به گزارش خبرگزاری اهلبیت(ع) ـ ابنا ـ ادعاهای غیرمنتظره و اقدامات تحریکآمیز دونالد ترامپ برای الحاق گرینلند، نه یک شوخی سیاسیگذرا، بلکه نقطه عطفی روشن در مسیر فروپاشی بنیانهای نظم بینالمللی به رهبری آمریکاست. این رویداد، با وضوحی کمسابقه، سه اصل بنیادین این نظام را زیر سؤال برده است: حرمت حاکمیت ملی، اعتبار تعهدات بینالمللی، و ماهیت واقعی اتحادهای استراتژیک غرب. تحلیل این بحران از منظر جمهوری اسلامی ایران، که سالها بر ماهیت سلطهجویانه و غیرقابل اعتماد قدرتهای استکباری تأکید داشته، عبرت هایی در پی دارد.
۱. چهره هژمونی آمریکا از «رئیس پلیس جهان» تا «زورگوی اقتصادی-نظامی»
اقدامات ترامپ در این پرونده، تمامی شاخصهای یک رفتار استکباری کلاسیک را در خود جای داده؛ گرینلند بخشی خودمختار از پادشاهی دانمارک است و مردم آن به شکل قاطعانهای مخالف پیوستن به آمریکا هستند. با این وجود، ترامپ نه تنها به «خرید» آن اصرار دارد، بلکه امکان استفاده از زور نظامی را نیز رد نکرده است. ترامپ برای تحمیل خواسته خود، به جای استدلال دیپلماتیک، به تهدید اقتصادی متوسل شده و با اعلام تعرفههای تنبیهی ۱۰ تا ۲۵ درصدی بر کالاهای هشت کشور اروپایی، از جمله دانمارک، آلمان و فرانسه، عملاً از متحدان خود باجخواهی میکند. انتشار تصاویر جعلی هوش مصنوعی از خود در حال برافراشتن پرچم آمریکا بر گرینلند، تمسخر آشکار یک ملت و حاکمیت آن است. این عمل، پوچی ادعای «رهبری جهان آزاد» توسط واشنگتن را به نمایش میگذارد.
۲. واکنش اتحادیه اروپا به این بحران، نمونهای کلاسیک از «ضعف ناشی از وابستگی»:در حالی که رئیس کمیسیون اروپا، اورزولا فون در لاین، اقدامات ترامپ را «اشتباه» خوانده و قول پاسخ «بیتزلزل، متحد و متناسب» داده است، اما گزینههای عملی اروپا محدود است. اروپا ابزاری به نام «ابزار ضداجبار» یا «بازوکای تجاری» در اختیار دارد که میتواند دسترسی شرکتهای آمریکایی به بازار واحد را محدود کند اما غیرت چنین تصمیمی را ندارد. برخی تحلیلها مانند اظهارات گاوین نیوسام، فرماندار کالیفرنیا، به خوبی نشان میدهد که حتی ناظران آمریکایی نیز از دوگانگی رفتاری اروپاییها انتقاد دارند. نیوسام گفته است رهبران اروپایی در خلوت از ترامپ انتقاد میکنند، ولی در ملأ عام به او چاپلوسی میکنند. اروپا به طور همزمان بر احترام به حاکمیت دانمارک تأکید و پیشنهاد همکاری مشترک امنیتی در قطب شمال را مطرح میکند. این رویکرد دوگانه، نشاندهنده تلاش برای مدیریت بحران بدون تقابل کامل با آمریکاست.
۳. این بحران، برای نخستین بار، یک عضو ناتو (دانمارک) را مستقیماً در معرض تهدید اقتصادی و احتمالی نظامی از سوی رهبر همان پیمان (آمریکا) قرار داده است. این موضوع ماده ۵ پیمان ناتو (دفاع جمعی) را وارد حوزهای پیچیده و بیسابقه میکند. افزایش حضور نظامی دانمارک در گرینلند تحت عنوان «عملیات استقامت قطبی»، در برابر ادعاهای آمریکا ناچیز است. این وضعیت، ماهیت واقعی ناتو را نه به عنوان یک اتحاد برابریطلب، بلکه به عنوان ابزاری برای تثبیت هژمونی آمریکا آشکار میسازد.
۴. سقوط اعتماد: دیگر هیچ کشوری — حتی نزدیکترین متحدان — نمیتوانند به تعهدات کتبی یا شفاهی آمریکا اعتماد کنند. همانطور که فون در لاین گفت: «در سیاست همانند تجارت، قرارداد، قرارداد است»،اما رفتار ترامپ این اصل بنیادین را نقض میکند. این بحران به بهترین شکل، حقانیت گفتمان استقلالخواهی و عدم اعتماد به غرب را که محور سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران است، اثبات میکند. جهان شاهد است که غرب برای پیشبرد منافع خود، حتی به متحدان دیرینه نیز رحم نمیکند. ترامپ، با رفتاری که از سرِ استهزا و تحقیر متحدان دیرینه اروپایی خود بود، به وضوح نشان داد در نگاهِ حکمرانان واشنگتن، مفاهیمی چون «متحد»، «حاکمیت ملی» و «کرامت سیاسی»، فاقد هرگونه معنای ذاتی هستند و تنها تا آنجا اعتبار دارند که در راستای منافع آنی و کاپیتالیستی ابرشرکتهای حاکم بر آمریکا تعریف شوند. بحران گرینلند، پردهبرداری نهایی از ماهیت واقعی روابط در نظم لیبرال بینالمللی است. آمریکا، با کنار گذاشتن تمامی نقابهای دیپلماسی و حقوق بینالملل،به زورگویی عریان روی آورده است. اروپا نیز، با وجود تمامی ادعاهای تمدنی، به دلیل وابستگی ساختاری عمیق، عمدتاً به اعتراضات لفظی و گزینههای تنبیهی محدود بسنده کرده است و این سکوت و انفعال تحقیرآمیزتر از خود واقعه است. این رویداد، سند محکمی بر درستی راهبرد «عزت، حکمت و مصلحت» و تأکید رهبر معظم انقلاب بر لزوم تقویت«اقتصاد مقاومتی» و «سیاست خارجی مستقل» است. تنها راه رهایی از چرخه تحقیر و باجخواهی، خروج از مدار وابستگی و اتکا به توانمندیهای درونی و اتحاد با دیگرکشورهای مستقل جهان است.
مهدی تهرانی معاون امور بینالملل حزب موتلفه اسلامی
.............
پایان پیام/ ۲۱۸
نظر شما