۷ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۶:۳۳
یادداشت | مهارت ایرانیان در جنگ‌های نامتقارن؛ بخش دوم

در تاریخ نظامی ایران، پیروزی در میدان نبرد همواره تنها به برتری عددی یا تجهیزات پیشرفته وابسته نبوده است. در بسیاری از موارد، آنچه سرنوشت نبرد را تغییر داده، توانایی فرماندهان و رزمندگان در درک شرایط میدان و تبدیل عناصر محیطی به ابزار جنگ بوده است.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی اهل‌بیت(ع) ـ ابنا ـ مقاومت و ایستادگی مردم ایران در برابر تهاجم ناجوانمردانه دشمن آمریکایی ـ صهیونی اعتراف جهانیان را در پی داشته است که این نبرد اگرچه نابرابر است، اما کشوری که دهه‌ها زیر فشار تحریم‌ها و تهاجم‌های متعدد بوده، توانسته در مقابل استکبار جهانی نه فقط پاسخ که حملات کوبنده‌ای به اجرا درآورد.

یادداشت اختصاصی زیر به قلم دکتر حسن عبدی پژوهشگر و کارشناس مسائل سیاسی به مهارت ایرانیان در جنگ‌های نامتقارن می‌پردازد:

در بخش نخست این نوشتار، نمونه‌هایی از به‌کارگیری شیوه‌های نامتقارن در تاریخ نظامی ایران، از نبرد حران تا نبرد مرو و عملیات ثامن‌الائمه، مورد بررسی قرار گرفت. آن تجربه‌ها نشان داد که چگونه ابتکار فرماندهان ایرانی و بهره‌گیری هوشمندانه از شرایط میدان نبرد توانسته است در برابر دشمنانی با توان و تجهیزات بیشتر، موازنه قدرت را تغییر دهد.

با این حال، تاریخ ایران تنها به این نمونه‌ها محدود نمی‌شود. در دوره‌های مختلف، از سیاست‌های راهبردی دوران صفوی تا نبردهای دشوار هورالهویزه در دوران دفاع مقدس، نمونه‌های دیگری نیز وجود دارد که در آن‌ها جغرافیا، منابع و شرایط محیطی به ابزاری تعیین‌کننده در میدان نبرد تبدیل شده‌اند. بررسی این تجربه‌ها نشان می‌دهد که در بسیاری از مقاطع تاریخی، استفاده خلاقانه از محیط و تاکتیک‌های غیرمستقیم نقشی اساسی در موفقیت رزمندگان ایرانی داشته است.

استراتژی زمین‌سوخته شاه عباس کبیر

در تاریخ نظامی ایران، یکی از نمونه‌های مهم بهره‌گیری از تدابیر راهبردی برای مقابله با دشمنی قدرتمندتر، جنگ‌های شاه عباس اول صفوی با امپراتوری عثمانی در آغاز قرن هفدهم میلادی است. در این دوره، عثمانی‌ها که از نظر جمعیت، منابع مالی و سازمان نظامی از قدرت قابل توجهی برخوردار بودند، بخش‌هایی از سرزمین‌های غربی ایران از جمله آذربایجان، ارمنستان و گرجستان را در اختیار داشتند. شاه عباس برای بازپس‌گیری این مناطق با ارتشی روبه‌رو بود که در ظاهر از نظر تعداد نیرو و امکانات لجستیکی برتری داشت؛ از این رو، علاوه بر اصلاحات گسترده در ساختار ارتش صفوی، به تدابیر راهبردی متوسل شد که مهم‌ترین آن به‌کارگیری سیاست «زمین سوخته» بود.

تاکتیک زمین سوخته بر این اصل استوار است که در برابر پیشروی دشمن، منابع حیاتی سرزمین؛ از جمله آذوقه، علوفه، انبارهای تدارکاتی و حتی سکونتگاه‌های قابل استفاده از دسترس او خارج شود. در چنین شرایطی، ارتش مهاجم ناچار است در سرزمینی پیشروی کند که امکان تأمین نیازهای اولیه خود را ندارد و به تدریج با کمبود تدارکات و فرسایش نیرو مواجه می‌شود. شاه عباس با درک اهمیت لجستیک در جنگ‌های طولانی، این سیاست را در مناطق مرزی و مسیرهای احتمالی حرکت سپاه عثمانی به اجرا گذاشت.

بر اساس این تدبیر، جمعیت برخی نواحی مرزی به مناطق امن‌تر در داخل کشور منتقل شدند و ذخایر غذایی و منابعی که می‌توانست به دست دشمن بیفتد تخلیه یا نابود شد. یکی از مهم‌ترین جلوه‌های این سیاست، کوچ گسترده ارامنه منطقه جلفا در دهه اول قرن یازدهم قمری بود. شاه عباس برای جلوگیری از آنکه ارتش عثمانی از امکانات این ناحیه بهره ببرد، ساکنان آن را به داخل ایران منتقل کرد و بعدها شهر جلفای نو در اصفهان را برای اسکان آنان بنیان نهاد. این اقدام اگرچه دشوار و پرهزینه بود، اما از تبدیل مناطق مرزی به پایگاه تدارکاتی دشمن جلوگیری کرد.

پیامد این سیاست برای سپاه عثمانی بسیار قابل توجه بود. ارتشی که در آغاز با تکیه بر برتری عددی و تجربه نظامی وارد خاک ایران شده بود، به تدریج در سرزمینی پیشروی می‌کرد که منابع غذایی و علوفه در آن کمیاب شده بود و خطوط تدارکاتی آن روزبه‌روز طولانی‌تر و آسیب‌پذیرتر می‌شد. در چنین شرایطی، نیروهای صفوی که از تحرک بالای سواره‌نظام برخوردار بودند، با حملات موضعی و ضربات سریع به نیروهای پراکنده دشمن فشار وارد می‌کردند و مانع از تثبیت موقعیت آنان می‌شدند.

نتیجه این فرسایش تدریجی آن بود که موازنه قدرت در میدان نبرد به تدریج تغییر کرد. هنگامی که توان عملیاتی سپاه عثمانی کاهش یافت، شاه عباس توانست با بهره‌گیری از ارتش بازسازمان‌دهی‌شده صفوی حملات مؤثری انجام دهد. در فاصله سال‌های ۱۰۱۲ تا ۱۰۲۱ هجری قمری، نیروهای صفوی موفق شدند بخش بزرگی از سرزمین‌های از دست رفته، از جمله تبریز، ارمنستان و گرجستان را از کنترل عثمانی خارج کنند و موقعیت ایران را در منطقه قفقاز و آذربایجان تثبیت نمایند.

بدین ترتیب، سیاست زمین سوخته در راهبرد نظامی شاه عباس تنها یک اقدام دفاعی ساده نبود، بلکه بخشی از طرحی گسترده برای فرسایش دشمن و تغییر شرایط نبرد به سود نیروهای ایرانی به شمار می‌رفت. این تجربه نشان می‌دهد که در تاریخ نظامی ایران، گاه مدیریت هوشمندانه زمین، منابع و زمان توانسته است برتری مادی دشمنان قدرتمندتر را خنثی کند و زمینه پیروزی را فراهم آورد.

طبیعت هورالهویزه؛ سلاح نامرئی رزمندگان ایرانی در دفاع مقدس

در جریان جنگ ایران و عراق، یکی از برجسته‌ترین نمونه‌های به‌کارگیری الگوهای جنگ نامتقارن در میدان نبرد، عملیات‌های «خیبر» و «بدر» در منطقه هورالهویزه بود. این عملیات‌ها که در سال‌های ۱۳۶۲ و ۱۳۶۳ هجری شمسی انجام شد، در محیطی کاملاً متفاوت از میدان‌های نبرد متعارف صورت گرفت؛ محیطی آبی–نیزار که بخش بزرگی از آن را تالاب‌ها، آبراه‌ها و پوشش‌های انبوه نی تشکیل می‌داد. انتخاب چنین منطقه‌ای برای عملیات، خود نشان‌دهنده تلاش فرماندهان ایرانی برای خنثی کردن برتری دشمن در تجهیزات سنگین، به‌ویژه تانک‌ها و زره‌پوش‌ها بود.

ارتش عراق در بسیاری از جبهه‌های جنگ از نظر توان زرهی، آتش توپخانه و پشتیبانی لجستیکی برتری محسوسی داشت. در مقابل، نیروهای ایرانی با شناخت دقیق از ویژگی‌های جغرافیایی هورالهویزه، تلاش کردند میدان نبرد را به فضایی تبدیل کنند که این برتری‌ها کارایی کمتری داشته باشد. زمین باتلاقی و آب‌گرفته هور امکان حرکت گسترده یگان‌های زرهی را محدود می‌کرد و همین امر باعث می‌شد نیروهای عراقی نتوانند از مهم‌ترین مزیت خود در نبردهای زمینی استفاده کنند.

در عملیات خیبر، نیروهای ایرانی با استفاده از قایق‌های سبک و عبور شبانه از میان آبراه‌ها و نیزارها، توانستند به‌طور غافلگیرانه به مواضع دشمن نزدیک شوند. این شیوه حرکت که مبتنی بر تحرک بالا، اختفا و استفاده از پوشش طبیعی منطقه بود، به نیروهای ایرانی امکان می‌داد بدون درگیر شدن در میدان‌های باز و زیر آتش سنگین دشمن، به عمق مواضع عراق نفوذ کنند. در نتیجه این عملیات، جزایر استراتژیک مجنون به تصرف نیروهای ایرانی درآمد.

سال بعد، در عملیات بدر نیز همین منطق عملیاتی دنبال شد. نیروهای ایرانی بار دیگر از مسیرهای آبی هورالهویزه برای نفوذ به خطوط دشمن استفاده کردند و تلاش کردند با عبور از منطقه هور به جاده مهم العماره–بصره نزدیک شوند. هرچند این عملیات با مقاومت شدید نیروهای عراقی و استفاده گسترده از آتش سنگین مواجه شد، اما تجربه عملیات بدر نشان داد که محیط هور همچنان می‌تواند میدان مناسبی برای اجرای تاکتیک‌های مبتنی بر غافلگیری، تحرک و جنگ نامتقارن باشد.

در مجموع، عملیات‌های خیبر و بدر نمونه‌ای روشن از تطبیق راهبرد نظامی با شرایط جغرافیایی و موازنه قدرت در میدان نبرد به شمار می‌آیند. در این عملیات‌ها، نیروهای ایرانی با انتخاب هوشمندانه میدان نبرد و بهره‌گیری از قابلیت‌های محیطی هور، تلاش کردند برتری تجهیزاتی دشمن را بی‌اثر کنند و با اتکا به تحرک، ابتکار و غافلگیری، موازنه نبرد را به سود خود تغییر دهند. به همین دلیل، نبردهای هورالهویزه در تاریخ جنگ ایران و عراق به‌عنوان یکی از شاخص‌ترین نمونه‌های کاربرد الگوهای جنگ نامتقارن شناخته می‌شوند.

جمع‌بندی

مرور این نمونه‌ها نشان می‌دهد که در تاریخ نظامی ایران، پیروزی در میدان نبرد همواره تنها به برتری عددی یا تجهیزات پیشرفته وابسته نبوده است. در بسیاری از موارد، آنچه سرنوشت نبرد را تغییر داده، توانایی فرماندهان و رزمندگان در درک شرایط میدان و تبدیل عناصر محیطی به ابزار جنگ بوده است.

سیاست زمین سوخته در دوران شاه عباس نمونه‌ای از به‌کارگیری مدیریت منابع و زمان برای فرسایش دشمن بود؛ رویکردی که ارتش قدرتمند عثمانی را در سرزمینی بی‌تدارک گرفتار ساخت. چند قرن بعد، در هورالهویزه نیز رزمندگان ایرانی با تکیه بر شناخت دقیق جغرافیای منطقه، تالاب‌ها و نیزارها را به سلاحی نامرئی تبدیل کردند و توانستند برتری زرهی ارتش عراق را تا حد زیادی بی‌اثر کنند.

این تجربه‌ها نشان می‌دهد که یکی از ویژگی‌های مهم سنت نظامی ایران، توانایی تطبیق با شرایط و بهره‌گیری خلاقانه از محیط نبرد است. در چنین رویکردی، جغرافیا، منابع و حتی محدودیت‌ها می‌توانند به ابزار قدرت تبدیل شوند. از همین رو، تاریخ نظامی ایران را می‌توان سرشار از نمونه‌هایی دانست که در آن‌ها ابتکار، شناخت محیط و استفاده هوشمندانه از امکانات موجود، نقش تعیین‌کننده‌ای در تغییر موازنه قدرت و دستیابی به پیروزی داشته است.

..........................

پایان پیام

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha