خبرگزاری بینالمللی اهلبیت (ع) ـ ابنا: اذیت سالی مانند این خانههایی است که میسازند. مثلا در کنار همسایگی انسان یک خانه میسازد که نور مرا میگیرد، فضای مرا میگیرد، هوای مرا میگیرد. آفتاب مرا میگیرد. ارزش خانه من کم میشود. این اذیت ابدی است.
میگوید آقا ملک خودم است. بله ملک خودت است. «النَّاسُ مُسَلَّطُونَ عَلَی أَمْوَالِهِمْ»(نهج الحق، ص۵۷۲) ملک خودت است و مردم در ملک خودشان هم میتوانند ساختمان بسازند اما مسئله اذیت را باید در نظر داشت. با این مسئله چه کنیم؟
خوشی من نباید به گونهای باشد که اسباب دردسر دیگری شود. قرآن میگوید: «قُلْ إِنْ کانَ آباؤُکُمْ وَ أَبْناؤُکُمْ وَ إِخْوانُکُمْ وَ أَزْواجُکُمْ وَ عَشیرَتُکُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَهٌ تَخْشَوْنَ کَسادَها وَ مَساکِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَیْکُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فی سَبیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّی یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقین»(توبه/۲۴) اگر ساختمانی که تو دوست داری «أَحَبَّ إِلَیْکُمْ مِنَ اللَّهِ» نزد شما از خدا ورسول بهتر است.
خداوند میگوید: به این شکل ساختن ساختمان درست نیست و حدیث میگوید درست نیست. اعمال و وجدان میگوید، درست نیست. اگر خدا و رسول خدا و خلق خدا گفتند این درست نیست و شما چون دوست داری، آن وقت چه میکنید؟ میگوید اگر کسانی ساختمان ساختنشان از رضای خدا بهتر است «فَتَرَبَّصُوا» وای به حالتان. برف میآید، برفهایش را به خانه همسایه میریزد.
خدا شهید هاشمی نژاد را رحمت کند. قصهای را نقل میکرد. میگفت کسی برفهایش را به خانه همسایهای ریخته بود. میدانید این کاغذ بازیهای اداری چقدر طول میکشد. حالا هم بعضی جاها هست ولی زمان شاه بیشتر بود. خلاصه برفهایش را به خانه همسایهای ریخته بود و همسایه رفته بود و شکایت کرده بود. این پرونده طول کشیده بود تا پانزدهم مرداد و وسط تابستان! بالاخره حکم صادر کردند که باید برفهایش را بردارد و بیرون ببرد. خدا پدرت را بیامرزد، برفها آب شد. ما وقتی این را از ایشان شنیدیم، خندیدیم. تا دیشب که یک جزوه را مطالعه میکردم. دیدم، داستان جالبتری را درباره کاغذ بازی نوشته است. کسی پولی داده به دایهای که به بچه شیر بدهد. دایه پول راگرفته و شیر نداده بود. از او شکایت کردند.
این مسئله باز طول کشید و سالها بعد هم بایگانی شده تا این بچه قصه شیر خوردنش تمام شده و به مدرسه و دبیرستان و دانشگاه رفته است. بعد قاضی شده است و یک روز در همان اداره ضمن بررسی پروندههای بایگانی این پرونده را که میخواند، میبیند برای خودش است. حالا این جک است یا واقعیت، نمیدانم. قصه آقای هاشمی نژاد به واقعیت خیلی نزدیک است. گاهی وقتها آنقدرآدم را میدوانند که آدم از شکایت اولش پشیمان میشود.
گاهی ظلم ابدی است و گاهی ظلم فصلی است، مانند اینکه برف را میریزد. گاهی ظلم لحظهای است. سیگار میکشد و دودش فرد کناری را اذیت میکند. با ماشین در جاده خاکی گاز میدهد. بوق نابجا میزند. نصف شب بوق میزند و همسایهها را بیدار میکند. خلاصه اینکه اخلاق و خود سازی باید داشته باشیم، برای علم اخلاق کتابی نیست و بیشتر عملی است.
برگرفته از سایت درس هایی از قرآن
نظر شما