۲۰ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۸:۵۷
خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو!! در بیان امام علی(ع)

امام علی(ع) در خطبه ۱۷۰ نهج البلاغه، به ماجرای گفتگوی خود با نماینده گروهی از مردم بصره اشاره کرده و حقیقت مهمی را یادآوری می کند که توجه به آن بسیاری از مشکلات را حل می کند. در این گفتگو، امام(ع) با یک مثال روشن، طرز تفکّر «هم رنگ شدن با جماعت» را باطل کرده، می فرماید: «اگر تو به عنوان پیشگام قافله، همراهانت را از محل آب و گیاه مطلع می کردی و آنان به سوی سرزمین های بی آب و علف روی می آوردند، چه می کردی؟ [آیا از آنها جدا نمی شدی و به سوی آب و آبادانی نمی رفتی؟]».

خبرگزاری بین‌المللی اهل‌بیت(ع) ـ ابنا: «واقدی» در کتاب «جمل» از «کلیب جرمی» چنین نقل می کند: «هنگامی که عثمان کشته شد و چیزی نگذشت که طلحه و زبیر به بصره آمدند [تا مقدّمات حکومت خود را فراهم سازند] و هنگامی که حضرت علی(علیه السلام) با خبر شد [برای پیش گیری از آنان] به منطقه «ذی قار» [محلّی نزدیک بصره] آمد. دو نفر از سران قبایل [بصره] به من گفتند: ما را نزد این مرد ببر تا ببینیم هدف او چیست؟

هنگامی که به «ذی قار» رسیدیم، علی(ع) را هوشمندترین فرد عرب یافتیم. او نسب قوم مرا بهتر از من بیان می کرد. از من پرسید: رئیس قبیله «بنی راسب» کیست؟ گفتم: فلان شخص است. گفت:

رییس قبیله بنی قدامه کیست؟ گفتم: فلان کس است. گفت: حاضری دو نامه از سوی من برای آنها ببری؟ گفتم: آری. گفت: آیا با من بیعت نمی کنی؟ در این هنگام آن دو پیرمرد که با من بودند با او بیعت کردند؛ ولی من خودداری نمودم. گروهی که در نزد حضرت بودند و آثار سجده در پیشانی آنان کاملا نمایان بود گفتند: بیعت کن بیعت کن.

علی(ع) گفت: او را به حال خود واگذارید. من گفتم: قبیله من مرا با عنوان «رائد» [کسی که پیشاپیش قافله حرکت می کند تا محلّ آب و سبزه را پیدا کند] فرستادند من به سوی آنها باز می گردم و پیشنهاد تو را بازگو می کنم؛ اگر آنها بیعت کردند بیعت می کنم و اگر کناره گیری کردند، کناره گیری خواهم کرد. امام(ع) پاسخی به من داد که مرا ناگزیر از بیعت کرد».


اکنون به سراغ متن خطبه ۱۷۰ «نهج البلاغه» می رویم تا بنگریم مولا علی(علیه السلام) به او چه گفت؟ فرمود:

([ای مرد!] بگو ببینم اگر آنها تو را «پیشگام قافله» فرستاده بودند که محل نزول باران [و جایگاه آب و گیاه] را برای آنان بیابی [و تو این کار را می کردی] سپس به سوی آنها باز می گشتی و از مکان آب و گیاه آگاهشان می کردی، ولی آنها با تو مخالفت می کردند و به سوی سرزمین های بی آب و علف روی می آوردند، تو چه می کردی؟)؛ «أَرَأَیْتَ لَوْ أَنَّ الَّذِینَ وَرَاءَکَ بَعَثُوکَ رَائِداً(۱) تَبْتَغِی لَهُمْ مَسَاقِطَ الْغَیْثِ، فَرَجَعْتَ إِلَیْهِمْ وَ أَخْبَرْتَهُمْ عَنِ الْکَلَإِ(۲) وَ الْمَاءِ، فَخَالَفُوا إِلی الْمَعَاطِشِ(۳) وَ الْمَجَادِبِ(۴)، مَا کُنْتَ صَانِعاً؟». آن مرد در جواب گفت: (آنها را رها می ساختم و به جایی که آب و گیاه بود می رفتم)؛ «قَالَ: کُنْتُ تَارِکَهُمْ وَ مُخَالِفَهُمْ إِلی الْکَلَاءِ وَ الْمَاءِ».

امام(ع) فرمود: (پس دستت را دراز کن [و بیعت کن که به سرچشمه آب زلال رسیده ای]. آن مرد می گوید: به خدا سوگند! با روشن شدن حقّ بر من، [با شنیدن پاسخ دندان شکن امام(ع)] در خود توانایی امتناع نیافتم و با آن حضرت بیعت کردم)؛ «فَقَالَ(عَلَیْهِ السَّلاَمُ) : فَامْدُدْ إذاً یَدَکَ. فَقَالَ الرَّجُلُ: فَوَ اللهِ مَا اسْتَطَعْتُ أَنْ أَمْتَنِعَ عِنْدَ قِیَامِ الْحُجَّةِ عَلَیَّ، فَبَایَعْتُهُ عَلَیْهِ السَّلاَمُ».


سیّد رضی می گوید: (این مرد به نام «کلیب جرمی» معروف بود)؛ «وَ الرّجلُ یُعْرَفُ بِکُلَیْبٍ الجَرْمِیّ».


امام(علیه السلام) در پاسخ یاد شده اشاره به حقیقت مهمّی می کند که با توجه به آن بسیاری از مشکلات را می توان حلّ کرد. بسیارند کسانی که هم رنگ شدن با جماعت را برای خود افتخاری می دانند؛ آن چنان از استقلال فکری محرومند که جدا شدن از جماعت را ـ هر چند گمراه باشد ـ برای خود وحشتناک می پندارند و همین امر، سبب می شود که خرافات و زشتی ها گاه از نسلی به نسل دیگر منتقل شود.


امام(علیه السلام) با یک مثال روشن این طرز تفکّر را ابطال می کند و می فرماید: اگر همراه جماعتی بودید و در بیابان به محلّی رسیدید که در آنجا آب و گیاه است و مایه نجات؛ اما همراهانِ شما از جاده ای رفتند که خشک و سوزان و هلاک کننده است، آیا باید هم رنگ جماعت شوید یا عقل و هوش خود را به کار گیرید؟ از آنها جدا شوید و راه سلامت و عافیت را پیش گیرید؛ کدام عاقل به خود اجازه می دهد که در چنین شرایطی هم رنگ جماعت شود!؟


مسلّماً اگر استقلال فکر بر انسان حاکم شود، هرگاه راه مستقیم را تشخیص داد آن را می پیماید؛ هر چند تک و تنها باشد. این همان مطلبی است که امام(علیه السلام) در خطبه ۲۰۱ «نهج البلاغه» با تعبیر دیگری به آن اشاره کرده، می فرماید: «اَیُّهَا النَّاسُ، لَا تَسْتَوحِشُوا فِی طَرِیقِ الهُدَی لِقِلَّةِ اَهْلِهِ»؛ (ای مردم! در راه هدایت از کم بودن رهروان آن، وحشت به خود راه ندهید).(۵)


پی نوشت:

(۱). «رائد» از ماده «رَوْد» به معنای ملاقات گرفته شده و معمولا به کسی می گویند که در پیشاپیش لشکر یا قافله حرکت می کند و محلی را که از نظر آب و گیاه برای منزل کردن مناسب است، مشخص می کند.

(۲). «کلأ» به معنای گیاهان بلند است.

(۳). «معاطش» جمع «معطش» به معنای محلی است که انسان در آن تشنه می شود.

(۴). «مجادب» جمع «مجدب» به معنای محلی است که باران بر آن نباریده و خشک و بی گیاه است.

(۵). گردآوری از: پیام امام امیرالمؤمنین(علیه السلام)، مکارم شیرازی، ناصر، تهیه و تنظیم: جمعی از فضلاء، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۸۶ شمسی، چاپ اول، ج ۶، ص ۴۶۴.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha