۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۱:۱۵
شرایط منتهی به تشکیل حکومت «بنی عباس»

«بنی عباس» بعداز فروپاشی بنی امیه به نام اهل بیت پیامبر(ص) و به عنوان فرزندان عباس عموی پیامبر(ص) و با استفاده از شعار «الرضا لآل محمّد»، که شعاری مردمی و انقلابی بر ضد بنی امیه بود، روی کار آمدند. اما هنگامی که جای پای خود را محکم دیدند، همان حکومت خودکامه و استبدادی بنی امیه را تکرار کردند، و حتی بسیاری از جنایت های آنها از بنی امیه نیز پیشی گرفت! امّا خیلی زود مردم مسلمان ماهیت آنها را شناختند و نطفه انقلاب های مجدد بر ضد این گروه ریاکار منعقد شد.

خبرگزاری بین‌المللی اهل‌بیت(ع) ـ ابنا: گرچه بنی امیه به نام اسلام و خلافت پیامبر(صلی الله علیه و آله) و خون خواهی عثمان و امثال این عناوین روی کار آمدند، امّا همین که پایه های حکومت آن ها مستحکم شد، یک باره نقاب از چهره کنار زدند و به سبب کینه شدیدی که از اسلام داشتند، حکومتی مستبد و خودکامه تشکیل دادند و به انتقام جویی از اسلام و مسلمین و حتی از پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) و خاندان او پرداختند. (۱)


فراموش نکنیم که معروف ترین چهره این دودمان، ابوسفیان، همان کسی بود که در تمام میدان ها در برابر پیامبر(صلی الله علیه و آله) در صف مشرکان قرار داشت و با پیروز شدن نهضت اسلامی تمام امتیازات ظالمانه ای را که در جامعه جاهلی به دست آورده بود، از کف داد(۲) بنابراین، جای تعجب نیست که دودمان او در صدد باشند که از اسلام انتقام بگیرد.


ویژگی های این حکومت جبار را که امویان بنانهادند می توان در چند امر خلاصه کرد:


۱- از میان بردن ارزش های اسلامی همچون زهد، تقوا، وارستگی، علم و فضیلت، پیشگام بودن در اسلام و ایمان و مانند این ها.


۲- احیای سنت های جاهلی و روی آوردن به تجملات پر هزینه سلاطین ساسانی و فراعنه مصر و قیصرها، مانند ساختن کاخ های پر زرق و برق(۳) و هر گونه اسراف و تبذیر. (۴)


۳- پنجه افکندن بر بیت المال مسلمین و هزینه کردن آن در اموری که تنها پایه های حکومت آن ها را تقویت می کرد و نه تنها سودی به حال جامعه اسلامی نداشت، بلکه شلاقی بود بر پشت مستمندان، و همچنین بخشیدن پول های کلان به دار و دسته فاسد و تبهکارشان و محروم ساختن مستحقان واقعی از بیت المال.


۴- مسلط ساختن جمعی از اوباش و افراد بی ایمان و بی سر و پا و بی تقوا بر سر مردم و عقب زدن چهره های پاک و باتقوا از صحنه اجتماع و خانه نشین کردن صحابه و یاران پیامبر(صلی الله علیه و آله).(۵)


۵– اختناق و فساد و ظلم بی حساب و مبارزه بی رحمانه با هر چیز و هر کس که در مسیر خودکامگی آن ها قرار می گرفت. (۶)


سرانجام، مردم مسلمان از این وضع به تنگ آمدند و قیام ها پشت سر هم شروع شد و بیشتر این قیام های خونین مخصوصاً از داستان طف و وقایع کربلا الهام می گرفت. اموی ها با قساوت و خشونت بی نظیری به سرکوب این قیام ها برخاستند، تا این که سرانجام با قیام ایرانیان و رزمندگان شجاع خراسان به سرکردگی ابومسلم، این شجره خبیثه به مصداق «اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ» (۷) ریشه کن شد و به زباله دانی تاریخ افتاد.


حال نوبت به بنی عباس رسیده بود. آن ها از این فرصت بسیار مناسب سیاسی و اجتماعی به نام اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) و به عنوان فرزندان عباس عموی رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) و با استفاده از شعار «الرضا لآل محمّد»، که شعار ثابت و قطعی انقلاب های اسلامی و مردمی بر ضد بنی امیه بود، روی کار آمدند. (۸)


مردم مسلمان گمان می کردند که چون آن ها به راستی نسبتی با پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) دارند، می خواهند آیین و سنت او را زنده کنند و مرهمی بر زخم های جانکاه دوران بنی امیه بگذارند؛ امّا بنی عباس به سرعت نقاب ها را کنار زدند و هنگامی که پای خود را محکم دیدند، همان حکومت خودکامه و استبدادی و خفقان بار بنی امیه را تکرار کردند، و حتی بسیاری از جنایت های آن ها از بنی امیه نیز پیشی گرفت! (۹)


زندان ها در زمان آن ها گسترش عجیبی پیدا کرد و در بغداد زندان ها و شکنجه گاه های هولناکی تأسیس شد. (۱۰)

مخصوصاً کشتار بی رحمانه آل علی(علیه السلام) و اولاد فاطمه زهرا(علیها السلام) شدت گرفت. حیف و میل بیت المال و غارت ذخایر اسلامی به حد اعلی رسید و تشریفات و تجملات دربار آن ها از بنی امیه بیشتر شد. اموال عظیمی که از طریق غنایم جنگی و گسترش اسلام و خراج به بیت المال سرازیر می شد و می بایست در راه نشر فرهنگ اسلامی و عمران سرزمین های پهناور اسلام و رفاه حال مستضعفان هزینه می شد، به طرز بسیار زننده ای صرف هوسرانی های آن ها می گشت. (۱۱)

امّا خیلی زود مردم مسلمان ماهیت آن ها را شناختند و نطفه انقلاب های مجدد بر ضد این گروه سالوس و ریاکار، مخصوصاً در ایران زمین، پرورده شد و بذر قیام های اسلامی و مردمی در همان سرزمین قهرمان پرور خراسان و زادگاه ابومسلم پرورش یافت. (۱۲)


پی نوشت:

(۱). هنگامی که عثمان به خلافت رسید، ابوسفیان بر عثمان وارد شد و خطاب به او گفت: «اگر کسی غیر از بنی امیه این جا نیست، رازی را با تو بگویم» و سپس گفت: «ای گروه بنی امیه! هنگامی که خلافت به تیم و عدی رسید، من در آن طمع داشتم و اکنون که نصیب شما شده، آن را مانند توپ بازی به چنگ گیرید و برای اولاد خود موروثی نمایید و ارکان آن را بنی امیه قرار دهید. قسم به آن چه ابوسفیان به آن قسم می خورد [بت های ایام جاهلیت]، بهشت و دوزخی در کار نیست!» (الأغانی، ابو الفرج اصفهانی، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، ۱۹۹۴ میلادی/ ۱۴۱۵ قمری، چاپ: اول، ‌ ج ۶، ص ۵۲۹؛ النزاع و التخاصم، المقریری، تقی الدین، محقق: حسن المونس، دار المعارف، قاهره، ۱۹۹۱ میلادی، ص ۵۶؛ الامام علی بن ابی طالب علیه السلام، عبدالفتاح عبدالمقصود، دارمصر، قاهره، ۱۹۵۱میلادی / ۱۳۷۰قمری، ج ۲، ص ۳۱). عبدالفتاح عبدالمقصود، نویسنده معروف مصری، بعد از نقل سخن ابوسفیان در مجلس عثمان می نویسد: «در تأیید سخن این پیر فرتوت، بانگ «احسنت» از حاضرین برخاست و این سخن راز درونی و این شادی و آرزوی قدیمی امویان بود!». وی اضافه می کند: «ابوسفیان بعد از این ماجرا کنار قبر حمزه سید الشهدا آمد و با لگد بر قبر او کوبید و گفت: حمزه! مسئله ای که دیروز بر سر آن با ما جنگ داشتی، امروز به دست ماست و ما از «تیم» و «عدی» به آن سزاوارتر بودیم»؛ (شرح نهج البلاغة، ابن أبی الحدید، أبو حامد عز الدین عبد الحمید بن هبة الله بن محمد بن محمد، محقق / مصحح: محمد ابوالفضل ابراهیم، مکتبة آیة الله المرعشی النجفی، قم، ‌ ۱۴۰۴ قمری، چاپ اول، ج ۲، ص ۴۴؛ الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب، امینی، عبد الحسین، مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیة، قم، ۱۴۱۶ قمری، چاپ اول، ج ۱۰، ص ۱۱۹؛ امام علی(علیه السلام) صدای عدالت انسانی، جرج جرداق، مترجم: خسروشاهی، سیدهادی، کلبه شروق، تهران، ۱۳۷۹ شمسی / ۱۴۲۱ قمری، چاپ دهم، ج ۴، ص ۲۵؛ امام علی بن ابی طالب(علیه السلام)، همان، ج ۲، ص ۳۲).

(۲). دکتر حسن ابراهیم حسن، نویسندة معروف مصری، در کتاب خود از پروفسور نیکلسون نقل می کند که او می گوید: «مسلمانان غلبه بنی امیه را که معاویه در رأس آن ها قرار داشت، به منزله غلبه دسته اشراف می دانستند. این ها اشراف بت پرست بودند که با پیامبر و یاران او به سختی مبارزه می کردند و پیامبر با آن ها جنگ کرد تا اساس اشرافیت بت پرستی را از میان برداشت و دین اسلام را رواج داد» (تاریخ سیاسی اسلام حسن ابراهیم حسن، مترجم: ابو القاسم، ‌پاینده، جاویدان، تهران، ۱۳۷۶ شمسی، چاپ نهم، ج ۱، ص ۳۳۵).
(۳). جرج جرداق می نویسد: «بارزترین نمونه امویین برای نشان دادن صفات و روحیه بنی امیه، معاویه بن ابی سفیان است. ما وقتی که دربارة او دقت کنیم، می بینیم که او از اخلاق اسلامی فاصله بسیار داشت، لباس ابریشمی می پوشید و در ظرف طلا و نقره غذا می خورد و هنگامی که ابو درداء به او می گوید: از رسول خدا(علیه السلام) شنیدم کسی که در ظرف طلا و نقره غذا بخورد، شکم او را از آتش جهنم پر می کنند، در پاسخ، بدون هیج ملاحظه ای می گوید: اما من اشکالی در این کار نمی بینم!» (امام علی(علیه السلام) صدای عدالت انسانی، همان، ج ۴، ص ۳۱).
(۴). معاویه، بنیان گذار رژیم اموی، خلافت اسلامی را به سلطنت موروثی به سبک پادشاهان ایران و روم تبدیل کرده بود. پروفسور استاسیلاس کویارد فرانسوی می گوید: «معاویه کاخ با عظمتی در شهر دمشق برافراشت و تخت خلافت را در تالار آن برای جلوس خود گذاشت و به رسم شهریاران بیگانه، دربانان و سرایدارانی در آن جا برگماشت. و هنگامی که بیرون می رفت یک دسته پاسبانان مخصوص (اسکورت) گرداگردش را گرفته، برای نگاهداری وی به دنبالش می رفتند. معاویه پسرش یزید را جانشین تاج و تخت خود نمود» (سازمان های تمدن امپراتوری اسلام، طباطبائی، فخرالدین، تمیم داری، احمد، بایا، تهران، ۱۳۹۴ شمسی، چاپ اول، ص ۵۸). از این جا بود که عمر به او می گفت: «تو کسرای عرب هستی» و خودش نیز در برخی مجالس خصوصی از حکومت خود با ملک و پادشاهی تعبیر می کرد (تاریخ الیعقوبی، الکاتب العباسی، احمد بن أبی یعقوب بن جعفر بن وهب واضح، دار صادر، بیروت، بی تا، ج ۲، ص ۲۱۸) و بعضی از کسانی که به حضور وی بار می یافتند، به عنوان پادشاهی به او ادای احترام می نمودند (همان، ج ۲، ص ۲۱۶). خلفای اموی تجمل پرستی و اسراف در بیت المال را جزء برنامه خود قرار داده بودند و کارگزاران و مأموران آن ها نیز همین رویه را داشتند و این روش در تمام شئون دولت، در میان کارکنان معمول شده بود. ابن خلدون می نویسد: «حجاج بن یوسف برای آن که ختنه سوران باشکوه برای پسرش برپا کند، از ایرانیان درباره بزرگ ترین جشن هایی که دیده بودند، پرسش می کرد و آنان از مراسم جشن های پرخرج و پرتجمل که دیده بودند، برای او تعریف کردند. او هم به تقلید آن ها چنان جشن باشکوهی برپاداشت!» (مقدمه ابن خلدون، ابن خلدون، عبدالرحمان بن محمد، مترجم: گنابادی، محمد پروین، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، ۱۳۳۶ شمسی، چاپ اول، ج ۲، ص ۳۱۹).
(۵). در عصر خلیفة سوم عمار را آن قدر کتک زدند که غش کرد و ابوذر را به شام و ربذه و اشتر و صعصعه را به شام و یمن تبعید کردند و بعداً در زمان خلفای بنی امیه و بنی عباس کار بالا گرفت. معاویه حجربن عدی و عمربن الحمق را کشت و دستور داد هر که شیعة علی است، اگر لعن(علی علیه السلام) نکند، باید کشته شود (نصائح الکافیة لمن یتولی معاویه، محمد بن عقیل بن عبدالله بن عمر بن یحیی العلوی، دار الثقافة، قم، ۱۴۱۲ قمری، چاپ اول ص ۶۶ و ۸۵ و ۲۶۲؛ شرح نهج البلاغة، ابن أبی الحدید، همان، ج ۲، ص ۲۶۲؛ مروج الذهب و معادن الجوهر، مسعودی، أبو الحسن علی بن الحسین بن علی، تحقیق: سعد داغر، دار الهجرة، قم، ۱۴۰۹ قمری، چاپ دوم، ج ۳، ص ۳؛ همان، ج ۲، ص ۳۴۶؛ الکامل فی التاریخ، ابن الأثیر، عز الدین أبو الحسن علی بن ابی الکرم، دار صادر، بیروت، ۱۳۸۵ قمری / ۱۹۶۵ میلادی، ج ۳، ص ۴۷۲).
(۶). در حکومت وحشت انگیز اموی که نزدیک به هفتاد سال طول کشید، جنایات و مظالم اموی ها به حدی بود که اگر به تفصیل بیان گردد، مثنوی هفتاد من کاغذ می شود، از قساوت و خشونت امویان داستان های بسیار شگفت انگیزی در تاریخ آورده اند که حکایت ذیل نمونه ای از آن هاست. مسعودی می نویسد: مردم اصفهان چند سال نتوانستند خراج مقرر را بپردازند. حجاج، عربی بدوی را به ولایت آن جا گماشت و از او خواست که خراج اصفهان را گردآوری کند. اعرابی چون به اصفهان رفت، چند کس را ضامن گرفت و ده ماه به آن ها مهلت داد. چون در موعد مقرر خراج را نپرداختند، آن ها را که ضامن بودند، بازداشت و خراج را مطالبه کرد. آن ها باز اظهار عدم توانایی نمودند. اعرابی سوگند یاد کرد که اگر خراج را نیاورند، آنان را گردن بزند. یکی از آن ها پیش او رفت و اعرابی دستور داد تا گردنش را بزنند و بر آن نوشتند: فلان بن فلان، بدهی خود را دادی! پس فرمان داد تا آن سر را در کیسه ای نهادند و بر آن مهر زد و دومی را نیز چنین کرد. مردم ناچار از هر طریق که بود، خراجی را که بر عهده داشتند، جمع کردند و ادا نمودند (مروج الذهب، همان، ج ۲، ص ۱۷۰). درباره دوران حکومت حجاج بن یوسف که یکی از دژخیمان رژیم منفور اموی بود و استیلای او بر مردم به منزله تازیانه عقوبت و شکنجه تعبیر می شد، داستان های هولناکی نقل کرده اند که مایه نفرت هر انسانی است. مؤلّف تجارب السلف می گوید: در زندان او چند هزار کس از قاریان قرآن و فقها و بزرگان محبوس بودند و گفته بود تا به آنان آب آمیخته با نمک و آهک بدهند! (تجارب السلف، هندوشاه بن سنجر بن عبدالله صاحبی نخجوانی، کاتب: صدر اعظم اصفهانی محمد باقر بن عبدالحسین بن محمد حسین، خطی، ۱۳۱۴ قمری، ص ۷۰). از رسوایی های بزرگ امویان خشونت و قساوتی بود که دربارة زیدبن علی و فرزندش یحیی بن زید نشان دادند. آنان جنازه زید را از قبر بیرون کشیدند و سرش را جدا کردند، آن گاه به دمشق و از آن جا به مکه و مدینه بردند و بدنش را به دار آویختند و سه سال هم چنان بر سر دار بود! پس از آن، بدنش را پایین آوردند و آتش زدند و خاکستر او را در فرات ریختند (مروج الذهب، همان، ج ۳، ص ۲۰۸؛ تاریخ یعقوبی، همان، ج ۲، ص ۳۲۶).
(۷). سوره ابراهیم، آیه ۲۶.
(۸). تاریخ تمدن اسلام، جرجی زیدان، دار المکتبة الحیاة، بیروت، بی تا، بی نا، ج ۴، ص ۳۹۷.
(۹). ستمی که بنی عباس کردند، هرگز بنی امیه نکردند. یکی از شعرا می گوید: «تاللهِ ما فعلت أمیةُ فیهمُ معشارَ ما فعلت بنو العبّاس»؛ (به خدا سوگند که بنی امیه یک دهم ستمی را که بنی عباس به «علویان» کردند، روا نداشتند). (شرح میمیه‌ ابی فراس، حارث بن سعید ابوفراس‌حمدانی، محقق: موسسه‌ الاسلامیه، دار الهدی، قم، ۱۳۸۲ شمسی، چاپ اول، ص ۱۱۹). به راستی، اشعاری که شعرای آن زمان سروده اند، آیینة تمام نمایی است که احساس جانکاه یأس و شکست و سرخوردگی آن نسل انقلاب را نشان می دهد. یکی از شعرای آن زمان به نام ابوعطا افلح بن یسار الندی که عصر امویان و عباسیان را درک کرده، در مقایسة این دو عصر، چنین آرزو می کند: «یا لیت جورَ بنی مروان دام لنا! ولیت عدل بنی العبّاس فی النارِ»؛ (ای کاش ظلم بنی مروان بر ما هم چنان ادامه داشت و ای کاش عدل بنی عباس در آتش می سوخت). (المحاسن والمساوئ، إبراهیم بن محمد البیهقی، دار صادر، بیروت، ۱۹۷۰ میلادی، ص ۱۱۹). گویند: منصور روزی از دوست دوران کودکی اش عبدالرحمان آفریقایی پرسید: «کیف سلطانی من سلطان بنی امیه؟». عبدالرحمان پاسخ داد: «ما رایت فی سلطانهم شیئاً من الجور الا رأیته فی سلطانک»؛ (در دوران سلطنت آنان هیچ ستمی نبود که در سلطنت تو ندیده باشم). (تاریخ الخلفاء، السیوطی، عبد الرحمن بن أبی بکر، تحقیق: محمد محی الدین عبد الحمید، مطبعة السعادة، مصر، ۱۳۷۱ قمری / ۱۹۵۲ میلادی، چاپ اول، ص ۲۲۹).
(۱۰). مسعودی دربارة زندان ها در دورة بنی عباس می نویسد: از محوطه ای تشکیل می شد که اطراف آن را به جای اتاق، دخمه هایی احاطه کرده بود و بر درِ هر دخمه بوریایی آویخته بود و بعضی از زندانیان بند آهنین داشتند (مروج الذهب، همان، ج ۱، ص ۲۹۰). هم چنین یکی از مورّخان از زندانی در همین دوره در کوفه سخن می گوید که در آن، روز از شب تشخیص داده نمی شد؛ چه این زندان هم از دخمه هایی تشکیل می شد که در زیر زمین واقع شده بود. وقتی یکی از زندانیان از دنیا می رفت، او را همان جا کنار زندانیان دیگر رها می کردند تا بپوسد! در پایان، ساختمان زندان را بر جنازه های متلاشی شده و متعفن و حتی زندانیانی که هنوز جان در بدن داشتند و زنجیرهایی به پا داشتند، ویران می کردند! (مختصر تاریخ العرب، سید امیر علی، دار العلم للملایین، بیروت، ۱۹۶۷ میلادی، چاپ سوم، ص ۸۶).
(۱۱).کافی است که در این باره نامه ای را که خوارزمی به اهل نیشابور نوشته است، مورد مطالعه قرار دهیم. به عنوان شاهد، به قسمتی از آن نامه اشاره می کنیم: خوارزمی پس از اشاره به بسیاری از طالبیین که به دست امویان و عباسیان کشته شدند و در شمار آنان از حضرت امام علی بن موسی الرضا(علیه السلام) نیز نام می برد، می نویسد:... مالیات ها جمع آوری می شد، ولی سپس آن ها را میان دیلمیان، ترک ها، اهل مغرب و فرغانه تقسیم می کردند. چون یکی از پیشوایان دینی از خاندان پیامبر(صلی الله علیه و آله) در می گذشت، کسی جنازه اش را تشییع نمی کرد، امّا وقتی دلقک یا بازیگر یا قاتلی از خودشان می مرد، قضات بر جنازه اش حضور می یافتند. سپس می افزاید: چگونه ملامت نکنیم قومی را که عموزادگان خود را از گرسنگی می کشتند، ولی بر سرزمین های ترک و دیلم طلا و نقره نثار می کردند! از مغربی و فرغانی یاری می طلبیدند، ولی بر مهاجر و انصار ستم روا می داشتند! نبطی ها و کسانی را که حتی از حرف زدن عاجز بودند، به وزارت و فرماندهی می گماردند، ولی خاندان ابی طالب را از میراث مادرشان و حقوق مالی جدشان باز می داشتند. (حیاة الإمام الرضا(علیه السلام)، شریف قرشی، ‌باقر، سعید بن جبیر، قم، ۱۳۸۰ شمسی، ‌چاپ دوم، ج ‌۲، ص ۲۱۱)
(۱۲). گردآوری از کتاب: مناظرات تاریخی امام رضا(علیه السلام)، مکارم شیرازی، ناصر، بنیاد پژوهشهای اسلامی‌ آستان قدس رضوی، مشهد، ‌۱۳۸۸ شمسی، ‌چاپ دوم، ص ۸.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha