به گزارش خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا ـ دوران مدرن با قرن هفدهم میلادی کلید خورد و ساختارها و نظم جهانی آن، در قرن بیستم به ثمر نشست. قرن هفدهم را کسانی چون ویل دورانت، «آغاز عصر خرد» نامگذاری کردند. عصر خرد در تعریف مدرن غرب، دورهای همراه با حقوق انسانی، ارزشهای اخلاقی و نظم و انضباط قانونی و جهانی بود. این مولفهها همان چیزهائی بود که به تدریج از درون فلسفههای جدید و بنیادهای اومانیسم و سکولاریسم غربی زاده شد و به عنوان یک دستاورد جدید تمدنی به همه جهان صادر گشت. علم و تکنولوژی به عنوان دو پیشرانِ این حرکت جهانی قلمداد می شد و فلسفه اجتماعیِ پیشرفت و برابری، بر پیشانی این تمدن، نوید آزادی و رهائی انسان از بندهای سنت و نظامهای سنتی میداد.
پیشقراولان عصر جدید کسانی چون لاک و منتسکیو بودند و مبشران آن همچون روسو و ولتر، تصویرسازان این بهشت برین به شمار می آمدند. این دنیای جدید در قالب حقوق بشر، اخلاق جهانی و توسعه و پیشرفت های خیرهکننده اقتصادی و تکنولوژیک، خود را به تدریج به نمایش گذاشت و در سده بیستم به نهایت رساند و هژمونی نهادهای فراملی و رژیم حقوقی بینالمللی را به عنوان ضامن اجرائی این الگوی زیست تمدنی بر جهان سیطره بخشید.
اما دنیای مدرن در پشت این قامت استوار و صورت زیبا، چهره دیگری داشت که از آغاز از سوی کسانی چون هابز و ماکیاولی روایت میشد و انسان را «گرگ صفت» و کسب قدرت و لذت را هدف نهائی انسان میدانست و اخلاق و حقوق و سیاست را تنها ابزارهائی برای کنترل و بسترهای کسب منافع به حساب میآورد. در این روایت، وحشتِ بیعدالتی و خشونتِ نژادپرستی که انسان را محدود به #ژنهای_برتر میساخت و حاکمیت را به #هستههای_قدرت و ثروت میسپرد، به خوبی به تصویر کشیده میشد.
این چهره دوم از تمدن اروپائی همان است که در فریادهای جنوننمای نیچه در اواخر قرن نوزدهم به گوش رسید و او جهان جدید را در نهایت به اراده معطوف به قدرت فروکاست و از قربانی شدن خدا و اخلاق و انسانیت در پای زور و زر خبر داد.
نکته اینجاست که جهان جدید در قرن ۲۱ از روایت اول گسسته و رو به ساخت روایت دوم دارد. در این ساخت جدید جهانی، هیچ ارزش و اصل ثابت انسانی دیده نمی شود و از این رو نیازمند نهادهای داوری و دادگری و حقوق فراگیر بین المللی نیز نیست. در این دنیای جدید که آمریکای محافظه کاران صهیونی با همکاری یهودیان افراطی ماموریت تحقق آن را دارد، منفعت و الیگارشی قدرت هر چیزی را مباح و مجاز میدارد. در اینجا چیزی که پیشتر نام خشونت، خیانت و آشوب و در یک کلمه عنوان «نابخردی» به خود می گرفت، به صورت هنجارهای یک زیست مدنی معرفی میشود.
اشتباه نکنیم، آنچه امروز شاهدیم، روش و منش گرگی به نام #نتانیاهو و روباهی به نام #ترامپ نیست؛ این دو تنها نماد و نمونهای از دنیائیاند که در آن، درندگی و دوروئی و فریبکاری به عنوان ارزشهای اصلی در ساخت و بافت مدنیت جهانی پیشبینی شده است. این رویه و رفتار را از این پس باید در خوی و سرشت همه سیاستمداران عصر جدید انتظار داشت، جهان مدرن به تمامیت خویش رسیده است و آخرین دستاوردهای عینی خویش را در عرصه تمدنی به نمایش میگذارد. خیرهسری و خونریزی از یک سو، و حیلهگری و دوروئی از سوی دیگر، خوی سیاستورزی و ابزار پیشبرد اهداف سیاسی و اقتصادی در این دنیای جدید است.
اگر چنین باشد که مینماید، پرسش تازهای که رخ مینماید این است که در این عصر نوین چگونه باید زیست کرد؟ و اساسا برای #حیات_طیبه_سیاسی راهی وجود دارد؟
آیا در معادلات جهانی و منطقهای که مکر و فریب و خیانت، نرخ آشکار در این بازار مکاره است و هیچ نهاد نظارتی و قانون مورد وفاق وجود ندارد، چگونه میتوان از پیمان مشترک و پیوند پایدار سخن گفت؟
پرسش این است که اساسا بر بنیاد اخلاق و حقوق معنویت چگونه میتوان سیاستی را بنیاد کرد؟ اگر راهی برای گذار از این ورطه سخت تمدنی وجود دارد، چگونه و با کدامین ظرفیتهای معرفتی و میدانی میتوان به چنین راهی گام نهاد؟!
محمدتقی سبحانی رئیس بنیاد بینالمللی امامت
..............................
پایان پیام/ ۲۶۸
نظر شما