۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۰:۰۹
چرا پیامبران با شریعت‌های تازه آمدند؟

چرا پیامبران بزرگ الهی هر یک با شریعت جدیدی مبعوث می شدند؟ آیا بهتر نبود بجای تجدید شرایع، شریعت سابق تکمیل می گشت؟ شاید تعبیر «تجدید شرایع» در اینجا درست نباشد و به جای آن شایسته تر است که از ترکیب «تجدید رسالت» استفاده کنیم؛ زیرا همه پیامبران از سوی یک خدا مبعوث شده اند و هر شریعتی تکمیل کننده شریعت سابق می باشد و اگر اختلافی وجود داشته مربوط به روش ها و امور فرعی و جزئیات هست.

خبرگزاری بین‌المللی اهل‌بیت(ع) ـ ابنا: وقتی تاریخ ادیان را مطالعه می کنیم و با بعثت انبیاء مختلف با شرایعی متفاوت از همدیگر مواجه می شویم، ممکن است این سؤال به ذهن مان برسد که علت تعدد این شرایع چیست؟ مگر همه آنها منشأ واحد الهی ندارند؟

آیا بهتر نبود بجای تجدید و تعدد شرایع، یک شریعت به صورت تدریجی و پله پله تکمیل می گشت؟

وحدت شرایع در اصول و کلیات
پیش از هر چیز تذکر این نکته ضروری به نظر می رسد که شاید در این بحث به خصوص، تعبیر «تجدید شرایع» درست نباشد و به جای آن بهتر و دقیق تر است که از اصطلاح «تجدید رسالت» استفاده کنیم. زیرا پیامبرانی که صاحب شریعت بودند در اصول و کلیات با شرایع سابق یکی بودند؛ چرا که همه پیامبران از سوی یک خدا مبعوث شده اند و مأموریت همه آنها یکی بوده است. آنها فقط به تناسب زمانی که مبعوث می شدند احکامی که در شریعت سابق دچار تحریف شده یا به فراموشی سپرده شده یا هنوز به صورت کامل بیان نشده بود را بیان می کردند.

بر این اساس و همان طور که در خود سؤال نیز مطالبه شده، هر شریعتی تکمیل کننده شریعت سابق می باشد، اما نه آن شریعت تحریف شده یا مورد اختلاف واقع شده ای که در دست بشر آن روزگار بود، بلکه انبیای بعدی تکمیل کننده آن شریعت راستینی بوده اند که در اختیار پیامبران پیشین بوده است.

در حقیقت همه پیامبران برای رسیدن به یک مقصود گام بر می دارند و اگر اختلافی وجود داشته مربوط به روش ها و امور فرعی و جزئیات هست؛ لذا خداوند در قرآن می فرماید: «شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ ما وَصَّی بِهِ نُوحاً وَ الَّذی أَوْحَیْنا إِلَیْکَ وَ ما وَصَّیْنا بِهِ إِبْراهیمَ وَ مُوسی‌ وَ عیسی» (۱)؛ ([خداوند] برای شما دینی قرار داد که قبلا به نوح توصیه شده بود و اکنون بر تو وحی کردیم و به ابراهیم و موسی و عیسی نیز توصیه کردیم).

مهم ترین دلایل تجدید رسالت و نزول کتاب جدید
بعد از روشن شدن وضعیت شرایع آسمانی نسبت به همدیگر، در مورد اینکه چرا پیامبران الهی هر یک کتاب آسمانی جدیدی داشتند و به تعبیری با رسالت جدیدی مبعوث می شدند نیز سؤالاتی ممکن است وجود داشته باشد. در پاسخ می گوییم که برای این موضوع عوامل متعددی وجود دارد که به دو عنوان از مهمترین آنها اشاره می کنیم:

الف. تحریف کتب و آموزه های انبیای پیشین:
یکی از مهمترین علل تجدید رسالت و ظهور پیامبران جدید، تحریف و تبدیل هایی است که در تعلیمات و کتب مقدّس پیامبران رخ می داده است و به همین جهت آن کتابها و تعلیمات، صلاحیّت خود را برای هدایت مردم از دست می داده اند. غالباً پیامبران احیا کننده سنن فراموش شده و اصلاح کننده تعلیمات تحریف یافته پیشینیان خود بوده اند.

گذشته از انبیائی که صاحب کتاب و شریعت و قانون نبوده و تابع یک پیغمبر صاحب کتاب و شریعت بوده اند - مانند همه پیامبران بعد از ابراهیم تا زمان موسی و همه پیامبران بعد از موسی تا عیسی - پیامبران صاحب قانون و شریعت نیز بیشتر مقرّرات پیامبر پیشین را تأیید می‌ کرده ‌اند. در واقع ظهور پیاپی پیامبران تنها معلول تغییر و تکامل شرایط زندگی و نیازمندی بشر به پیام نوین و رهنمایی نوین نیست، بلکه بیشتر معلول نابودی ها و تحریف و تبدیل های کتب و تعلیمات آسمانی بوده است. (۲)

این روند تجدید بعثت انبیای الهی ادامه داشت، تا اینکه بشر به آن سطح از بلوغ فناوری و اجتماعی رسید که توانست [با استفاده از ابزاری که در اختیار دارد مثل صنعت چاپ و کتابت و حفظ آیات و احادیثی که در تفسیر آنها بیان می شود و...] حافظ و نگهبان مواریث علمی و دینی خود باشد و خود به نشر و تبلیغ و تعلیم و تفسیر آن بپردازد.

در چنین شرایطی خداوند خاتم پیامبران را با قرآن که از همه جهت کامل است فرستاد و خود نیز - چنان چه در آیه ای بدین گونه به آن تصریح کرده که: «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ» (۳)؛ (ما خود این کتاب را فرود آوردیم و هم البتّه خود نگهبان آن هستیم) - از تحریف آن جلوگیری کرد. در چنین شرایطی امر تجدید شرایع متوقف شد.

ب. تکامل حیات و شرایط زیستی انسان ها:
یکی دیگر از عوامل مهم در تجدید رسالت ها، تغییر و تکامل شرایط زندگی انسانها و نیازمندی بشر به پیام نوین و رهنمایی نوین می باشد. بشر در ادوار اولیه، زندگی بسیار ساده ای داشته و هرگز به احکام پیچیده در ابواب مختلف مثل قضاوت و معاملات و... نیاز نداشته است و به مرور با شکل گیری اجتماعات بزرگ و گسترش اختلافات بشر به مجموعه جدیدی از احکام برای هدایت و پایان دادن به اختلافات نیاز پیدا کرده است.

لذا در آیه ۲۱۳ سوره بقره می خوانیم: «کانَ‌ النَّاسُ‌ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ فِیمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ»؛ (مردم [در آغاز] یک دسته بودند، [و تضادی در میان آنها وجود نداشت. بتدریج جوامع و طبقات پدید آمد و اختلافات و تضادهایی در میان آنها پیدا شد، در این حال] خداوند، پیامبران را برانگیخت، تا مردم را بشارت و بیم دهند و کتاب آسمانی، که به سوی حق دعوت می کرد، با آنها نازل نمود، تا در میان مردم، در آنچه اختلاف داشتند، داوری کند...).

زمانی زندگی بشر و اجتماع او ساده بود، فطرتها دست نخورده و انگیزه‌ های هوی و هوس و اختلاف و کشمکش در میان آنها ناچیز بود. مردمان خدا را طبق فرمان فطرت می‌ پرستیدند و وظایف ساده خود را در پیشگاه او انجام می دادند. این مرحله اول زندگانی انسانها یعنی احتمالا بازه زمانی مابین دوران آدم و نوح بوده است.

سپس زندگی انسانها شکل اجتماعی به خود گرفت و می باید هم چنین شود؛ زیرا انسان برای تکامل آفریده شده و تکامل او تنها در دل اجتماع تامین می گردد (و این مرحله دوم زندگی انسانها بود).

ولی به هنگام ظهور اجتماع، اختلافها و تضادها به وجود آمد چه از نظر ایمان و عقیده و چه از نظر عمل و تعیین حق و حقوق هر کس و هر گروه در اجتماع و در اینجا بشر تشنه قوانین و تعلیمات انبیاء و هدایتهای آنها گشت تا به اختلافات او در جنبه ‌های مختلف پایان دهد (این مرحله سوم بود). (در اینجا خداوند پیامبران را برانگیخت تا مردم را بشارت دهند و انذار کنند)؛ «فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ».(۴)، (۵)

به تدریج (در مراحل بعدی) خداوند پیامبران متعددی را به همراه کتاب های آسمانی فرستاد تا انسان ها بر اساس رهنمودهای آنها حکم کنند و دچار اختلاف نگردند، اما برخی با تفسیرهای نادرست تعلیمات انبیاء و کتب آسمانی و تطبیق آنها بر خواسته های شخصی شان، پرچم اختلاف را بار دیگر برافراشتند [و چه بسا دست به تحریف کتب آسمانی می زدند].(۶)

در چنین شرایطی لازم است آنچه برای سعادت بشر مورد نیاز است به صورت مرحله به مرحله و به تناسب سطح تکامل انسانها، توسط پیامبران ارائه شود تا جایی که بشر به مرحله ای از بلوغ فکری و فرهنگی برسد که بتواند با استفاده مستمر از اصول و تعلیماتی که نبی خاتم به طور جامع در اختیار او گذارده راه را ادامه دهد بی آنکه احتیاج به شریعت تازه ‌ای داشته باشد.

این درست به آن می‌ ماند که انسان در مقاطع مختلف تحصیلی در هر مقطع نیاز به معلم و مربی جدید دارد تا دورانهای مختلف را بگذراند، اما هنگامی که به مرحله دکترا رسید و مجتهد و صاحب‌ نظر در علم یا علوم مختلفی گردید در اینجا دیگر به تحصیلات خود نزد استاد جدیدی ادامه نمی‌ دهد، بلکه به اتکاء آنچه از محضر اساتید پیشین و مخصوصا استاد اخیر دریافته، به بحث و تحقیق و مطالعه و بررسی می ‌پردازد و مسیر تکاملی خود را ادامه می ‌دهد، و به تعبیر دیگر نیازها و مشکلات راه را با آن اصول کلی که از آخرین استاد در دست دارد حل می ‌کند، بنا بر این [تا رسیدن به این مرحله لازم است بشر این سیر تکامل را بپیماید، اما بعد از گذراندن این سیر] لزومی ندارد که با گذشت زمان همواره دین و آئین تازه‌ ای پا به عرصه وجود بگذارد (دقت کنید).

به تعبیر دیگر انبیای پیشین برای اینکه انسان بتواند در این راه پر نشیب و فرازی که به سوی تکامل دارد پیش برود هر کدام قسمتی از نقشه این مسیر را در اختیار او گذاردند، تا این شایستگی را پیدا کرد که نقشه کلی و جامع تمام راه را، به وسیله آخرین پیامبر از سوی خداوند بزرگ، در اختیار او قرار بگیرد. (۷)

محافظت از شریعت و مسأله امامت
توجه به جایگاه هدایتگری انبیای الهی ما را به این نقطه رهنمون می کند که حل همه مشکلات و مسائل جدید نیاز به هدایت گری افراد آگاه به اصول تعلیمات خاتم انبیا دارد و همین امر لزوم وجود امام معصوم و حجج الهی را در هر زمان اقتضا می کند؛ چنانکه در روایات به این نکته نیز اشاره شده است؛ از جمله از امام باقر(علیه السلام) و امام صادق(علیه السلام) نقل شده است که فرمودند: «کُلّ امامٍ هادِیُ کُلِّ قَوْمٍ فی زَمانِهِ» و در تعبیر دیگری: «کُلُّ امامٍ هادٍ لِلْقَرْنِ الَّذی هُوَ فیه» (۸)؛ (هر امام [معصومی] هدایت گر برای زمان خود است) یا (هدایت گر اقوامی است که در زمان او زندگی می کنند).(۹)


بنابراین روشن می شود که نو به نو شدن آو محافظت کردن از موزه های هدایتگرانه شریعت در برابر انحراف، حتی در زمان خاتمیت نیز از چه اهمیت والایی برخوردار است.


پی نوشت:

(۱). سوره شوری، آیه ۱۳.

(۲). مجموعه آثار استاد شهید مطهری، مطهری، مرتضی، انتشارات صدرا، تهران، بی تا، ج ‌۳، ص ۱۵۶.

(۳). سوره حجر، آیه ۹.

(۴). سوره بقره، آیه ۲۱۳.

(۵). تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ناصر، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۷۴ هـ ش، چاپ سی و دوم، ج ‌۲، ص ۹۴-۹۵.

(۶). همان، ج ‌۲، ص ۹۶.

(۷). همان، ج ‌۱۷، ص ۳۴۶.

(۸). تفسیر نور الثقلین، العروسی الحویزی، عبد علی بن جمعة، انتشارات اسماعیلیان، قم، ۱۴۱۵ هـ ق، چاپ چهارم، ج‌ ۲، ص ۴۸۳، ح ۱۹ و ۲۰.

(۹). پیام قرآن، مکارم شیرازی، ناصر، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۸۶ هـ ش، چاپ نهم، ج ۹، ص ۴۸.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha