به گزارش خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا ـ امروز سالروز تشییع تاریخی دو شهید والامقام حزبالله شهیدان سیدحسن نصرالله و سیدهاشم صفیالدین است. تصاویر بسیاری از آن روز باشکوه، و از بیروت که شاید هیچگاه به خود چنین جمعیتی ندیده بود؛ در خاطرهها حک شده است. ۲۳ فوریه، روزی که مردم با سید مقاومت وداع کردند.
در روزهایی که لبنان در سایه تهدیدهای رژیم اشغالگر اسرائیل بود، مردم بدون هیچ ترسی در مسیر تشییع راهپیمایی کردند. آنها روی خود را به سمت تابوت مبارک برگرداندند و به محض اینکه پیکرهای مطهر شهدا ظاهر شد، گلوها پر از احساسات شد و در طول مسیر دستها به نشانه بیعت بالا رفت، گویی قلبهایشان سینههایشان را برای پیروی از آن ترک کرده بود. این صحنه یک وعده تجدید شده بود، نه یک وداع نهایی. ملت سید قطب "ما به عهد خود وفادار میمانیم" عهد خود را تجدید کرد و این تشییع جنازه، همانطور که دبیرکل حزب الله، جناب شیخ نعیم قاسم، تأکید کرد، عهد و تجدید پیمانی برای ادامه مقاومت بود.
در اولین سالگرد تشییع باشکوه و تاریخی، شیخ نعیم قاسم در مصاحبهای با خبرگزاری العهد لبنان، سیدحسن نصرالله را کوهی سر به فلک کشیده توصیف کرد، و یار و محرم اسرارش، سیدهاشم صفیالدین، را تکیهگاه مقاومت نامید.
شیخ قاسم با تأمل در بزرگداشت رهبران شهید، به آغاز مسیر مقاومت بازمیگردد و زندگی این رهبران را به یاد میآورد که گویی همین دیروز بود. دههها گذشته است، اما شیخ هنوز با علاقه از آنها یاد میکند. او از آنها صحبت میکند، زیرا از نزدیک در کنارشان زندگی کرده است، ویژگیهای مثالزدنی آنها تصاویری را در خاطرش حک میکند که زمان نمیتواند آنها را پاک کند؛ بلکه برعکس، این تصاویر ریشهدارتر و زندهتر میشوند.
از شیخ الشهدا، شیخ راغب حرب، فرزند سرزمین جنوب، همانطور که دبیرکل دوست دارد او را اینگونه خطاب کند، تا سیدالشهدای مقاومت اسلامی، سیدعباس موسوی، محبوب همه، که با آگاهی اصیل تبلیغی خود منطقه بقاع را احیا کرد، و نه تنها با ستون مقاومت، شهید عماد مغنیه، که به گفته دبیرکل حزب الله، همه کسانی که با او کار میکردند او را دوست داشتند، و او دائماً در حال توسعه روشهای کاری و آمادهسازی تواناییها بود.
شیخ قاسم از طریق وبسایت خبری العهد، از یاد شهدا گرفته تا مردم مقاومت، سخنان عشق و وفاداری را منتقل میکند. او این واقعیت را پنهان نمیکند که از زمان تصدی مسئولیتهایش، عشقش به مردم بیشتر شده، زیرا آنها خانواده او و فرزندان جنبش مقاومت و شهدا هستند.
در اولین سالگرد تشییع باشکوه دو رهبر شهید، آن صحنهها بهنظر لحظهای وحدتبخش بین درد فقدان و تجدید پیمان بود. از آن روز چه چیزی در خاطر شما باقی مانده است؟ و به نظر شما این حضور میلیونی چه پیامدهای سیاسی، چه در داخل و چه در سطح بینالمللی، داشته است؟
هنگامی که جناب سیدحسن (رضی الله عنه) در ۲۷ سپتامبر ۲۰۲۴ به شهادت رسیدند، من با جناب سیدهاشم (رضی الله عنه) در مورد محل دفن ایشان و مراسم تشییع جنازهای که میخواستیم ظرف چند روز برگزار کنیم، صحبت کردم، زیرا توصیه میشود در تدفین تعجیل شود. با این حال، شدت بمباران اسرائیل ما را بر آن داشت که موافقت کنیم مراسم تشییع جنازه را تا آرام شدن اوضاع، شاید به مدت یک هفته، به تعویق بیندازیم. سپس خبر تکاندهنده شهادت جناب سیدهاشم رسید که در بمباران منزلشان در مرجه در ۴ اکتبر ۲۰۲۴ به شهادت رسید.
در آن زمان، به دلیل حملات هوایی شدید اسرائیل به محل شهادت ایشان که برای جلوگیری از بازیابی پیکر ایشان انجام شده بود، از سرنوشت ایشان اطلاعی نداشتیم. حتی پس از بازیابی پیکر مطهر ایشان، به دلیل تجاوز اسرائیل، قصد برگزاری مراسم تشییع جنازه را نداشتیم. این تأخیر با شهادت جناب ایشان تشدید شد، زیرا وضعیت امنیتی اجازه تشییع جنازه یا تجمع عمومی را نمیداد.
وقتی زمان تشییع جنازه را تعیین کردیم، احساس کردیم که خداوند متعال ما را به این زمان و شرایط هدایت کرده است، زیرا این تأخیر به ما اجازه داد تا دو مکان مناسب برای حرمین شریفین را انتخاب کنیم و تشییع جنازهای درخور آن دو استاد بزرگوار، چه از نظر داخلی و چه از نظر بینالمللی، برگزار کنیم.
مراسم تشییع جنازه بسیار باشکوه بود و حضور میلیونی و استثنایی آن، نقطه عطفی در تاریخ لبنان و منطقه بود. عشق مردم به سید شهیدان امت و به همراه او، سید هاشمی، بینظیر بود. آنچه جهان دید، ریشههای عمیق مقاومت را در زندگی مردم لبنان بیان کرد و تأثیر مستقیمی بر عزم راسخ برای ادامه راه داشت. شعار «ما بر سر عهد و پیمان هستیم» بیانگر واقعیت و آینده بود.
مراسم تشییع جنازه، سوگند وفاداری و تجدید پیمان برای ادامه مقاومت، بازپسگیری ابتکار عمل در بازسازی قابلیتهای مقاومت و تأکید مجدد بر وحدت مردمی پیرامون آن است. اهمیت سیاسی آن در این است که مقاومت - چه رهبری، چه رزمندگان و چه مردم - ادامه دارد و جنگ قدرتمندان تنها یک صحنه است و آنچه این جنبش، به رهبری دو شخصیت محترم، ارائه داده است، خونهایی است که برای احیای مقاومت و کرامت آن ریخته شده است. این مقاومت ایدئولوژیک، ملی و فداکارانه، صرف نظر از ضربات، فداکاریها یا توطئهها علیه آن، شکستناپذیر است. این مقاومت بر اساس حقیقت و برای حقیقت بنا شده است و کسانی که به مقاومت ایمان دارند، چه از طریق شهادت و چه از طریق پیروزی، شایسته پیروزی هستند.
در چارچوب پیامهای منتقلشده توسط مراسم تشییع، مواضع تهاجمی آمریکا، بهویژه درخواستهای فاششده برای بمباران مراسم، آشکار شد. پیشینه و پیامدهای این موضع را چگونه تفسیر میکنید؟
رژیم صهیونیستی یک نهاد مستکبر و استعماری است که ابتدا توسط بریتانیا و سپس توسط آمریکا با حمایت بینالمللی و غربی پرورش یافته است. این رژیم توسط آمریکا مدیریت میشود و در درجه اول به منافع آن خدمت میکند. آمریکا قصد داشت از آن به عنوان ابزاری در منطقه برای سلطه بر کشورها و ملتهای خود و همچنین از بین بردن آرمان فلسطین با مشروعیت بخشیدن به موجودیت اسرائیل در سراسر فلسطین استفاده کند. اقدامات آمریکا در به رسمیت شناختن قدس به عنوان پایتخت اسرائیل و سپس بلندیهای جولان به عنوان بخشی از آن، کنار گذاشتن راهحل دو دولتی، جنگ ویرانگر تحت حمایت آمریکا علیه غزه و گسترش مداوم شهرکسازیها در کرانه باختری با ظلم به ملت فلسطین تحت نظارت و با حمایت آمریکا و غرب... همه نشان دهنده تصمیم آمریکا برای کنترل منطقه با زور است.
جنگ تجاوزکارانه علیه لبنان نیز جنگی آمریکایی است که از طریق تجاوز اسرائیل برای دستیابی به هژمونی آمریکا به راه افتاده است. این امر در نقض توافق آتشبس ۲۷ نوامبر ۲۰۱۴، مدیریت ادامه تجاوز اسرائیل و همزمان اعمال فشار سیاسی بر دولت لبنان برای دیکته کردن مسیر سیاسی خود و تلاشها برای خلع سلاح مقاومت به عنوان مقدمهای برای نابودی آن، آشکار بود.
شعار ترامپ، «صلح از طریق قدرت»، به معنای استعمار و کنترل کشورها با زور، استفاده از آنها با وحشیگری و وحشیگری، یا مجبور کردن آنها به تسلیم شدن در برابر چنین کنترلی برای جلوگیری از استفاده از آن است. در اینجا، پروژه «اسرائیل بزرگ» با هژمونی آمریکا تلاقی میکند، که از ابزار «اسرائیل» تا زمانی که در خدمت هدف سلطه باشد استفاده میکند و زمانی که «اسرائیل» قادر به اقدام نباشد، مستقیماً مداخله میکند، مانند مورد ایران. ارسال روزانه انواع سلاح به رژیم «اسرائیل»، ناوگانهایی که آنها را حمل میکنند، هماهنگی و مدیریت نظامی مستقیم توسط فرماندهی نظامی آمریکا و مانور سیاسی تحت پوشش امنیت «اسرائیل»، همگی مظاهر مدیریت مستقیم آمریکا هستند که هرگونه مقاومت، هرگونه جنبش آزادیبخش و هرگونه اعتراضی به این استعمار جدید آمریکایی را رد میکند.
فراتر از پیامدهای سیاسی، لحظه وداع ابعاد انسانی ویژهای داشت، بهخصوص برای کسانی که این دو رهبر شهید را از نزدیک میشناختند. یک سال پس از خاکسپاری سید نصرالله و صحنههای وفاداری عمومی به او، درباره رابطه شخصی خود با او و تجربه طولانیتان در کنارش چه میتوانید بگویید؟
من از سال ۱۹۸۷ مستقیماً با جناب سیدحسن (رضی الله عنه)، سید شهدای امت، به عنوان معاون رئیس شورای اجرایی در زمان ریاست ایشان و به عنوان عضو شورا با ایشان همکاری داشتم. هنگامی که جناب سیدعباس (رضی الله عنه) کمتر از یک سال زمام امور را به دست گرفتند، ما در شورا با هم بودیم. سپس، از فوریه ۱۹۹۲ تا روز شهادت ایشان به عنوان معاون دبیرکل سیدحسن (رضی الله عنه) پس از سیدعباس (رضی الله عنه) به مدت ۳۱ سال خدمت کردم.
ما برادران ایمانی، همراهان راه و کارگران زیر پرچم امام خمینی (رحمه الله علیه) و پس از ایشان، امام خامنهای (دامت برکاته) بودیم. ما با هم با هر مرحله از مقاومت، سختیها، خطرات، پیچیدگیها، پیروزیها و فداکاریهای آن روبرو شدیم. من بارها به او گفتم که او را به خاطر خدا دوست دارم و او بارها به من گفت که مرا دوست دارد. این نشاندهنده سطح رابطه ما است که روزانه بود و با مشورت مداوم و همکاری مستمر مشخص میشد. سید مقاومت به بالاترین افتخار دست یافتهاند، اما من در سطح شخصی چیزهای زیادی را از دست دادهام. من یک پناهگاه، یک رهبر، یک شخصیت برجسته و یک ذهن درخشان را از دست دادهام. این فقدان، فقدان نزدیکی و تعامل است، اما من به قضا و قدر الهی اعتقاد دارم و باید در غیاب او همیشه از این ویژگیها بهره ببریم.
در مورد شهید سیدهاشم صفیالدین که حضور اساسی در ساختار سازمانی و اجرایی داشت، نوع رابطه با او چگونه بود؟ و شما شخصاً پس از شهادت او چه چیزی را از دست دادید؟
من به طور مداوم با حضرت سیدهاشم (رضی الله عنه) در تعامل بودم، زیرا ایشان رئیس شورای اجرایی بودند و هماهنگی همیشه با من به عنوان رئیس شورای اقدام پارلمانی بود. ما در تمام کمیتههای سازمانی که در مورد ساختارها به عنوان نمایندگان مجاز شورا و گاهی به عنوان گزارشگر و اغلب تحت ریاست دبیرکل، سیدحسن (رضی الله عنه) تصمیم میگرفتند، با هم بودیم.
ما در مسیر مقاومت و رهبری، در مسئولیتها و فرماندهیهایی که نیازمند آگاهی، خرد و فداکاری است، با هم بودیم. این باعث شد که از همکاری با چنین فردی آگاه، متعهد و دقیق، که همگی در خدمت جنبش مقاومت و مردم آن بودند، بسیار لذت ببرم. دلم برایش تنگ شده است؛ او ستونی از پشتیبانی بود و انشاءالله، ما همچنان از آنچه او ساخت و تأسیس کرد، بهرهمند خواهیم شد.
اگر رابطه شما با حضرت آیتالله شهید سید نصرالله، همراهی طولانی و مسئولیت مشترک بوده است، پس این مسیر جدا از پایبندی به مسیر ولایت نبوده است، پایبندیای که به وضوح در رابطه با حضرت آیتالله العظمی امام سیدعلی خامنهای، بهویژه در این ایام که سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی را گرامی میداریم، آشکار است. بنابراین رابطه بین شهید نصرالله و امام خامنهای را چگونه توصیف میکنید؟
حضرت سیدحسن (رضوان الله علیه) عمیقاً به مقام معظم رهبری، امام خامنهای (دامت برکاته) ارادت داشتند و مشتاقانه منتظر تک تک کلمات ایشان بودند، آنها را دنبال میکردند، تحلیل میکردند و از آنها بهره میبردند و گاهی اوقات آنها را برای برادران و عموم مردم تکرار میکردند. حضرت آیت الله خامنهای نیز این عشق و اعتقاد را به نقش، شایستگی و جایگاهی که حضرت سیدحسن (رضوان الله علیه) را متمایز میکرد، پاسخ میدادند.
رهبر انقلاب به سید، بر اساس قضاوت صحیح، تجربه و درستی مواضعش، اعتماد مطلق داشت. سید شهید دائماً به رهبر تذکر میداد و رهبری و برادران را به اطاعت و حمایت از او ترغیب میکرد، زیرا او نایب امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و ولی امر ما بود. رابطه آنها با بالاترین درجه ایمان، فداکاری در راه هدف و همکاری عملی مشخص میشد.
با یادآوری آن مراسم تشییع باشکوه، لحظهای از وفاداری عمیق که میثاق را مجدداً تأیید کرد و خاطره جمعی سفر رهبران را در تمام مراحل آن زنده کرد، بزرگداشت اخیر رهبران شهید ما را وادار میکند تا به آغازهای این جنبش بازگردیم. در میان آن آغازها، نام شهید شیخ راغب حرب برجسته است. چگونه شخصیت او را به نسلی که در زمان او زندگی نکردهاند، معرفی میکنید؟ و چه چیزی حضور او را در مرحله تأسیس متمایز میکرد؟
با پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی (رحمه الله) در سال ۱۹۷۹، حضرت شیخ راغب حرب (رضی الله عنه) از جمله کسانی بود که آشکارا وفاداری و بیعت خود را با امام خمینی (رحمه الله) اعلام کرد و پیوستن به این انقلاب مبارک را تبلیغ نمود. ایشان در آن ایمان واقعی، اخلاص و تعهد به آرمانهای مظلومان را میدیدند. حضرت ایشان در تمام فعالیتهای حمایت از انقلاب اسلامی ایران در لبنان شرکت کردند و در چندین کنفرانس در ایران شرکت نمودند.
در مورد فعالیت ایشان در صحنه لبنان، ایشان از اولین کسانی بودند که از مقاومت در برابر دشمن اسرائیلی حمایت کردند و از همه اشکال مقاومت، از جمله پایداری در زمین و رویارویی مستقیم با اشغالگر، بهره بردند. گفته ایشان که «مواضع ما سلاح ماست و دست دادن با دشمن به معنای به رسمیت شناختن اوست» تنها بیانگر این روحیه است.
میتوان گفت که حضرت شیخ، فرزند سرزمین جنوب و از تبار علمای جبل عامل است. او در زندگی روزمره مردم، با فقر آنها، با کشاورزی، با شبنشینی، با معاشرت، با فقرا و از همه مهمتر، با حمایت از رزمندگان مقاومت و یاری رساندن به آنها در عمل و پشتیبانی، زندگی کرده است.
در بحبوحه روحیه کنشگری که شهید شیخ راغب حرب در جنوب تجسم آن بود، مراحل اولیه شاهد حضور اساسی سیدعباس الموسوی، سرور شهدای مقاومت اسلامی، بود که در کنار نقش تبلیغی و جهادی خود، در زمینهسازی برای کار تشکیلاتی نقش داشت. جایگاه او را در آن مرحله شکلگیری چگونه تفسیر میکنید؟ و او چه سهم منحصر به فردی داشت؟
جناب دبیرکل و سرور شهیدان مقاومت، سیدعباس الموسوی (رضوان الله علیه)، با آگاهی تبلیغی اصیل خود، منطقه بقاع را احیا کرد. این امر به شدت تحت تأثیر عالم شهید سید محمدباقر صدر (رضوان الله علیه) و سپس امام خمینی (قدس سره) بود که از همان ابتدا با شور، عشق و فداکاری بیحد و حصر از ایشان حمایت کرد.
سیدعباس یکی از ۹ رکنی بود که در سال ۱۹۸۲ برای بیعت با امام خمینی (رحمه الله) به عنوان رهبر، ولی و سخنگوی گروه گرد هم آمدند و تا زمان شهادتش در سال ۱۹۹۲، یعنی به مدت ده سال متوالی، عضو اولین شورای حزب الله بودند.
ماشین او خانه متحرکش بود و بین دره بقاع، بیروت، جنوب، دمشق، زبدانی و هر کجا که کار ایجاب میکرد، سفر میکرد. او خستگیناپذیر، محبوب همه و مورد قبول همه بود، همانطور که با همه رفتار میکرد. او هیچ برنامه شخصی نداشت. او تلاش کرد تا دبیرکلی به جناب سیدحسن (رضی الله عنه) داده شود، اما سید شهدای امت از پیشی گرفتن از استاد خود امتناع ورزید، بنابراین جناب سیدعباس (رضی الله عنه) در اواسط سال ۱۹۹۱ دبیرکل شد.
وقتی مجلس شورا تشکیل شد و من دبیرکل آن شدم، یک سمت جدید ایجاد شد: معاون دبیرکل. در یکی از جلسات تعیین وظایف، او با پیشنهاد من برای این سمت، مرا شگفتزده کرد. من مخالفت کردم چون از قبل با من مشورت نکرده بود، اما او گفت: «میخواهم شما در کنارم باشید؛ این یک مسئولیت است و امیدوارم بپذیرید.» با وجود چنین مرد پاک و مخلصی که به خداوند متعال وفادار بود، نمیتوانستم رد کنم.
شهادت سیدعباس لحظهای سرنوشتساز در تاریخ مقاومت را رقم زد. شهادت او چه تأثیری بر مسیر آن گذاشت؟ و چه جنبههایی از ایدهها و رویکرد او پس از درگذشتش زنده مانده است؟
دو وصیتنامه، سهم ایشان در ساختار حزبالله را خلاصه میکند: اول، این گفته ایشان: «وصیتنامه اساسی، حفظ مقاومت است» و دوم، در خطاب به مردم: «ما با جان خود به شما خدمت خواهیم کرد». ساختار حزب ایشان بر اساس اولویت مقاومت و خدمت به مردم است و این در فعالیتهای میدانی ایشان منعکس شده است. ایشان مشتاق بودند قبل از شروع عملیات علیه دشمن «اسرائیلی» با رزمندگان مقاومت دیدار کنند و قبل از دبیرکلی، نماینده مجلس شورا در جنوب را انتخاب کردند تا از نزدیک با کار مقاومت در ارتباط باشند.
در خدمت به مردم، او روحیهای سخاوتمند داشت، نیازهای مردم را پیگیری میکرد، برای کاهش بار آنها تلاش میکرد، به آنها کمک میکرد، فعالیتهای اجتماعی انجام میداد و مؤسساتی را برای خدمت به آنها تأسیس میکرد.
نکتهی کیفی این است که این حزب، جنبش حزبالله را در حوزهی مسائل مردمی تجسم میبخشد. این حزب، سازمانی از امور است و خود هدف نیست. بلکه هدف، آزادسازی سرزمین از طریق مقاومت و خدمت به مردم است، حتی اگر با مژههای چشم باشد. این حزب برای مردم و با مردم است و این همان چیزی است که از ایدههای آن نشأت گرفته است.
شهادت او نقطه عطفی بود و بهای سنگینی را که رهروان راه مقاومت میپردازند، نشان داد و انگیزهای برای پایداری شد، به ویژه هنگامی که این موفقیت توسط مردی فداکار به اسلام مانند سید عباس (رضی الله عنه) حاصل شود. خداوند متعال میفرماید: «از مؤمنان مردانی هستند که به عهد خود با خدا وفا کردند. برخی از آنها پیمان خود را به پایان رساندند و برخی دیگر در انتظارند و هیچ تغییری در آن ندادهاند.»
در حوزه امنیتی و نظامی، نام فرمانده شهید عماد مغنیه بهعنوان یکی از برجستهترین مغزمتفکرهایی که در توسعه عملکرد میدانی نقش داشته، برجسته است. چه چیزی تجربه او را متمایز میکرد؟ و چرا او بهعنوان یکی از برجستهترین و تأثیرگذارترین فرماندهان در تاریخ مقاومت شناخته میشود؟
اقدام جهادی سنگ بنای مقاومت اسلامی است و وظیفه اصلی دینی ما که بر همه وظایف دیگر مقدم است و اساس همه چیز مربوط به آن را تشکیل میدهد، مقاومت در برابر دشمن اسرائیلی برای آزادسازی سرزمین اشغالی و حمایت از فلسطین است. حاج عماد مغنیه (رضوان الله تعالی علیه) با شایستگی استثنایی امنیتی و نظامی، تجربه عملی از دوران جوانی و تعهد اسلامی اصیل مرتبط با راه امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) و رهبری امام خامنهای (دامت برکاته) متمایز بود. این امر او را به خط مقدم رهبری جهادی در حزبالله رساند و در تمام امور مربوط به امور امنیتی و نظامی در مقاومت، سیدحسن (رضوان الله تعالی علیه) را یاری کرد.
او تأثیر خود را بر کادرهایی که آموزش داده بود و در کنارش کار میکردند، گذاشت. او دائماً در حال توسعه روشهای کار و ایجاد ظرفیت بود، استعدادها را شناسایی و پرورش میداد و تحت رهبری توانمند و تأثیرگذار خود، وظایف کلیدی را به آنها محول میکرد. همه کسانی که با او کار میکردند، او را دوست داشتند و بسیاری از رهبران مقاومت، چه آنهایی که بعداً شهید شدند و چه آنهایی که زنده ماندند، اظهار داشتند که شاگردان او بودهاند و توسط او تربیت شدهاند.
حاج عماد برای تثبیت این رویکرد مقاومتی تلاش کرد و در مهمترین مرحلهای که منجر به آزادسازی شد، رهبری را بر عهده گرفت و ظرفیتسازی و کادرهای متنوع را گرد هم آورد. شاید دقیقترین توصیف از او همان چیزی باشد که حضرت سید اعلی (رضی الله عنه) پس از شهادتش در سال ۲۰۰۸، او را به عنوان رهبر دو پیروزی (آزادسازی ۲۰۰۰ و جنگ وعده صادق ۲۰۰۶) توصیف کردند.
با بزرگداشت باشکوه رهبران شهید و فداکاری بیدریغ این جنبش، تعهد مردم به مقاومت و گرد هم آمدن آنها پیرامون رهبری قویتر میشود و نوید حمایت بیدریغ آنها را به شما میدهد. چه قولی به آنها میدهید؟ و به مردمی که به خرد شما برای هدایت کشتی مقاومت اعتماد دارند، چه میگویید؟
مسئولیت رهبری جنبش حزبالله و مقاومت اسلامی بسیار عظیم است و نقش مردم در این جنبش محوری و اساسی است. این جنبش متعلق به آنهاست و آنها رگ حیاتی آن هستند. من این حقیقت را پنهان نمیکنم که پس از پذیرفتن این مسئولیت، عشق من به مردم بیشتر شده است، زیرا آنها خانواده من، فرزندان جنبش مقاومت و شهدا هستند. از همان لحظه اول، با خداوند متعال عهد بستم که وظیفه خود را در قبال آنها به بهترین شکل ممکن، با توجه به تواناییها و منابعی که به من عطا کرده است، انجام دهم. در زندگی من جایی جز خدا، رهبری، مقاومت و مردم وجود ندارد تا انشاءالله با هم از سربازان امام مهدی (عج) باشیم.
میدانم که این مرحلهی دشواری است، اما ما با هم در نبرد قدرتمندان استقامت کردهایم و با صبر و حوصله در پانزده ماه آینده طبق شرایط عمل خواهیم کرد. وقتی زمان هر اقدامی فرا برسد، تردید نخواهیم کرد. راه ما روشن است: سرزمین از آن ماست و حق دفاع و مقاومت ما مشروع است. ما ثابت قدم خواهیم ماند و خود را برای هر دو نتیجه آماده خواهیم کرد: پیروزی یا شهادت، و آمادهی انتظار امام منتظر (عجل الله تعالی فرجه الشریف). هیچ جایی برای شکست وجود ندارد، هر چقدر هم که فداکاری کنیم. «و پیروزی جز از جانب خداوند قادر و حکیم نیست.»
.................
پایان پیام
نظر شما