۲۷ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۶:۱۶
چطور غصه نخوریم؟

«حُزن» به معنای حسرت خوردن و درد کشیدن ناشی از فقدان محبوب یا فوت مطلوب است و سبب آن رغبت به مشتبهات طبیعی و میل به مقتضیات قوه غضب و شهوت است. برای علاج این بیماری باید دانست که این عالَم، از حیوان و نبات و جماد و ... همه در معرض زوال است و از دنیا چیزی جز امور عقلی و کمالات نفسانی باقی نمی ماند. وقتی چنین باوری حاصل شد، انسان به جای خیالات فاسد و آرزوهای باطل به فکر تحصیل کمالات عقلی و سعادت حقیقی می افتد.

خبرگزاری بین‌المللی اهل‌بیت(ع) ـ ابنا: «حُزن» به معنای حسرت خوردن و درد کشیدن به خاطر فقدان محبوبی یا فوت مطلوبی است؛ و حزن و اعتراض هر دو از ثمره های کراهت و ناخشنود بودن از مقدّرات الهی است، لکن کراهت در حزن کمتر از کراهت در اعتراض است، چنانچه در نقطه مقابل کراهت (یعنی حبّ و دوستی) حُبّ در رضا (که در مقابل اعتراض است) کمتر از حبّ در سرور(که در مقابل حزن است) می باشد؛ زیرا رضا، منع کردن نفس از جزع و فزع بدون وجود کراهتی است، ولی سرور منع نفس است از جزع با ابتهاج و انبساط خاطر. پس سرور فوق رضا در شرافت است چنانکه حزن تحت اعتراض در رذالت است.


سبب حزن را باید در رغبت به مشتبهات طبیعی و میل به مقتضیات قوه غضب و شهوت دانست، و علاج این بیماری درک این معنا است که: عالَم کون و فساد از حیوان و نبات و جماد و اموال همه و همه در معرض فناء و زوال است، و از دنیا چیزی باقی نمی ماند و آنچه باقی است، امور عقلی و کمالات نفسانی است، که دست زمان و مکان و تصرّف عوامل و تطرّق و راهیابی فساد از رسیدن به آنها کوتاه است، هرچه دست این امور به آن برسد، فناپذیر است. به قول مرحوم نراقی: «کدام گل در چمن روزگار شکفته که دست باغبان حوادث آن را نچید، و کدام سرو در جویبار این عالَم برکشید که اره آفات آن را از پا در نیاورد، هر شام پسری در مرگ پدری جامه چاک و هر صبح پدری به فوت پسر غمناک بلی.


خیاط روزگار بر اندام هیچکس *** پیراهنی ندوخت که آخر قبا نکرد» (۱)
اگر چنین باوری نسبت به فناپذیری دنیا و آنچه در آن است حاصل شد، خیالات فاسد و آرزوهای باطل رخت بر بسته و قلب تعلّقی به اسباب دنیوی نخواهد داشت، و با تمام وجود در تحصیل کمالات عقلی و سعادات حقیقی می کوشد تا به سرحدّ مقام بهجت و سرور رسد، که خبری از احزان و ناراحتی ها در آن عالَم نیست، چنانکه در قرآن کریم اشاره شده: «أَلَا إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللهِ لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لَا هُمْ یَحْزَنُونَ» (۲)؛ (آگاه باشید که اولیاء خدا نه خوفی بر آنها است و نه آنها محزونند).


در اخبار داود(علیه السلام) هم آمده: «یَا دَاوُدُ مَا لِأَوْلِیَائِی وَ الْهَمَّ بِالدُّنْیَا إِنَّ الْهَمَّ یُذْهِبُ حَلَاوَةَ مُنَاجَاتِی‌ مِنْ‌ قُلُوبِهِمْ‌ إِنَّ مَحَبَّتِی مِنْ أَوْلِیَائِی أَنْ یَکُونُوا رُوحَانِیِّینَ لَا یَغْتَمُّونَ»؛ (ای داود، اولیای مرا با همّ و غم دنیا چکار؟ زیرا همّ دنیا و هدف قرار دادن آن شیرینی مناجات مرا از قلب آنها می زداید، همانا دوستدار من از بین اولیاء من، روحانیانی هستند که [هدف را روح و تعالی آن قرار داده اند، نه جسم و پرورش آن و توجه به دنیا] و هرگز غم و اندوه به ساحت آنها راه ندارد). کوتاه سخن اینکه دل بستن به چیزهائی که فانی هستند خلاف مقتضای عقل است و عقل آن را ممنوع و حرام می داند.


غم چیزی رگ جان را خراشد *** که گاهی باشد و گاهی نباشد
آری چنین است که سید اوصیاء مولی الکونین علی بن ابیطالب(علیه السلام) می فرماید: «ما لِعَلیّ وَ زِینَةِ الدُّنیَا وَ کَیْفَ اَفْرَحُ بِلَذَّةٍ تَفْنِی وَ نَعِیمٍ لَایَبقَی»؛ (علی را با زینت دنیا چه کار!؟، چگونه شاد باشم به لذّتی که فناپذیر است و چگونه دل ببندم به نعمتی که باقی نمی ماند؟).


نه لایق بود عشق با دلبری *** که هر بامدادش بود شوهری
انسان باید نفس خود را به وضع موجود راضی کند و غم مفقود را نخورد و راضی به خیر و شری باشد که به او می رسد. در روایات آمده خداوند عزّوجل آسایش و سرور را در رضا و یقین قرار داده و ناراحتی و غم را در شکّ و سخط (مقابل رضا) : «قَالَ الصَّادِقُ(علیه السلام) : اِنَّ اللهَ تَعَالَی بِعَدلِهِ وَ قِسطِهِ جَعَلَ الرُّوحَ وَ الرَّاحَةَ فِی الیَقِینِ وَ الرِّضَا وَ جَعَلَ الْهَمَّ وَ الحُزنَ فِی الشَّکِ وَ السَّخَطِ» (۳)؛ یعنی کسی که راضی به موجود و غیر محزون از مفقود باشد، به مقام امنی رسیده که فزع را به آن مکان راهی نیست و به سروری رسیده که دست جزع از آن کوتاه گشته و به شادمانی ای راه یافته که حسرتی در آن نیست. (۴)

پی نوشت:

(۱). معراج السعادة، نراقی، ملااحمد، مؤسسه‌ انتشارات هجرت، قم، ۱۳۷۷ شمسی، چاپ: پنجم، ص ۷۷۵، (صفت بیست و نهم: حزن و اندوه بر امور دنیویه و علاج آن).

(۲). سوره یونس، آیه ۶۲.
(۳). الکافی، کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق، محقق / مصحح: غفاری، علی اکبر و آخوندی، محمد، دار الکتب الإسلامیة، تهران، ‌ ‌۱۴۰۷ قمری، چاپ: چهارم، ج ‌۲، ص ۵۷، (باب فضل الیقین)؛ وسائل الشیعة، شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، محقق / مصحح: مؤسسة آل البیت(ع)، مؤسسة آل البیت(ع)، قم، ‌۱۴۰۹ قمری، چاپ: اول، ج ‌۱۵، ص ۲۰۲، باب ۷ (وجوب الیقین بالله فی الرزق و العمر و النفع و الضر)؛ بحار الأنوار، مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، محقق / مصحح: جمعی از محققان، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، ۱۴۰۳ قمری، چاپ: دوم، ج ‌۶۷، ص ۱۴۳، باب ۵۲ (الیقین و الصبر علی الشدائد فی الدین).
(۴). گردآوری از کتاب: اخلاق اسلامی در نهج البلاغه، مکارم شیرازی، ناصر، تهیه و تنظیم: اکبر خادم الذاکرین، نسل جوان، قم، ۱۳۸۵ شمسی، چاپ: اول، ج ۱، ص ۲۵۹.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha