۱۹ فروردین ۱۴۰۵ - ۰۹:۲۵
چرا خداوند، کافران را هدایت نمی‌کند؟

چرا خداوند با زینت دادن اعمال، مهر نهادن بر دل و گوش و چشمها، پرده کشیدن بر دل و چشمها، قفل زدن بر قلبها و لعن کردن، مانع از هدایت کافران، منافقان و بعضی از اهل کتاب می شود!؟ چرا خداوند خیر را برای همه مخلوقاتش نمی خواهد!؟ آیا این امور با اختیار انسان منافات ندارد!؟

خبرگزاری بین‌المللی اهل‌بیت(ع) ـ ابنا:  در آیات متعددی از قرآن چنین آمده است که خداوند با زینت دادن اعمال، مهر نهادن بر دل و گوش و چشمها، پرده کشیدن بر دل و چشمها، قفل زدن بر قلبها و لعن کردن، مانع از هدایت کافران، منافقان و بعضی از اهل کتاب می شود. بعضی از این آیات به شرح ذیل است:

۱- آیه ۲۳ سوره جاثیه: «أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلی‌ عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلی‌ سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلی‌ بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ یَهْدیهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَ فَلا تَذَکَّرُونَ»؛ (آیا دیدی کسی را که معبود خود را هوای نفس خویش قرار داده و خداوند او را با آگاهی [بر اینکه شایسته هدایت نیست] گمراه ساخته و بر گوش و قلبش مُهر زده و بر چشمش پرده ای افکنده است!؟ با این حال چه کسی می تواند غیر از خدا او را هدایت کند!؟ آیا متذکّر نمی شوید؟).

۲- آیات ۶ و ۷ سوره بقره: «إِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا سَواءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا یُؤْمِنُونَ * خَتَمَ اللَّهُ عَلی‌ قُلُوبِهِمْ وَ عَلی‌ سَمْعِهِمْ وَ عَلی‌ أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ»؛ (کسانی که کافر شدند، برای آنان تفاوت نمی کند که آنان را [از عذاب الهی] بترسانی یا نترسانی ایمان نخواهند آورد* خدا بر دلها و گوش های آنان مهر نهاده؛ و بر چشمهای شان پرده ای افکنده شده و عذاب بزرگی در انتظار آنهاست).

۳- در آیه ۱۶ سوره محمد نیز با این بیان قرآنی مواجه هستیم که: «وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُ إِلَیْکَ حَتَّی إِذا خَرَجُوا مِنْ عِنْدِکَ قالُوا لِلَّذینَ أُوتُوا الْعِلْمَ ما ذا قالَ آنِفاً أُولئِکَ الَّذینَ طَبَعَ اللَّهُ عَلی‌ قُلُوبِهِمْ وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ»؛ (گروهی از آنان به سخنانت گوش فرا می دهند، امّا هنگامی که از نزد تو خارج می شوند به کسانی که علم و دانش به آنان بخشیده شده [از روی استهزا] می گویند: «[این مرد] الان چه گفت!؟» آنها کسانی هستند که خداوند بر دلهای شان مُهر نهاده و از هوای نفسشان پیروی کرده اند [از این رو چیزی نمی ‌فهمند])!

۴- آیه ۱۰۸ سوره نحل: «أُولئِکَ الَّذینَ طَبَعَ اللَّهُ عَلی‌ قُلُوبِهِمْ وَ سَمْعِهِمْ وَ أَبْصارِهِمْ وَ أُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ»؛ (آنها کسانی هستند که [بر اثر فزونی گناه] خدا بر قلب و گوش و چشمانشان مهر نهاده [به همین دلیل نمی فهمند] و غافلان واقعی همانها هستند!).

۵- آیه ۴۶ سوره نساء: «مِنَ الَّذینَ هادُوا یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ وَ یَقُولُونَ سَمِعْنا وَ عَصَیْنا وَ اسْمَعْ غَیْرَ مُسْمَعٍ وَ راعِنا لَیًّا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَ طَعْناً فِی الدِّینِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ اسْمَعْ وَ انْظُرْنا لَکانَ خَیْراً لَهُمْ وَ أَقْوَمَ وَ لکِنْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِکُفْرِهِمْ فَلا یُؤْمِنُونَ إِلاَّ قَلیلاً»؛ (بعضی از یهود، سخنان را از جای خود تحریف می کنند و [به جای اینکه بگویند: «شنیدیم و اطاعت کردیم»] می‌ گویند: شنیدیم و مخالفت کردیم! و [نیز می گویند:] بشنو! که هرگز نشنوی! و [از روی تمسخر می گویند:] راعنا [ما را تحمیق کن!] تا با زبان خود حقایق را بگردانند و در آیین خدا طعنه زنند. ولی اگر آنها [به جای این همه لجاجت] می گفتند: شنیدیم و اطاعت کردیم و سخنان ما را بشنو و به ما مهلت ده [تا حقایق را درک کنیم] برای آنان بهتر و با واقعیت سازگارتر بود. ولی خداوند آنها را به خاطر کفرشان از رحمت خود دور ساخته است از این رو جز عدّه کمی ایمان نمی آورند).

۶- آیه ۱۵۵ سوره نساء: «فَبِما نَقْضِهِمْ میثاقَهُمْ وَ کُفْرِهِمْ بِآیاتِ اللَّهِ وَ قَتْلِهِمُ الْأَنْبِیاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَ قَوْلِهِمْ قُلُوبُنا غُلْفٌ بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَیْها بِکُفْرِهِمْ فَلا یُؤْمِنُونَ إِلاَّ قَلیلاً»؛ ([ولی] به خاطر پیمان شکنی آنها و انکار آیات خدا و کشتن پیامبران بناحق و به خاطر اینکه [از روی استهزا] می گفتند: بر دلهای ما، پرده افکنده [شده و سخنان پیامبر را درک نمی کنیم! رانده درگاه خدا شدند] آری، خداوند به علّت کفرشان بر دل های آنها مهر زده که جز عده کمی [که راه حق می پویند و لجاج ندارند] ایمان نمی آورند).

۷- آیه ۸۷ سوره توبه: «رَضُوا بِأَنْ یَکُونُوا مَعَ الْخَوالِفِ وَ طُبِعَ عَلی‌ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا یَفْقَهُونَ»؛ ([آری] آنها راضی شدند که با متخلّفان باشند و بر دل هایشان مهر نهاده شده از این رو [چیزی] نمی فهمند). آیه ۹۳ همین سوره در بیانی مشابه، این گونه این مضمون را مجددا بیان می کند که: «إِنَّمَا السَّبیلُ عَلَی الَّذینَ یَسْتَأْذِنُونَکَ وَ هُمْ أَغْنِیاءُ رَضُوا بِأَنْ یَکُونُوا مَعَ الْخَوالِفِ وَ طَبَعَ اللَّهُ عَلی‌ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا یَعْلَمُونَ»؛ (راه مؤاخذه تنها به روی کسانی باز است که از تو اجازه می خواهند در حالی که توانگرند [و امکانات کافی برای جهاد دارند] آنها راضی شدند که با متخلّفان [زنان و کودکان و بیماران] بمانند و خداوند بر دل هایشان مهر نهاده؛ به همین جهت چیزی نمی‌دانند!).

۸- آیه ۱۰۰ سوره اعراف نیز همین مضمون را این گونه تکرار می کند: «أَ وَ لَمْ یَهْدِ لِلَّذینَ یَرِثُونَ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ أَهْلِها أَنْ لَوْ نَشاءُ أَصَبْناهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَ نَطْبَعُ عَلی‌ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا یَسْمَعُونَ»؛ (آیا کسانی که وارث روی زمین بعد از صاحبان آن می شوند، عبرت نمی گیرند که اگر بخواهیم آنها را نیز به گناهان شان هلاک می کنیم و بر دلهایشان مهر می نهیم تا (صدای حق را) نشنوند!؟).

۹- آیه ۴ سوره نمل: «إِنَّ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ زَیَّنَّا لَهُمْ أَعْمَالَهُمْ فَهُمْ یَعْمَهُونَ»؛ (کسانی که به آخرت ایمان ندارند اعمال [بد] شان را برای آنان زینت می دهیم به طوری که سرگردان می شوند).

و آیاتی دیگر... .

ظاهر چنین آیاتی این ذهنیّت را به وجود می آورد که: «هدایت و گمراهی جنبه اجباری دارد» و تنها منوط به خواست خداست و بدیهی است در این میان جایی برای انتخاب انسان باقی نمی ماند. حال ممکن است این سؤال به ذهن برسد که چرا خداوند متعال بندگانش را گمراه می کند!؟ به عبارت دیگر چرا خداوند با زینت دادن اعمال، مهر نهادن بر دل و گوش و چشمها، پرده کشیدن بر دل و چشمها، قفل زدن بر قلبها و لعن کردن، مانع از هدایت کافران، منافقان و بعضی از اهل کتاب می شود!؟

نسبت اختیار با ایمان، بندگی و تکامل؟

پیش از جواب به این سؤال لازم است نکته ای راجع به اختیار انسان بیان شود؛ آن هم اینکه تحقّق هدف نهایی خداوند از خلقت انسان، یعنی «عبودیّت و رشد در مسیر تکامل معنوی» مبتنی است بر اعطای علم و آگاهی به انسان از سوی خداوند و وجود میدانی برای آزمایش و سنجش او (۱) و این موضوع پیوند وثیقی با مؤلفه «اختیار انسان» دارد.

زیرا تکامل انسانی چیزی نیست که بتوان آن را به اجبار به دست آورد؛ بلکه راه طولانی و درازی است که انسان باید با پای خود آن را طی کند و با اراده و تصمیم و افعال اختیاری خویش طرح آن را بریزد. خداوند نیز با اوامر و تکالیف و برنامه های تربیتی که توسط پیامبرانش ابلاغ می فرماید، این مسیر را نشان داده، تا ما با اختیار و اراده خویش این راه را بپیماییم. (۲)

بدیهی است که اگر به انسان اختیار اعطا گردیده است، این اختیار هم می تواند سرچشمه امور مثبت گردد و هم می تواند سرمنشاء امور منفی باشد؛ چرا که اگر تنها بتوانیم با اختیار، امور مثبت را به جا آوریم و قادر به انجام امور منفی نباشیم، دیگر اختیار مفهومی نخواهد داشت.

با تکیه بر این اصل کلی می گوییم: سعادت هر انسانی بسته به این است که با حسن انتخاب و استفاده بهینه از نعمت اختیار، تمام نیروها و استعدادهای مادی و معنوی وجود خود را به طور صحیح پرورش دهد و به اصطلاح به مقام «فعلیت» در آورد. بهترین راه این پرورش روحی و جسمی و رسیدن به سعادت شایسته انسانی، پیروی از دستورات و تعالیمی است که خداوند به وسیله پیامبران گرامی خود به بشر عرضه داشته است. از آن سو نیز کسانی که با سوء انتخاب خود از عمل به این تعالیم و دستورات سرپیچی می کنند، گناهکار می شوند و از رسیدن به سعادت باز می مانند. (۳)

علت اصلی گمراهی و قفل شدن دلها و نابینایی چشمها در آیات فوق؟

دقت و تأمل در آیات ذکر شده در صدر بحث، نشان می دهد که این گمراهی معلول گناه آن گمراهان است؛ نه اینکه خداوند متعال به اجبار آنان را گمراه کند! معصیت کاران با دست خود تمام چراغ های هدایت را شکسته و راه های نجات را به روی خود بسته و پل های بازگشت را پشت سر خود ویران می کنند. (۴)

اصولا اصرار و لجاجت آنها در برابر حق و ادامه به ظلم و بیدادگری و کفر سبب می شود که پرده ای بر حس تشخیص آنها بیافتد و این یک امر طبیعی است که اگر انسان به کار خلاف و غلطی ادامه دهد تدریجا با آن انس می گیرد. نخست یک «حالت» است بعدا یک «عادت» می شود و سپس مبدل به یک «ملکه» می گردد و جزء بافت جان انسان می شود. گاه کارش به جایی می رسد که بازگشت بر او ممکن نیست؛ اما چون خود آگاهانه این راه را انتخاب کرده است مسئول تمام عواقب آن می باشد بی آنکه جبر لازم آید. درست همانند کسی که آگاهانه با وسیله ای چشم و گوش خود را کور و کر می کند تا چیزی را نبیند و نشنود. (۵)

اعمال خلاف و انواع گناهان آثار سوئی روی حس تشخیص و درک و دید انسان می گذارد و سلامت فکر را تدریجا از او می گیرد هر قدر در این راه فراتر رود پرده های غفلت و بی خبری بر دل و چشم و گوش او محکم تر می شود و سرانجام کارش به جایی می رسد که چشم دارد و گویی نمی بیند، گوش دارد و گویی نمی شنود و دریچه روح او به روی همه حقایق بسته می شود و حس تشخیص و قدرت تمییز که برترین نعمت الهی است از آنها گرفته می شود. تعبیر به «مهر زدن» بر دل ها نیز اشاره به همین حقیقت دارد. گاهی برای اینکه مثلا کسی دست به محتوای صندوقی نزند و دَرِ آن را نگشاید آن را محکم می بندند و بعد از بستن با نخ مخصوصی محکم می کنند و روی آن مهر می زنند که اگر آن را بگشایند فورا معلوم خواهد شد. این تعبیر در اینجا کنایه از نفوذناپذیری مطلق است. (۶)


معنای «گمراه شدن اشخاص در اثر گناه» که در برخی آیات قرآن به آن تصریح شده نیز به معنای همین اثر وضعی است که گناه گناهکاران در سرنوشت شان دارد است؛ چنانکه در تک تک آیات فوق چنین نسبتی بین انتخاب و عمل کافران، مشرکین و منافقان با نتیجه عمل و عاقبت آنها وجود دارد:

۱- در آیه ۲۳ سوره جاثیه، گمراهی نتیجه «هواپرستی» است. (۷)

۲- در آیات ۶ و ۷ سوره بقره، «فرو رفتن در کفر و عناد» موجب مهر نهاده شدن بر دلها و گوش ها شده است. (۸)

۳- در آیه ۱۶ سوره محمد، «هواپرستی و نفاق» موجب از دست رفتن قدرت تشخیص حقایق و نهایتا مهر شدن دل ها می گردد. (۹)

۴- در آیه ۱۰۸ سوره نحل، «غفلت» سبب مهر زده شدن بر قلب و گوش و چشم معرفی شده است.

۵- در آیه ۴۶ سوره نساء، «کفر و سرکشی و طغیان» یهودیان ـ با مصادیقی همچون تحریف سخنان از جایگاه خود یا طعنه در آیین خدا و... ـ موجب دور افتادن آنها از رحمت خدا شده است. (۱۰)

۶- در آیه ۱۵۵ سوره نساء، «کفر، پیمان شکنی، انکار آیات خدا و کشتن پیامبران» علت مهر زده شدن بر دلهاست.

۷- در آیه ۸۷ سوره توبه، «گناه و نفاق» ـ که تخلف از شرکت در جهاد یکی از مصادیقش است ـ سبب مهر شدن دل ها معرفی شده است. (۱۱) در آیه ۹۳ همین سوره نیز چنین است.

۸- در آیه ۱۰۰ سوره اعراف، رابطه «گناه» عامل مهر زده شدن بر دل معرفی می گردد.

۹- در آیه ۴ سوره نمل، «انکار آخرت» سبب کج فهمی و تغییر ارزشها شده و در نهایت اعمال زشت در نظر منکرین قیامت زیبا جلوه می کنند.

و آیاتی دیگر که هر کدام دلیل و سببی را برای قفل شدن دلها، هدایت نیافتن و گمراهی کافران، منافقان و مشرکان بیان کرده اند.

علت انتساب این گمراهی ها به خداوند؟

اگر می بینیم گمراهی به خدا نسبت داده شده است؛ به خاطر آنست که خداوند این خاصیت را در این گونه اعمال [و انتخابها] نهاده است. (۱۲) اشخاص گناهکار چنان در آلودگی های پیرامون خود غرق می شوند که به سختی می توان دوباره آنها را به کشتی نجات هدایت الهی بازگرداند و این به این خاطر است که آلودگی در نظر آنها پاکی، زشتی ها نزد آنها زیبا، پستی ها افتخار و بدبختی ها و سیه روزی ها سعادت و پیروزی محسوب می شود.

چنین است حال کسانی که در طریق غلط گام می نهند و بر آن ادامه می دهند. واضح است وقتی انسان کار زشت و نادرستی را انجام داد تدریجا قبح و زشتی آن کار در نظر او کم می شود و به آن عادت می کند. پس از مدتی که به آن خو گرفت توجیهاتی برای آن می تراشد.

کم کم به صورت زیبا و حتی به عنوان یک وظیفه در نظرش جلوه می کند و چه بسیارند افراد جنایتکار و آلوده ای که به راستی به اعمال خود افتخار می کنند و آن را نقطه مثبتی می شمرند. این دگرگونی ارزش ها و به هم ریختن معیارها در نظر انسان که نتیجه اش سرگردان شدن در بیراهه های زندگی است، از بدترین حالاتی است که به یک انسان دست می دهد. امّا اینکه این تزیین اعمال به خدا نسبت داده شده است به خاطر آنست که او «مسبب الاسباب» در عالم هستی است و تاثیر هر موجودی به خدا منتهی می شود.

آری این خاصیت را خداوند در تکرار عمل قرار داده که انسان تدریجا به آن خو می گیرد و حس تشخیص او دگرگون می شود بی آنکه مسئولیت انسان از بین برود و یا برای خدا ایراد و نقصی باشد. (۱۳)

بنابراین گمراهی این افراد نتیجه هواپرستی، عناد و لجاجت، غفلت، گناه، نفاق، سرکشی، پیمان شکنی، قتل انبیاء، طعنه در آیین خدا و... است و محروم شدن چنین اشخاصی از نعمت هدایت نه منافاتی با اختیارشان دارد و نه به معنای ظلمی از سوی خداوند در حق آنهاست. زیرا خداوند هیچ دخالت مستقیمی در اینکه چه کسی در کدامین راه صواب یا خطا قدم بگذارد نمی کند. این خود شخص است که با حسن انتخاب یا سوء انتخاب خود زمینه هدایت ها یا گمراهی های بعدی را برای خود فراهم می آورد.


پی نوشت:

(۱). ر. ک: تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ناصر، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴ هـ. ش، چاپ اول، ج ۲۲، ص ۳۸۸، با تاخیص و کمی تغییر.

(۲). تفسیر نمونه، همان، ص ۳۹۲ و ۳۹۳.
(۳). پاسخ به پرسش های مذهبی، مکارم شیرازی، ناصر، انتشارات مدرسه الامام علی بن ابی طالب(علیه السلام)، قم، ۱۳۷۷ هـ. ش، چاپ اول، ص ۵۴۹.
(۴). تفسیر نمونه، همان.
(۵). همان، ج ۱، ص ۸۳ و ۸۴.
(۶). همان، ج ۱۱، ص ۴۲۱.
(۷). همان، ج ۲۱، ص ۲۶۴.
(۸). همان، ج ۱، ص ۸۲.
(۹). همان، ج ۲۱، ص ۴۴۷.
(۱۰). همان، ج ۳، ص ۴۰۵.
(۱۱). همان، ج ۸، ص ۷۵.
(۱۲).همان، ج ۱، ص ۸۴.
(۱۳). همان، ج ۱۵، ص ۳۹۸.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha