خبرگزاری بین المللی اهل بیت (ع)_ابنا: در قرآن، هرگاه حکمی با شرطی سخت یا با هشدار از گناهی بزرگ همراه شود، آن حکم نه مجوزی برای بهرهگیری آسان، که محدودیتی برای احتیاط و بازگشت به اصل است. آیات تحریم تدریجی شراب، اجازهٔ اضطراری خوردن گوشت حرام، و سرانجام آیهٔ چندهمسری، همگی از یک منطق پیروی میکنند: ذکرِ یک امکان، هرگز به معنای رخصتِ مطلق نیست؛ بلکه شرطِ «عدالت» در پایان آیه، حکم را به سمت تکهمسری بازمیگرداند.
۱. اصلِ نخست: هر «ذکری» مجوز نیست (درس از شراب و گوشت حرام)
قرآن در آیهٔ ۲۱۹ بقره میفرماید:
«یَسْأَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ ۖ قُلْ فِیهِمَا إِثْمٌ کَبِیرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَا أَکْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمَا»
(درباره شراب و قمار از تو میپرسند؛ بگو در آن دو گناهی بزرگ است و سودهایی برای مردم، ولی گناهشان از سودشان بیشتر است).
توجه کنید که خدا در این آیه بهصراحت واژهٔ «حرام» را به کار نمیبرد، بلکه با برجستهسازی «گناهِ بزرگتر»، مسیر را برای دوری از این دو هموار میکند. اگر صرفِ وجود «منافعی» برای مردم در شراب و قمار، مجوز استفاده بود، پس چرا خداوند در آیات بعد (مائده، آیهٔ ۹۰) آنها را «پلید» و «بزرگترین گناه» میشمارد؟ این نشان میدهد که هرگاه حکمی با قیدِ «ضررِ بیشتر» یا «شرطِ سخت» همراه شود، مقصود، تحدید و بازداشتن است، نه ترغیب.
نمونهای روشنتر: آیهٔ ۱۷۳ بقره، خوردن مردار، خون، گوشت خوک و آنچه به نام غیر خدا ذبح شده را حرام میشمارد، اما در اضطرار اجازه میدهد:
«فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بَاغٍ وَلَا عَادٍ فَلَا إِثْمَ عَلَیْهِ»
(هرکه ناچار شود، در حالی که ستمگر و متجاوز نباشد، گناهی بر او نیست).
آیا کسی از این آیه نتیجه میگیرد که خدا «اذنِ همیشگی» به خوردن گوشت خوک داده است؟ هرگز. اجازهٔ اضطرار، تأکید بر اصلِ منع است، نه جوازِ روزمره. به تعبیر دقیقتر: تبیینِ یک استثنا، هرگز به معنای لغوِ اصلِ حرمت نیست؛ بلکه عکس آن، اصلِ حرمت را پابرجاتر میکند.
۲. آیهٔ ۳ نساء در بستر همین منطق: شرطی که حکم را به نقطهٔ آغاز بازمیگرداند
اکنون به آیهٔ مورد بحث میرسیم:
«وَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُوا فِی الْیَتَامَی فَانْکِحُوا مَا طَابَ لَکُمْ مِنَ النِّسَاءِ مَثْنَی وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ ۖ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ ۚ ذَٰلِکَ أَدْنَیٰ أَلَّا تَعُولُوا»
(و اگر بیم داشتید که در [حق] یتیمان دادگری نکنید، با زنانِ دلخواه خود، دو یا سه یا چهار تا، ازدواج کنید؛ و اگر بیم داشتید که عدالت نورزید، پس به یک زن یا به کنیزان اکتفا کنید؛ این نزدیکتر است به اینکه ستم نکنید).
در این آیه، چندهمسری معلولِ یک شرطِ خاص است: «خوف از ترکِ قسط در حق یتیمان»؛ یعنی اگر جامعه با بحرانی روبهروست که دخترانِ یتیم و زنانِ بیسرپرست، بیپناه ماندهاند، بهعنوان یک راهکارِ اضطراری، اجازه داده میشود تا با رعایت حداکثرِ چهار، این خلأ جبران شود. اما بلافاصله و در همان آیه، شرطی مهمتر و قاطعتر مطرح میشود:
«فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَوَاحِدَةً»
(اگر ترسیدید که [میان همسران] عدالت نکنید، پس به یک زن اکتفا کنید).
پرسش کلیدی اینجاست: آیا بشر میتواند میان چند همسر، عدالتِ کامل برقرار کند؟ پاسخ را خود قرآن در آیهٔ ۱۲۹ نساء میدهد: «وَلَنْ تَسْتَطِیعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَیْنَ النِّسَاءِ وَلَوْ حَرَصْتُمْ» (هرگز نمیتوانید میان زنان به عدالت رفتار کنید، هرچند حریص باشید). بنابراین، از نگاه قرآنی، عدالتِ کامل میان همسران، امری محال یا دستکم بسیار دشوار است. وقتی خودِ خداوند میفرماید تحققِ این شرط ناممکن است، پس «خوف از عدم عدل» نه یک احتمالِ دور، که یک واقعیتِ همیشگی است. در نتیجه، حکمِ نهایی و «أَدْنَیٰ أَلَّا تَعُولُوا» (نزدیکتر به نکردنِ ستم)، همان تکهمسری خواهد بود.
داستان ازدواج ابراهیم نبی(ع) و دور ساختن خاجر و اسماعیل:
روایتی از امام صادق(ع) به اختلاف ساره همسر ابراهیم(ع) با هاجر (کنیزی که ساره به ابراهیم بخشیده بود(1) پرداخته است. این اختلاف پس از تولد اسماعیل، فرزند ابراهیم و هاجر، اتفاق افتاد. براساس این روایت، ساره که فرزندی نداشت، از تولد اسماعیل، بسیار ناراحت شد و ابراهیم را بهخاطر هاجر اذیت میکرد. ابراهیم ناراحتی خود را به خداوند گفت و خداوند نیز دستور داد، اسماعیل و هاجر را از ساره دور کند.(2) در برخی روایات، موارد جزئی از اختلاف این دو را ذکر کردهاند.(3)برخی محققان این نوع روایات را نقد کردهاند.(4)
مکارم شیرازی از مفسران معاصر شیعه معتقد است؛ حسادت ساره، علت اصلی اختلاف بود که در نهایت با مهاجرت آن مادر و فرزند، پایان یافت.(5)
تورات به تفصیل بیشتری به اختلاف ساره و هاجر اشاره کرده است. براساس تورات کنونی، هاجر پس از حامله شدن، به ساره بیاعتنایی کرد.(6) ساره نیز به اذیت هاجر پرداخت و هاجر فرار کرد.(7) فرشته خداوند به نزد هاجر رفته و به او توصیه کرد نزد ابراهیم بازگردد و رنج ببرد.(8)
پس از مدتی، ساره نیز از ابراهیم(ع) فرزندی را به دنیا آورد.(9) او از ابراهیم خواست، هاجر و پسرش را به جای دیگری ببرد.(10) ابراهیم ابتدا ناراحت شد(11) اما با دستور خداوند و نوید اینکه از پسر هاجر، نسلی خواهد ساخت، پذیرفت.(12)ابراهیم، سحرگاه، خوراک و آب به هاجر داد و او را به همراه پسربچهاش، بیرون فرستاد.
در این ماجرا هاجر به پیشنهاد خود ساره همسر اول حضرت ابراهیم به نکاح ایشان درآمد؛ اما نکته جالب و قابل توجه اینجاست که حتی حضرت ابراهیم پیامبر اولاالعزم نیز پس از مدتی متوجه ناراحتی همسران خود از یکدیگر شد و شکایت به نزد خدا برد، مگر نه اینکه پیامبر خدا عادل ترین فرد هستند پس چگونه نتوانستند این اختلاف را حل کنند و همسران خود را نزدیک یکدیگر و راضی نگه دارند؟ آیا حضرت ابراهیم که به مهربانی و عطوف بودن در قرآن مشهور است عدالت را بین همسران رعایت نکرده و در حق دیگری جفا کرده؟
قطعا اینگونه نبوده؛ پاسخ این است که روحیه لطیف زنان و حس تملکش نسبت به چیزی باعث بروز رفتارهایی قبیل حسادت میشود، زن هیچ وقت نمیتواند مهم ترین دارایی اش را یعنی همسرش را با دیگری شریک شود. حتی اگر خود او اجازه ازدواج مجدد همسرش را صادر کرده باشد.
۳. پاسخ به زمینهٔ تاریخی: ضرورت اجتماعی، مجوزِ مطلق نمیشود
چندهمسری پاسخی به بحرانِ جمعیتیِ پس از جنگها و مرگومیرِ بیشترِ مردان بوده است. اما این «زمینهٔ تاریخی» و «حکمتِ اجتماعی»، فقط نقشِ توجیهِ اضطراری دارد، نه نقشِ ترغیبکننده.
دقیقاً مانند آیهٔ خوردن گوشت خوک در اضطرار: جامعهٔ مسلمانان در جنگ یا قحطی ممکن است به خوردنِ حرام ناچار شود؛ اما هیچکس نمیگوید خدا «جوازِ همیشگی» صادر کرده است. در مورد چندهمسری نیز اگر جامعه آماری نشان دهد که شمارِ زنانِ بیوه و یتیم بهشدت افزایش یافته است، این راهکارِ موقت با قیدِ «عدالت» مجاز میشود؛ اما از آنجاکه اجرای عدالت (بهویژه عدالت عاطفی و زمانی) برای مردان ممکن نیست، این رخصت عملاً به یک «عدمجوازِ مطلق» تبدیل میشود و سرانجام، تکهمسری بهعنوان«أَدْنَیٰ أَلَّا تَعُولُوا» (نزدیکترین راه به ترکِ ستم) به مسلمانان پیشنهاد میشود.
۴. نتیجهگیری: قرآن «جواز» صادر نکرده، بلکه «اضطرارِ محدود» را بیان کرده است
برای جمعبندی، سه نکته را با قیاس به یکدیگر مرور میکنیم:
موضوع آیه حکمِ ظاهری شرط یا قیدِ تعیینکننده نتیجهٔ نهایی
شراب و قمار بقره/۲۱۹ ذکر منافعی برای مردم «إِثْمُهُمَا أَکْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمَا» (گناه بزرگتر) دوری و اجتناب
گوشت حرام بقره/۱۷۳ اجازه در اضطرار «غَیْرَ بَاغٍ وَلَا عَادٍ» (بدون ستم و تجاوز) فقط برای رفعِ مرگ، نه عادت
چندهمسری نساء/۳ اجازه تا چهار همسر «فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَوَاحِدَةً» (شرطِ عدالت) بازگشت به یک زن
در هر سه مورد، قرآن با آوردنِ یک شرطِ دستنیافتنی یا هشدارِ روشن، عملاً از حکمِ ظاهری بازمیگردد. اگر کسی آیهٔ ۳ نساء را تنها از عبارت «مَثْنَی وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ» بخواند و از عبارتِ «فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا» چشمپوشی کند، دقیقاً مانند کسی عمل کرده که آیهٔ خوردنِ گوشت خوک را در اضطرار، بهانهای برای مصرفِ روزمرهٔ آن قرار دهد.
نتیجهٔ روشنِ قرآنی: خداوند بههیچوجه «جوازِ مطلقِ چندهمسری» را صادر نکرده است؛ بلکه با قراردادنِ شرطِ «عدالت» – که تحققِ آن در زندگی بشری میسور نیست – راه را بهسوی تکهمسری گشوده و آن را بهعنوانِ «أَدْنَیٰ أَلَّا تَعُولُوا» (نزدیکترین راه به نکردنِ ستم) معرفی کرده است. بنابراین، استناد به آیهٔ ۳ نساء برای توجیهِ چندهمسریِ هوسآلود یا بدونِ رعایتِ عدالت، نه با منطقِ قرآن هماهنگ است و نه با روحِ تشریعِ الهی که همواره بر «یُسْر» (آسانی) و «رفعِ حرج» (برداشتنِ تنگی) تأکید دارد، نه بر «تَکثُر» (تعددطلبی).
نویسنده: فاطمه پورعباس
پی نوشت:
1- قمی، تفسیر القمی، ۱۴۰۴ق، ج۱، ص۶۰.
2-برقی، المحاسن، ۱۳۷۱ق، ج۲، ص۳۰۰.
3-تهامی، «ساره همسر ابراهیم(ع) در قرآن و روایات».
4-مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۴ش، ج۱۰، ص۳۶۳.
5- پیدایش، فصل ۱۶، آیه۴-۶.
6- پیدایش، فصل ۱۶، آیه۶.
7- پیدایش، فصل ۱۶، آیه۶-۹.
8- پیدایش، فصل ۲۱، آیه۱.
9-پیدایش، فصل ۲۱، آیه۱۰.
10-پیدایش، فصل ۲۱، آیه۱۱.
11-پیدایش، فصل ۲۱، آیه۱۲-۱۳.
12- پیدایش، فصل ۲۱، آیه۱۴.
نظر شما