۱۸ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۲:۰۶
امام علی(ع) و تشبیه کوفیان به شتران بی ساربان

امام علی(ع) خطاب به لشکر کوفه می فرمایند: «شما به شتران بی ساربان می مانید که هر گاه از یک طرف گردآوری شوند، از سوی دیگر پراکنده می گردند». اشاره به این که شما اراده ای سست و افکاری متشتّت و پراکنده دارید و مصالح خود را تشخیص نمی دهید و اتحاد نظر در آن ندارید و با نظم و قدرت برای دفع دشمن به پا نمی خیزید.

خبرگزاری بین‌المللی اهل‌بیت(ع) ـ ابنا: امام علی(ع) در خطبه ۳۴ نهج البلاغه خطاب به لشکر کوفه می فرمایند: (شما به شتران بی ساربان می مانید که هر گاه از یک طرف گردآوری شوند، از سوی دیگر پراکنده می گردند.)
(«مَا أَنْتُمْ إِلاَّ کَإِبِل ضَلَّ رُعَاتُهَا فَکُلَّمَا جُمِعَتْ مِنْ جَانِب انْتَشَرَتْ مِن آخَرَ».


اشاره به این که شما اراده ای سست و افکاری متشتّت و پراکنده دارید و مصالح خود را تشخیص نمی دهید و اتحاد نظر در آن ندارید و با نظم و قدرت برای دفع دشمن به پا نمی خیزید.


به همین دلیل حضرت در ادامه سخن می فرماید: (به خدا سوگند! شما وسیله بدی برای افروختن آتش جنگ (بر ضد دشمنان) هستید)؛ «لَبِئْسَ لَعَمْرُ(۱) اللهِ! سُعْرُ(۲) نَارِ الْحَرْبِ أَنْتُمْ».


اگر امام (علیه السلام) در اینجا اشاره به افروختن آتش جنگ می کند، به خاطر آن است که غارتگران خوناشامِ شام، بارها به مرزهای کشور اسلام تجاوز کرده بودند و خونهایی را ریخته و اموالی را به غارت می بردند و اصولا، با جانشین پیامبر ـ که همه مردم با او بیعت کرده بودند ـ سر ناسازگاری داشتند و برای رسیدن به خواسته های نامشروعشان، راه جنگ را برگزیده بودند.


به همین دلیل در ادامه این سخن، سه جمله، بیان می فرماید: که هر کدام گواهی بر این مدّعا است. نخست می فرماید: (نقشه های شوم و خطرناکی، بر ضدّ شما کشیده می شود، امّا شما طرح و نقشه ای در برابر آن ندارید)؛ «تُکَادُونَ وَ لاَتَکیِدُونَ».


دیگر این که: (پیوسته اطراف شما کم می شود (شهرهای اطراف شما را می گیرند و انسان ها را از بین می برند) و شما هرگز، به خشم نمی آیید و احساس درد و ناراحتی نمی کنید)؛ «وَ تُنْتَقَصُ أَطْرَافُکُمْ فَلاَ تَمْتَعِضُونَ»).(۳)


سوم این که: (دیده دشمن (برای ضربه زدن به شما) به خواب نمی رود، در حالی که شما در غفلت و بی خبری به سر می برید.)؛ «لاَیُنَامُ عَنْکُمْ وَ أَنْتُمْ فی غَفْلَة سَاهُونَ».
سپس در ادامه این سخن، امام نتیجه کار آنها و آینده خودش را در دو جمله کوتاه و گویا بیان می کند، می فرماید: به خدا سوگند! (شکست برای کسانی که دست از یاری هم بردارند، حتمی است)؛ «غُلِبَ وَ اللهِ الْمُتَخَاذِلُون».


تنها شما نیستید که بر اثر نفاق و از دست دادن وحدت و همبستگی و ترک قیام شجاعانه بر ضدّ دشمن گرفتار شکست شده اید، بلکه این یک قانون همیشگی و جاودانه است که هر کس، این گونه، برنامه هایی را که شما دارید دنبال کند، سرنوشتش به یقین ناکامی و ذلّت و شکست است.


دیگر این که می فرماید: (به خدا قسم! من گمان می کنم که اگر جنگ سختی درگیرد و حرارت و سوزش مرگ به شما نزدیک شود، از فرزند ابوطالب جدا می شوید، مانند جدا شدن سر از بدن که التیامی در آن نیست)؛ «وَایْمُ(۴) اللهِ إِنِّی لاََظُنُّ بِکُمْ أَنْ لَوْ حَمِسَ(۵) الْوَغَی(۶) وَ اسْتَحَرَّ(۷) الْمَوْتُ، قَدِ انْفَرَجْتُمْ عَنِ ابْنِ أَبِی طَالِب انْفِرَاجَ الرَّأْسِ».
امام با این تشبیه گویا به نکات مختلفی اشاره می کند.


نخست این که موقعیت او گرچه مانند موقعیّت سر برای بدن است، ولی آیا سر ـ که مرکز هوش و چشم و گوش و زبان است ـ می تواند بدون اعضای دیگر بدن کاری را از پیش ببرد؟


دیگر این که آیا بدن، اگر از سر جدا شود، حیات و بقایی خواهد داشت، و اگر داشته باشد، بدون چشم و گوش و عقل و هوش کاری را از پیش می برد و آیا سرنوشتش جز حرکاتی مذبوحانه و سپس برای همیشه از بین رفتن، چیز دیگری خواهد بود.


و دیگر این که اگر چنین حادثه ای پیش آید، تنها زیانش به من نمی رسد، بلکه شما بیشترین زیان را خواهید دید.


و دیگر این که اگر سر از بدن جدا شود، التیام آن عادتاً امکان پذیر نیست، در حالی که پیوند سایر اعضا کم و بیش امکان پذیر است.


بنابراین مقصود امام این است که با گرم شدن آتش جنگ، چنان وحشتی شما را فرا می گیرد و از من فرار می کنید و دور می شوید که دیگر به سراغ من نخواهید آمد. (۸).


پی نوشت:

(۱). «لَعَمْرُاللهِ»، مفهوم این کلمه، در اصل سوگند خوردن به عمر و مدّت زندگانی است، ولی از آنجا که عمر و مدت زندگی درباره خداوند معنا ندارد، در اینجا به معنای «سوگند به ذات خدا» است. شرح بیشتری درباره این سوگند، در آغاز خطبه ۲۴، در همین جلد بیان شده است.

(۲). «سُعْر» جمع «ساعر» از مادّه «سعر» به معنای «برافروختن آتش» است. و «سُعْر» در اینجا به معنای «شعله های برافروزنده آتش» است.
(۳). «تمتعضون» از مادّه «معض» به معنای «ناگوار کردن و به درد آوردن و خشمگین کردن» است.
(۴). درباره «أَیْمُ اللهِ» ـ که مفهوم سوگند را می رساند ـ در جلد اول صفحه ۴۸۳، ذیل خطبه ۱۰، هم شرح کافی داده شده است.
(۵). «حمس»، از مادّه «ح م س» به معنای «شدت یافتن» است و حماسه و تحمُّس به معنای تشدید و تشدّد مخصوصاً در جنگ ها آمده است و اَحْمَس به مرد شجاعی گفته می شود که در برابر دشمن، با شدّت، ایستادگی می کند.
(۶). «وغی» به معنای «سر و صدای ـ مخصوصاً جنگاوران ـ در میدان نبرد» است. و گاه به خود جنگ نیز، وغی گفته می شود. و در خطبه بالا، به همین معنا است.
(۷). «استحرّ»، از مادّه «حرر» و در اینجا به معنای «داغ شدن و شدت گرفتن» است و اشاره به این است که هنگامی که بازار شهادت داغ شود و جنگ به اوج خود برسد، افراد ضعیف و ناتوان، فرار را بر قرار ترجیح می دهند.
(۸). گرد آوری از کتاب: پیام امام امیر المومنین علیه السلام، آیت الله العظمی ناصر مکارم شیرازی، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۸۵ ه. ش، ج ۲، ص ۳۲۸.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha