به گزارش خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا ـ اریک والبرگ نویسنده غربی در مطلبی ضمن تاکید بر ناکارآمدی نظامهای بینالملل از کمونیسم گرفته تا امپریالیسم، تاکید میکند که قرن بیستویکم قرن اسلام و قرن ایران است
جنگ علیه ایران، همانند «ده روزی که جهان را لرزاند» قرن بیستویکم است. کتاب «ده روزی که جهان را لرزاند»، روایت جان رید از انقلاب ۱۹۱۷ روسیه بود که قرن بیستم را تعریف کرد. کمونیسم، آرمانشهری سکولار بود که برای یک قرن تمام به سیاست جهانی شکل داد؛ فاشیسم آلمان را شکست داد و جهان استعمارزده را از آفریقا تا آسیا آزاد ساخت.
امپریالیستها سرانجام کمونیسم را شکست دادند، اما اهداف آن یعنی امنیت و صلح برای تودهها، همچنان محقق نشده باقی مانده است. این اهداف، اهداف اسلام است که مشعل کمونیستها را به دست گرفت و آن را بالاتر از آنچه بیخدایی هرگز میتوانست نگاه دارد، برافراشت. به بلندای مافوق صوت. به بلندای موشکهای بالستیک. و این ایرانیان هستند که پیشتاز این راهند.
در قرون نوزدهم و بیستم عربهای سنی به بردگی کشیده شدند و هنوز هم بازیچه دست آمریکا و اسرائیلاند، اما شیعه یعنی وجدان اسلام، هرگز مرعوب نشد. ایران شیعی تحت نفوذ و دستکاری بریتانیا و آمریکا قرار داشت، اما هرگز بهطور کامل اشغال نشد و فرهنگ و دینش دستنخورده باقی ماند. سرنگونی مصدق در سال ۱۹۵۳ به دست سازمان سیا و نصب یک شاه دستنشانده، میوه تلخ خود را در انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ به بار آورد.
آن رویداد دورانساز اکنون میوه انفجاری خود را به بار میآورد و بر سر آمریکا-اسرائیل، ساتراپهای عرب آن و خود اسرائیل فرو میبارد؛ اسرائیلی که اکنون همان رفتاری را دریافت میکند که خود به مدت دو سال و نیم بر غزه تحمیل کرده بود. البته باید این جمله را اصلاح کرد چرا که رفتار ایران متمدنانه است، با کمترین تلفات انسانی و تنها تأسیسات نظامی و تخریب زیرساختها بهصورت مقابلهبهمثل. خداوند ایران را با دانشمندانی درخشان و رهبرانی دوراندیش برکت داده است که مصمم به دفاع از ایران و پایان دادن به آپارتاید اسرائیل هستند، در حالی که ارزش جان انسان، حتی جان دشمن را پاس میدارند.
سرانجام جهان عرب در این آتش جهانسوز در حال یافتن روح خود است. بمبها فقط تا حدی کارگرند. اما پیروزی واقعی از طریق فرهنگ، «قلبها و ذهنها» به دست میآید. آهنگ «مرا به خیابانهای تهران ببر» به صورت انفجاری در اینترنت فراگیر شده است؛ جایی که هژمونی آمریکا-اسرائیل با عواطف اصیل تودهها دستوپنجه نرم میکند: شرافت عربیّت از دست رفته است. این دستان ایرانی است که پرچمهای شرافت را برمیافرازد.
منحنی یادگیری برای سنیها، که با ثروت نفتی نوازش شدهاند و فریب اغوای نرم آمریکا-اسرائیل را خوردهاند، بسیار تند است؛ اما رهبرانِ تعظیمکننده از تودههای خود میترسند؛ تودههایی که مشتاق آزادی فلسطین از اشغالگران یهودیاند، نه آنکه خود برده آنان شوند. وهابیهای سعودی خوشحالند که تحت کنترل طبقه اپستین باشند؛ در واقع، محمد بن سلمان و شیوخ اماراتی تصاویر صمیمانهای با دوستشان اپستین دارند.
این برای مسلمانان مؤمن مایه انزجار است. آنان به رهبران خود که همچنان در خیانت خود دستدردست آمریکا-اسرائیل میدهند، اخطار میدهند؛ در زمانی که بمبهای ایرانی زرادخانه هستهای دیمونا و ناوهای هواپیمابر آمریکایی که تهدیدکننده تنگه هرمز و ایران هستند را هدف قرار میدهند. تظاهرکنندگان بحرین توسط نیروهای سعودی سرکوب میشوند. در ویدیوهای آنلاین، میتوان صدای مردم را شنید که بمبهای ایرانی را که در اطرافشان فرود میآیند، تشویق میکنند. رهبران سعودی و کویتی برای پیوستن به اربابان خود در حمله به ایران تردید دارند.
آمریکا فریب خورده تا در جنگ اسرائیل بجنگد
ایالات متحده به درون نقشه اسرائیل مکیده شده است؛ نقشهای که نخست هژمونی بر خاورمیانه و در نهایت هژمونی جهانی را هدف دارد، چنانکه متعصبان صهیونیست با خرسندی بدان اعتراف میکنند. از دیدگاه آنان، در دنیای وارونهشان، غیریهودیان برای خدمت به یهودیان آفریده شدهاند و جانشان بیارزش است. نقشه این است که غیریهودیان «کلیت غرب» را متقاعد سازند تا این هژمونی را در یک سینی طلایی که با پیجرهای طلایی تزئین شده، به آنان تقدیم کنند.
این توضیح میدهد که چگونه اسرائیلیها میتوانند بر ایوان خانههایشان بنشینند و در حالی که شاهد قتلعام مردم غزه هستند، به سلامتی یکدیگر جام بلند کنند و جشن بگیرند؛ چگونه میتوانند روزانه فلسطینیان را دستگیر، تحقیر و شکنجه کنند و ذرهای پشیمانی احساس نکنند. آنان از سال ۱۹۴۸، از نکبت، این کار را انجام میدهند؛ زمانی که صدها هزار فلسطینی از خانه و کاشانه خود رانده و به قتل رسیدند و خانهها و داراییشان توسط شهرکنشینان اسرائیلی که تازه از اروپا و آمریکا رسیده بودند، دزدیده و تصاحب شد. من حتی نمیتوانم تحمل چنین وضعیتی را تصور کنم. اما فلسطینیان ۷۸ سال است که تاب آوردهاند.
آیا این صرفا جنگی برای تصاحب زمین است؟ خیر. مهاجمان یهودی در آن زمان و اکنون عمدتا سکولار بوده و هستند، همانند اکثر مردم غرب و با خرسندی طبق سنت امپریالیستی به غارت زمین میپردازند. اما این پدیده را شاید بتوان بهتر «غرب یهودی» نامید، چرا که یهودیان از همان آغاز در دل امپراتوریهای غربی جا گرفته بودند و امروز اهرمهای قدرت اقتصادی و به تبع آن قدرت سیاسی را در کشورهای امپریالیستی پیشین، با محوریت آمریکا-اسرائیل، در کنترل دارند. و یهودیان این مناقشه را در چارچوبی دینی ترسیم میکنند و از عهد عتیق بهعنوان کتابچه راهنمای املاک استفاده مینمایند تا «ثابت» کنند خداوند زمینی را به آنان بخشیده که فلسطینیان هزاران سال است که روی آن زیستهاند.
این تردستی، مسیحیان سادهلوح را به حمایت از آنان وا میدارد و به جنگی منتهی میشود (جنگ ترامپ، رئیسجمهور آمریکا) که اسرائیل باور دارد برای تکمیل جاهطلبیهای هژمونیک جهانیاش ضروری است: شکست دادن ایران و تبدیل آن به مصری دیگر یا اردنی دیگر که رهبرانشان توافقنامههایی با آمریکا-اسرائیل امضا کرده و هژمونی آمریکا-اسرائیل در منطقه را به رسمیت شناختهاند؛ صلحی دروغین، صلحی خشن، صلح پیروزمندان بیرحم.
اما ایران کهنترین تمدن روی زمین است؛ تمدنی که مدتها پیش از آنکه کسی به زبان عبری سخن بگوید یا ادعای کنترل جهان داشته باشد، شکوفا شده بود. پارس مقر امپراتوری بود، اما هرگز به خشونت امپراتوریهای یونان و روم نبود و سرانجام اسلام را پذیرفت، برخلاف «غرب یهودی» که همه ادیان را وانهاد و به جای آن، پول و قدرت عریان را پرستش کرد.
نبرد برای الاقصی جهاد است
بنابراین در حالی که دشمن، یعنی «غرب یهودی»، با خرسندی در چارچوبهای بیخدایانه میاندیشد و از کتاب مقدس بهعنوان حقهای برای سرپوش گذاشتن بر دزدی آشکار خود استفاده میکند، ایران و جهان اسلام در کل، همه چیز را از منظر اخلاق و معنویت اصیل مینگرند؛ البته به استثنای رهبران سنی همدست که به جای آن، در دامن آمریکا-اسرائیل پنهان شدهاند. این نبردی است برای دفاع از مکان مقدس الاقصی و این ما را به کلید این «ده روزی که جهان را لرزاند» در قرن بیستویکم میرساند. این تهدید به نابودی بزرگترین و مقدسترین مکان اسلام پس از مکه و مدینه یعنی مسجد الاقصی در بیتالمقدس است که در سوره إِسراء جاودانه شده، همان سورهای که سفر شبانه پیامبر و تأیید پیامبری او را روایت میکند، و آتش جهاد و مبارزه را در قلب مسلمانان شعلهور میسازد.
آزادسازی بیتالمقدس که با مبارزه سخت به دست آمده و اکنون در جریان است، بازآفرینی جنگهای صلیبی مسیحی قرون یازدهم تا سیزدهم است، اما این بار نه توسط شوالیهای سوار بر اسب سفید افسانهها، بلکه از طریق راهپیمایی طولانی جنگ چریکی توسط شیعیانی که بسیار مورد هتاکی قرار گرفتهاند. این امر به دنبال آزادسازی ایران از یوغ یهودی-مسیحی در سال ۱۹۷۹ و عراق ۲۵ سال بعد (به طنز روزگار، به دست آمریکا) رخ داد و دومین دولت با اکثریت شیعه را شکل داد. اما این اقلیت شیعه لبنان است که کلیدهای بیتالمقدس را در دست دارد. ۴۰ درصد جمعیت لبنان در کشوری متفرق و چندپاره میان مسیحیان و مسلمانان سنی و شیعه، ضرباتی بسیار فراتر از وزن عددی خود وارد میکند.
نتانیاهو در رسوایی بدنامِ پیجرها، ضربهای هولناک و غیرانسانی به آنان وارد آورد؛ انفجار تلفنهای همراه در جیب هزاران لبنانی، اعم از غیرنظامی و رزمنده، پیر و جوان. ترامپ این اقدام را تحسین کرد و نتانیاهو یک پیجر با روکش طلا بهعنوان وزنه کاغذ به او هدیه داد، که یادآور جشنهای نازیها بود که نسلکشی خود را همچون فستیوالی با میگساری و پایکوبی گرامی میداشتند.
این تنها آغاز جنایات آمریکا-اسرائیل از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ بود، هنگامی که حماس عملیات «طوفان الاقصی» را به راه انداخت؛ آن نبرد سرکشانه و قهرمانانه برای الاقصی. تنها حزبالله، یمنیها و ایران بودند که از آنان حمایت کردند؛ دریای سرخ و اکنون تنگه هرمز را بستند و بازرگانی جهانی را به وضعیت بحرانی کنونی کشاندند.
زیرا تنها از طریق فشار خفهکننده اقتصادی است که جهان میتواند به لطف تودهها و رهبران مسلمان شیعه و بهطور فزاینده تودههای سنی، علیرغم رهبران بزدلشان، به خود آید. ایران است که آنان را در قرن بیستویکم به دنبال خود میکشاند؛ قرنی که قرن اسلام خواهد بود. قرنی که ردا و مشعل کمونیستهای شکستخورده را به ارث میبرد و به جهان الهام میبخشد تا به امپریالیسم پایان دهد، تا اقتصاد را در خدمت مردم قرار دهد، نه در خدمت نخبگان معدود اپستین.
**************
End/ 345A