به گزارش خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا ـ با تداوم تنشهای فزاینده میان تهران و واشنگتن، برخی تحلیلها از احتمال حمله نظامی جدید آمریکا به ایران در آیندهای نزدیک خبر میدهند. گمانهزنیها از احتمال اقدام نظامی در روزهای آینده یا پس از پایان ماه مبارک رمضان حکایت دارد؛ موضوعی که بر حساسیت فضای سیاسی و امنیتی منطقه افزوده است.
این ارزیابیها در شرایطی مطرح میشود که طی ماههای گذشته، نشانههایی از افزایش حضور نظامی آمریکا در منطقه و واکنشهای متقابل ایران مشاهده شده است؛ از جمله استقرار ناوهای هواپیمابر ایالات متحده در آبهای پیرامونی و برگزاری رزمایشهای دریایی ایران در تنگه هرمز.
برتری متعارف آمریکا در میدان کلاسیک
بر اساس تحلیلهای نظامی، ایالات متحده در حوزههای متعارف جنگی از برتری قاطع برخوردار است. بودجه عظیم نظامی، شبکه گسترده پایگاهها و متحدان منطقهای، و ظرفیت پیشرفته اطلاعاتی و عملیاتی، ابزارهای اصلی برتری واشنگتن محسوب میشوند.
ناوهای هواپیمابر آمریکایی از جمله ناو آبراهام لینکلن (USS Abraham Lincoln) بهعنوان بخشی از گروههای ضربتی دریایی، توانایی اجرای عملیات برتری هوایی و حملات دقیق را فراهم میکنند. همچنین نیروی هوایی آمریکا با اتکا به پایگاههای خود در قطر، امارات و عربستان سعودی، امکان انجام حملات گسترده و مداوم در منطقه را داراست.
سامانههای پدافند ضدبالستیک مانند تاد (THAAD)، پاتریوت و ایجیس نیز برای رهگیری موشکهای احتمالی مستقر شدهاند؛ هرچند تجربه درگیریهای ژوئن ۲۰۲۵ نشان داد ذخایر موشکهای رهگیر در صورت حملات انبوه، بهسرعت کاهش مییابد. افزون بر این، پنتاگون با بهرهگیری از ماهوارهها، پهپادها، توان سایبری و هواپیماهای شناسایی، از قابلیت بالای آگاهی موقعیتی در سطح عملیاتی و راهبردی برخوردار است.
محدودیتهای واشنگتن در جنگ فرسایشی
با این حال، تحلیلگران تأکید میکنند که برتری آمریکا عمدتا در چارچوب عملیات کوتاهمدت «شوک و بهت» تعریف شده و در صورت طولانی شدن جنگ، کارآمدی آن کاهش مییابد. تجربه افغانستان، که به خروج پرهزینه و پرانتقاد نیروهای آمریکایی انجامید، همچنان در حافظه افکار عمومی آمریکا باقی است.
از سوی دیگر، اراده سیاسی برای ورود به جنگی تازه در خاورمیانه، پس از سالها درگیری پرهزینه، در داخل آمریکا کاهش یافته است. هزینههای اقتصادی چنین جنگی، بهویژه در صورت اختلال در بازارهای جهانی انرژی، میتواند فشار مضاعفی بر اقتصاد آمریکا وارد کند و حمایت داخلی را بیش از پیش تضعیف سازد.
راهبرد نامتقارن ایران
در مقابل، ایران طی سالهای گذشته راهبردی مبتنی بر بازدارندگی نامتقارن طراحی کرده است؛ راهبردی که هدف آن تحمیل هزینههای سنگین به هر مهاجم بالقوه بدون نیاز به پیروزی متعارف است.
کنترل تنگه هرمز، که حدود ۲۰ تا ۲۵ درصد نفت و گاز مایع جهان از آن عبور میکند، یکی از اهرمهای اصلی تهران محسوب میشود. نیروی دریایی ایران با تاکتیکهای استقرار سریع، قایقهای تندرو (Swarm)، مینهای دریایی و پهپادهای ارزانقیمت، توان ایجاد اختلال جدی در این گذرگاه راهبردی را دارد.
در حوزه موشکی، ایران یکی از بزرگترین زرادخانههای بالستیک منطقه را در اختیار دارد. موشکهای کوتاهبرد و میانبرد نقطهزن میتوانند تقریبا تمامی پایگاههای آمریکا در خاورمیانه را هدف قرار دهند. در جریان جنگ ۱۲روزه ژوئن ۲۰۲۵، ایران با شلیک صدها موشک و پهپاد، توان خود در اشباع سامانههای پدافندی را به نمایش گذاشت. همچنین موشکهایی نظیر فتاح-1 و فتاح-2 که از سوی ایران بهعنوان هایپرسونیک معرفی شدهاند، در کانون توجه قرار گرفتند.
تحلیلگران نظامی معتقدند حتی در صورت تردید درباره ماهیت هایپرسونیک این موشکها، بهرهگیری از کلاهکهای مانورپذیر میتواند کار رهگیری را برای سامانههای دفاعی آمریکا و متحدانش دشوار کند. افزون بر این، استفاده گسترده از پرتابگرهای متحرک و تأسیسات زیرزمینی، قابلیت بقا و تداوم پاسخ ایران را افزایش داده است.
نقش بازیگران منطقهای و عوامل جغرافیایی
در کنار توان داخلی، شبکه همپیمانان منطقهای ایران نیز بهعنوان بخشی از بازدارندگی غیرمستقیم مطرح میشود. گروههایی در عراق، لبنان و یمن میتوانند در صورت بروز درگیری، خطوط تدارکاتی و منافع آمریکا را در جبهههای مختلف تحت فشار قرار دهند.
جغرافیای کوهستانی، گستردگی سرزمینی و جمعیت قابلتوجه ایران نیز از جمله عواملی است که احتمال موفقیت هرگونه تهاجم زمینی یا تلاش برای تغییر نظام سیاسی را پیچیده میکند. بسیاری از ناظران بر این باورند که بقای ساختار سیاسی ایران در صورت وقوع جنگ، میتواند بهمنزله ناکامی راهبردی برای واشنگتن تلقی شود.
چشمانداز پیشرو
جمعبندی تحلیلها نشان میدهد اگرچه آمریکا در مراحل ابتدایی یک درگیری احتمالی از برتری تصاعدی برخوردار است و میتواند خسارات قابلتوجهی وارد کند، اما توان نامتقارن ایران برای پاسخگویی و کشاندن جنگ به یک رویارویی فرسایشی و طولانی، دستیابی واشنگتن به اهداف سیاسی نهایی را با تردید جدی روبهرو میسازد.
در عین حال، هرگونه اختلال در صادرات نفت و گاز از خلیجفارس میتواند قیمت انرژی را بهشدت افزایش دهد و پیامدهای گستردهای برای اقتصاد جهانی به همراه داشته باشد. از این رو، اگرچه منطق بازدارندگی متقابل همچنان عامل مهارکننده جنگ مستقیم است، اما ادامه تنشها و محاسبات نادرست میتواند منطقه را وارد مرحلهای پرمخاطره و غیرقابل پیشبینی کند.
**************
End/ 345A