۲۸ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۸:۴۵
مصداق روشن تضاد شخصیتی و انحرافات نفسانی

بعضی از افراد، در اثر نارسایی های تربیتی و عوامل دیگر، دارای یک نوع تضاد روحی و ناهماهنگی شخصیتی و فکری هستند. به همین دلیل اعمال و رفتار متضادی از آنان سر می‌ زند که گاه موجب شگفتی می‌ گردد. یکی از این افراد «هارون‌ الرشید» است. هارون که در دربار خلافت به دنیا آمده و از کودکی، با عیش و خوش گذرانی خوگرفته بود و از سوی دیگر محیط کشور اسلامی و موقعیت خود وی، ایجاب می‌ کرد که یک فرد مسلمانان و پایبند به مقررات آیین اسلام باشد، از این رو، وجود او معجونی از خوب و بد و زشت و زیبا بود.

خبرگزاری بین‌المللی اهل‌بیت(ع) ـ ابنا: هر فردی از نظر طرز تفکر و صفات اخلاقی، وضع مشخصی دارد، و خصوصیات اخلاقی و رفتار او، مثل قیافه خاص وی، از یک شخصیت معین حکایت می‌ کند، ولی بعضی از افراد، در اثر نارسایی های تربیتی یا عوامل دیگر، دارای یک نوع تضاد روحی و ناهماهنگی در شخصیت و زیربنای فکری هستند. این افراد، از نظر منش و شخصیت دارای یک شخصیت نیستند، بلکه دو شخصیتی و حتی گاه، چند شخصیتی هستند و به همین دلیل اعمال و رفتار متضادی از آنان سر می‌ زند که گاه موجب شگفتی می‌ گردد. گرچه در بدو نظر، قبول چنین تضادی قدری دشوار است، ولی با توجه به خصوصیات بشر روشن می‌ گردد که نه تنها چنین چیزی ممکن است، بلکه بسیاری از افراد گرفتار آن هستند. تاریخ، نمونه‌ هایی از این افراد چند شخصیتی به خاطر دارد که یکی از آنان «هارون‌ الرشید» است.


هارون که در دربار خلافت به دنیا آمده و از کوچکی، با عیش و خوش گذرانی خوگرفته بود، طبعاً کشش نیرومندی به سوی لذت‌ طلبی و خوش گذرانی و اشرافی گری داشت، و از سوی دیگر محیط کشور اسلامی و موقعیت خود وی، ایجاب می‌ کرد که یک فرد مسلمانان و پایبند به مقررات آیین اسلام باشد، از این رو، وجود او معجونی از خوب و بد و زشت و زیبا بود. او خصوصیات عجیب و متضادی داشت که در کمتر کسی به چشم می‌ خورد. ظلم و عدل، رحم و خشونت، ایمان و کفر، سازگاری و سخت گیری، به طرز عجیبی در وجود او به هم آمیخته بود. او از یک سو از ظلم و ستم باک نداشت و خون های پاک افراد بی‌ گناه، مخصوصاً فرزندان برومند و آزاده پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) را بی‌ باکانه می‌ ریخت، و از سوی دیگر هنگامی که پای وعظ علما و صاحبدلان می‌ نشست و به یاد روز رستاخیز می‌ افتاد، سخت می‌ گریست!.


او هم نماز می‌ خواند و هم به می گساری و عیش و طرب می‌ پرداخت. هنگام شنیدن نصایح دانشمندان، از همه زاهدتر و با ایمان‌ تر جلوه می‌ کرد، اما وقتی که بر تخت خلافت می‌ نشست و به رتق و فتق امور کشور می‌ پرداخت از «نرون» و «چنگیز» کمتر نبود!


مورخان می‌ نویسند: روزی هارون به دیدار «فُضَیْل بن عیاض»، یکی از مردان وارسته و آراسته و آزاده آن روز، رفت. فضیل با سخنان درشت به انتقاد از اعمال ناروای او پرداخت و وی را از عذاب الهی که در انتظار ستمگران است، بیم داد. هارون وقتی این نصایح را شنید به قدری گریست که از هوش رفت! و چون به هوش آمد، از فضیل خواست دوباره او را موعظه نماید. چندین بار نصایح فضیل، و به دنبال آن، بیهوشی هارون تکرار گردید! سپس هارون هزار دینار به او داد تا در موارد لزوم مصرف نماید. هارون با این رفتار، نمونه کاملی از دوگانگی و تضاد شخصیت را نمودار ساخته بود، زیرا گویی از نظر او کافی بود که از ترس خدا گریه کند و بی هوش شود و بعد هرچه بخواهد بدون واهمه بکند. او دو هزار کنیزک داشت که سیصد نفر از آنان مخصوص آواز و رقص و خنیاگری بودند. (۱)


نقل می‌ کنند که وی یک بار به طرب آمده دستور داد سه میلیون درهم بر سر حضار مجلس نثار شود!. و بار دیگر که به طرب آمد، دستور داد تا آوازه‌ خوانی را که او را به طرب آورده بود، فرمانروای مصر کنند!!.(۲)


هارون کنیزکی را به یکصد هزار دینار، و کنیزک دیگر را به سی و شش هزار دینار خریداری کرد، اما دومی را فقط یک شب نگاه داشت و روز دیگر، او را به یکی از درباریان خود بخشید! حالا علت این بخشش چه بود، خدا می‌ داند! (۳)


بدیهی است که هارون این ولخرجی ها را از بیت‌ المال مسلمانان می‌ کرد، زیرا جد او، منصور، هنگام رسیدن به خلافت به اصطلاح در نه آسمان یک ستاره نداشت. بنابراین آن پول ها محصول عرق جبین و کَدّ یمین کشاورزان فقیر و مردم تنگدست و بینوا بود که به این ترتیب خداپسندانه! به مصرف می‌ رسید؛ (۴) اما او با این همه خیانت به اموال عمومی، اشک تمساح می‌ ریخت! و همچون مردان پاک، خود را پرهیزگار می‌ دانست!


«احمد امین» نویسنده معاصر مصری، پس از آنکه دو علت برای گرایش هارون (و مردم زمان او) به عیش و خوش گذرانی ذکر نموده، اولی را توسعه زندگی و رفاه عمومی در دوره وی، و دومی را نفوذ ایرانیان (که به گفته وی از قدیم گرایش به خوش گذرانی داشتند) در دربار وی معرفی می ‌کند، [سپس] می‌ نویسد:

علت سوم، مربوط به طرز تربیت و سرشت خود رشید است. او به عقیده من جوانی دارای احساسات تند بود، ولی نه به طوری که صد در صد تسلیم احساسات خود شود، بلکه در عین حال اراده‌ ای قوی داشت. او از نظر فطرت و تربیت، دارای روحیه نظامی بود، و بارها به شرق و غرب لشگرکشی کرد، ولی همین تندی احساسات و قدرت اراده و جوشش جوانی، چهره‌ های گوناگونی به او داده بود؛ هنگام شنیدن وعظ، سخت متأثر می‌ شد و صدا به گریه بلند می‌ کرد، هنگام استماع موسیقی چنان به طرب می‌ آمد که سر از پا نمی‌ شناخت.

در بزم او وقتی که «ابراهیم موصلی» آواز می‌ خواند، «بَرْصوما» ساز می‌ نواخت و «زَلْزَل» دف می‌ زد، هارون چنان به طرب می‌ آمد که با طرز جسارت‌ آمیزی می‌ گفت: «ای آدم! اگر امروز می‌ دیدی که از فرزندان تو، چه کسانی در بزم من شرکت دارند، خوشحال می‌ شدی»! (۵)

احساسات به اصطلاح دینی در هارون رشد کرد، اما به موازات آن، هوس رانی و علاقه به ساز و آواز و طرب نیز فزونی یافت. در نتیجه، او هم نماز می‌ خواند و هم زیاد به موسیقی و شعر و آواز گوش می‌ کرد و به طرب می‌ آمد. احساسات تند او به جهات مختلف متوجه می‌ شد و در هر جهت نیز به حد افراط می‌ رسید. هنگامی که از برامکه خرسند بود، فوق‌ العاده به آنان علاقه داشت و آنان را مقرّب دربار قرار داده بود، ولی هنگامی که مورد غضب وی قرار گرفتند، و حاسدان، احساسات او را بر ضد برامکه تحریک کردند، آنان را محو و نابود ساخت.

او از آواز ابراهیم موصلی سخت لذت می‌ برد و او را مثل علما و قضات، مقرب دربار قرار می‌ داد، ولی هیچ وقت از خود نمی‌ پرسید که به چه مجوزی بیت‌ المال مسلمانان را به جیب این گونه افراد می‌ ریزد؟ نویسنده کتاب «الأغانی» جمله جالبی دارد که طی آن، به بهترین وجهی عواطف متضاد و شخصیت غیر عادی هارون را ترسیم نموده است: «هارون هنگام شنیدن وعظ از همه بیشتر اشک می ‌ریخت و در هنگام خشم و تندی، از همه ظالم تر بود»! از این رو جای تعجب نبود که او یک فرد دیندار جلوه کند، و نماز زیاد بخواند، ولی روزی خشمگین گردد و بدون کوچک ترین مجوزی، خون بی‌ گناهان را بریزد، و روز دیگر چنان به طرب آید که از خود بی خود گردد. اینها صفاتی است که جمع آنها در یک فرد، به سهولت قابل تصور است. (۶)


از آنچه گفتیم، چهره حقیقی و ماهیت هارون روشن گردید. متأسفانه بعضی از مورخان در بررسی روحیه و طرز رفتار و حکومت او (و امثال او) حقایق را کتمان نموده و دانسته یا ندانسته تنها نیم رخ به اصطلاح روشن چهره او را ترسیم نموده اند، اما نیم رخ دیگر را وارونه نشان داده اند، در حالی که لازمه یک بررسی تحقیقی و بی طرفانه این است که تمام جوانب شخصیت و رفتار فرد مورد بررسی قرار گیرد. (۷)

پی نوشت:

(۱). جرجی زیدان، تاریخ تمدن اسلام، ترجمه علی جواهر کلام، تهران، مؤسسه مطبوعاتی امیرکبیر، ۱۳۳۶ هـ. ش، ج ۵، ص ۱۶۲.

(۲). همان، ج ۵، ص ۱۷۳.
(۳). همان، ج ۵، ص ۱۶۳.
(۴). دکتر الوردی، علی، نقش وعاظ در اسلام، ترجمه محمد علی خلیلی، تهران، انتشارات مجله ماه نو، ص ۳۹.
(۵). احمد امین این قسمت را از ابوالفرج اصفهانی در کتاب الأغانی (ج ۵، ص ۲۴۱) نقل می‌ کند.
(۶). امین، احمد، ضحی الاسلام، ط ۷، قاهره، مکتبه النهضه المصریه، ج ۱، ص ۱۱۲-۱۱۳، با اندکی تلخیص.
(۷). گردآوری از کتاب: سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، موسسه امام صادق(علیه السلام)، قم، ۱۳۹۰هـ. ش، ص ۴۳۵.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha