۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۷:۵۰
۶ راز کوچک که زندگی را رنگ می بخشد

صبح است. کتری جوش آمده، اما دلِ تو نه. گوشی را برمی‌داری، قیمت‌ها بالا رفته، حوصله‌ها پایین. شوهرت سرش توی گوشی است، بچه‌ها جیغ می‌زنند، و تو مانده‌ای وسط این همه شلوغی، چطور خراب نشوی. راستش را بخواهی، این روزها همهٔ ما یک سوال توی سرمان می‌چرخد: «چه جوری می‌شود توی این گرانی و خستگی و دعواهای ریز و درشت، باز هم ته دلمان روشن باشد؟» چند خانم معمولیِ درست‌وحسابی پیدا کردیم که از دلِ همین آشفتگی‌ها، یک هنر ساخته‌اند. بیا رازهاشان را با هم بشنویم.

 خبرگزاری بین المللی اهل بیت (ع) - ابنا: این روزها ما صحنه ها و اتفاقات جدیدی را تجربه میکنیم که تا به حال شبیه ش را ندیده ایم. زندگی روال قبلی خود را از دست داده است، برخی پدرها پس از جنگ منبع درآمدشان را از دست داده اند، برخی درآمدشان کمتر شده و شرایط طوری است که روال قبل را ندارد. ما در این تکاپو لازم است به عنوان یه زن مثل قبل فرمان کشتی زندگی را در دست بگیریم. میخواهم به عنوان یک مادر برایتان از نسخه ی کوچکی بگویم که همه چیز را زیر و رو می‌کند.

 همهٔ ما آن حس را می‌شناسیم: صبح از خواب بیدار می‌شوی، کتری را می‌گذاری، به کوه ظرف‌ها نگاه می‌کنی، بعد هم سرکی به قیمت‌های جدید می‌کشی و دلت می‌ریزد. بعد با خودت می‌گویی: «چه جوری می‌شود این وسط، حال خودم و خونواده‌ام را خوب نگه دارم؟»

 ما آدم‌ها توی همین روزمرگی‌ها گم می‌شویم. اما رازش اینجاست: همان چیزهایی که خسته مان می‌کند، می‌تواند نجاتمان بدهد. فقط کافیست زاویهٔ نگاهت را عوض کنی. بیا با هم چند تا از این کارهای کوچک و معجزه‌گر را مرور کنیم.
 

 ۱. «نبض خونه» دست چه کسیست؟ (حال خوب)

 حال خوب یک ویلای شمال نیست؛ یک گوشه دنج در همین خانهٔ خودت است. راز آن خانمی که با وجود هزار مشکل، خانه‌اش پر از آرامش است، در این نیست که مشکل ندارد. او یاد گرفته برای خودش چای بریزد، پشت پنجره بنشیند و پنج دقیقه فقط نفس بکشد. قرار نیست همیشه آفتاب باشد؛ گاهی خودت باید خورشید باشی.

 ۲. سفره را رنگین کن، حتی اگر... (فشار اقتصادی)

 پول که نیست، خلاقیت هست. وقتی جیب‌ها خالی است، اصل کاری دل‌ها هستند. با جوجه‌های تزئینی برنج بشقاب بچه را خندان کن. با یک پیک‌نیک توی حال و پذیرایی، خاطره‌ای بساز که قیمت ندارد. آن قدیمی‌ها می‌گفتند «آب که نیست، نان خشک را با لبخند بخورید». حرفشان راست بود: بچه‌ها کمبود را نمی‌بینند، غمِ پدر و مادر را می‌بینند.

 ۳. گوشی‌ها را بگذارید زمین (روابط)

 هیچ چیز غم‌انگیزتر از این نیست: همه در یک خانه، اما هرکس در جهانِ گوشی خودش. دلِ همسر و بچه‌ها را می‌شود با یک بساط سادهٔ چای و گفت‌وگو به دست آورد. امشب یک قانون بگذار: گوشی‌ها روی میز، یک سوال ساده مثل «امروز چه چیزی خنداندت؟» یا «قشنگ‌ترین لحظهٔ امروزت چی بود؟» ببین چطور یخ‌ها آب می‌شود.

 ۴. از وسط خاکستر، جوانه بزن (بحران)

 بزرگ‌ترین آدم‌ها از میان بزرگ‌ترین خرابی‌ها بیرون آمدند. وقتی زندگی به هم می‌ریزد، یعنی یک چیز کهنه خراب شده تا جایش را به یک دنیای تازه بدهد. آن آدم‌هایی که از هیچ، همه چیز ساختند، نگاهشان به خرابی‌ها مثل نگاه یک بنا به زمین خاکی بود: پر از امکان. گاهی بهترین فرصت‌ها با بدترین اتفاق‌ها وارد زندگیت می‌شوند.

 ۵. بجنگیم، اما زخمی نکنیم (مدیریت اختلاف)

 یک جمله هست که می‌تواند جای دعوا را بگیرد، آن هم این است: «منظورت را می‌فهمم...». وقتی کارد به استخوان می‌رسد، نگوییم «تو همیشه...» یا «تو هیچ‌وقت...». به جایش بگو: «وقتی این کار را کردی، احساس کردم که نادیده گرفته شدم.» اینطوری به جای حمله به شخص، دربارهٔ احساست حرف زده‌ای. دعوا وقتی تمام می‌شود که یکی به جای برنده شدن، تصمیم به فهمیدن بگیرد.

 ۶. در تاریکی چراغ باش (ساختن امید)

 مادرها بلدند؛ در تاریکی مطلق، برای بچه‌هاشان شمع روشن می‌کنند. چطور؟ به یک ملاقات سادهٔ فردا دل می‌بندند. به لبخند صبحگاهی یک بچه، به اینکه قرار است یک روز باران ببارد و بوی خاک بلند شود. امید، از جنس یقین نیست؛ از جنس یک «امکان کوچک» است که ته دلت نگهش می‌داری و بادش می‌کنی تا بزرگ شود.

 حرف آهر اینکه زندگی درست کردن مثل خیاطی است با تکه‌پارچه‌های رنگی. از هر سختی‌ای یک تکه بردار و به وصله‌های زندگی اضافه کن. قرار نیست کامل باشی، قرار است زنده باشی و زندگی را با همهٔ وصله‌پینه‌هایش قشنگ کنی. یادت باشد: شما فرماندهٔ حالِ خانه‌اید، حتی وقتی که هیچ سلاحی جز مهربانی ندارید.

 زهرا صالحی فر، دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت رسانه دانشگاه باقرالعلوم

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha