۲۰ تیر ۱۴۰۵ - ۰۹:۱۵
تشییعی که معادلات جهان را تغییر داد

تا به حال از خود پرسیده‌اید چرا در اربعین، بعضی از ما فقط «سرویس بهداشتی کثیف» را می‌بینیم و غُر می زنیم و بعضی دیگر «اقیانوس بیست‌میلیونیِ عاشقان» را؟ حالا که تشییع تاریخیِ یک‌هفته‌ای به پایان رسیده، این سؤال دوباره جان گرفته: ما در میان خستگی راه، تغییر مسیرها و «نرسیدن»ها، آیا اصلاً متوجه زمین‌لرزهٔ ژئوپلیتیکیِ زیر پایمان شدیم؟ این نوشته، دعوتی است از کنشگران فضای مجازی برای جابجایی لنز دوربینِ ذهن؛ از نوک بینی به افق تاریخ.

 خبرگزاری بین المللی اهل بیت(ع) _ ابنا: در روزهایی که تشییع تاریخی رهبر انقلاب، خیابان‌های ایران و عراق را به هم پیوند زد، برخی دل‌مشغولی‌ها معطوف به «نرسیدن‌ها» شد. تشییعی که در قم به حرم حضرت معصومه (س) نرسید، یا مسیرهایی که در مشهد تغییر کرد. این نقدها، هرچند برخاسته از شوق ناکامِ شیفتگان است، اما شبیه آن است که زائری در پیاده‌روی اربعین، به‌جای دیدن اقیانوسِ ۲۰ میلیونیِ عاشقان، تنها کمبود آب و نامرتبی یک موکب را ببیند. «نیمهٔ پنهان» این واقعه کمتر مورد توجه این بخش از مخاطب همیشه معترض است. آنچه در رسانه‌های جهان پیچید، نه جزئیات اجرایی، که تصویر تمدنیِ تشییعی بود که معادلات ژئوپلیتیک را بر هم زد.

 تشییع به مثابه «قدرت نرم»  

 در جهانی که قدرت‌ها برای نمایش مشروعیت خود میلیاردها دلار هزینه می‌کنند، تشییع یک‌هفته‌ای با حضور بالغ بر ۴۰ میلیون نفر (بنا بر آمارهای غیررسمی و تصاویر ماهواره‌ای) نه یک مراسم، که یک نمایش بی‌بدیل از سرمایهٔ اجتماعی بود. اگر بخواهیم با نگاه خُرد به مسأله نگاه کنیم، این سؤال ها وجود دارد که چرا مسیر عوض شد؟ چرا تابوت را از نزدیک ندیدیم؟ و هزاران اعتراض دیگر. اما وقتی با نگاه کلان مسأله را بررسی کنیم می بینیم که در عصر رسانه‌ها، «حماسهٔ ناتمام» گاه از «مراسم کامل» تاثیرگذارتر است. تصویر میلیون‌ها انسانی که از صبح تا شب در انتظار تابوتی هستند که شاید از نزدیک نبینند، خودْ روایتی تراژیک و حماسی‌تر خلق می‌کند. این «نرسیدن»، استعاره‌ای از عطشِ تمام‌ناشدنیِ یک ملت به آرمان‌های رهبرشان است. همان‌طور که در عراق، تنها مردمی که توانستند خود تابوت را بر دوش بکشند، به نماد تشییع‌کنندگانِ واقعی بدل شدند، در ایران نیز «جماعت منتظر» به نماد نسلی تبدیل شد که عشقشان فراتر از تشریفات است.

 تشییع در عراق؛ وقتی «میدان» از «مرز» عبور می‌کند

 حالا به تشییع در عراق بخواهیم با نگاه خُرد نظر کنیم این سؤال را میبینیم که در فضای مجازی دست به دست می شود: ما ایرانی‌ها چرا مثل عراقی‌ها نتوانستیم تابوت را روی دست بگیریم؟ چرا تشییع برای آنها اینقدر طولانی و دلچسب بود ولی برای ما کوتاه و ناراحت کننده و هزاران چرای دیگر که کانالداران و صفحه داران مجازی با نگاه خُردشان دارند هرروز به این چراها اضافه می کنند. اما وقتی از بالا و با نگاه کلان این رویداد را نگاه کنیم، می بینیم که تشییع در عراق یک اتحاد راهبردی میدانی را در برابر دیدگان جهانیان به نمایش گذاشت.

 مرزهای جغرافیایی با مرزهای اعتقادی محو شدند. وقتی جمعیت میلیونی در نجف و کربلا تابوت را بر دوش می‌کشند، این پیام به واشنگتن، تل‌آویو و ریاض مخابره می‌شود که محور مقاومت یک «اتاق عملیات مشترک» نیست که با تحریم و ترور از هم بپاشد، یک «پیکرهٔ تمدنی» است که رگ‌هایش در خیابان‌های دو کشور می‌تپد. این تصویر، وحشت بزرگ‌تری در دل دشمنان می‌اندازد تا یک رزمایش نظامی.

 تغییر ژئوپلیتیکی؛ از خیابان‌های تهران تا اتاق‌های فکر غرب

 ما نباید فراموش کنیم که تحلیلگران غربی این رویداد را چگونه می‌خوانند:

 ۱. پایان نظریهٔ «شکاف نسلی» : حضور گستردهٔ جوانان و نوجوانانی که با گوشی‌هایشان این حماسه را روایت کردند، نظریهٔ غرب‌گرایی نسل Z در ایران را برای همیشه بی‌اعتبار ساخت.

 ۲. قدرت بسیج‌کنندگی فراتر از دولت: این تشییع نشان داد این ملت نه با فراخوان دولتی، که با یک «ندای درونی» به حرکت درمی‌آید. این یعنی هرگونه محاسبهٔ دشمن برای فروپاشی از درون، خیالی واهی است.

 ۳. تثبیت گفتمان مقاومت: این رویداد درست در مقطعی رخ داد که غرب تصور می‌کرد با فشار حداکثری و آشوب‌های خیابانی می‌تواند محور مقاومت را زمین‌گیر کند. تشییع ۴۰ میلیونی، پاسخ دندان‌شکنی به این تحلیل‌های از بیخ‌وبُن غلط بود. این یعنی «پیروزی راهبردی».

 چرا ما گاهی تحلیل را از کفِ دست‌هایمان (جزئیات اجرایی) شروع می‌کنیم و نه از افق دیدمان؟  این تشییع ار می توانیم با اربعین مقایسه کنیم. در پیاده‌روی اربعین نیز برای برخی، شلوغی، کمبود امکانات و خستگی برجسته می‌شود، اما دنیا آنجا «بزرگ‌ترین گردهمایی سالانهٔ جهان» را می‌بیند که در نبودِ هیچ سازمان رسمیِ بین‌المللی، با عشق مردم اداره می‌شود. تشییع اخیر نیز با تمام ناهماهنگی‌های طبیعی‌اش (که در هر رویدادِ یک‌باره و عظیم پیش می‌آید)، بزرگ‌ترین «نمایش مردمیِ قدرت نرم» در دهه‌های اخیر بود.

 اگر می‌خواهیم رسانه‌ای عمل کنیم، باید لنز دوربین تحلیل خود را عوض کنیم. به‌جای تمرکز بر «نرسیدن تشییع به حرم در قم»، به «رسیدنِ پیام تشییع به اتاق‌های فکر دشمن» بپردازیم. مدیران ما باید این نقدهای خُرد را بشنوند و برای مراسم‌های آینده رفع نقص کنند، اما ما به‌عنوان تحلیلگر، نباید عظمت استراتژیک صحنه را در حاشیهٔ اشکالات اجرایی گم کنیم.

 این مراسم تشییعی برای تاریخ بود نه برای تقویم. این تشییع، فراتر از یک مراسم تقویمی، یک «رویداد تمدن‌ساز» بود. همان‌طور که تشییع سردار سلیمانی نقطهٔ عطفی در منطقه شد، تشییع رهبر انقلاب نیز سرآغاز فصلی نوین در مناسبات قدرت در غرب آسیاست. دل‌مشغولی‌های ما از مسیرهای نیمه‌تمام، اگر ما را از دیدن این زلزلهٔ ژئوپلیتیک بازدارد، آن‌گاه ما نیز در «نیمه‌راه» تحلیلی متوقف مانده‌ایم، در حالی که تاریخ به سرعت در حال عبور است.

 زهرا صالحی فر، کارشناس ارشد قرآن و حدیث، دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت رسانه دانشگاه باقرالعلوم.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha