به گزارش خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا ـ مقاومت و ایستادگی مردم ایران در برابر تهاجم ناجوانمردانه دشمن آمریکایی ـ صهیونی اعتراف جهانیان را در پی داشته است که این نبرد اگرچه نابرابر است، اما کشوری که دههها زیر فشار تحریمها و تهاجمهای متعدد بوده، توانسته در مقابل استکبار جهانی نه فقط پاسخ که حملات کوبندهای به اجرا درآورد.
یادداشت اختصاصی زیر به قلم دکتر حسن عبدی پژوهشگر و کارشناس مسائل سیاسی به مهارت ایرانیان در جنگهای نامتقارن میپردازد:
در تاریخ نظامی جهان، جنگ نامتقارن به شیوهای از نبرد گفته میشود که در آن یک طرف با بهرهگیری از تحرک، ابتکار، فریب و استفاده هوشمندانه از زمین، تلاش میکند برتری مادی و تجهیزاتی دشمن را خنثی کند. این رویکرد معمولاً زمانی به کار گرفته میشود که میان توان نظامی دو طرف توازن کامل وجود ندارد.
در بررسی تاریخ ایران نیز نمونههای متعددی دیده میشود که فرماندهان ایرانی با استفاده از چنین روشهایی توانستهاند در برابر دشمنانی قدرتمند ایستادگی کرده و حتی پیروز شوند. از نبردهای دوران باستان گرفته تا جنگهای دوره صفوی و نبردهای معاصر، بهرهگیری از مانور، غافلگیری و تاکتیکهای غیرمستقیم بارها در میدان نبرد نقش تعیینکننده داشته است. در این نوشتار، سه نمونه از این تجربه تاریخی—نبرد حران، نبرد مرو و عملیات ثامنالائمه—به عنوان نمونههایی از بهکارگیری رویکردهای نامتقارن در تاریخ نظامی ایران بررسی میشود.
نبرد حران (۵۳ قبل از میلاد)
نبرد حرّان در سال ۵۳ پیش از میلاد یکی از شاخصترین نمونههای تاریخی بهکارگیری جنگ نامتقارن در تاریخ نظامی ایران به شمار میآید. در این نبرد، سپاه اشکانی به فرماندهی سردار نامدار سورنا توانست ارتش قدرتمند روم به رهبری مارکوس کراسوس را شکست دهد؛ آن هم در شرایطی که روم از نظر سازمان نظامی، شهرت نظامی و تجربه جنگهای گسترده، یکی از برترین قدرتهای زمان خود محسوب میشد. پیروزی اشکانیان در این نبرد بیش از آنکه حاصل برتری عددی باشد، نتیجه بهرهگیری هوشمندانه از تاکتیکهای نامتقارن، تحرک بالا و فرسایش تدریجی دشمن بود.
کراسوس با هدف گسترش قلمرو روم به شرق، با سپاهی متشکل از حدود ۳۵ هزار لژیونر، چهار هزار سوارهنظام و چهار هزار نیروی سبکاسلحه به سوی قلمرو اشکانیان حرکت کرد. در مقابل، سورنا با نیرویی کوچکتر اما کاملاً متحرک، شامل حدود ۹ هزار سوار کماندار و هزار سوار زرهپوش به استقبال سپاه روم رفت. تفاوت اساسی دو ارتش در نوع سازمان و شیوه نبرد آنان بود؛ رومیان بر پیادهنظام سنگین و نبرد مستقیم تکیه داشتند، در حالی که اشکانیان بر سرعت، مانور و ضربات از راه دور متکی بودند.
با آغاز نبرد در دشتهای اطراف حران، سواران اشکانی از درگیری مستقیم با لژیونها پرهیز کردند و با حرکت سریع در اطراف آرایش رومیان، آنان را زیر بارانی از تیر قرار دادند. این روش سبب شد که رومیان نتوانند دشمن را درگیر نبرد تنبهتن کنند و به تدریج دچار فرسایش و تلفات شوند. نقطه اوج این تاکتیک زمانی بود که بخشی از نیروهای اشکانی عقبنشینی ظاهری انجام دادند. کراسوس این عقبنشینی را نشانه ضعف دشمن تلقی کرد و دستور تعقیب داد، اما این حرکت در واقع بخشی از تاکتیک مشهور «قیقاج» یا تیراندازی پارتی بود. سوارکاران اشکانی در حالی که وانمود به فرار میکردند، ناگهان بدن خود را به عقب برگردانده و تعقیبکنندگان را هدف تیرهای دقیق خود قرار میدادند.
در نتیجه این تاکتیک، سوارهنظام روم که از آرایش اصلی جدا شده بود، زیر آتش پیوسته تیراندازان پارتی تقریباً نابود شد. پس از آن، لژیونهای رومی که پشتیبانی سواره خود را از دست داده بودند، در برابر حملات پیدرپی سواران اشکانی آسیبپذیر شدند. در پایان نبرد، کراسوس و پسرش کشته شدند و حدود ۲۰ هزار سرباز رومی جان باختند و ۱۰ هزار نفر اسیر شدند.
نبرد حرّان نشان داد که تحرک، فریب تاکتیکی، استفاده از برد سلاح و فرسایش دشمن میتواند ارتشی ظاهراً ضعیفتر را بر نیرویی قدرتمند پیروز سازد. از این رو، این نبرد در تاریخ نظامی نمونهای برجسته از موفقیت راهبرد جنگ نامتقارن در برابر یک قدرت بزرگ محسوب میشود.
نبرد مرو (۹۱۶ قمری)
نبرد مرو در سال ۹۱۶ قمری در شرایطی رخ داد که ازبکها به رهبری محمد شیبکخان بخشهای وسیعی از خراسان را به تصرف خود درآورده بودند. در آن مقطع، قدرت نظامی ازبکها در منطقه قابل توجه بود و به دلیل فتوحات پیدرپی و تجربه رزمی بالا، از برتری نظامی نسبی برخوردار بودند. پیشروی سریع آنان در خراسان، تهدیدی جدی برای دولت نوپای صفوی به شمار میرفت و رویارویی با آنان به یکی از چالشهای مهم حکومت شاه اسماعیل صفوی تبدیل شده بود.
در چنین شرایطی، شاه اسماعیل صفوی برای مقابله با این تهدید به نبرد با سپاه ازبک در نزدیکی مرو پرداخت. با وجود قدرت قابل توجه سپاه ازبک، فرماندهی صفوی تنها به رویارویی مستقیم و کلاسیک تکیه نکرد، بلکه از تدابیری بهره گرفت که عنصر فریب و غافلگیری در آن نقش مهمی داشت. یکی از مهمترین این تدابیر، اجرای عقبنشینی تاکتیکی بود؛ بهگونهای که نیروهای صفوی در مرحلهای از نبرد وانمود کردند که میدان را ترک کرده و در حال عقبنشینی هستند.
این اقدام باعث شد سپاه ازبک با تصور پیروزی و برتری، نظم آرایش خود را تا حدی از دست بدهد و با شتاب به تعقیب نیروهای صفوی بپردازد. در چنین وضعیتی، نیروهای صفوی که از پیش برای این موقعیت آماده شده بودند، در زمان مناسب دست به ضدحمله زدند. حمله ناگهانی آنان، همراه با بهرهگیری از عنصر غافلگیری، موجب شد سپاه ازبک فرصت بازآرایی و سازماندهی دوباره نیروهای خود را پیدا نکند و آرایش نظامی آنان به سرعت دچار آشفتگی شود.
در نتیجه این نبرد، نیروهای صفوی به پیروزی دست یافتند و محمد شیبکخان نیز در میدان نبرد کشته شد؛ رخدادی که ضربهای جدی به قدرت ازبکان در خراسان وارد کرد. از این منظر، نبرد مرو نمونهای از بهکارگیری ترکیبی از فریب تاکتیکی، غافلگیری و مدیریت هوشمندانه میدان نبرد است که نشان میدهد حتی در جنگهای میان ارتشهای کلاسیک نیز بهرهگیری از روشهای غیرمستقیم و ابتکاری میتواند نقشی تعیینکننده در سرنوشت نبرد داشته باشد.
عملیات ثامنالائمه (۱۳۶۰ شمسی)
عملیات ثامنالائمه در سال ۱۳۶۰ که به شکستن محاصره آبادان انجامید، از منظر نظامی نمونهای قابل توجه از بهکارگیری عناصر جنگ نامتقارن در میدان نبرد محسوب میشود. در آن مقطع از جنگ، ارتش عراق از نظر تجهیزات زرهی، آتش توپخانه و پشتیبانی لجستیکی برتری محسوسی داشت و تلاش میکرد با اتکا به همین توان سخت، حلقه محاصره را در اطراف آبادان حفظ کند. در مقابل، نیروهای ایرانی برای شکستن این وضعیت ناچار بودند از شیوههایی بهره بگیرند که بر تحرک، غافلگیری و بهرهگیری از نقاط ضعف دشمن تکیه داشته باشد.
در چارچوب این رویکرد، طراحی عملیات بهگونهای انجام شد که از نبرد مستقیم و کلاسیک زرهی تا حد امکان پرهیز شود. به جای تمرکز نیروها در یک محور اصلی، حمله در چند محور طراحی شد تا توجه و توان دفاعی عراق پراکنده گردد. این شیوه باعث شد فرماندهی عراقی نتواند به سرعت تشخیص دهد که فشار اصلی از کدام جهت وارد میشود و در نتیجه هماهنگی لازم برای واکنش مؤثر را از دست بدهد. چنین رویکردی یکی از ویژگیهای شناختهشده جنگ نامتقارن است: ایجاد ابهام در تصمیمگیری دشمن و وادار کردن او به توزیع نیروهایش در جبههای گسترده.
عنصر مهم دیگر در این عملیات استفاده گسترده از شب بود. حرکت نیروها در تاریکی، امکان شناسایی هوایی و دیدبانی دشمن را به حداقل میرساند و اجازه میداد یگانها به خطوط مقدم عراق نزدیک شوند بدون آنکه پیش از آغاز درگیری آشکار شوند. این عامل غافلگیری موجب شد که در ساعات نخست عملیات، بخشهایی از خطوط دفاعی عراق با سرعت فروبپاشد.
همچنین شناخت دقیق زمین و شرایط محلی نقشی تعیینکننده داشت. منطقه شرق کارون و اطراف آبادان دارای شبکهای از رودخانهها، نهرها و جادههای محدود بود. نیروهای ایرانی با تکیه بر شناساییهای پیشین و آگاهی از مسیرهای مناسب حرکت، توانستند از نقاطی وارد عمل شوند که دشمن کمتر انتظار آن را داشت. در نتیجه، خطوط تدارکاتی و مواضع کلیدی عراق در معرض فشار قرار گرفت.
در مجموع، عملیات ثامنالائمه نشان داد که در شرایطی که یک طرف از نظر تجهیزات سنگین برتری دارد، ترکیب مانور سریع، غافلگیری، پراکندگی محورها و بهرهگیری از زمین میتواند موازنه میدان نبرد را تغییر دهد. به همین دلیل، این عملیات در تحلیلهای نظامی اغلب به عنوان نمونهای از بهکارگیری مؤلفههای جنگ نامتقارن در جریان دفاع ایران مورد توجه قرار میگیرد.
جمعبندی
مرور سه نمونه از تاریخ نظامی ایران؛ نبرد حرّان در دوران اشکانی، نبرد مرو در دوره صفوی و عملیات ثامنالائمه در دوران دفاع مقدس نشان میدهد که بهرهگیری از الگوهای جنگ نامتقارن در فرهنگ رزمی ایران ریشهدار، مداوم و متناسب با ماهیت تهدیدها بوده است. هرچند زمینهها، سلاحها و فناوریها در طول زمان دگرگون شدهاند، اما عناصر مشترکی همچون تحرک بالا، فریب تاکتیکی، غافلگیری، انتخاب زمین مناسب، ضربات غیرمستقیم و تمرکز بر نقاط آسیبپذیر دشمن در همه این نمونهها دیده میشود.
در هر سه دوره، طرف ایرانی در برابر دشمنی قرار داشت که از نظر تجهیزات، سازمان نظامی یا پشتیبانی خارجی برتری محسوسی داشت؛ اما نتیجه نبردها نشان داد که برتری عددی یا مادی الزامی برای پیروزی نیست. آنچه در عمل میدان را تغییر داد، درک درست از قابلیتهای خودی، شناخت ضعفهای دشمن و ابتکار در تاکتیکها بود. همین ویژگی باعث شده است که این نبردها در تاریخ نظامی بهعنوان نمونههای موفق جنگ نامتقارن شناخته شوند.
از این منظر، الگوی تاریخی ایران نه یک تجربه پراکنده و مقطعی، بلکه نوعی سنت راهبردی است که از دوران سوارهنظام پارتی تا نبردهای چریکی هور در دهه شصت، به شکلهای متفاوت ولی با روح مشترک ادامه یافته است. این تداوم تاریخی نشان میدهد که هوشمندی در مانور، انعطاف در تاکتیک و بهرهگیری از زمین ـ در کنار شجاعت فردی نیروها ـ یکی از محورهای پایدار موفقیت نظامی ایران بوده است.
..........................
پایان پیام
نظر شما