خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا: امام علی(ع) در خطبه ۷۱ نهج البلاغه خطاب به مردم عراق در پاسخ یکی از سخنان بسیار زشت آنها درباره خودش پرداخته، می فرماید: (به من خبر رسیده است که [بعضی از شما] می گویید: علی خلاف می گوید. خدا شما را بکشد! به چه کسی دروغ بسته ام؟ آیا به خداوند؟ حال آن که نخستین مؤمن به او بوده ام یا به پیامبرش؟ حال آن که نخستین تصدیق کننده او بوده ام)؛ «وَ لَقَدْ بَلَغَنِی أَنَّکُمْ تَقُولُونَ: عَلِیٌّ یَکْذِبُ، قَاتَلَکُمُ اللهُ تَعَالَی! فَعَلَی مَنْ أَکْذِبُ؟ أَعَلَی اللهِ؟ فَأَنَا أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِهِ! أَمْ عَلَی نَبِیِّهِ؟ فَأَنَا أَوَّلُ مَنْ صَدَّقَهُ!».
پرونده زندگی امام(علیه السلام) در این جهات، کاملاً روشن است؛ نخستین کسی که از مردان، به خدا ایمان آورد - بلکه در تاریخ زندگیش، هرگز غیر خداپرستی دیده نمی شود - و نخستین کسی که پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) را تصدیق کرد و به یاریش برخاست، امام علی(علیه السلام) بود.
این سخن ممکن است، اشاره به اخبار غیبی و حوادثی که از چشم و گوش آنها پنهان بوده است، بوده باشد؛ زیرا گروهی از منافقان، در صفوف مردم کوفه بودند که هرگاه علی(علیه السلام) از مسائل غیبی خبر می داد و آن را به عنوان «تَعلُّم مِنْ ذِی عِلْم»؛ (فراگرفتن از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)) معرفی می کرد، آن تاریک دلان کورباطن، زبان به تکذیب می گشودند.
و نیز می تواند اشاره به احکام و معارف عالیه اسلام باشد که امام(علیه السلام) آنها را از قرآن مجید یا از پیغمبر اسلام(صلی الله علیه وآله) آموخته بود و افکار منافقان کشش درک آنها را نداشت.
در واقع - و به گفته «ابن ابی الحدید» - دقّت در این سخنان و بررسی تاریخ زندگی علی(علیه السلام) بعد از پیامبر(صلی الله علیه وآله) نشان می دهد که همان منافقان عصر رسول خدا(صلی الله علیه وآله) یا کسانی که در خطّ آنها گام برمی داشتند، همان نسبت هایی را که به پیامبر(صلی الله علیه وآله) می دادند، به علی(علیه السلام) نیز می دادند. گویی حالات آن امام(علیه السلام) عصاره ای از حالات پیامبر(صلی الله علیه وآله) بود. کسی که در سوره هایی از قرآن مانند سوره «برائت» دقّت کند و پاسخ هایی را که قرآن به منافقین می دهد در نظر بگیرد، می بیند حال و هوایی همچون حال و هوای بعضی از خطبه های نهج البلاغه را دارد. (۱)
روشن است کسی که نخستین موحّد، خداپرست و تصدیق کننده پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) بوده، هیچ گاه دروغی به خدا یا پیغمبر نمی بندد و از مسایلی که آگاه نیست، خبر نمی دهد. این گونه سخنان خلاف، از آنِ کسانی است که ایمان درستی ندارند و به کانون وحی و ایمان نزدیک نبوده اند و از کانون تقوا دور مانده اند.
به تعبیر دیگر: علی(علیه السلام) تمام معارفی که داشت و حتّی اخبار غیبی را که بیان می فرمود، به عنوان درس هایی بود که از پیامبر(صلی الله علیه وآله) آموخته بود. آیا ممکن است خلافی در آنها راه داشته باشد؛ در حالی که او وفادارترین، مخلص ترین، آگاه ترین و باتقواترین شاگرد پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) بود!؟
ولی منافقین _که دنبال منافع مادّی کثیف خود بودند_ به این گونه مسایل، هرگز توجّه نمی کردند؛ چراکه با منافع آنها در تضادّ بود؛ بلکه اصرار داشتند چهره امام(علیه السلام) را طور دیگری نشان دهند. امام(علیه السلام) در پایان این سخن که پایان خطبه است، می افزاید:
(نه به خدا سوگند! این گونه نیست [که منافقان کوردل می پندارند]؛ بلکه آن چه گفته ام واقعیتی است که شما از آن غایب بودید و حضور نداشتید؛ [بلکه] اهل درک آن نبودید)؛ «کَلاَّ وَ اللهِ! لکِنَّهَا لَهْجَةٌ(۲)غِبْتُمْ عَنْهَا وَ لَمْ تَکُونُوا مِنْ أَهْلِهَا».
(مادر آن گوینده به عزایش بنشیند، اگر آنها ظرفیت می داشتند، اینها پیمانه ای بود [از علوم و دانشها و معارف والا] که رایگان در اختیارشان قرار می گرفت و به زودی خبر آن را خواهید دانست!)؛ «وَیْلُ(۳)اُمِّهِ کَیْلا بِغَیْرِ ثَمَنٍ! لَوْ کَانَ لَهُ وِعَاءٌ وَ لَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِینٍ».
منظور از جمله «لکِنَّهَا لَهْجَةٌ غِبْتُمْ عَنْهَا» - با توجّه به این که «لَهجه» در اینجا به معنای حقایق و مطالب و اسراری است که از آنها مکتوم بوده - این است که تکذیب و انکار شما، از کوتاهی افکار و پایین بودن سطح معلومات و بی خبر بودن شما از اسراری است که من در مکتب پیامبر(صلی الله علیه وآله) آموخته و از «کتاب اللّه» استفاده کرده ام؛ ولی چون شما اهل آن نبوده اید، طبق مَثَل معروف: «اَلنَّاسُ أَعْدَاءُ مَا جَهِلُوا»؛ (مردم دشمن چیزی هستند که نمی دانند) به مخالفت و دشمنی با آن از طریق تکذیب و مانند آن برخاستید. (۴)
پی نوشت:
(۱). با اقتباس از شرح نهج البلاغة، ابن أبی الحدید، أبو حامد عز الدین عبد الحمید بن هبة الله بن محمد بن محمد، محقق / مصحح: محمد ابوالفضل ابراهیم، مکتبة آیة الله المرعشی النجفی، قم، ۱۴۰۴ قمری، چاپ: اول، ج ۶، ص ۱۲۹.
نظر شما