۱۹ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۸:۲۹
روایت رنج ۲: آخرین پناه، نخستین قربانی

روایت حمله به بیمارستان، روایت انتخاب است؛ انتخاب میان عادی‌سازی یا ایستادگی در برابر آن. اگر روایت بتواند نشان دهد که این حمله، فقط تخریب یک ساختمان نبوده، بلکه ضربه‌ای به مفهوم پناه، درمان و انسانیت بوده است.

خبرگزاری اهل‌بیت(ع) ابنا:

در دوران معاصر، وقتی جنگ دیگر تنها میدان‌های نظامی را نمی‌شناسد، حتی مکان‌هایی که باید امن باشند نیز هدف خشونت قرار می‌گیرند. حمله به بیمارستان، بیش از آنکه یک رخداد نظامی باشد، آزمونی برای وجدان انسانی و صداقت روایتگری است.

در چنین لحظاتی، مرز میان خبررسانی و مسئولیت اخلاقی ناگهان مشخص می‌شود و آنچه در معرض تهدید قرار می‌گیرد، نه فقط ساختمان، بلکه اعتماد، امید و کرامت انسان‌هاست. مقاله زیر به قلم «الناز موسوی یکتا» پژوهشگر رسانه و علوم شناختی، نگاهی دقیق و انسانی به این تجربه ارائه می‌دهد و اهمیت روایت درست، شفاف و همدلانه را به‌عنوان آخرین سنگر محافظت از انسانیت نشان می‌دهد:

روایت رنج ۲: آخرین پناه، نخستین قربانی

حمله به بیمارستان، صرفاً یک رویداد در جریان جنگ نیست؛ لحظه‌ای است که معنای «امنیت» فرو می‌ریزد و مرزی که باید برای همه روشن باشد، عمداً یا آگاهانه شکسته می‌شود. روایت این لحظه، بیش از هر چیز، آزمون صداقت و مسئولیت راوی است. زیرا بیمارستان نه پایگاه نظامی است و نه محل درگیری؛ جایی است که انسان‌ها با ضعیف‌ترین وضعیت خود به آن پناه آورده‌اند و انتظار دارند از منطق خشونت بیرون بمانند.

اولین میدان نبرد در روایت حمله به بیمارستان، زبان است. معمولاً تلاش می‌شود اتفاق، با واژه‌هایی خنثی و بی‌چهره روایت شود؛ گویی حادثه‌ای طبیعی رخ داده است. «آسیب به یک مرکز درمانی»، «انفجار در نزدیکی بیمارستان»، «خروجی ناخواسته عملیات». این زبان، مسئولیت را پخش می‌کند و درد را بی‌صدا. راوی دقیق باید این پرده را کنار بزند و نام واقعی اتفاق را بازگرداند: بیمارستان هدف حمله قرار گرفته است؛ جایی که پر از بیمار، پزشک، پرستار و خانواده‌هایی بوده که امیدشان به زنده ماندن در همان دیوارها خلاصه ‌شده است.

در روایت، نباید از بالا نگاه کرد. نگاه کلی و دور، انسان‌ها را محو می‌کند. روایت مؤثر، از درون می‌آید؛ از راهروهایی که بوی دارو می‌دهد، از تخت‌هایی که بیمار روی آن توان حرکت ندارد، از دستگاه‌هایی که قطع شدن برق، جان را به ثانیه‌ها گره می‌زند. وقتی انفجار رخ می‌دهد، آنچه فرو می‌ریزد فقط دیوار نیست، اعتماد است. این فروپاشی را باید نشان داد، توضیح نداد. مخاطب باید بفهمد که بیمارستان، آخرین نقطه‌ی امید بوده و حالا همان هم شکسته است.

در جنگی که بر ذهن‌ها جریان دارد، یکی از شگردهای رایج، جابه‌جایی تمرکز است. به جای صحبت از قربانی، روایت به سمت دلیل حمله، توجیه آن، یا بحث‌های فنی کشیده می‌شود. این جابه‌جایی، انسان را از مرکز روایت بیرون می‌راند. راوی آگاه، اجازه نمی‌دهد این اتفاق بیفتد. او در کنار کسانی می‌ماند که توان دفاع ندارند. نه با فریاد، نه با شعار، بلکه با ماندن و دقیق دیدن. روایت انسانی عجله ندارد؛ مکث می‌کند، می‌بیند و همان را منتقل می‌کند.

در روایت حمله به بیمارستان، جزئیات تعیین‌کننده‌اند. چراغ قوه‌ای که پرستار با آن راهرو را روشن می‌کند، پزشکی که روپوش سفیدش به خون آغشته شده اما هنوز کنار تخت بیمار ایستاده، مادری که کودک زخمی‌اش را در آغوش گرفته و نمی‌داند کجا امن است. این تصویرها، ذهن مخاطب را از فاصله‌ی امن بیرون می‌کشند. جنگ شناختی از همین می‌ترسد؛ از نزدیک شدن، از همدلی، از دیدن انسان به جای خبر.

راوی نباید وانمود کند که همه‌چیز روشن و قطعی است. گاهی ندانستن، بخشی از حقیقت است. گفتن این‌که «نمی‌دانیم زیر این آوار چند نفر مانده‌اند» یا «هنوز مشخص نیست چه تعداد از بیماران جان سالم به در برده‌اند»، صداقتی می‌سازد که از هر گزارش پرجزئیات قوی‌تر است. این صداقت، مخاطب را شریک نگرانی می‌کند، نه مصرف‌کننده‌ی خبر.

زبان روایت باید ساده و شفاف باشد. هرچه زبان پیچیده‌تر شود، فاصله بیشتر می‌شود. روایت حمله به بیمارستان، به زبان زندگی نیاز دارد؛ زبانی که بتواند تجربه‌ی رنج را منتقل کند، نه این‌که آن را پنهان سازد. واژه‌ها باید به اندازه باشند، نه بزرگ‌نمایی کنند و نه کوچک جلوه دهند. اغراق، اعتماد را از بین می‌برد و بی‌حسی، دقیقاً همان چیزی است که خشونت به دنبال آن است.

در نهایت، روایت حمله به بیمارستان، روایت انتخاب است؛ انتخاب میان عادی‌سازی یا ایستادگی در برابر آن. اگر روایت بتواند نشان دهد که این حمله، فقط تخریب یک ساختمان نبوده، بلکه ضربه‌ای به مفهوم پناه، درمان و انسانیت بوده است، وظیفه‌اش را انجام داده. چنین روایتی، ذهن را بیدار می‌کند و اجازه نمی‌دهد فاجعه، به خبری کوتاه و فراموش‌شدنی تبدیل شود. در جهانی که جنگ می‌کوشد مرزهای اخلاق را کمرنگ کند، روایت درست، یکی از آخرین راه‌های حفظ آن مرزهاست.

النازموسوی یکتا
پژوهشگر رسانه و علوم شناختی

..............................

پایان پیام/ ۲۶۸

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha