۵ فروردین ۱۴۰۵ - ۰۹:۲۵
کشف راز جاودانگی انسان: سفری از طبیعت تا تجرد محض

انسان تنها جسمی فانی نیست، بلکه موجودی است در سفری تکاملی از مرتبه مادی تا سرحد تجرد مطلق؛ این «حرکت جوهری»، پیوسته ذات انسان را دگرگون می‌کند؛ یعنی او را از جسمانیت اولیه جدا کرده و به سوی کمال روحانی سوق می‌دهد. سفری که در آن، نفس از عالم ماده فراتر رفته، حقایق عقلی را درک می‌کند، سرانجام در اوج تکامل، حضوری ابدی و نامتناهی در جوار حق می‌یابد.

خبرگزاری بین‌المللی اهل‌بیت(ع) _ ابنا: شناخت انسان مقدمه شناخت خداست، و انسان را در مسیر کمال قرار می‌دهد. دستیابی به سعادت، نیازمند بررسی هم‌زمان مبدأ آفرینش و سرانجام انسان است. این سفر درونی، نه تنها خود هدف است، بلکه مقدمه‌ای ضروری برای دستیابی به سعادت حقیقی محسوب می‌شود.

الف- مراحل تکون نفس و تجرد آن

واژه «انسان» در لغت به ریشه‌های «نسیان» و «اُنس» بازمی‌گردد (۱) و در اصطلاح فلسفی از ارسطو تا ملاصدرا به «حیوان ناطق»  تعریف شده است (۲). ملاصدرا تصریح می‌کند که تمام حقیقت انسان، نفس ناطقه است (۳). نگاه حکمت متعالیه و شارحان آن به انسان، فراتر از تعریف منطقی ارسطو گام می‌نهد، آن‌ها با مبنا قرار دادن استکمال تدریجی مبتنی بر حرکت جوهری، انسان را جوهر ذو ابعاد، نامی، حساس و مدرک کلیات می‌دانند؛ ازاین‌رو، حقیقت وجودی انسان یا همان نفس ناطقه، همه معانی را به نحو بسیط و برتر در خود جمع دارد (۴). در بین موجودات عالم هستی که همه تک ساحتی یا دو ساحتی هستند، فقط انسان موجود جامع چند ساحتی است. زیرا سایر موجودات از جماد و نبات تا حیوان و ملک، دارای حدود مشخص و ثابت‌اند؛ اما انسان، همه مراتب وجودی را در خود جمع کرده و از پیشاماده تا فوق‌تجرد را دربرمی‌گیرد.

حرکت ماده به سوی انسان شدن از طریق سلسله‌ای از تکامل‌های جوهری رخ می‌دهد. ماده‌ای که در نهایت لطافت باشد و قوه‌ی تمامی صورت‌های موجود در عالم را داشته باشد، به سمت صورت انسانی حرکت می‌کند، به این ترتیب که ماده به سوی جسم مطلق شدن و جسم مطلق به سوی عنصریت حرکت می‌کند. با تبدیل ماده به عنصر، اولین صور نوعیه در عالم شکل می‌گیرد. سپس عنصر با ادامه‌ی‌ حرکت به مرتبه معدن می‌رسد و از آنجاکه در معدن امکان صورت نباتی وجود دارد، متوقف نشده و از این مرحله هم عبور می‌کند تا به صورت جسم خاصی درآید. به این ترتیب و با ترکیب و تصفیه عناصر، ماده از صورت جماد به صورت نبات متجلی می‌شود؛ اکنون آن جوهر بالقوه، نبات بالفعل و حیوان بالقوه است. قوه نامیه در آن از سه طرف شروع به رشد می‌کند و پله‌های علقه و مضغه را که پشت سر گذاشته، تبدیل به تکه گوشتی می‌شود و جنین یا بدن شکل می‌گیرد. با کامل شدن افق نبات وارد مرتبه حیوان شده و معتدل‏‌ترین و لطیف‌ترین اجسام، یعنی مغز، آخرین مرتبه‌ی جسم، در بدن پیدا می‏‌شود. با حرکت مغز ابتدا حس لمس ضعیفی شکل می‌گیرد و به تدریج قوی شده و حواس دیگر ایجاد می‌شوند. امر بسیط و واحدی که جامع این کثرات است نفس نامیده می‌شود و ماده‌ی آن هم بدن است. به این ترتیب ماده از صافی جسم، جماد، عنصر و معدن عبور کرده و واجد مرتبه نفس بشری می‌شود. این مرتبه، عصاره‌ و اکمل موجودات عالم طبیعت است. با ورود به این مرحله، انسان دارای دو بعد مادی و نیمه مجرد است و البته سیر تکاملی این ماده‌ی لطیف ادامه دارد تا کاملاً شکوفا شده یعنی از ماده رها شود و به مجرد تام (عقل) تبدیل شود و در صورت نبودن مانع تا مرتبه فوق تجرد نیز پیش خواهد رفت (۵).

بر اساس آموزه‌های حکمت متعالیه، انسان مانند عالم هستی دارای مراتب است؛ بدن مرتبه نازله، نفس مرتبه متوسط و عقل مرتبه عالیه او است. از آن‌جا که این مراتب به هم پیوسته‌اند، نفس یک واحد دارای درجات می‌باشد که از یک سو به بدن و از سوی دیگر به عقل منتهی می‌شود و در این بین قوای متعدد، به نحو پیوسته و متصل قرار دارند. بنابراین نفس و بدن مرتبه‌ای از مراتب وجود انسان هستند (۶). نفس ادامه حرکت جوهری در وجود بدن، از همین بدن و مرتبه کامل بدن هست که به نحو سیال از مرتبه طبیعت تا مرتبه عالم عقل در حرکت است (۷). همه افعال و ادراکات انسان مانند دیدن و شنیدن، به نفس نسبت داده می‌شود. به این معنا که یک شخص واحد، مدرک همه امور است؛ ازاین‌رو، انسان واجد هویت واحد با شئون، مراتب و مقامات متعدد است (۸)، نفس به عنوان صورت در ابتدای حدوث در طبیعت نیازمند ماده بوده و بدن برای نفس انسان، نقش ماده را اجرا می‌کند (۹). بر این اساس، نسبت نفس به بدن، نسبت صورت به ماده است که با هم متحدند. شکل‌گیری آفرینش دیگر از همین ماده بدنی، با آیه ۱۲ سوره مومنون (۱۰) که خبر از خلق جدیدی، بعد از تکمیل بدن می‌دهد، مطابقت دارد. در لحظه‌ی خروج از عالم طبیعت نیز نفس، بدن مناسب خود را انشا کرده و در واقع مناسب باطن خود نمود و ظهور می‌نماید و البته ظهور شیء حقیقت همان شیء است و نه اینکه هویت دیگری ساخته شود؛ بنابراین، نفس، نتیجه تکامل بدنِ مادی می‌باشد و با آن ارتباط وجودی، ذاتی و تکوینی دارد (۱۱).


ب- حرکت جوهری و اشتداد وجودی

حرکت جوهری یکی از مبانی انسان‌شناسی صدرایی و همچنین مبنای تکامل نفس آدمی است. فلاسفه پیش از صدرا، حرکت در اعراض چهارگانه را پذیرفته بودند و حرکت در سایر اعراض و جوهر را محال می‌دانستند؛ اما، ملاصدرا معتقد بود که اجزاء عالم اعم از جوهر و عرض، پیوسته در حال حرکت تکوینی و قهری، دائمی و پیوسته‌اند؛ به‌طوری‌که ثبات در عالم ماده وجود ندارد و حرکت در ذات و جوهر اشیاء واقع می‌شود و تحول در اعراض جلوه‌ای از حرکت در جوهر است. این نوع از تغییر و تحول به نحو تدریجی شکل می‌گیرد. تغییر و تحول در همه اجسام یکسان نیست و از جهت شدت و ضعف متفاوت است. نفس در هر مرتبه با حفظ کمالات موجود، به کمالات دیگری نیز دست می‌یابد (۱۲). نفس انسان که از طبیعت برخاسته، در مسیر اشتداد و تکامل تا سر حد تجرد پیش می‌رود؛ ازاین‌رو، نمی‌توان مرزی میان مراتب قرار داد، بلکه جریانی پیوسته و اشتدادی است.


ج- حدوث و قدم نفس

در مورد مسئله حدوث یا قدم و جسمانی یا روحانی بودن نفس، اختلاف‌نظر جدی میان اندیشمندان وجود دارد (۱۳) گروهی نفس را حقیقتی مجرد و قدیم می‌دانستند که به بدن تعلق‌ گرفته و عده‌ای نیز آن را مجرد، حادث و مدبر بدن معرفی کرده‌اند. ملاصدرا با تکیه ‌بر مبانی فلسفی خود در حکمت متعالیه به حدوث جسمانی و بقای روحانی نفس قائل شد، به این معنا که نفس انسان در پیدایش و ظهور در نشئه دنیوی، نیازمند زمینه مادی است، از متن ماده و طبیعت رشد می‌کند و با حرکت جوهری اشتدادی و طی مراتب مختلف وجود، به تجرد نزدیک می‌شود. البته در بقا مستقل از ماده و شرایط مادی باقی می‌ماند (۱۴)؛ بنابراین، نفس یک وجود واحد متصل می‌باشد که در ابتدای پیدایش، فاقد هرگونه کمال، زاییده و ثمره‌ی عالم طبیعت، جسمانی و از نهاد جسم است که با حرکت جوهری و پیمودن مراتب گسترده تجرد در سیر صعودی عالم طبیعت، به‌تدریج بدن را رها می‌کند و به موجودی روحانی، مبدل شده و مستقل از ماده، ماندگار می‌شود. نفوس جزئی مانند نفوس اکثر مردم، جسمانیه‌الحدوث و روحانیه‌البقاست؛ اما نفوس کلی مانند نفس پیامبر و امام، روحانیه الحدوث و بقاست (۱۵).


د- بقای نفس

نفس طی حرکت جوهری، مبتنی بر اصل جسمانیه‌الحدوث و روحانیه‌البقا، سیر تکاملی خود را از حقیقتی مادی آغاز کرده و پس از پیمودن مراحل عنصری، جمادی، نباتی و حیوانی، به مرتبه‌ای می‌رسد که علاوه بر حقیقت جسمانی، واجد حقیقتی روحانی نیز می‌شود. با رسیدن نفس به این مرتبه، انسان دارای صورتی به‌نام نفس ناطقه و ماده‌ای به‌نام بدن شده و هر لحظه مراتب وجودی مختلف را سپری کرده و در سیری تدریجی و کاملاً قهری به جسم برزخی  تبدیل می‌شود؛ به‌بیان‌دیگر، حرکت تکاملیِ پیوسته و تدریجی، تا آنجا ادامه دارد که نفس از ماده و آثار آن رها شود. این امر موجب لطافت و کمال هویتِ انسان شده و جسم او را نیز قوی و شدید می‌کند. همچنین نفس انسان با رهایی اشتغالات طبیعی و قطع علاقه از بدن، متعین و قوی‌الاراده شده، توانایی ایجاد و تصرف را کسب کرده و در واقع با تمام حقیقتش ظهور می‌کند، در این مرتبه عقل نامیده می‌شود. این تغییر و تحولات، لازمه ارتقا به مراتب عالی و نیز لازمه کسب استقلال نفس می‌باشد که از آن به موت تعبیر می‌شود. نفس ناطقه در مسیر استقلال، رهایی از ماده و رسیدن به تجرد تام، سه مرحله را پشت سر می‌گذارد.


۱.    تجرد مثالی، خیالی یا برزخی:

مرتبه تجرد مثالی، نخستین مرحله تجرد نفس و پایین‌ترین درجه رهایی از ماده است که با حرکت از ماده محض تا عقل محض پدید می‌آید. نفس در این مرتبه‌ تجرد مثالی و غیر تام، می‌تواند تصویر خیالی از اشیاء، ترسیم ‌کند. «در حقیقت نفس در این مرتبه، برای درک صور جزئی خلق شده است و نمی‌‏تواند کلی را درک کند» (۱۶)؛ ازآنجاکه نفس حیوان نیز واجد این نوع از تجرد می‌باشد، این مرتبه را تجرد حیوانی نیز می‌نامند. اغلب انسان‌ها به‌واسطه‌ حرکت جوهری، غیر اختیاری و جبری به این مرتبه، که عامل بقای موجودات است، رسیده و بعد از مرگ در همین مرحله، جاودانه می‌مانند. در نتیجه تجرد مثالی، اولین گام به سوی بقا و مرحله عمومی جاودانگی است.

۲.    تجرد عقلی:

مرحله‌ ورود نفس به عالم عقول ـ عالم وصل و اتحاد ـ تجرد تام عقلانی نام دارد. قوه عاقله نفس در این مرتبه به فعلیت رسیده و عاری از همه شئونات ماده، حقیقت‌های عقلی مجرد را ـ و نه صرف مفاهیم عقلی ـ درک می‌کند؛ به‌علاوه، نفس در این مرتبه واجد ماهیتی معین، مشخص و متمایز از سایر مجردات شده و قدرت خلاقیت و تصویرسازی می‌یابد. ازآنجاکه رسیدن به این مقام با حرکت جوهری اختیاری همراه است، تنها برخی نفوس، بر ادراک صور مجرد عقلی‌، قادر می‌شوند. نفوس لطیفی که با مبادی عقلی ارتباط عمیق پیدا کنند، همراه ادراک معقولات به‌گونه‌ای اتحاد و این‌همانی با مدرک خویش می‌یابند؛ در نتیجه، بعد از مرگ با رشد وجودی و ورود به مرتبه‌ غیرمادی و جاودانه که شامل مرحله مثالی نیز می‌باشد، همراه دیگر عقول جاودانه می‌مانند (۱۷). اتحاد با عقل کلی، کمال ویژه نفس ناطقه است، که انسان عالم عقلی مشابه عالم عینی می‌گردد (۱۸).


۳.    تجرد فوق عقلی (مقام لا یقفی نفس):

در اندیشه مشهور فلاسفه، فقط واجب‌الوجود است که وجودی محض و فاقد ماهیت دارد. شارحان حکمت متعالیه معتقدند، نفس تا جایی صعود می‌کند که نه تنها از ماده بلکه از ماهیت نیز رها شده و بدون حد و مقام معلوم، وجهه‌ الهی و ملکوتی خداوند را مشاهده‌ کند؛ ازاین‌رو، نفس به وجودی صرف، گوهری بسیط، فانی در خدا، محو در ذات حق و غیر قابل اشاره عقلی مبدل می‌گردد. این، آخرین مقام تمایز ممکن از واجب است. معدودی از نفوس، مانند نفوس انسان‌های کامل، حد یقف ندارند و با ادامه حرکت اشتدادی، به این مرتبه از تجرد و بقا نائل می‌آیند. به تعبیر حکما، انسان در این مقام، وحدت عددی ندارد؛ بلکه وحدت حقه ظلیه دارد.

درنتیجه، انسان مانند حقیقت وجود و عوالم و نشئات هستی -در عین وحدت، کمال و بساطت- حقیقتی ذو مراتب است که از عرش تا فرش و از نقطه اول طبیعت تا حقیقت متعالی و الهی جریان و سریان تکاملی دائمی دارد. این حرکت و سیلان دائمی، موجب ایجاد مراتب در نفس وی می‌گردد. با توجه به مبانی فلسفی و کلامی، حقیقت متعالی انسان از همه جهات «لاحد» و «نامتناهی»، غیرقابل ترسیم و تعریف حقیقی است و تعاریف منطقی و موجود نیز حد ناقص و شرح‌الاسم است؛ ازاین‌رو، انسان موجودی چند بعدی و دارای تفاوت در شئون و مراتب وجودی است.


پی‌نوشت
 ۱- احمدبن فارس‌، ۱۴۲۹: ص ۷۶؛ خلیل‌بن‌احمد ‌فراهیدی، ۱۴۱۴: ص ۱۱۳؛ دهخدا، ۱۳۷۲، ۲: ص ۳۰۴۷.
۲- ر.ک: ارسطو، درباره نفس، علی‌مراد داودی، تهران: انتشارات حکمت، ۱۳۶۶، ۴۱۲ الف، ۲۷.
۳- ملاصدرا، محمدبن ابراهیم، الحکمه المتعالیه فی الاسفارالاربعه، ج۹ ، مکتبه‌المصطفوی، قم، دوم، ۱۳۷۹، ص ۱۸۸.
۴- ملاصدرا، محمدبن ابراهیم، الشواهدالربوبیه، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، دوم، ۱۳۶، ص ۲۲۹.
۵- امام‌خمینی، معاد، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، تهران، اول، ۱۳۷، ص ۹۸.
۶- ملاصدرا، محمدبن ابراهیم، الحکمه المتعالیه فی الاسفارالاربعه، ج۹، مکتبه‌المصطفوی، قم، دوم، ۱۳۶۸، ص۶۲.
۷- اردبیلی، عبدالغنی، تقریرات فلسفه  امام‌خمینی(ره)، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام‌خمینی(ره)، ج۳، تهران، اول،۱۳۸۱، ص۳۸۷ و۴۰۸.
۸- همان، ص۲۷۳.
۹- ملاصدرا، محمدبن ابراهیم، الحکمه المتعالیه فی الاسفارالاربعه، ج۸، مکتبه‌المصطفوی، قم، دوم، ۱۳۶۸، ص۳۲۶.
۱۰- المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏۱۵، ص: ۱۹.
۱۱- مجموعه آثار شهید مطهری ج۴ ص ۱۰۶.
۱۲- ملاصدرا، محمدبن ابراهیم، الحکمه المتعالیه فی الاسفارالاربعه، ج۳، مکتبه‌المصطفوی، قم، دوم، ۱۳۶۸، ص ۱۰۱.
۱۳- رک به: یوسفی، محمدتقی، درس‌نامه علم‌النفس فلسفی، سمت، تهران، پنجم، ۱۳۹۸.
۱۴- ملاصدرا، محمدبن ابراهیم، الحکمه المتعالیه فی الاسفارالاربعه، ج۸، مکتبه‌المصطفوی، قم، دوم، ۱۳۶۸، ص ۳۴۷.
۱۵- اردبیلی، عبدالغنی، تقریرات فلسفه  امام‌خمینی(ره)، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام‌خمینی(ره)، ج۳، تهران، اول،۱۳۸۱، ص ۱۰۳.
۱۶- همان، ص ۳۸۸.
۱۷- ملاصدرا، محمدبن ابراهیم، الحکمه المتعالیه فی الاسفارالاربعه، ج۹ ، مکتبه‌المصطفوی، قم، دوم، ۱۳۷۹، ص ۱۳۹-۱۲۹.
۱۸- سبزواری، ملاهادی، شرح منظومه، ج ۵، نشر ناب، تهران، اول، ۱۴۲۲، ص ۱۶۵.
 

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha