاه به بحث جامعی دربارۀ حافظ پرداخته است که بسیار خواندنی و نقد توصیفهای منحط و مخرب از حافظ است. مطهری در این بحث نیز صورت ناپیدای دیگری از میراث حافظ را برای نخستین بار مطرح میسازد.
به عبارت دیگر برای فهم حافظ و شعر او پیش از ورود به دنیای غزلیاتش شایسته است کتاب استاد مرتضی مطهری را به مثابه مقدمه و روششناسی خواند. این کتاب علاوه بر انکه فهم و اُنس با دیوان و غزل حافظ را آسان میکند، موجب بهرهمندی کسانی خواهد شد که به دنبال معانی فراتر از فال و این گونه امور رایج و عامیانه هستند. البته به گفته شهید مطهری خود حافظ اشعارش را به گونهای درآورده که همگان میتوانند تفسیری دلپذیر از آن برای خود داشته باشند و همین مسئله عامل عمومیت یافتن حافظ شده است اما اقدام عمدی برای تحریف حافظ پذیرفتنی نیست و موجب خالی شدن حافظ از معنا و اثر میگردد.
از یک منظر آسیبشناسانه بهرهمندی نسلهای جدید و جوانان از معارف اسلامی عرفانی حافظ در ادوار اخیر محسوس مینماید که یک عامل آن قطع ارتباط حافظ با ریشههای حقیقی خود در افکار عمومی است. در سالهای اخیر نیز امواج تازهای برای تحریف شخصیتها سازنده فرهنگ و تمدن ایران و اسلام ساطع میگردد تا آنان را مخالف ارزشهایی معرفی کنند که خود این بزرگان مؤسس آنها بودهاند!
نظر شما