۱۸ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۴:۲۶
ده دقیقه با فرزند دوم

یکی از ماشین‌هایش را به انتخاب خودش تبدیل کردیم به ماشین آمبولانس. یک تریلی سفید بود. اول با کاغذ آچار پشت بازش را پوشاندیم. بعد هم با ماژیک و آبرنگ نشانه‌های آمبولانس را رویش کشیدیم. وقتی فهمیدم می‌تواند از پشت درب کوچک پلاستیکی را باز کند و مریض هایش را سوار و پیاده کند، بیشتر از خودش ذوق کردم.

خبرگزاری بین المللی اهل بیت(ع) ابنا- پسر سه ساله‌ام همان اول صبح، وقتی رفته بودیم سرویس، گفت:« مامان بریم پنشنبه بازاری ماشین آمبولانش بخریم؟»
چند ورق از دفتر رنگارنگ خاطراتش را زدم عقب.
پنج‌شنبه ای که رفتیم بازار روز و از طرف خودش قراری تعیین کرد.
«بریم ماشین پلیس بخریم.» 
یک ماشین پلیس بزرگ داشت. به قول خودش شاسی بالا.
برای همین دنبال یک چیز جنس خوب ولی کوچک و قیمت مناسب بودم.


یک‌جا میان ماشین‌های چیده شده روی زمین یک آمبولانس دیدیم.
شبیه آمبولانس هایی که توی گوشی کلیپ اش را دیده بود. اول قصد کردیم بخریم ولی بعد دیدم یک ماشین ساده است. 
مثل آنها که توی گوشی می‌بیند باز نمی‌شود و خصوصیات جادویی ندارد.
با پول یک آمبولانس می‌شد دوتا پلیس گرفت.
پس همان پلیس را گرفتیم و آمدیم.


اما حالا چشم باز نکرده داشت طلب آمبولانس می‌کرد.
می‌توانستم بگویم:« مامان ماشین پلیس خریدی دیگه!
مامان امروز که پنج شنبه نیست!
مامان بسه دیگه چقد ماشین؟» 
یا حتی سطح بالاتری از گفتگو را داشته باشم.
« پسرم میدونم دوس داری آمبولانس داشته باشی ولی الان نمیشه!»
اما یکهو رزقی به ذهنم رسید.
گفتم:«میخوای باهم آمبولانس درست کنیم؟»

نرگس خواب بود. پس وقت داشتیم ایده‌مان را عملی کنیم. قبول نکرد اول صبحانه بخوریم، سریع دست به کار شدیم.
یکی از ماشین‌هایش را به انتخاب خودش تبدیل کردیم به ماشین آمبولانس.
یک تریلی سفید بود.
اول با کاغذ آچار پشت بازش را پوشاندیم. بعد هم با ماژیک و آبرنگ نشانه‌های آمبولانس را رویش کشیدیم.
وقتی فهمیدم می‌تواند از پشت درب کوچک پلاستیکی را باز کند و مریض هایش را سوار و پیاده کند، بیشتر از خودش ذوق کردم.
حالا سوگلی ماشین‌هایش همین ماشین آمبولانس دست ساز است.
  
پدرش هم بعداً یک چراغ و باتری برایش خرید و آمبولانس اش چراغ واقعی دارد.
ته تهش ده دقیقه وقت گذاشتیم، اما به جای اینکه مجبور باشیم درآینده بنشینیم با گفت‌وگو بهش آموزش دهیم، با همین ده دقیقه خیلی چیزها یاد گرفت.

یکی از برکت‌هایی که فرزند دوم برایم داشت، زنده کردن زمان‌های مرده روزم بود. قبلاً باید می‌گشتم تا یک فرصت خوب مناسب نیم ساعتی پیدا کنم مثلاً تا برای پسرم وقت بگذارم. اما حالا حتی از ده دقیقه هم استفاده می‌کنم.
و همین ده دقیقه تا چندین ساعت پسرم را شارژ می‌کند. 
می‌رود دنبال بازی خودش و من هم با آرامش و بدون عذاب وجدان به کارهای دیگرم می‌رسم.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha