خبرگزاری بین المللی مکتب اهلبیت (ع) - ابنا- ریزه میزه بود و سبزه با موهای مشکی. پیراهن مشکی تنش کرده بود و شلوار جین. آمد چیزی درگوشی به مامانش گفت.
وقتی خواست برود ازش پرسیدم اسمت چیه؟ تندی گفت محمد جواد. عجله داشت برود پیش دوستانش. چی بهتر از فضای بزرگ مسجد جامع برای بدوبدوی بچهها.
گفتم محمد جواد ما که محرمها مشکی تنمون میکنیم الان چرا پیرهن سیاه پوشیدی؟ با لبخندی جواب داد برای رهبر. پرسیدم چی شده مگه؟ گفت کشتنش.
بغض کردم. خواستم پیشانیاش را ببوسم که مثل ماهی سر خورد از دستم.
پسرک نه ساله، تو همین حالا سرباز بزرگ ایرانی.
دوشنبه ۱۲ اسفند ۱۴۰۴- کنگاور
زینب خزایی؛ دانشجوی کارشناسی ارشد فرهنگ و ارتباطات دانشگاه باقرالعلوم(ع)
نظر شما