به گزارش خبرگزاری اهل بیت(ع) ـ ابنا ـ سفیر جمهوری اسلامی ایران در واتیکان در سالروز میلاد امام هشتم، در یادداشتی با عنوان «بازخوانی سبکشناختی سیره امام رضا علیهالسلام در افق گفتوگوی بینالادیانی معاصر» به بررسی سیره ایشان در افق گفتوگوی بینالادیانی پرداخته است.
متن یادداشت حجت الاسلام و المسلمین دکتر «محمدحسین مختاری» به شرح زیر است:
در میلاد خورشیدی که از افق مدینه برآمد و در خراسان به اوج تجلی رسید، تاریخ بار دیگر ما را به تأملی عمیق فرا میخواند؛ تأملی نه صرفاً در یک شخصیت قدسی، بلکه در شیوهای از بودن، سخن گفتن و فهمیدن. امام رضا علیهالسلام تنها امامی در جغرافیای دوردست نبود، بلکه صدایی بود که در میان هیاهوی اختلافها، راهی به سوی گفتوگوی حقیقی گشود؛ گفتوگویی که نه بر غلبه، بلکه بر فهم استوار است، و نه در پی خاموش کردن دیگری، بلکه در جستوجوی شنیدن اوست.
در روزگاری که مرزهای عقیده، زبان و فرهنگ به میدانهای تقابل بدل شدهاند، بازگشت به آن صدا، بازگشت به امکانی فراموششده است: امکان گفتوگویی که در آن حقیقت و کرامت، همزمان پاس داشته میشوند. سیره آن امام، همچون جریانی زلال، از دل مناظرات تاریخی عبور میکند و به زمانه ما میرسد؛ زمانهای که بیش از هر عصر دیگر، نیازمند هنری است که بتواند «دیگری» را نه تهدید، بلکه افقی برای گسترش فهم بداند.
این نوشتار، تلاشی است برای شنیدن دوباره آن صدا؛ صدایی که در متن تاریخ، سبک خاصی از گفتوگو را بنیان نهاد. سبکی که در آن، عقلانیت با تواضع، و استدلال با احترام درهم میآمیزد و راهی میگشاید به سوی فهمی عمیقتر از انسان و ایمان. اگر امروز گفتوگو به بنبستهای پنهان و آشکار رسیده است، شاید بتوان در آینه آن سیره، نهتنها پاسخی، بلکه روشی برای آغاز دوباره یافت.
گفتوگوی بینالادیانی در جهان معاصر، از سطح تعاملات دیپلماتیک فراتر رفته و به یکی از ضرورتهای بنیادین زیست مشترک انسانی تبدیل شده است. با این حال، چالش اصلی در این عرصه نه اصل گفتوگو، بلکه «چگونگی گفتوگو» است؛ به تعبیر دقیقتر، بحران امروز گفتوگوهای بینالادیانی، بحران «سبک» و «متد» است. در این میان، بازخوانی سیره امام رضا علیهالسلام بهعنوان یکی از شاخصترین الگوهای تاریخی مواجهه عقلانی و دینی با دیگر ادیان، میتواند افقی تازه برای طراحی یک مدل کارآمد، حقیقتمحور و در عین حال قابل پیادهسازی در جهان امروز فراهم آورد. اهمیت این مسئله از آنروست که دوران امامت آن حضرت، همزمان با اوج مناظرات رسمی میان پیروان ادیان مختلف در دستگاه خلافت عباسی بود؛ فضایی که در آن، گفتوگو نه صرفاً یک انتخاب، بلکه یک ضرورت سیاسی-فرهنگی بهشمار میرفت (ابنبابویه، ۱۴۰۴ق، ج۲، ص۱۷۳).
سبک گفتوگوی امام رضا (ع) را باید پیش از هر چیز در مبانی معرفتی آن جستوجو کرد. نخستین مؤلفه بنیادین در این سبک، «حقیقتمحوری» است. در مناظرات نقلشده از آن حضرت، هدف اصلی نه غلبه بر طرف مقابل، بلکه آشکارسازی حقیقت از طریق استدلال و اقناع است. این امر، گفتوگو را از سطح جدال کلامی به سطحی عمیقتر، یعنی «فرآیند مشترک کشف حقیقت» ارتقا میدهد (طبرسی، ۱۴۰۳ق، ج۲، ص۴۲۶). چنین رویکردی در برابر بسیاری از الگوهای مدرن که یا به نسبیگرایی معرفتی میانجامند یا به جدالهای هویتی، یک تمایز اساسی ایجاد میکند. دومین مؤلفه، «کرامتمحوری» در تعامل است. در سیره امام، حتی در مواجهه با مخالفان سرسخت، هیچگونه تحقیر یا تخفیف شخصیتی مشاهده نمیشود. این امر نشان میدهد که گفتوگو، پیش از آنکه یک فرآیند معرفتی باشد، یک رابطه انسانی است که بر پایه احترام به شأن وجودی طرف مقابل شکل میگیرد (کلینی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۱۶۰). سومین مؤلفه، «عقلانیت ساختاری» است؛ بدین معنا که استدلالهای امام نه بهصورت پراکنده، بلکه در قالب یک نظام منطقی منسجم و متناسب با دستگاه فکری مخاطب ارائه میشود. این ویژگی، نشاندهنده نوعی «مهندسی گفتوگو» است که در آن، ساختار استدلال به اندازه محتوای آن اهمیت دارد.
از حیث روششناسی، سیره گفتوگویی امام رضا (ع) واجد عناصری است که میتوان آنها را بهعنوان یک متد قابل بازسازی در عصر حاضر تحلیل کرد. یکی از مهمترین این عناصر، «درونفهمی» است؛ یعنی فهم نظام مفهومی مخاطب از درون سنت فکری خود او. در مناظرات امام با جاثلیق مسیحی یا رأسالجالوت یهودی، مشاهده میشود که ایشان استدلالهای خود را بر اساس کتاب مقدس و پیشفرضهای پذیرفتهشده مخاطب سامان میدهد (ابنبابویه، ۱۴۰۴ق، ج۲، ص۱۶۵). این روش، در فلسفه هرمنوتیک معاصر، بهویژه در اندیشه هانس-گئورگ گادامر، تحت عنوان «امتزاج افقها» مطرح شده است؛ با این تفاوت که در سیره امام، این مفهوم نه یک نظریه انتزاعی، بلکه یک کنش عملی و هدفمند است (Gadamer, 2004, p. 305). عنصر دوم، «ترجمه مفهومی» است. امام مفاهیم پیچیده توحیدی یا نبوت را به زبانی قابل فهم برای مخاطب غیرمسلمان بیان میکند، بدون آنکه دچار تقلیلگرایی شود. این مهارت، امروزه یکی از چالشهای اصلی در گفتوگوهای بینالادیانی است، زیرا انتقال مفاهیم دینی بدون تحریف، نیازمند تسلط همزمان بر دو نظام معنایی است. عنصر سوم، «پرسشمحوری» است. در بسیاری از موارد، امام بهجای ارائه مستقیم پاسخ، با طرح پرسشهای هدایتشده، مخاطب را به بازاندیشی در پیشفرضهای خود وامیدارد. این روش، نوعی مشارکت فعال در گفتوگو ایجاد میکند و از حالت یکسویه بودن آن میکاهد (طبرسی، ۱۴۰۳ق، ج۲، ص۴۳۰).
در سطح سبکشناسی، میتوان چند ویژگی کلیدی را در گفتوگوهای امام رضا (ع) استخراج کرد که هر یک، دلالتهای مهمی برای کاربرد معاصر دارند. نخست، «تطبیقپذیری زبانی» است؛ به این معنا که امام با هر گروه، متناسب با زبان مفهومی و فرهنگی آنها سخن میگوید. این امر، فراتر از چندزبانی لفظی، نوعی «چندافقی بودن» را نشان میدهد که در آن، گوینده قادر است در چارچوبهای مختلف فکری حرکت کند. دوم، «توازن میان عقل و نقل» است. در سیره امام، نه عقل بهعنوان ابزار مستقل از وحی مطرح میشود و نه نقل بهصورت غیرقابل نقد؛ بلکه نوعی تعامل پویا میان این دو برقرار است که به استدلالی قوی و قابل قبول برای مخاطب میانجامد (کلینی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۲۵). سوم، «پرهیز از تقابل هویتی» است. امام هرگز گفتوگو را به سطح «ما و آنها» تقلیل نمیدهد، بلکه تلاش میکند افقی مشترک برای فهم متقابل ایجاد کند. این ویژگی، در فضای معاصر که گفتوگوها اغلب به تقابلهای ایدئولوژیک تبدیل میشوند، اهمیت ویژهای دارد. چهارم، «تدریج در اقناع» است. اقناع در سیره امام، یک فرآیند تدریجی و لایهمند است که در آن، مخاطب بهتدریج و از طریق مراحل مختلف استدلال، به پذیرش حقیقت نزدیک میشود.
کاربست معاصر این سبک، نیازمند تبدیل آن به یک مدل عملیاتی است. بر این اساس، میتوان چهار مرحله اساسی را در الگوی گفتوگویی برگرفته از سیره امام رضا (ع) پیشنهاد کرد: نخست، «مرحله شناخت»، که در آن، گفتوگوگر باید شناختی عمیق از باورها، متون مقدس و زمینههای فرهنگی طرف مقابل به دست آورد. دوم، «مرحله همافقی»، که شامل یافتن نقاط مشترک مفهومی و ارزشی است. سوم، «مرحله استدلال»، که در آن، استدلالها در چارچوب قابل فهم برای مخاطب ارائه میشوند. و چهارم، «مرحله همافزایی»، که هدف آن، تبدیل گفتوگو کننده از یک تقابل به یک همکاری فکری در جهت فهم بهتر حقیقت است. این مدل، در عین وفاداری به حقیقت دینی، از افتادن در دام نسبیگرایی یا تساهل سطحی پرهیز میکند.
در مقایسه با مدلهای مدرن گفتوگوی بینالادیانی، الگوی رضوی واجد یک تمایز اساسی است: در حالی که بسیاری از رویکردهای معاصر، برای حفظ گفتوگو، ناگزیر به کاهش ادعاهای حقیقتمحور میشوند، در سیره امام رضا (ع)، حقیقت نهتنها حفظ میشود، بلکه بهعنوان محور اصلی گفتوگو باقی میماند؛ با این حال، این حقیقت بهصورت تحمیلی ارائه نمیشود، بلکه از طریق استدلال و اقناع عقلانی عرضه میگردد. این ویژگی، امکان جمع میان «پایبندی به حقیقت» و «احترام به دیگری» را فراهم میکند؛ امری که یکی از چالشهای اصلی در نظریههای معاصر گفتوگو است.
در جمعبندی، میتوان گفت که سیره امام رضا علیهالسلام، نه صرفاً مجموعهای از مناظرات تاریخی، بلکه یک «پارادایم سبکشناختی» در گفتوگو است که در آن، عناصر معرفتی، اخلاقی و ارتباطی بهصورت منسجم در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند. این پارادایم، با تأکید بر درونفهمی، عقلانیت ساختاری، کرامت انسانی و حقیقتمحوری، میتواند بهعنوان الگویی کارآمد برای بازسازی گفتوگوهای بینالادیانی در جهان معاصر مورد استفاده قرار گیرد. در شرایطی که جهان امروز با بحران سوءتفاهمهای دینی و تقابلهای هویتی مواجه است، بازگشت به این الگو، نه یک رجعت تاریخی، بلکه یک ضرورت نظری و عملی برای شکلدهی به آیندهای مبتنی بر فهم متقابل و گفتوگوی معنادار است.
آنچه از تأمل در سیره گفتوگویی امام رضا علیهالسلام بهدست میآید، صرفاً بازخوانی مجموعهای از مناظرات تاریخی نیست، بلکه کشف «نحوهای از حضور در نسبت با دیگری» است؛ حضوری که در آن، انسان نه در مقام خصم، بلکه در جایگاه مخاطبی قابل فهم و شایسته تکریم ظاهر میشود. این سیره، ما را از سطح ابزارانگاری گفتوگو—که آن را به وسیلهای برای غلبه یا اقناع سطحی فرو میکاهد—فراتر میبرد و به افقی رهنمون میسازد که در آن، گفتوگو خود به «راهی برای انکشاف حقیقت» بدل میگردد.
در جهان معاصر که گفتوگوهای بینالادیانی اغلب میان دو قطبِ ناسازگارِ «تحمیل حقیقت» و «تعلیق حقیقت» سرگرداناند، الگوی رضوی امکان سومی را پیش مینهد: امکانی که در آن، حقیقت نه رها میشود و نه تحمیل، بلکه در فرآیندی عقلانی، تدریجی و مبتنی بر کرامت انسانی، عرضه و کشف میگردد. این همان نقطهای است که سبک گفتوگوی امام را به یک پارادایم زنده و قابل بازتولید تبدیل میکند؛ پارادایمی که میتواند شکاف میان وفاداری به باورهای دینی و ضرورت همزیستی جهانی را بهگونهای معنادار ترمیم کند.
از منظر سبکشناسی، سیره آن حضرت نشان میدهد که گفتوگو، پیش از آنکه به محتوا وابسته باشد، به «نحوه گفتن» و «نحوه فهمیدن» گره خورده است. درونفهمیِ دیگری، ترجمه مفاهیم، پرهیز از تقابلهای هویتی و تدرّج در اقناع، همگی عناصر سبکیاند که اگر بهدرستی فهم و بازسازی شوند، میتوانند گفتوگوهای امروز را از سطحینگری و بنبستهای پنهان رهایی بخشند. در این معنا، سیره امام رضا (ع) نه یک میراث صرف، بلکه یک «منبع روششناختی» است که قابلیت آن را دارد تا در میدانهای معاصر—از مجامع علمی تا دیپلماسی دینی—حضور مؤثر یابد.
در نهایت، میتوان گفت که بازگشت به این الگو، نه بازگشتی نوستالژیک به گذشته، بلکه حرکتی آگاهانه به سوی آیندهای است که در آن، تفاوتها بهجای آنکه منشأ گسست باشند، به فرصتی برای تعمیق فهم بدل شوند. اگر گفتوگو در جهان امروز نیازمند بازتعریف است، این بازتعریف جز از رهگذر چنین سبکهایی ممکن نخواهد بود؛ سبکهایی که در آنها، حقیقت با زبان حکمت سخن میگوید و انسان، در پرتو احترام و عقلانیت، بار دیگر توان شنیدن و فهمیدن را بازمییابد.
......................................
پایان پیام/ 167
نظر شما