به گزارش خبرگزاری اهل
بيت (ع) ـ ابنا ـ ناصر کبیر نقش مهمی در
اسلام آوردن و شیعه شدن مردم طبرستان داشت و علاوه بر طبرستان، بر نقاط دیگری از
شمال ایران، از جمله دیلم و بخشهای شرقی گیلان نیز حاکم شد و مرکز حکومتش را آمل
قرار داد. حمایت از عالمان و دانشمندان، دعوت از سادات برای زندگی در طبرستان و
ساخت مساجد از اقدامات وی دانسته شده است.
ناصر کبیر، زیدیمذهب بود، با این حال، افندی اصفهانی در ریاض العلماء، او را از بزرگان امامیه دانسته است. به گفتۀ او، ناصر کبیر آثاری بر اساس مذهب شیعه امامیه و آثاری مبتنی بر مذهب زیدیه دارد. کتاب الاحتساب، درباره اجرای امور حسبه و همچنین اثر کلامی البساط، از نوشتههای اوست. وی همچنین اثری فقهی داشته که سید مرتضی در کتاب مسائل الناصریات به آن پاسخ داده است.
نخستین همایش بینالمللی بزرگداشت ناصر کبیر (اُطرُوش) در اول و دوم بهمن ۱۳۹۲ شمسی در محمودآباد مازندران، با حضور جمعی از دانشمندان جهان اسلام و شخصیتهای یمن،لبنان، بحرين، سوريه و ... جهت بحث و تبادل نظر در زمینه نقش علماء و اندیشمندان در تبیین و ترویج نهج البلاغه و صحیفه سجادیه از سوی مجمع جهانی اهل بیت (ع) برگزار شد.
زندگینامه
حسن بن علی، مشهور به ناصر کبیر و اطروش، با سه واسطه به عمرالاشرف، فرزند امام سجاد(ع) میرسد. وی جد مادری علم الهدی و شریف رضی است. در برخی منابع کهن نیز، از وی با تعبیر «بزرگ طالبیان و عالمِ آنها و زاهدشان و شجاعترینشان و شاعرشان» یاد شده است. حسن اطروش در حدود سال ۲۳۰ قمری در مدینه به دنیا آمد. وی نزد مشایخ کوفه و دیگر شهرها، به نقل حدیث پرداخت، از آنان روایت کرد و آنان نیز از او روایت کردهاند.
ناصر کبیر، چهار فرزند داشت؛ محمد که در کودکی درگذشت؛ علی که شاعر بود؛ احمد که امامیمذهب و ملقب به صاحب الجیش بود؛ و جعفر. با این حال برپایۀ منابع تاریخی، ناصر کبیر، حسن بن قاسم را که پسر عمویش و از نوادگان امام حسن(ع) بود، بر فرزندان خود ترجیح میداد. احمد ملقب به صاحب الجیش که فرمانده سپاه ناصر کبیر بود، بیتوجهی پدر را ناشی از عقاید مذهبی میدانست و فرزند دیگر ناصر کبیر، یعنی علی، قصیدهای در نقد آرای زیدیان سرود. دربارۀ وجه تسمیۀ لقب «اطروش» برای وی، باید گفت «اطروش» به معنای ناشنوا یا کمشنواست. به گفتۀ مُحَلّی صنعانی (درگذشتۀ ۶۵۲ قمری) از آنجا که ناصر در حادثهای در نیشابور یا جرجان، ضربهای به گوشش خورد و شنواییاش آسیب دید، از این رو، به این لقب مشهور شد.
وفات و آرامگاه
ناصر کبیر، پس از سه سال و سه ماه حکومت، در ۲۵ شعبان ۳۰۴ قمری در شهر آمل درگذشت. وی را در خانه قاسم بن علی در شهر آمل به خاک سپردند. قبر او همواره مورد توجه زیدیان بوده و ابن اسفندیار در قرن هشتم هجری، مرقد او را زیارتگاه مردم و محل مجاورت اهل زهد معرفی کرده است. ناصر کبیر در شهر آمل مدرسهای بنا کرده بود که تا روزگار ظهیرالدین مرعشی، مورخ قرن نهم هجری، باقی بوده است.
مقبره ناصر کبیر تا قرن هفتم هجری، به همراه مدرسه و کتابخانه، در شهر آمل دایر بوده است. بار دیگر در قرن نهم هجری، توسط سید علی مرعشی، حاکم مازندران، بقعهای بر روی قبر وی ساخته شده که همچنان نیز وجود دارد.
آرامگاه و گنبد ناصر اطروش
آرامگاه ناصر کبیر مورد توجه شیعیان زیدی یمن بوده و به زیارت آن میروند و چهار شهید یمنی نیز در حیاط این آرامگاه به خاک سپرده شدند. این شهدا فروردین ۱۳۹۴ شمسی بر اثر حمله داعش به مسجد شهر صنعاء پایتخت یمن، مجروح شده و بعد از انتقال به بیمارستانی در تهران به دلیل شدت جراحات، به شهادت رسیدند. پیکر آنها با هواپیما به یمن فرستاده شد اما به هواپیما اجازه فرود ندادند و آنها با اجازه از مقامات یمنی و کسب اجازه از حضرت آیتالله خامنهای، رهبر معظم جمهوری اسلامی ایران، پس از تشییع در آمل، در آرامگاه اطروش به خاک سپرده شدند.
حکومت بر طبرستان و تبلیغ اسلام
ناصر کبیر در دوران حکومت حسن بن زید حسنی (۲۵۰-۲۷۰ قمری) و محمد بن زید (۲۷۰-۲۸۷ قمری)، اولین و دومین حاکمان علوی در طبرستان، آنان را یاری میداد و پس از کشته شدن محمد بن زید، چهارده سال در گیلان و دیلم، به تبلیغ اسلام پرداخت. ناصر، سومین حکومت علویان در طبرستان را در سال ۳۰۱ قمری تشکیل داد و سومین حاکم علوی شد. او افزون بر طبرستان، بر دیلم و بخشهای شرقی گیلان نیز حاکم شد. مرکز حکومت او، شهر آمل بود. ناصر کبیر تا سال ۳۰۴ قمری که در ۷۴ سالگی درگذشت، حاکم بود. دوران حکومت وی را دوران شکوفایی زیدیه در سدۀ چهارم هجری شمردهاند.
ابن اسفندیار در کتاب تاریخ طبرستان، از ترک حکومت توسط ناصر کبیر در اواخر عمر خبر داده و گفته است که پس از ترک حکومت، بسیاری به سوی او شتافتند تا در فقه و حدیث، از او بیاموزند. همچنین ابن اثیر، سن ناصر کبیر در هنگام درگذشت را ۷۹ سال ذکر کرده است.
اقداماتی از جمله حمایت از عالمان و دانشمندان، دعوت از سادات برای زندگی در طبرستان، آموزش قرآن کریم، تشویق شاعران، ساخت مساجد و همچنین تدریس فقه، حدیث و تفسیر قرآن، درباره ناصر کبیر گزارش شده است. برپایۀ منابع تاریخی، ناصر کبیر نقش مهمی در اسلام آوردن و شیعه شدن مردم در طبرستان داشته است. بر این اساس، ادعا شده است در یک روز، ۱۴ هزار نفر به دست او مسلمان شدهاند.
کتاب البساط نوشتۀ ناصر اطروش از کتابهای مهم نزد زیدیه
همچنین دربارۀ آل بویه نیز گفته شده که خاندان بویه، نخست از خدمت در لشکر ناصر به رهبری رسیدند؛ هرچند پس از آنکه به قدرت رسیده و حکومتشان را تشکیل دادند، بنا به مصلحتهای سیاسی از عباسیان پشتیبانی کرده و به صراحت از ناصریه دفاع نکردند.
مذهب؛ زیدی یا امامی
سید مرتضی، از بزرگترین عالمان شیعه قرن چهارم هجری، و نوه دختری ناصر کبیر، گرچه از علم و زهد و فقاهت جدّ خود سخن گفته و گسترش اسلام در شمال ایران را ناشی از تلاشهای وی دانسته، اما سخنی از مذهب وی نگفته است. با این حال محمد واعظزاده خراسانی، کتاب مسائل الناصریات، نوشته سید مرتضی را که حاشیهای بر آرای فقهی ناصر کبیر است، نشاندهندۀ روح تفاهم میان یک عالم امامی و زیدی دانسته است که بر این اساس، ناصر کبیر، زیدیمذهب است. نجاشی، رجالشناس شیعه قرن پنجم هجری، از اعتقاد او به امامت سخن گفته و کتابهایی درباره امامت، فدک، خمس و شهادت به او نسبت داده است. چنانچه نجاشی گفته، ناصر کبیر همچنین کتابی درباره شجرهنامه و فرزندان ائمه تا امام زمان(ع) داشته است.
با این حال در کتاب ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، نوشته افندی اصفهانی، از عالمان دوره صفویه، به باور وی ناصر کبیر از بزرگان امامیه دانسته شده هر چند زیدیه او را از امامان خودشان دانستهاند؛ اما او از عقاید مذهب زیدیه بیزار و منزه است. با این حال، افندی اصفهانی تصریح کرده است که ناصر کبیر، کتابهایی مبتنی بر مذهب شیعه امامیه، و همچنین کتابهای دیگری بر اساس مذهب زیدی دارد. برخی پژوهشگران امامیه نیز در سالهای اخیر، با قرینههای گوناگون اثبات کردهاند که ناصر کبیر زیدی بوده و نمیتواند امامی باشد و در میان فرزندان او نیز، تنها علی فرزند بزرگ ناصر بوده که به امامیه گرویده و حتی مذهب زیدی پدرش را نیز نکوهش کرده است.
ویژگیها
منابع تاریخی و رجالی، از حکومت عادلانه وی و همچنین آشنایی ناصر کبیر با فقه و علوم دیگر سخن گفتهاند.
فرمانروای عادل
ناصر اطروش یا ناصر کبیر، فرمانروایی عادل دانسته شده است؛ طبری تاریخنگارِ همعصر وی، ناصر کبیر را به سبب عدالتگستری و خوشرفتاری، ستایش کرده و گفته است که مردم طبرستان، هیچ حکومتی را همانند حکومت ناصر، عادلانه ندیدهاند. چنانکه ابوریحان بیرونی نوشته است، ناصر اطروش، رسم کدخدایی و مالکیت کدخدا بر اموال و زن و فرزندان را برانداخت و همه مردم را در یک رتبه قرار داد.
مقام علمی
به نوشته سید مرتضی، مرتبه علمی و زهد و فقاهت ناصر کبیر برای همه معلوم بود. او همچنین مجالس مناظره با عالمان و فقیهان و همچنین مجالسی برای مطالعه در حدیث برگزار میکرده است.
صاحب مكتب ناصریه در زیدیه
برخی دیدگاههای ناصر با باورهای مکتب قاسمیه و هادویه که پیشتر از او در میان زیدیان رواج داشت، متفاوت بود و در نتیجۀ همین اختلاف نظرها بود که مکتبی نو در میان زیدیه به وجود آمد که با انتساب به اطروش و به نام ناصریه شناخته میشود. در واقع، ناصر با این که قاسم بن ابراهیم رسی (صاحب مکتب قاسمیه در میان زیدیه) را از مراجع خود میدانست؛ اما در برخی مسائل، با او همنظر نبود؛ به ویژه در فقه که ناصر بیشتر از قاسم رسی (درگذشتۀ ۲۴۶ قمری) و الهادی (درگذشتۀ ۲۹۸ قمری)، تحت تأثیر امامیه بود و از همین رو بود که وی دیدگاههای امامیه را در طلاق، ارث و شیوۀ مسح پا پذیرفته بود. ناصریه و قاسمیه که هر دو در یک حوزۀ جغرافیایی حضور داشتند، به ستیزههای فرقهای با یکدیگر میپرداختند و حتی برخی از تندروها در دو طرف، یکدیگر را به کفر و الحاد نیز متهم میکردند.
آثار و نظرات
آثار تألیفی ناصر کبیر، در برخی منابع، بیش از ۳۰۰ مورد دانسته شده و ابن ندیم در کتاب فهرست خود، پس از نام بردن بیش از ده رساله فقهی وی، از ادعای برخی از زیدیان سخن گفته که آثار او را صد مورد میدانند. نجاشی هم چند اثر از او را نام برده است.
برخی از کتابهای ناصر کبیر عبارتند از:
الاحتساب، از اولین آثار مرتبط با اجرای امور حسبیه در سرزمینهای اسلامی بوده است. بنابر آنچه ناصر کبیر در این کتاب آورده، امام یا نماینده آن، یعنی محتسب، باید از اختلاط زنان با مردان در کوچه و بازار جلوگیری کنند. وی همچنین با اتکا به روایتی منسوب به پیامبر(ص)، زیارت قبور را بیاشکال میداند، گرچه نوحه زنان بر میت و همراهی با جنازه را جایز نمیشمرد.
البساط، کتابی کلامی است درباره توحید، شناخت خداوند، و همچنین عدالت خداوند در حق بندگان که ناصر کبیر آن را برای شاگردان خود نوشته است.
ناصر کبیر، اثری فقهی نیز داشته است که سید مرتضی، در کتابی مستقل به نام مسائل الناصریات، نظرات فقهی خود را در برابر نظرات ناصر کبیر مطرح ساخته است.
.........................
پايان پيام/ ۲۱۳