خبرگزاری بینالمللی اهلبیت(ع) ـ ابنا: بعضی اشکال می کنند که چرا حضانت و سرپرستی اطفال به پدر واگذار میشود؟ مگر مادر عاطفه ندارد؟ و یا اطفال به مادر و محبتهای روحی مادر نیاز ندارند؟ یا چرا حق حضانت فرزند پس از جدایی زوجین به مرد داده میشود و مادر حتی اگر استطاعت تأمین مخارج فرزندش را داشته باشد فقط چند سال می تواند از فرزندش نگهداری کند؟ کیفیت تقسیم ایام حضانت به چه صورت در آیات و روایات مطرح شده است؟ چرا والدین در این تقسیم مخیر نشده اند تا هر کدام هر مقدار بخواهند از فرزند نگهداری کنند؟ آیا چنین تقسیمی نشان از بی اعتمادی شرع مقدس نسبت به زنان نیست؟ آیا این تبعیض در حق زنان نیست؟ و...
ابتدا باید محل بحث و اشکال کاملا روشن شود و حدود آن مشخص گردد تا نقطه مبهم اگر باقی ماند خود را نشان دهد و با دیگر زوایا خلط نگردد لذا ابتدا باید ببینیم حضانت چیست؟ و به چه کیفیت میان والدین تقسیم می شود؟
حضانت عبارت است از حق اولویت(۱) در تربیت و نگهداری از فرزند(۲) که در صورت اختلاف، این اولویت بر حضانت، در فرزند پسر تا ۲ سالگی و فرزند دختر تا ۷ سالگی با مادر است و پس از آن تا سن بلوغ، این اولویت با پدر است(۳).
خداوند در آیه، ۲۳۳ سوره بقره می فرماید: «وَ الْوَلِدَات یُرْضِعْنَ أَوْلَدَهُنَّ حَوْلَینِ کامِلَینِ ... وَ عَلی المُوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَ کِسوَتهُنَّ بِالمُعْرُوفِ»؛ (مادران، فرزندان خود را دو سال تمام، شیر می دهند... و بر آن کس که فرزند برای او متولّد شده (پدر)، لازم است خوراک و پوشاک مادر را به طور شایسته (در مدت شیر دادن) بپردازد؛ (حتی اگر طلاق گرفته باشد.)(۴) در این آیه حق شیردادن و حضانت در دو سال شیرخوارگی به عهده مادر قرار داده شده است و نسبت به بعد از آن سخنی گفته نشده است.
روایات نیز در این مورد اتفاق دارند که تا دو سال، حق اولویت در حضانت از فرزتد ـ چه دختر یا پسر ـ با مادر است اما برای پس از آن در روایات اتحاد نظر نمی باشد برخی از این روایات(۵) حضانت را برای بعد از آن به پدر سپرده اند.
مثلا امام صادق (ع) می فرمایند: «چون فرزند را از شیر باز گیرند، پدر به حضانت و نگهداری او احق از مادر است، و چنانچه پدر از دنیا برود، مادر از همه فامیل پدری به نگهداری فرزند اولی است». گروه دیگری از روایات(۶) هم حضانت را تا وقتی که مادر ازدواج دوباره ای نداشته باشد با مادر دانسته اند و پس از آن با پدر است، مثلاً امام صادق (ع) فرمودند: «المرأة أحقّ بالولد ما لم تتزوّج»؛ (زن احق به فرزند است، مادامی که ازدواج نکرده است).
دسته سوم(۷) هم حضانت را تا هفت سالگی با مادر دانسته اند، ایوب بن نوح می گوید: نامهای با بشر بن بشار برای امام هادی (ع) نوشتیم و سؤال کردیم: جانم به فدایت! مردی است که با زنی ازدواج کرده و از او دارای فرزند شده، سپس از او جدا شده است؛ کی میتواند فرزندش را بگیرد؟ حضرت نوشت: «إذا صار له سبع سنین فإن أخذه فله و إن ترکه فله ... »هنگامی که او هفت ساله شد، میتواند او را بگیرد و میتواند او را در نزد مادرش بگذارد».
با عنایت به اختلاف در این روایات اکثر علما روایت دو سالگی را بر پسر و روایت هفت سالگی را بر دختر حمل کردهاند. (۸) حال برای اطلاع از ابعاد گوناگون این مسأله و روشن شدن بحث به چند مطلب اشاره می شود.
همچنانکه در تعریف از حضانت بیان شد و در احادیث هم ملاحظه فرمودید، حضانت تنها یک حق اولویت است، یعنی طوری نیست که بگوییم الا و لابد باید این طور اجرا شود، خیر، بلکه در صورت رضایت طرفین هر کدام خواست می تواند از فرزند نگهداری کند، فقط برای جلوگیری از اختلاف آنهم در صورتی که هریک از والدین اصرار بر به عهده گرفتن حضانت و نگهداری از فرزند را داشته باشند حق اولویت اعمال می شود و اگر هر دو از این مسئولیت شانه خالی کنند، فردی که حق به گردن او گذاشته شده باید نگهداری از فرزند را به عهده بگیرد. و در ایام حضانتِ هر یک از والدین، فرد دیگر در حد متعارف می توانند فرزند خود را ببیند و کسی نمی تواند مانعش شود.
لذا این تقسیم بندی به انتساب آنها لطمه ای وارد نمی کند بلکه موضوع جداگانه ای است.
نکته بسیار مهمی که لازم است مورد توجه قرار گیرد این است که فرزند تا سن بلوغ در حضانت والدین می باشد لذا پسر ۲ سال در حضانت مادر است و ۱۳ سال در حضانت پدر میباشد و فرزند دختر ۷ سال در حضانت مادر و ۲ سال در حضانت پدر است. درست است فرزند پسر مدت زیادی از ایام حضانت در اختیار پدر است اما باز در مقابل، فرزند دختر، بیشتر ایام حضانت خود را در اختیار مادر می باشد، پس این سخن که حضانت فرزند بر عهده پدر می باشد صحیح نمی باشد و در مورد دختر کفه ترازو به نفع مادر است.
علاوه بر این نفقه فرزند در ایام حضانتِ مادر بر عهده پدر است حتی اگر فرزند در مرحله شیر خوارگی است باید نفقه مادر را هم بپردازد. در نتیجه احکام اسلام در مورد خانواده و روابط درونی آن را باید در یک مجموعه کامل احکام به صورت کلی ملاحظه نمود نه از یک جهت تا در حیرت و سر درگمی واقع نشویم.
شاید برخی خیال کنند که واگذاری حضانت به هریک از والدین باعث می شود که شأن او در مقابل دیگری بالا برود در حالی که این واگذری چیزی جز اعطای مسئولیت نیست و وی در صورت کم کاری در مقابل آن مسئول است.
به هر صورت حق حضانت پس از پایان یافتن مدت آن، به پایان می رسد و در ادامه خود فرزند است که تصمیم می گیرد پیش کدامیک از والدین بماند هرچند به هیچ وجه نمی توان طرف دیگر را از دیدار فرزند محروم کرد.
با توجه به نکاتی که بیان شد اینک طی تحلیلی کوتاه به جامعیت و زیبایی این حکم و جایگاه عالی آن در میان احکام پی خواهیم برد.
در این حکم، حقوق فرزندان و والدین به بهترین نحو ممکن مورد توجه قرار گرفته است. اما در مورد حق فرزند همه می دانیم که مهر مادری و پدری هر دو برای رشد فرزند ضروری است و در صورت ناکامی فرزندان از این مهر پدری و مادری، باید به میزان حداقل از آن بهرمند شوند. لذا با توجه به تأثیر آن در مراحل متفاوت رشد تدبیری اندیشیده شده تا فرزندان از حداقل آن برخوردار گردند.
از همین روی در سنین نخستین زندگی چون تغذیه جسم و جان نوزاد با شیر وعواطف مادر پیوند ناگسستنی دارد، و همچنین عاطفه نقش مهمتری را در رشد و ترقی ایفا میکند باید فرزندان نزد مادر باشند و این حق به مادر سپرده شده تا حداقل نیازهای عاطفی آنها تأمین گردد و بعد از آن حتی مهرورزی عاطفی باید بر اساس الگوی جنسی خاص تأمین گردد مثلاً از نظر رشد فکری و اجتماعی باید زمینه الگوگیری رفتاری و ظاهری و ... برای پسرها و دخترها فراهم شود لذا پسر که بعد از دو سالگی آماده الگوپذیری است و باید از مرد الگوگیری کند، به پدر میسپارند ولی دختر چون باید از زن الگوگیری نماید همچنان تا هفت سالگی نزد مادر باقی میگذاردند تا مراحل الگوگیری را بطور کامل طی کند.
و اگر صلاحیت هر یک از والدین برای حضانت کودک بر حاکم شرع محرز نشود مثلاً فرزند با حضانت پدر در معرض انحراف و فساد قرار گیرد(۹) یا صحت جسمانی و یا تربیت اخلاقی او در اثر عدم مواظبت یا انحطاط اخلاقی پدر یا مادری که طفل تحت حضانت اوست، در معرض خطر باشد، محکمه می تواند حضانت را از او گرفته و به دیگری یا شخص ثالثی محول کند. (۱۰) همچنین در صورتی که مصالح فرزندان واقعاً به خطر بیفتد و گرفتار ضرر عاطفی شدیدی شوند، می توان حضانت را به مادر سپرد. (۱۱)
خداوند در سوره بقره آیه ۲۳۳ به والدین در مورد فرزندان که از لحاظ قدرت ضعیف هستند و امکان دارد از طرف والدینی که از هم جدا شده اند به آنها ظلمی شود هشدار می دهد و می فرماید: «نه مادر (به خاطر اختلاف باپدر) حق دارد به کودک ضرر زند، و نه پدر(به خاطر اختلاف با مادر) «لا تُضَارَّ والِدَةٌ بِوَلَدِها وَلا مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ»؛
(یعنی، هیچ یک ازاین دو حق ندارند سرنوشت کودک را وجه المصالحه اختلافات خویش قرار دهند، و بر جسم و روح نوزاد، ضربه وارد کنند مردان نباید حق حضانت و نگهداری مادران را باگرفتن کودکان دردوران شیرخوارگی ازآنها پایمال کنند، که زیانش به فرزند رسد و مادران نیز نباید از این حق شانه خالی کرده و به بهانه های گوناگون ازشیردادن کودک خودداری کرده یا پدر را از دیدار فرزندش، محروم سازند.
اما در مورد حق والدین در دو سال اول چون مادر نمی تواند آغوش خود را در چنین لحظات حساسی ازکودکش خالی ببیند و در برابر وضع نوزادش بی تفاوت باشد خداوند این حق را به او داده است و مدت بعد را به عهده پدر قرار داده تا زن در تشکیل زندگی و ازدواج مجدد با مشکلاتی روبرو نشود و مسلماً صلاح یک زن نیست که با اولین شکست در زندگی خود، برای همیشه از داشتن یک زندگی گرم و پُرمحبت محروم بماند و متحمل سختیها و دشواریهای فراوان گردد در ثانی اگر حق حضانت به مادر سپرده میشد، چه بسا شوهر به اندک بهانهای سر ناسازگاری آغاز کرده و بچهها را رها کرده و بدنبال هوی و هوس خود برود.
در مورد پدر نیز از طرفی نفقه بر عهده اوست و از طرفی حق ولایت بر طفل را در اختیار دارد و بخشی از دوره حضانت هم به عهده اوست و از این نیاز محروم نشده است.
آخرین نکته اینکه مساله نزاع بر سر سرپرستی فرزند بالاخره باید به نوعی حل شود یا باید فرزند را در اختیار مادر گذاشت و یا در اختیار پدر؛ چون بر فرض جدایی راهی جز این نیست که در اختیار یک نفر باشد. در این بین اسلام با لحاظ شرایطی در مقاطع خاصی فرزند را تحت حضانت مادر و در دیگر موارد او را تحت سرپرستی پدر دانسته است.
پی نوشت:
(۲). محمد جواد مغنیه، الفقه علی المذاهب الخمسة، مؤسسة الصادق، تهران، ص ۳۷۷؛ شهید ثانی، مسالک الافهام، ج ۸، مؤسسة المعارف الاسلامیة، ص ۴۲۱؛ محمدحسن نجفی، جواهر الکلام، ج ۳۱، ص ۲۸۳؛ سید احمد خوانساری، جامعالمدارک، ج ۴، اسماعیلیان، ص ۴۷۲؛ محمد جعفر جعفری لنگرودی، مبسوط در ترمینولوژی حقوقی، ج ۳، ص ۱۶۶۶ و ۱۶۶۷، شماره ۶۰۸۰
نظر شما