خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا: پرونده پیادهروی اربعین امسال هم بسته شد؛ میلیونها زائر با پاهای تاولزده و دلهای بیقرار به خانههایشان برگشتند. اما در میان این شکوه بیبدیل، غباری از یک استحاله فرهنگی بر چهره این مسیر نشسته است که نمیتوان و نباید در برابر آن سکوت کرد. پدیده ورود «بلاگرها» به مسیر نجف تا کربلا و تقلیل دادن این حماسه عظیم به ابزاری برای تولید محتوا، زنگ خطری جدی برای حفظ حرمت و اصالت این حرکت است.
این یک نقد تند و تیز رسانهای نیست، بلکه دفاعیهای است از قداست مسیری که با خون دلها و قطع شدن دستها باز مانده است.
پیشینه یک حرکت عظیم؛ مسیری که با خون سنگفرش شده است
برای فهم عمق فاجعهای که توسط بلاگرها در حال رخ دادن است، باید ابتدا به یاد بیاوریم که اربعین چیست. این مسیر، فستیوال، کارناوال یا یک تور گردشگری فصلی نیست. از روزی که جابربنعبدالله انصاری با چشمانی نابینا و پاهایی لرزان خود را به تربت سیدالشهدا رساند، تا دوران سیاه متوکل عباسی که زائران برای زیارت کربلا حاضر به قطع دست خود میشدند، و تا همین چند دهه پیش در دوران صدام که زیارت، مساوی با شکنجه و مرگ بود؛ این مسیر همیشه نماد مقاومت و از خودگذشتگی بوده است.
اربعین، تجلیگاه انسانهایی است که منیت خود را زیر پا میگذارند تا در یک کلِ بینهایت به نام «حسین» ذوب شوند. اما در سوی مقابل این از خود گذشتن، پدیدهای متضاد قد علم کرده است: بلاگری.
روانشناسی بلاگری؛ همهچیز در خدمت «من»
برای درک رفتار دور از شأن بلاگرها در این مسیر مقدس، باید به اصل و ذات پدیده بلاگری و اقتصاد توجه نگاه کرد.
در دنیای یک بلاگر، هیچ اتفاقی ارزش ندارد مگر آنکه به «محتوا» تبدیل شود. اشک، خستگی، تاول پا و حتی توسل، به کالایی برای جذب لایک و فالوور تبدیل میشود. ذات بلاگری بر پایه دیدهشدن فرد است. در این فضا، امام حسین (علیهالسلام) و مسیر کربلا دیگر هدف نیستند؛ بلکه به یک پسزمینه جذاب و متفاوت برای دیده شدن بیشتر بلاگر تقلیل مییابند.
بلاگر نمیتواند با واقعیت خشن و خاکی اربعین کنار بیاید. او باید همهچیز را فیلتر کند، لباسهای سِت بپوشد، زاویه نور را تنظیم کند و رنج مقدس زائر را به یک نمایش پلاستیکی و سانتیمانتال تبدیل کند.
وقتی قداست، فدای لایک میشود
حضور کاروان دوربینبهدستها و بلاگرهای لایفاستایل در اربعین امسال، اوج این تضاد و تناقض را به تصویر کشید. حرکات دور از شأن، قهقهههای مقابل دوربین در مسیر حزن، ژستهای مدلینگ با چفیه و کولهپشتی، و تبدیل کردن موکبها به لوکیشنهای عکاسی، چیزی جز ابتذال امر قدسی نیست.
این افراد، بدون آنکه فهمی از تاریخچه و سنگینی اتمسفر کربلا داشته باشند، با کفشهای اسپانسرشده و حلقههای نور (رینگلایت)، در مسیری قدم میگذارند که قرنهاست محل نزول ملائک و اشک اولیای خداست. آنها با استوریهای پشت سر هم، خلوت زائران را میشکنند، فقر و سادگی موکبداران عراقی را سوژه ترحم و جذب مخاطب میکنند و در نهایت، به جای ترویج پیام عاشورا، برند شخصی خود را پروموت میکنند.
پاس گل به ابتذال
در این میان، پدیده تلخ و طنزآلود دیگری هم در حال زایش است که نمیتوان از آن چشمپوشی کرد: ورود بلاگرهای مذهبی و فعالان فرهنگیِ دوربینبهدست، به عرصه ساخت کلیپهای واکنش و نقدهای آتشین علیه بلاگرهای زرد مستقر در کربلا.
این افراد گمان میکنند با ساختن ویدیوهای تحلیلی و تاختن به پوشش و رفتار بلاگرهای لایفاستایل در مسیر اربعین، در حال انجام رسالت فرهنگی و نهی از منکر هستند؛ اما در واقعیت، آنها در حال دادن یک پاس گل طلایی به همان جریان مبتذلاند!
برای درک حماقت نهفته در این بهاصطلاح کنشگری رسانهای، باید منطق بیرحم الگوریتمهای شبکههای اجتماعی را بشناسیم. در اقتصاد توجه، اینستاگرام و تیکتاک تفاوتی بین توجه مثبت و توجه منفی قائل نیستند.
زمانی که یک فعال فرهنگی بخشی از ویدیوی یک بلاگر مبتذل را در کلیپ خود قرار میدهد تا او را نقد کند، عملاً نام، چهره و صفحه او را به هزاران مخاطب جدید معرفی کرده است. این نقدها نه تنها مانع فعالیت آنها نمیشود، بلکه به عنوان یک کاتالیزور، ترافیک عظیمی از مخاطبان کنجکاو را به سمت صفحات آنها روانه میکند.
در این حین هرچه بیشتر درباره آنها کلیپ بسازید، بیشتر کامنت بگذارید (حتی کامنت ناسزا و انتقادی) و بیشتر آنها را سوژه بحث قرار دهید، الگوریتم شبکه اجتماعی آن محتوا را «وایرالتر» تشخیص داده و بیشتر در اکسپلور نمایش میدهد. شما فکر میکنید در حال تخریب آنها هستید، اما در واقع آنها را در صدر اخبار شبکههای اجتماعی نگه میدارید!
اتفاق خطرناکتر اینکه؛ گاهی این نقدهای ویدیویی، بیش از آنکه از سر دغدغه برای حرمت کربلا باشد، ابزاری است تا خود این بلاگرهای مذهبی روی موج جنجالها سوار شوند و برای صفحات خودشان بازدید و فالوور جمع کنند. این یعنی تبدیل کردن یک انحراف فرهنگی به دستمایهای برای رشد پیج شخصی؛ که دستکمی از کار گروه اول ندارد.
راهکار مرگ رسانهای در گرو «سکوت مطلق» است
بزرگترین ضربهای که میتوان به یک انسان تشنهی دیدهشدن زد، «ندیدن» اوست. ساخت کلیپ تقبیح، استوری کردن اشتباهات آنها و راه انداختن کمپینهای مجازی علیه آنها، دقیقاً همان چیزی است که آنها میخواهند: جنجال برای دیدهشدن بیشتر.
اگر واقعاً دغدغه حفظ حرمت اربعین را داریم، باید استراتژی «بایکوت مطلق» را پیش بگیریم. زبالههای رسانهای با نقد شدن و همزدن، فقط بوی تعفنشان بیشتر پخش میشود؛ آنها را باید در انزوای کامل بیتوجهی رها کرد تا در چرخه الگوریتمها دفن شوند. کنشگر واقعی، به جای هدر دادن وقتش برای نقد یک اینفلوئنسر سطحی، لنز دوربینش را به سمت خلق روایتهای اصیل و ناگفته از حماسه اربعین میچرخاند.
چه باید کرد؟ بایستیم و روایت را پس بگیریم
ما در برابر این استحاله مسئولیم. اگر امروز در مقابل تبدیل شدن کربلا به «فرش قرمز اینستاگرام» نایستیم، فردا از اربعین جز یک رویداد توخالی نمایشی چیزی باقی نخواهد ماند.
بایکوت بیرحمانه محتوای زرد:
اولین و مهمترین قدم، «آنفالو کردن» و تحریم این کاسبان دین است. لایک کردن، کامنت گذاشتن و حتی تماشای استوری بلاگرهایی که کربلا را لوکیشن عکاسی کردهاند، مشارکت در پروژه عرفیسازی و ابتذال اربعین است.
قطع رانتهای رسانهای:
نهادهای فرهنگی و سازمانهایی که با پول بیتالمال، برای این بلاگرهای زرد فرش قرمز پهن میکنند، ویزای ویژه میگیرند و امکانات VIP فراهم میکنند، در این خیانت شریکاند. باید یقه این مدیران بیسلیقه را گرفت.
تفاوت دوربین آوینی و دوربین بلاگر:
باید مرزها را روشن کرد. ما با رسانه و تصویر مخالف نیستیم. دوربین شهید آوینی هم در مناطق حساس و پر از معنویت جنگی بود، اما آن دوربین، راوی حق بود نه راوی من. دوربین مستندساز متعهد کجا و رینگلایت بلاگری که دغدغهاش ست کردن رنگ روسری با کولهپشتیاش است، کجا!
اربعین، مسیر گم شدن در حق است، نه مسیر پیدا کردن فالوور. نگذاریم قداست خاکیترین و آسمانیترین جاده جهان، زیر پای خودنماییهای مجازی لگدمال شود. این مسیر، ملک مطلق هیچکس نیست، اما حریمی دارد که شکستن آن، خیانت به خونهایی است که برای باز نگه داشتن آن ریخته شده است.
الناز موسوی یکتا / پژوهشگر جنگ شناختی و عرصه رسانه
..........................
پایان پیام
نظر شما