۲۶ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۲:۰۳
معاویه و تهدید امام علی(ع) به «جنگ»

امام علی(ع) در پاسخ به تهدید معاویه به آغاز جنگ فرمودند: «در نامه خود گفته ای نزد تو برای من و یارانم جز شمشیر چیزی نیست براستی بعد از گریه مرا به خنده درآوردی، چه زمان یاد داری که فرزندان عبدالمطّلب به دشمن پشت کرده و از شمشیر بترسند؟ پس کمی صبر کن تا حریفت به میدان آید، پس بزودی آن کس که او را دنبال می کنی به تعقیبت برخواهد خاست و آنچه را از آن فرار می کنی در نزدیکی خود خواهی یافت و من در میان سپاهی عظیم از مهاجران، انصار و تابعان به سرعت به سویت خواهم آمد، لشکری که جمعیتشان به هم فشرده و هنگام حرکت، غبارشان آسمان را تیره و تار می کند، لباس شهادت در تن دارند و بهترین ملاقات برایشان ملاقات با خداست، و همراهشان لشکری از فرزندان بدر با شمشیرهای هاشمی که می دانی لبه تیز آنها با پیکر برادر، دایی، جد و خاندانت چه کرد!».

خبرگزاری بین‌المللی اهل‌بیت(ع) ـ ابنا: امام علی(علیه السلام) در بخشی از نامه ۲۸ «نهج البلاغه» به یکی از تعبیراتی که در نامه معاویه آمده، اشاره می کند که همان تهدید به جنگ است، می فرماید: (و [در نامه خود] گفته ای که نزد تو برای من و یارانم جز شمشیر چیزی نیست [و مرا به جنگ تهدید کردی] به راستی بعد از گریه مرا به خنده درآوردی، چه زمان یاد داری که فرزندان عبدالمطّلب به دشمن پشت کرده باشند و از شمشیر بترسند؟ [و به گفته شاعر] : پس کمی صبر کن که حریفت به میدان می آید)؛ «وَ ذَکَرْتَ أَنَّهُ لَیْسَ لِی وَ لِأَصْحَابِی عِنْدَکَ إِلَّا السَّیْفُ، فَلَقَدْ أَضْحَکْتَ‌ بَعْدَ اسْتِعْبَارٍ! (۱) مَتَی أَلْفَیْتَ(۲) بَنِی عَبْدِ الْمُطَّلِبِ عَنِ الْأَعْدَاءِ نَاکِلِینَ(۳)، ‌ وَ بِالسَّیْفِ مُخَوَّفِینَ، فَلَبِّثْ قَلِیلًا یَلْحَقِ الْهَیْجَا(۴) حَمَلْ».


جمله «لَقَدْ أَضْحَکْتَ بَعْدَ اسْتِعْبَارٍ» ضرب المثلی است برای کسی که در ضمن بیان پاره ای از مطالب جدی ناگهان سخنی بی اساس و بی پایه می گوید و منظور امام(علیه السلام) این است که تهدید به جنگ در برابر حضرت علی(علیه السلام) و بنی هاشم و فرزندان عبدالمطّلب خنده آور است؛ آنها مردانِ میدان و فرزندانِ شمشیر و پیشروانِ جهادند و شما شکست خوردگان بدر و احزاب و فتح مکّه و به شهادت تاریخِ اسلام افرادی ضعیف و ناتوان هستید. آیا تهدید شما نسبت به ما خنده آور نیست؟


گفتنی است جمله «لَقَدْ أَضْحَکْتَ بَعْدَ اسْتِعْبَارٍ» بر این نکته تکیه دارد که اگر کسی را در حال عادی بخندانند چندان مهم نیست؛ اما اگر شخصی مشغول گریستن باشد، سخنی بگویند که او بخندد معلوم می شود که آن سخن فوق العاده خنده آور است.


جمله «لَبِّثْ قَلیلاً یَلْحَقِ الْهَیْجاء حَمَلْ» مصراع بعدش چنین است «ما أحْسَنَ الْمَوْتُ إذَ الْمَوْتُ نَزَلَ». این شعر در میان عرب به شکل ضرب المثلی در آمده و اصل آن چنین بود که در یکی از جنگ های عصر جاهلیّت، شترهای مردی از قبیله «قشیر» به نام حمل بن بدر به غارت برده شد. او که مرد شجاعی بود رفت و بر راهزنان شبیخون زد و شتران خود را پس گرفت و این شعر را سرود که ترجمه اش این است: کمی صبر کن حَمَل به میدان می آید و چه زیباست مرگ [در مسیر دفاع از شرف خویش] هنگامی که به سراغ انسان می آید.


امام(علیه السلام) در ادامه این سخن، معاویه را با عباراتی بسیار کوبنده و فصیح و بلیغ به طور جدّی تهدید می کند و می فرماید: (پس به زودی آن کس که او را دنبال می کنی به تعقیب تو بر خواهد خاست و آنچه را از آن فرار می کنی در نزدیکی خود خواهی یافت و من در میان سپاهی عظیم از مهاجران و انصار و تابعان به سرعت به سوی تو خواهم آمد)؛ «فَسَیَطْلُبُکَ مَنْ تَطْلُبُ، وَ یَقْرُبُ مِنْکَ مَا تَسْتَبْعِدُ، وَ أَنَا مُرْقِلٌ نَحْوَکَ فِی جَحْفَلٍ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ وَ التَّابِعِینَ لَهُمْ بِإِحْسَانٍ».


اشاره به اینکه جنگجویانی که با من همکاری می کنند امتحان خود را در غزوات اسلامی پس داده اند. آنها از سه گروه تشکیل شده اند: مهاجران و انصار و نسلی که بعد از آنها به وجود آمدند و در طریق آنها گام نهاده اند؛ ولی کسانی که با تو همراهی می کنند همان شکست خوردگان غزوات اسلامی و فرزندان آنها و رسوبات دوران جاهلیّتند.


جمله «مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ وَ التَّابِعِینَ لَهُمْ بِإِحْسَانٍ» بر گرفته از این آیه شریفه است: «وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرینَ وَ الْأَنْصارِ وَ الَّذینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ رَضِیَ اللهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْری تَحْتَهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها أَبَداً ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ».(۵)


آن گاه امام(علیه السلام) نیروهای خود را در چند جمله معرفی می کند: نخست می فرماید: (لشکری که جمعیتشان به هم فشرده است)؛ «شَدِیدٍ زِحَامُهُمْ». سپس می فرماید: (و به هنگام حرکت، غبارشان آسمان را تیره و تار می کند)؛ «سَاطِعٍ قَتَامُهُمْ(۶)». در سومین معرفی می افزاید: (آنها لباس شهادت در تن دارند و بهترین ملاقات برای آنها ملاقات با پروردگارشان است)؛ «مُتَسَرْبِلِینَ(۷) سَرَابِیلَ الْمَوْتِ أَحَبُّ اللِّقَاءِ إِلَیْهِمْ لِقَاءُ رَبِّهِمْ».

در چهارمین وصف می فرماید: (و همراه آنها لشکری از فرزندان بدرند با شمشیرهای هاشمی که می دانی لبه تیز آنها با پیکر برادر و دایی و جد و خاندانت چه کرد و آن [مجازات] از ستمکاران دور نیست)؛ «وَ قَدْ صَحِبَتْهُمْ ذُرِّیَّةٌ بَدْرِیَّةٌ وَ سُیُوفٌ هَاشِمِیَّةٌ، قَدْ عَرَفْتَ مَوَاقِعَ نِصَالِهَا(۸) فِی أَخِیکَ وَ خَالِکَ وَ جَدِّکَ وَ أَهْلِکَ(وَ ما هِیَ مِنَ الظَّالِمِینَ بِبَعِیدٍ)».


امام(علیه السلام) تمام گفتنی ها را در این چهار وصف بیان کرده است؛ از یک سو ایمان آنها به خدا و عشقشان به شهادت و لقای پروردگار که مهمترین انگیزه جهاد است و دیگر سابقه درخشان آنها، همچون شرکت در جنگ بدر و در هم کوبیدن دشمن با شمشیرهای هاشمی و اضافه بر اینها عدد بی شمار و انبوه؛ و به حق که تعبیرات امام(علیه السلام) در این نامه فصیح ترین، بلیغ ترین، گویاترین و کوبنده ترین تعبیرات است.


تعبیر به «مُرْقِل» که دلالت بر سرعت دارد و «جَحْفَل» که به لشکر عظیمی اطلاق می شود که سواران بسیاری در آن حضور دارند و تعبیر به «سَاطِعٍ قَتَامُهُمْ»؛ (غبار آنها در آسمان پراکنده است) همه اشاره به این دارد که این لشکر با انگیزه تمام به سرعت به سوی میدان جهاد می رود؛ نه تردیدی در نیاتشان است و نه شکی در هدف شان دارند؛ بلکه با قاطعیت گام به میدان جهاد نهاده اند و عاشق شهادت در راه خدا هستند.


تعبیر به «ذُرِّیَّةٌ بَدْرِیَّةٌ» مفهومش این است که آنها فرزندان جنگ بدرند گویی در آن میدان پرورش یافته اند. با توجّه به اینکه در لشکر امیر مؤمنان علی(علیه السلام) شمار زیادی از جنگجویان بدر بودند، این تعبیر کاملا مطابق واقع است. بعضی گفته اند مفادّ این تعبیر آن است که در لشکر امام(علیه السلام) گروهی از فرزندانِ جنگجویان بدر حضور دارند؛ در حالی که این تفسیر با تعبیر امام(علیه السلام) سازگار نیست.


منظور از «أخیک»؛ برادر معاویه، حنظلة بن ابی سفیان است و مقصود از «خالَکَ» دایی معاویه، ولید بن عتبه و منظور امام(علیه السلام) از «جَدَّکَ» جد معاویه، جد مادری او عُتبة بن ربیعه است و مراد از «أهْلَکَ»؛ خاندان معاویه جمعی از عموزادگان او هستند که در جنگ بدر در صفوف لشکر کفر حضور داشتند.


جمله «وَ ما هِیَ مِنَ الظّالِمِینَ بِبَعِیدٍ» بخشی از آیه ۸۳ از سوره «هود» است که اشاره به عذاب دردناک و شدید قوم لوط می کند. قومی که عذابشان از همه اقوام ستمکار و مشرک شدیدتر بود؛ زیرا خداوند شهرهای آنها را زیر و رو کرد سپس بارانی از سنگ بر ویرانه های آن فرستاد: «فَلَمَّا جاءَ أَمْرُنا جَعَلْنا عالِیَها سافِلَها وَ أَمْطَرْنا عَلَیْها حِجارَةً مِنْ سِجِّیلٍ مَنْضُودٍ * مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّکَ وَ مَا هِیَ مِنَ الظَّالِمِینَ بِبَعیدٍ».(۹)


شایان توجّه است که در کتاب «صفّین» نصر بن مزاحم آمده است: «روزی سعد بن قیس، صحابی معروف برخاست و در میان یاران خود خطبه خواند و گفت: اصحاب و یاران محمد با ما هستند و در میان جمعیّتِ ما، به خدایی که نسبت به بندگانش بصیر است سوگند اگر فرمانده ما غلامی حبشی بود در حالی که هفتاد نفر از بدریین با ما هستند، می بایست بینا و خوش دل باشیم حال چگونه خواهد بود در حالی که رئیس ما پسر عموی پیغمبر ما از رزمندگان بدر است؟، او که در کوچکی با پیغمبر نماز خواند و در بزرگی با او جهاد کرد؛ در حالی که معاویه از مشرکان آزاد شده روز فتح مکّه است. پدرش نیز چنین بود؛ ولی گروهی را اغوا کرده و وارد آتش دوزخ نموده و داغ ننگ را بر پیشانی آنها زده است».(۱۰)، (۱۱)


پی نوشت:

(۱). «استعبار» از ریشه «عبر» بر وزن «ابر» به معنای اشک ریختن است.

(۲). «الفیت» از ریشه «الفاء» به معنای یافتن ناگهانی است.

(۳). «ناکلین» جمع «ناکل» به معنای انسانِ ضعیف و ترسویی است که از کار عقب نشینی می کند. از ریشه «نکول» به معنای ترس و عقب نشینی گرفته شده است.

(۴). «هیجاء» به معنای جنگ است، چون انسان را به هیجان وا می دارد.

(۵). سوره توبه، آیه ۱۰۰.

(۶). «قتام» به معنای غبار است.

(۷). «مُتسربِلین» در اصل از سربال به معنای پیراهن گرفته شده و متسربل به کسی می گویند که پیراهنی در بر کند و در اینجا امام(علیه السلام) شهادت را تشبیه به پیراهنی کرده است که جنگجویان از لشکرش آن را در تن پوشیده اند؛ پیراهنی است زینتی و زیبا.

(۸). «نصال» جمع «نصل» بر وزن «نسل» به معنای پیکان تیر یا لبه شمشیر است.

(۹). سوره هود، آیات ۸۲ و ۸۳.

(۱۰). وقعة صفین، نصر بن مزاحم، محقق / مصحح: عبد السلام محمد هارون، مکتبة آیة الله المرعشی النجفی، قم، ۱۴۰۴ قمری، چاپ: دوم، ص ۲۳۶.

(۱۱). گردآوری از کتاب: پیام امام امیرالمؤمنین(علیه السلام)، مکارم شیرازی، ناصر، تهیه و تنظیم: جمعی از فضلاء، دار الکتب الاسلامیة، تهران، ۱۳۸۶ شمسی، چاپ: اول، ج ۹، ص ۴۳۲.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha