۱۵ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۰:۴۳
چرا جنگی در کار نبود؟ پشت‌پرده عقب‌نشینی آمریکا از حمله به ایران

با وجود ماه‌ها تنش، آرایش نظامی و تهدیدهای متقابل، رویارویی نظامی میان آمریکا و ایران هرگز به مرحله اجرا نرسید.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی اهل‌بیت(ع) ـ ابنا ـ در گزارشی که روزنامه روسی «پراودا» منتشر کرده، «یوری بوچارف» کارشناس راهبردی به بررسی دلایل عدم وقوع درگیری میان ایالات متحده آمریکا و ایران با وجود همه تحرکات نظامی در منطقه و تشدید تنش‌های متقابل میان دو طرف پرداخته است.

نویسنده می‌گوید جهان طی هفته‌های گذشته در وضعیت انتظار و تنش به سر می‌برد؛ وضعیتی که احتمال آغاز جنگی بزرگ میان آمریکا و ایران را در ذهن‌ها تقویت کرده است، اما تا این لحظه، این تنش‌ها فراتر از جنگ لفظی و نمایش قدرت نرفته‌اند.

به باور نویسنده، برای درک دلایل تبدیل نشدن این فضای پرتنش به یک رویارویی واقعی، باید به سه عامل اساسی توجه کرد: ماهیت استقرار نظامی آمریکا، مطالبات آمریکا از ایران، و عامل ژئوپلیتیکی که باعث شده این منازعه از مرزهای خاورمیانه فراتر رود.

ماهیت استقرار نظامی

نویسنده اشاره می‌کند که دولت دونالد ترامپ در ماه ژانویه گذشته عملیات گسترده‌ای برای استقرار نیروهای نظامی در خاورمیانه آغاز کرد.

در این چارچوب، ناوهای هواپیمابر، بمب‌افکن‌های راهبردی و سامانه‌های شناسایی در منطقه مستقر شدند. همچنین سامانه‌های پدافند موشکی پاتریوت، سیستم‌های دفاع موشکی و سامانه‌های هشدار زودهنگام بیشتری برای حفاظت از پایگاه‌های آمریکا و متحدانش در منطقه مستقر گردید.

به گفته نویسنده، ماهیت این استقرار نظامی نشان می‌دهد که هدف اصلی آمریکا تقویت مواضع دفاعی و آمادگی برای مقابله با هرگونه واکنش احتمالی بوده است، نه آغاز حمله نخست.

چرا جنگی در کار نبود؟ پشت‌پرده عقب‌نشینی آمریکا از حمله به ایران

مطالبات ناعادلانه

نویسنده همچنین می‌گوید دولت ترامپ در سایه این آرایش نظامی، مطالبات ناعادلانه‌ای از نظام ایران از جمله کنار گذاشتن برنامه هسته‌ای و توقف توسعه موشک‌های دوربرد، مطرح کرد. 

به اعتقاد نویسنده، این تجمع نظامی زمینه لازم را برای طرح مطالبات آمریکا فراهم کرد و سپس فضا برای مذاکره گشوده شد تا امتیازاتی از نظام ایران گرفته شود.

با این حال، کارشناسان تأکید می‌کنند که کنار گذاشتن برنامه هسته‌ای و توقف توسعه موشک‌های دوربرد، مستقیماً بنیان‌های حاکمیت راهبردی ایران را هدف قرار می‌دهد و اجرای آن‌ها عملاً به معنای تسلیم نظام خواهد بود.

مخالفت منطقه‌ای با جنگ

نویسنده در ادامه می‌گوید واشنگتن با چالش دیگری نیز روبه‌رو است و آن مخالفت کشورهای منطقه با مشارکت در جنگ است. از طریق کانال‌های دیپلماتیک روشن شده که کشورهای حاشیه خلیج فارس آمادگی باز کردن حریم هوایی خود برای انجام حملات علیه ایران را ندارند و همچنین تردیدهایی درباره آمادگی زیرساخت‌ها و پایگاه‌های نظامی وجود دارد.

به گفته نویسنده، کشورهای حاشیه خلیج فارس مشارکت در جنگ علیه ایران را خطری وجودی می‌دانند؛ زیرا ایران هشدار داده است که هر طرفی که در حمله مشارکت کند، هدف قرار خواهد گرفت. این بدان معناست که زیرساخت‌های نفتی، بنادر و سایر تأسیسات حیاتی در معرض حمله قرار خواهند گرفت.

در سایه نگرانی این کشورها از پیامدهای هرگونه درگیری—حتی محدود—بر امنیت و اقتصادشان، ایالات متحده خود را، به گفته نویسنده، در وضعیتی بسیار پرخطر از نظر سیاسی و لجستیکی می‌یابد؛ حتی اگر از نظر نظامی توان آغاز جنگ را داشته باشد.

موضع چین و روسیه

نویسنده اشاره می‌کند که برخی منابع از ورود هواپیماهای ترابری نظامی چین به ایران و ارسال محموله‌هایی از تجهیزات و سلاح‌ها خبر داده‌اند.

او تأکید می‌کند که با وجود نبود تأیید یا تکذیب رسمی این اخبار، صرفِ انتشار گسترده آن‌ها نشان‌دهنده احتمال وجود حمایت پنهان، یا عملیاتی فریبنده برای القای این پیام است که ایران تنها نیست. در هر دو حالت، نتیجه یکی است: تشدید تنش‌ها.

نویسنده می‌افزاید که آنچه مسلم است، برگزاری رزمایش‌های مشترک میان روسیه، چین و ایران در شمال اقیانوس هند است. به باور او، این رزمایش‌ها پیامی روشن به ایالات متحده، کشورهای خلیج فارس، بازیگران منطقه‌ای، بازارهای مالی و بازار انرژی ارسال می‌کند که هرگونه حمله به ایران نه‌تنها ثبات منطقه‌ای، بلکه توازن جهانی را نیز تحت تأثیر قرار خواهد داد.

او توضیح می‌دهد که ایران برای روسیه و چین یک نقطه اتکای ژئوپلیتیکی کلیدی محسوب می‌شود و از دست رفتن آن، زیان‌های عظیم اقتصادی و راهبردی به دنبال خواهد داشت.

برای مسکو، کریدور شمال–جنوب مسیری حیاتی به سوی خلیج فارس، هند و آسیاست و جایگزینی برای مسیرهای دریای بالتیک و دریای سیاه به شمار می‌رود که تحت کنترل ناتو هستند.

برای چین نیز ایران حلقه‌ای اساسی در ابتکار کمربند و جاده است و بی‌ثباتی آن به معنای قطع مسیر زمینی به اروپا و تقویت سیطره دریایی ایالات متحده خواهد بود.

به همین دلیل ترامپ عقب‌نشینی کرد

بر همین اساس، نویسنده نتیجه می‌گیرد که حمله به ایران دیگر یک اقدام منطقه‌ای با پیامدهای محدود نیست، بلکه عملیاتی است که مستقیماً توازن قدرت در سطح جهانی را تهدید می‌کند؛ چرا که منافع روسیه و چین را هدف قرار می‌دهد.

او تأکید می‌کند که با توجه به این مواضع و مخالفت کشورهای خلیج فارس با مشارکت در جنگ، واشنگتن دیگر فضای مانور یا امکان استفاده یک‌جانبه از زور را ندارد و ناچار است راهی برای اجتناب از درگیری بیابد، بدون آن‌که بحرانی جهانی و خارج از کنترل ایجاد کند.

در پایان، نویسنده می‌گوید اسرائیل نیز این واقعیت را به‌خوبی درک کرده است؛ زیرا با وجود قرار دادن ارتش، سامانه‌های پدافند هوایی، فرودگاه‌ها، خدمات دفاع مدنی و زیرساخت‌های پزشکی در بالاترین سطح آماده‌باش، دستورکار سیاسی روزهای اخیر دیگر بر جنگ با ایران متمرکز نیست، بلکه بر مسائل داخلی و مرحله دوم توافق صلح در غزه تمرکز دارد.

..............................

پایان پیام/ ۲۶۸

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha