۷ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۶:۰۹
قربانی ابراهیمی در اسلام و مسیحیت

حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر محمدحسین مختاری، سفیر ایران در واتیکان، در یادداشت «قربانی ابراهیمی در اسلام و مسیحیت»، به تبیین تفاوت‌های الهیاتی این واقعه پرداخته و نشان می‌دهد که این سنت در قرآن بر پایه «تسلیم و تقوا» و در الهیات مسیحی بر محور «فدیه و نجات» استوار است.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی اهل‌بیت(ع) ـ ابنا ـ دکتر محمدحسین مختاری، سفیر جمهوری اسلامی ایران در واتیکان، در یادداشتی با عنوان «قربانی ابراهیمی در اسلام و مسیحیت» به وجوه اشتراک و تفاوت این روایت در دو سنت اسلامی و مسیحی پرداخته است؛ متن یادداشت بدین شرح است:

قربانی ابراهیمی در اسلام و مسیحیت

در گستره تاریخ ادیان، برخی روایت‌ها تنها گزارش رخدادی در گذشته نیستند، بلکه به منزله متونی بنیادگذار عمل می‌کنند که افق‌های معنایی یک سنت دینی را شکل می‌دهند و نسبت انسان با امر قدسی را بازتعریف می‌کنند. در میان این روایت‌های بنیان‌گذار، ماجرای قربانی حضرت ابراهیم(ع) جایگاهی ممتاز دارد؛ روایتی که در حافظه جمعی ادیان ابراهیمی، نه صرفاً به‌عنوان رخدادی تاریخی، بلکه به‌مثابه لحظه‌ای سرنوشت‌ساز در نسبت میان ایمان، محبت، تکلیف و تسلیم باقی مانده است. این واقعه، صحنه مواجهه انسان با دشوارترین پرسش وجودی است: آیا انسان می‌تواند محبوب‌ترین تعلق خویش را در برابر اراده‌ای برتر واگذارد؟ و آیا ایمان، صرف تصدیق ذهنی است یا آمادگی برای عبور از ژرف‌ترین دلبستگی‌های انسانی؟

عید قربان در سنت اسلامی، یادمان همین لحظه سترگ از تاریخ ایمان است؛ لحظه‌ای که ابراهیم(ع)، پس از عمری انتظار، در برابر فرمانی قرار می‌گیرد که عاطفه پدری را با حقیقت عبودیت در تنشی سهمگین قرار می‌دهد. اما اهمیت این رخداد تنها در بُعد مناسکی آن خلاصه نمی‌شود؛ زیرا در پسِ عمل قربانی، منظومه‌ای از مفاهیم بنیادین چون ابتلاء، تسلیم، رحمت، فداکاری، و نسبت میان اراده انسانی و اراده الهی نهفته است. از سوی دیگر، همین روایت در سنت یهودی–مسیحی نیز حضوری محوری دارد و در کتاب مقدس، به‌ویژه سفر پیدایش، به‌عنوان یکی از عالی‌ترین تجلیات ایمان ابراهیمی بازنمایی می‌شود؛ هرچند در فرآیند تفسیر الهیاتی، معنایی فراتر از یک آزمون اخلاقی یافته و در الهیات مسیحی، با مفهوم نجات، فدیه و قربانی مسیح پیوند خورده است.

با وجود اشتراکات بنیادین، روایت قربانی در قرآن کریم و کتاب مقدس از حیث ساختار روایی، هویت فرزند، معنای آزمون، غایت قربانی و پیامدهای الهیاتی، تفاوت‌هایی اساسی دارد که بررسی آن‌ها می‌تواند فهمی عمیق‌تر از نحوه تکوین الهیات در دو سنت دینی فراهم آورد. اگر در قرآن، کانون روایت بر «تسلیم» و «تقرب» استوار می‌شود و قربانی به نشانه‌ای از خلوص ایمان و رهایی از تعلقات بدل می‌گردد، در سنت مسیحی، این رخداد در پرتو تاریخ نجات بازخوانی شده و به‌منزله پیش‌نمونی از قربانی مسیح فهم می‌شود. از این رو، مطالعه تطبیقی این روایت، نه صرفاً پژوهشی درباره یک مناسبت دینی، بلکه کاوشی در باب دو شیوه فهم رابطه انسان و خداوند در افق ادیان ابراهیمی است.

بر همین اساس، نوشتار حاضر می‌کوشد با تکیه بر تحلیل تطبیقی آیات قرآن کریم و متون کتاب مقدس، ضمن بررسی وجوه اشتراک و افتراق روایت قربانی ابراهیم، تفاوت‌های الهیاتی اسلام و مسیحیت در فهم مفهوم قربانی، ابتلاء، و اطاعت را به کوتاهی تبیین کند و نشان دهد که چگونه یک روایت مشترک، در دو سنت وحیانی، به دو افق معنایی و الهیاتی متفاوت راه برده است.

در میان روایت‌های بنیادین ادیان ابراهیمی، ماجرای قربانی حضرت ابراهیم(ع) جایگاهی ممتاز و هویت‌ساز دارد؛ روایتی که نه تنها در حافظه دینی مسلمانان، یهودیان و مسیحیان حضوری ماندگار یافته، بلکه به یکی از مهم‌ترین نقاط اتصال و افتراق الهیاتی میان این سنت‌ها تبدیل شده است. عید قربان در اسلام، که یادآور آمادگی ابراهیم برای امتثال امر الهی و قربانی‌کردن فرزند خویش است، صرفاً یک آیین عبادی یا سنت تاریخی تلقی نمی‌شود، بلکه بازنمایی رابطه انسان مؤمن با امر قدسی، مفهوم تسلیم، و نسبت میان محبت انسانی و اطاعت الهی است. در سوی دیگر، سنت یهودی–مسیحی نیز روایت قربانی ابراهیم را در متن سفر پیدایش حفظ کرده و آن را از بنیادی‌ترین رخدادهای تاریخ عهد و ایمان دانسته است؛ رخدادی که در الهیات مسیحی بعدی، تفسیری فراتر از یک آزمون اخلاقی یافته و به‌منزله پیش‌نمونی (Typology) از قربانی مسیح برای نجات بشر فهم شده است. از این منظر، اگرچه هر دو سنت دینی از روایتی مشترک درباره آزمون ابراهیم سخن می‌گویند، تفاوت‌های چشمگیری در ساختار روایی، هویت فرزند قربانی‌شونده، معنای قربانی، نسبت آن با نجات، و غایت الهیاتی واقعه وجود دارد که بررسی تطبیقی آن می‌تواند افق‌های جدیدی در مطالعات بین‌الادیانی بگشاید.

اهمیت این موضوع از آن روست که ماجرای قربانی ابراهیم تنها یک روایت تاریخی یا اسطوره‌ای در سنت‌های دینی نیست، بلکه متنی بنیادگذار برای فهم مفاهیمی چون ایمان، اطاعت، ابتلاء، رحمت الهی، و حتی ماهیت رابطه خدا و انسان به شمار می‌رود. در سنت اسلامی، عید قربان با مناسک حج، تقرب به خداوند، و همبستگی اجتماعی از طریق انفاق و اطعام نیازمندان پیوند خورده است، حال آن‌که در سنت مسیحی، مفهوم قربانی بیش از آنکه در قالب یک عید آیینی استمرار یابد، در چارچوب مسیح‌شناسی و آموزه نجات (Soteriology) بازتفسیر شده است. ازاین‌رو، پرسش اساسی آن است که چگونه یک روایت مشترک در دو سنت وحیانی، به دو خوانش الهیاتی متفاوت انجامیده است و تفاوت‌های میان قرآن کریم و کتاب مقدس در بازنمایی این واقعه، چه تأثیری بر فهم دین‌داران از مفهوم قربانی برجای نهاده است.

روایت قرآنی قربانی ابراهیم عمدتاً در سوره صافات (آیات 99–113) بازتاب یافته است. قرآن پس از اشاره به هجرت ابراهیم و دعای او برای برخورداری از فرزندی صالح، از اعطای «غلامی بردبار» سخن می‌گوید: «فَبَشَّرْنَاهُ بِغُلَامٍ حَلِیمٍ» (صافات: 101). نکته‌ای که از همان آغاز توجه مفسران را جلب کرده، توصیف این فرزند با صفت «حلیم» است؛ صفتی که در منطق قرآنی غالباً به بردباری، تسلیم و ظرفیت معنوی در برابر آزمون‌های دشوار اشاره دارد. در ادامه روایت، هنگامی که فرزند به مرحله‌ای از رشد و همراهی با پدر می‌رسد، ابراهیم رؤیایی را که در آن مأمور به ذبح فرزند شده است، با او در میان می‌گذارد: «یَا بُنَیَّ إِنِّی أَرَی فِی الْمَنَامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَی» (صافات: 102). اهمیت این آیه در آن است که برخلاف بسیاری از روایت‌های دینی که فرمان الهی به‌صورت یک‌جانبه اجرا می‌شود، قرآن صحنه‌ای گفت‌وگومحور و اخلاقی را ترسیم می‌کند؛ گویی تصمیم قربانی نه در فضایی از اجبار، بلکه در افق مشارکت ایمانی میان پدر و فرزند شکل می‌گیرد. پاسخ فرزند—که در سنت اسلامی غالباً اسماعیل دانسته شده است—بر اوج تسلیم دلالت دارد: «یَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِی إِن شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِینَ» (همان).

این تصویر قرآنی، از منظر هرمنوتیکی، واجد دلالتی عمیق است؛ زیرا آزمون الهی را نه صرفاً تجربه‌ای فردی برای ابراهیم، بلکه تجربه‌ای مشترک از ایمان و صبر میان دو نسل می‌نمایاند. تعبیر محوری «فَلَمَّا أَسْلَمَا» (صافات: 103) در همین زمینه اهمیت می‌یابد؛ چراکه فعل «أسلما» به‌صورت تثنیه آمده و نشان می‌دهد که هم ابراهیم و هم فرزند، در لحظه آزمون، در وضعیت «تسلیم» قرار گرفته‌اند. از این منظر، می‌توان گفت که در قرآن، محور الهیات قربانی نه خون و مرگ، بلکه تسلیم اراده انسانی در برابر امر الهی است. این فهم در آیات دیگر قرآن نیز تقویت می‌شود، به‌ویژه آنجا که خداوند تصریح می‌کند: «لَن یَنَالَ اللَّهَ لُحُومُهَا وَلَا دِمَاؤُهَا وَلَٰکِن یَنَالُهُ التَّقْوَیٰ مِنکُمْ» (حج: 37)، یعنی آنچه به خدا می‌رسد نه گوشت و خون قربانی، بلکه تقوا و خلوص نیت انسان است. بنابراین، قربانی در الهیات اسلامی بیش از آنکه کنشی برای کفاره گناه باشد، تمثیلی از فداکردن دلبستگی‌های انسانی در مسیر ایمان و تقرب به خداوند است.

در مقابلِ روایت قرآنی، کتاب مقدس—به‌ویژه عهد عتیق—ماجرای قربانی ابراهیم را در سفر پیدایش، باب 22، با ساختاری روایی متفاوت و دلالت‌های الهیاتی خاص بازنمایی می‌کند. متن با جمله‌ای آغاز می‌شود که از همان ابتدا غایت رخداد را روشن می‌سازد: «و واقع شد بعد از این وقایع که خدا ابراهیم را امتحان کرد» (پیدایش 22:1). در اینجا، برخلاف قرآن که معنای ابتلاء در متن روایت و در بستر کنش آشکار می‌شود، نویسنده کتاب مقدس از آغاز، ماهیت واقعه را به‌عنوان «آزمون» (test) تصریح می‌کند. فرمان الهی نیز با تأکیدی عاطفی و عهدی بیان می‌شود: «اکنون پسر خود را، یگانه خود را که او را دوست می‌داری، یعنی اسحاق را برگیر… و او را در آنجا قربانی سوختنی بگذران» (پیدایش 22:2). این عبارت از چند جهت حائز اهمیت است: نخست آنکه هویت فرزند به‌صورت صریح «اسحاق» معرفی می‌شود؛ دوم آنکه تعبیر «پسر یگانه» و «محبوب» بر بار عاطفی و عهدی واقعه می‌افزاید؛ و سوم آنکه مکان قربانی، یعنی سرزمین موریا، در افق سنت یهودی بعدی به معبد اورشلیم و الهیات عهد پیوند می‌خورد.

از منظر روایت‌شناختی، تفاوتی بنیادین میان دو متن مشاهده می‌شود. قرآن گفت‌وگویی صریح میان پدر و فرزند را بازنمایی می‌کند و فرزند را کنشگری فعال در فرآیند تسلیم معرفی می‌سازد، حال آنکه در سفر پیدایش، اسحاق بیشتر در جایگاه شخصیتی خاموش ظاهر می‌شود. او تنها پرسشی درباره قربانی مطرح می‌کند: «ای پدر من… اینک آتش و هیزم هست، اما بره قربانی کجاست؟» (پیدایش 22:7). پاسخ ابراهیم نیز واجد لایه‌ای عمیق از ایمان و ابهام است: «خدا برای خود بره قربانی مهیا خواهد ساخت» (پیدایش 22:8). در این روایت، عنصر دراماتیک برجسته می‌شود؛ زیرا خواننده از یک سو با سکوت اسحاق و از سوی دیگر با تعلیق شدید روایی مواجه است. لحظه اوج داستان زمانی رخ می‌دهد که ابراهیم کارد را برای ذبح فرزند برمی‌گیرد، اما فرشته خداوند او را بازمی‌دارد: «بر پسر دست دراز مکن… زیرا اکنون دانستم که از خدا می‌ترسی» (پیدایش 22:12). سپس قوچی که در بوته‌ای گرفتار شده، جایگزین اسحاق می‌شود (پیدایش 22:13).

در همین نقطه، یکی از مهم‌ترین اختلافات تفسیری میان اسلام و مسیحیت پدیدار می‌شود: مسئله هویت ذبیح. هرچند قرآن نام فرزند را تصریح نمی‌کند، بخش قابل توجهی از سنت تفسیری اسلامی، به‌ویژه در میان مفسران متأخر شیعه و بسیاری از مفسران اهل سنت، بر این باورند که ذبیح، حضرت اسماعیل(ع) بوده است. استدلال اصلی این دیدگاه، ساختار زمانی آیات سوره صافات است؛ زیرا قرآن نخست از «غلام حلیم» و ماجرای قربانی سخن می‌گوید و تنها پس از پایان آزمون، بشارت اسحاق را مطرح می‌سازد: «وَبَشَّرْنَاهُ بِإِسْحَاقَ نَبِیًّا مِّنَ الصَّالِحِینَ» (صافات: 112). از منظر منطقی، اگر بشارت اسحاق پس از ماجرای قربانی آمده باشد، دشوار است که خود اسحاق موضوع قربانی بوده باشد. مرحوم علامه طباطبایی در المیزان این ترتیب را قرینه‌ای قوی بر اسماعیل‌بودن ذبیح می‌داند و معتقد است که برخی روایات اسحاق‌محور متأثر از سنت‌های اسرائیلی وارد تفاسیر اسلامی شده‌اند. در مقابل، سنت یهودی–مسیحی به دلیل تصریح روشن سفر پیدایش، بر اسحاق تأکید دارد و این رخداد را در امتداد وعده خداوند به نسل اسحاق تفسیر می‌کند؛ نسلی که حامل عهد الهی با بنی‌اسرائیل تلقی شده است (پیدایش 17:19).

بااین‌حال، شاید مهم‌تر از اختلاف بر سر هویت ذبیح، تفاوت در معنای الهیاتی قربانی باشد. در قرآن، کانون ثقل روایت بر «تسلیم» و «ابتلاء» استوار است. تعبیر «فَلَمَّا أَسْلَمَا» (صافات: 103) نشان می‌دهد که ارزش محوری نه در تحقق فیزیکی ذبح، بلکه در آمادگی وجودی برای اطاعت نهفته است. ازاین‌رو، خداوند در پایان واقعه می‌فرماید: «إِنَّ هَٰذَا لَهُوَ الْبَلَاءُ الْمُبِینُ» (صافات: 106)، یعنی این آزمونی آشکار بود. به بیان دیگر، در منطق قرآنی، قربانی واقعی پیش از ذبح تحقق یافته است؛ آنجا که ابراهیم و فرزندش تعلقات خویش را در برابر اراده الهی وا می‌نهند. همین نکته در الهیات عید قربان استمرار یافته و سبب شده است که قربانی در اسلام، بیش از آنکه معنایی کفاره‌ای داشته باشد، به نمادی از تقوا، همبستگی اجتماعی، و بخشش تبدیل شود. آیه «لَن یَنَالَ اللَّهَ لُحُومُهَا وَلَا دِمَاؤُهَا» (حج: 37) به‌وضوح هرگونه تلقی جسمانی یا خون‌محور از قربانی را نفی می‌کند و آن را به قلمرو اخلاق و نیت انتقال می‌دهد.

در مقابل، در سنت مسیحی، واقعه قربانی ابراهیم به‌تدریج تفسیری نمادین و نجات‌شناختی یافته است. بسیاری از الهی‌دانان مسیحی، اسحاق را «پیش‌نمون» (type) مسیح دانسته‌اند؛ فرزندی محبوب که آماده قربانی‌شدن است و پدر از او دریغ نمی‌کند. عهد جدید این خوانش را تقویت می‌کند. در انجیل یوحنا آمده است: «زیرا خدا جهان را این‌قدر محبت نمود که پسر یگانه خود را داد» (یوحنا 3:16)، عبارتی که از لحاظ واژگانی و مفهومی، شباهتی آشکار با تعبیر «پسر یگانه و محبوب» در سفر پیدایش دارد. همچنین نویسنده رساله به عبرانیان تصریح می‌کند که ابراهیم «اسحاق را قربانی گذرانید» و ایمان داشت که خدا قادر است او را از مردگان برخیزاند (عبرانیان 11:17–19). در این افق تفسیری، قوچ جایگزین‌شده در داستان ابراهیم نه صرفاً حیوانی برای نجات اسحاق، بلکه نشانه‌ای پیشینی از منطق «فدیه» است که در قربانی مسیح بر صلیب به کمال می‌رسد.

این تفاوت در فهم قربانی، پیامدهای آیینی و الهیاتی مهمی نیز به دنبال داشته است. در اسلام، عید قربان همچنان به‌عنوان مناسکی زنده و اجتماعی استمرار دارد و با اعمال حج، تقسیم گوشت قربانی میان نیازمندان، و تأکید بر تقوا پیوند خورده است. اما در مسیحیت، رخداد قربانی ابراهیم به یک عید مستقل تبدیل نشد، زیرا به باور مسیحیان، معنای نهایی قربانی در مرگ و رستاخیز مسیح تحقق یافته است. از این رو، «قربانی نهایی» دیگر تکرارپذیر نیست و در آیین عشای ربانی بازنمایی نمادین می‌یابد. این تفاوت نشان می‌دهد که اگرچه اسلام و مسیحیت از حافظه‌ای مشترک درباره ابراهیم آغاز می‌کنند، اما در مسیر تفسیر، دو دستگاه الهیاتی متمایز درباره رابطه خدا، انسان، قربانی و نجات شکل می‌دهند.

نتیجه گیری

بررسی تطبیقی روایت قربانی ابراهیم در قرآن کریم و کتاب مقدس نشان می‌دهد که اگرچه اسلام و مسیحیت در سطحی بنیادین از یک حافظه وحیانی مشترک بهره می‌برند، اما این اشتراک متنی الزاماً به وحدت در تفسیر الهیاتی منتهی نشده است. هر دو سنت، ابراهیم را الگوی ایمان، اطاعت و اعتماد به خداوند می‌دانند و ماجرای قربانی را نقطه اوج رابطه بنده با اراده الهی تلقی می‌کنند؛ با این حال، در تبیین چیستی این اطاعت، موضوع قربانی، و غایت نهایی آن، افق‌های تفسیری متفاوتی را برگزیده‌اند. در سنت اسلامی، روایت قرآنی از همان آغاز با مفاهیمی چون «حلم»، «صبر»، «تسلیم» و «ابتلاء» سازمان می‌یابد و در نهایت، بر این حقیقت تأکید می‌کند که قربانی حقیقی نه در ریختن خون، بلکه در آمادگی انسان برای عبور از وابستگی‌های عاطفی در مسیر اطاعت الهی تحقق می‌یابد. ازاین‌رو، لحظه تعیین‌کننده در روایت قرآن نه انجام ذبح، بلکه وضعیت وجودی «فَلَمَّا أَسْلَمَا» (صافات: 103) است؛ لحظه‌ای که پدر و فرزند، هر دو، اراده خویش را در برابر اراده الهی قرار می‌دهند و از رهگذر این تسلیم، شایستگی دریافت رحمت الهی را می‌یابند. همین منطق سبب می‌شود که قرآن در ادامه، «ذبح عظیم» را نه صرفاً جایگزینی فیزیکی برای قربانی، بلکه نشانه‌ای از مداخله رحمت الهی در اوج ابتلاء معرفی کند (صافات: 107). بر این اساس، الهیات قربانی در اسلام، اساساً اخلاقی و تربیتی است و هدف آن، تقرب به خداوند از طریق تقوا و تهذیب نفس تلقی می‌شود، نه پرداخت کفاره‌ای برای گناه؛ چنان‌که قرآن تصریح می‌کند: «لَن یَنَالَ اللَّهَ لُحُومُهَا وَلَا دِمَاؤُهَا وَلَٰکِن یَنَالُهُ التَّقْوَیٰ مِنکُمْ» (حج: 37).

در مقابل، روایت کتاب مقدس، به‌ویژه در خوانش مسیحی آن، گرچه آزمون ایمان ابراهیم را برجسته می‌کند، اما به‌تدریج در چارچوبی نجات‌شناختی (Soteriological) بازتفسیر می‌شود. تأکید سفر پیدایش بر اسحاق به‌عنوان «پسر یگانه و محبوب» (پیدایش 22:2)، در سنت تفسیری مسیحی بستری فراهم می‌آورد تا این واقعه به‌مثابه پیش‌نمونی از رابطه خدا و عیسی مسیح فهم شود؛ یعنی همان‌گونه که ابراهیم از محبوب‌ترین دارایی خویش چشم پوشید، خداوند نیز «پسر یگانه» خود را برای رهایی انسان از گناه قربانی کرد (یوحنا 3:16). به همین دلیل، در الهیات مسیحی، روایت قربانی ابراهیم از سطح یک آزمون فردی فراتر می‌رود و در ساختار کلان تاریخ نجات معنا می‌یابد. رساله به عبرانیان نیز بر همین اساس، ایمان ابراهیم را ایمانی می‌داند که حتی به امکان بازگرداندن فرزند از مرگ اعتماد دارد (عبرانیان 11:17–19). بدین ترتیب، اگر در اسلام قربانی بیش از هر چیز نشانه عبودیت و تقواست، در مسیحیت قربانی در نسبت با مفهوم فدیه، رهایی و آشتی انسان با خدا معنا می‌شود.

تفاوت دیگر، به مسئله مشارکت فرزند در روایت بازمی‌گردد. قرآن با نقل گفت‌وگوی میان ابراهیم و فرزند، او را در مقام فاعلی اخلاقی و همکار در تسلیم به اراده الهی قرار می‌دهد: «یَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ» (صافات: 102). این گفت‌وگو از منظر الهیات اسلامی واجد اهمیتی اساسی است، زیرا نشان می‌دهد که ایمان نه امری تحمیلی، بلکه فرآیندی مبتنی بر آگاهی و رضایت است. در مقابل، سفر پیدایش سکوت اسحاق را برجسته می‌کند و تمرکز روایت را بر تجربه ایمانی ابراهیم قرار می‌دهد. این تفاوت روایی، بازتابی از دو افق الهیاتی متفاوت نیز هست: در قرآن، ایمان در قالب مشارکت و تسلیم دوسویه فهم می‌شود، در حالی که در سنت کتاب مقدس، محور اصلی بر رابطه فرد مؤمن با فرمان الهی استوار است.

در سطح آیینی نیز تفاوت‌های مهمی مشاهده می‌شود. اسلام، با حفظ پیوند مستقیم میان رخداد ابراهیمی و مناسک جمعی، عید قربان را به یکی از بزرگ‌ترین اعیاد دینی تبدیل کرده است؛ عیدی که نه تنها یادآور ایمان ابراهیم، بلکه عرصه‌ای برای تحقق عدالت اجتماعی، همدلی، و توجه به نیازمندان است. قربانی در این سنت، از حیث اجتماعی نیز معنا پیدا می‌کند، زیرا بخش مهمی از گوشت قربانی میان فقرا توزیع می‌شود و مفهوم «تقرب» با مسئولیت اخلاقی در برابر دیگری پیوند می‌خورد. در مقابل، مسیحیت فاقد عیدی متناظر با عید قربان اسلامی است، زیرا منطق قربانی در این سنت، به باور مسیحیان، در واقعه صلیب به کمال رسیده و دیگر نیازی به بازتکرار آیینی آن وجود ندارد؛ امری که در شعائر کلیسایی، به‌ویژه آیین عشای ربانی، صورتی نمادین می‌یابد.

با وجود این تفاوت‌ها، نباید از اشتراکات بنیادین دو سنت غفلت کرد. هر دو روایت، انسان را در برابر پرسشی اساسی قرار می‌دهند: آیا انسان آماده است محبوب‌ترین تعلقات خویش را در برابر حقیقتی برتر واگذارد؟ هم قرآن و هم کتاب مقدس، ابراهیم را نمونه انسانی معرفی می‌کنند که در بزنگاه دشوار ایمان، تردید را به اعتماد و تعلق را به اطاعت تبدیل می‌کند. از این منظر، می‌توان گفت که روایت قربانی، فراتر از اختلاف بر سر اسماعیل یا اسحاق، بازتابی از مسئله‌ای مشترک در ادیان ابراهیمی است: نسبت میان ایمان و فداکاری، میان محبت و تکلیف، و میان انسان و اراده الهی.

بر این اساس، مطالعه تطبیقی عید قربان در اسلام و مسیحیت نشان می‌دهد که گفت‌وگوی میان ادیان ابراهیمی تنها در سایه تأکید بر اشتراکات ممکن نیست، بلکه نیازمند فهم دقیق تفاوت‌های تفسیری و الهیاتی نیز هست. فهم این تفاوت‌ها نه به معنای نفی دیگری، بلکه زمینه‌ای برای تعمیق شناخت متقابل و ارتقای گفت‌وگوی بین‌الادیانی فراهم می‌آورد؛ گفت‌وگویی که در جهان معاصر، بیش از هر زمان دیگر، ضرورتی معرفتی و اخلاقی یافته است.

منابع:

قرآن کریم.

کتاب مقدس، عهد عتیق، سفر پیدایش، باب 22.

کتاب مقدس، عهد جدید، انجیل یوحنا 3:16؛ رساله به عبرانیان 11:17–19.

سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن.

فخرالدین رازی، التفسیر الکبیر.

John H. Walton, Old Testament Theology for Christians.

N. T. Wright, The Day the Revolution Began.

....................

پایان پیام

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha